قرن پنجم پیش از میلاد آغاز و با انقلاب کبیر فرانسه که خواستار تعمیم و گسترش دموکراسی در بین همه افراد و آحاد جامعه (اعم از زن و مرد) بود رو به افول نهاد. اما به سرعت نمرد بلکه احتضارش دو قرن تمام طول کشید.اما نظام پدر سالاری در ایران با تشکیل و تحکیم دولت ماد همزمان است. به موازات تکامل ابزار تولید و گسترش برده داری زن ایرانی پایگاه خود را متدرجاً از دست داد و پسرزادگان مقبولتر و دلپسندتر از دخترزادگان شد و نقش زن در جامعه رفته رفته کم رنگتر گردید و زنان به حکم نوعی اجبار عملی و طبیعی تسلیم زورمندی و زورگویی شدند و با درماندگی از ادعای تساوی چشم پوشیدند (43).
زن و ورزش
به دلایل فراوان، که اغلب آنها فرهنگی- اجتماعی هستند، زن در طول تاریخ فرصت کافی پیدا نکرده است تا شایستگی و لیاقت خود را برای مشارکت فعال در ورزش و فعالیتهای ورزشی به اثبات برساند زیرا همواره مرزهایی در برابر زن ترسیم شده است و این مرزها نقش اجتماعی او را به عنوان موجودی مؤنث و ضعیف معرفی کرده اند. در بسیاری از اوقات به واسطه همین تحمیل اجتماعی، زن بر سر دو راهی زن بودن یا پرداختن به ورزش قرار گرفته و می بایست یکی را برگزیند چرا که در اغلب جوامع انسانی مشارکت ورزشی به گونه ای سنتی منحصر به مردان بوده است. حال آنکه ورزش و فعالیتهای جسمانی اختصاص به طبقه و گروه خاص ندارد بلکه موهبتی الهی است که برخورداری از آن حق مسلم “هرانسانی” است. زن و مرد و پیر و جوان هر یک می توانند بر حسب نیاز و توان خود از ورزش بهره مند شوند و به اهداف خود در سایه ورزش دست یابند. ولی متأسفانه بنا به دلایل گفته شده در بالا، زنان همیشه از ورزش منع شده و برکنار بوده اند و این آفتی بزرگ در جوامع کنونی می باشد درحالی که پیشرفتهای علمی روز به روز پرده از اسرار ورزش برداشته و نقش آن را روشن تر می نمایند حداقل نیمی از اقشار جامعه (زنان) دچار انواع ناراحتی ها و بیماریها ناشی از فقر حرکتی می باشد. هزینه مادی و معنوی که از سوی دولت ها برای این تفکر غلط صرف می شود بسیار سرسام آور و تأسف بار است. این در حالی است که با فرهنگسازی در این رابطه می توان زنان جامعه را به عنوان مادران فردا و تربیت کنندگان نسل آینده ساز به ورزش و فعالیتهای جسمانی فراخواند و زمینه مشارکت فعال ایشان را در برنامه های ورزشی فراهم آورد. برای این منظور بایستی امکانات و فرصتهای لازم را فراهم نمود و به زنان اجازه داد تا با حفظ ویژگی های جنسی و زنانه خود در سلامت و بهداشت جامعه نقش مهمی ایفا نمایند (43).
عوامل تأثیر گذار بر مشارکت
عواملی که بر نوع انتخاب ما از چگونگی صرف وقت در هنگام فراغت تأثیر می گذارند بسیارند. دسته اول عواملی که به خود فرد ارتباط دارند. دسته دوم عواملی که به محیط و شرایطی که فرد در آن قرار دارند. دسته سوم به عواملی که به موقعیتها و خدماتی که در اختیار فرد می باشد، مرتبط است (16).

تأثیرات فردی و خانوادگی بر مشارکت در امور فراغت
شخصیت فرد، نیازهای او، علایقش، توانایی فیزیکی و اجتماعی اش و فرهنگی که در آن رشد کرده و هدفش در زندگی می توانند بر نحوه انتخاب و چگونگی مشارکت او تأثیرگذار باشند که به بررسی سه عامل سن و مرحله زندگی خانوادگی فرد، جنسیت او و تحصیلاتش می پردازیم:
سن و مرحله زندگی خانوادگی: سن تأثیر مهمی بر میزان مشارکت فرد در امور فراغتی دارد، ولی این تأثیر بسته به خود فرد ونوع فعالیت متغیر است. در مورد کودکان این تغییر بسیار سریع است زیرا در هر مرحله از مراحل زندگی نیاز کودک متفاوت است. افراد بازنشسته زمان بیشتری برای شرکت در این نوع فعالیتها در مقایسه با افراد میانسال دارند. نوجوانان تا حدودی وقت کافی برای مشارکت در این نوع فعالیتها در اختیار دارند. با بالا رفتن سن و رسیدن فرد به سن سنین بازنشستگی، تمایل او برای شرکت در سرگرمی ها بیشتر می شود. نباید سن را یک عامل مجرد و منفک مد نظر گرفت مثلاً ازدواج یا بچه دار شدن و نیز بزرگ شدن فرزندان و مستقل شدن آنها والدین فرصت بیشتری برای شرکت درفعالیتها می یابند. بازنشستگی فرد تجرد و تأهل عاملی مؤثر برنوع و میزان مشارکت افراد در سرگرمی می باشد (16).
جنسیت و مشارکت در فعالیتهای فراغتی: بین الگوهای فراغتی زنان و مردان برخی شباهتها و برخی تفاوتها به چشم می خورد. ولی زنان با دو مانع عمده روبرو هستند: تعهدات خانوادگی و بویژه مشغله های بچه داری بسیاری از زنان را از شرکت در فعالیتهای خارج از خانه باز می دارد. در تحقیقی که بیش از 30 سال پیش انجام شد مشخص گردید که جنسیت تأثیر چندانی بر میزان مشارکت افراد در فعالیتهای فراغتی ندارد ولی آنجا که مسأله ورزش و سرگرمی های فیزیکی به میان می آید، جنسیت نقش عمده ای بازی می کند (16).
ماکس هانا 1 می گوید: ” در گذشته جنسیت تأثیری انکارناپذیر بر روی نوع فعالیتهای انتخابی داشت ولی به تدریج که موقعیتهای جدیدی برای زنان ایجاد شد، هم زنان و هم مردان در فعالیتهای مشترک شرکت می کنند “. به این ترتیب می توان از این سخن چنین نتیجه گرفت که بسیاری از موانعی که بر سر راه مشارکت زنان در مسائل کلی اجتماعی وجود دارد، به تدریج کم رنگتر می شود. سی سال پیش مان 2 به این نتیجه رسید که بیشترین مخاطبان برنامه های تئاتر را زنان تشکیل می دهند. در برنامه های باله 73 درصد، در نمایشنامه ها 69 درصد و در اپرا 59 درصد تماشاچیان زن بودند. مشارکت زنان در فعالیتهای فرهنگی بیش از مردان و مشارکت مردان در فعالیتهای ورزشی بیش از زنان است (16).
البته باید توجه داشت که وقتی مسأله فراغت را بطور کلی در نظر گرفته اند، متوجه می شده اند که شباهتهای مشارکت زنان با مردان بیش از نقاط تفاوت آنهاست. بی شک محدودیتهایی که درباره زنان اعمال می شود، همواره بیش از محدودیتهای اعمال شده درباره مردان بوده و هنوز نیز چنین است. ولی یکی از عواملی که باعث سوء تفاهم به هنگام جستجوی شباهتها وتفاوتها شده است از این واقعیت سرچشمه می گیرد که بیشتر تحقیقات بر روی فعالیتهای تفریحی سنتی نظیر ورزش، مسافرتهای روزانه و تئاتر و همچنین فعالیتهایی از این نوع متمرکز بوده است. اگر نسبت به فراغت با دید وسیعتری نگریسته شود و کارهایی نظیر استفاده از تعطیلات، مراودات اجتماعی، سرگرمی ها، سیاحت یا قدم زدن در پارک را نیز نوعی از این فعالیتها بدانند، آنگاه تصویری کاملاً متفاوت روی می نمایاند (16).
تحصیلات و فراغت: باید در نظر داشت که تحصیلات نیز تا حدی می تواند بر نوع فراغت انتخاب شده تأثیر بگذارد. همان طور که مان در تحقیق خود به این نتیجه رسید که عامل تحصیلات نقش برجسته تری از طبقه اجتماعی در پرداختن به این امور دارد (16).

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد : مفهوم اضطرار و تفكيك آن از عناوين مشابه

عوامل بازدارنده اوقات فراغت
تحقیقات سازمان یافته در رابطه با عوامل بازدارنده اوقات فراغت در واقع از اوایل دهه 1980 آغاز شد (68)(79). بیشتر تحقیقاتی که در دهه 1980 انجام شد، تجربی بودند و براساس نظریه ای انجام می گرفتند (46) و نتایج آن، اثرات عوامل بازدارنده بر فعالیتهای اوقات فراغت را به وضوح نشان نمی داد. لذا محققین بیشتر تمایل یافتند تا فرضیه های معینی را در مورد عوامل بازدارنده و تأثیرات آن بر اوقات فراغت و تفریحات مردم ارائه دهند ( این فرضیه ها هیچیک عوامل بازدارنده را به عنوان عامل محدود کننده در توسعه فعالیتهای اوقات فراغت در نظر نمی گرفت و این امر مدتها بعد اتفاق افتاد). دو نوع فرضیه های مهم که دراوایل تحقیقات ارائه شدند، عبارت بودند از: 1) عوامل بازدارنده، موانع غیر قابل تحرک و ثابتی برای مشارکت در فعالیتهای اوقات فراغت هستند. 2)معنی دارترین (اما نه قطعاً تنها عامل معنی دار) اثر بر عوامل بازدارنده اوقات فراغت عبارتست از توقف مشارکت یا محدودیت مشارکت. به عبارت دیگر حضور یا عدم حضور عوامل بازدارنده است که مشخص می کند که آیا فردی در فعالیتهای اوقات فراغت شرکت می کند یا نه. در واقع به زبان دیگر می توان گفت که این عوامل بازدارنده ساختاری (آن دسته از عوامل که بین مشارکت و ارجحیت اوقات فراغت دخالت می کند) هستند که به عنوان تنها عامل بازدارنده بوده است، که درست مانند خود عوامل بازدارنده به راحتی قابل اندازه گیری بوده و برای مطالعه و بررسی اوقات فراغت از کیفیت لازم برخوردار بودند. یک فرد ممکن است که دارای ارجحیت، تمایل یا خواستی برای شرکت در فعالیت اوقات فراغت باشد. اما برآوردن این تمایل با حضور عوامل بازدارنده ممکن است به مخاطره بیافتد (82).
علاوه بر آن مشارکت در فعالیت اوقات فراغت در غیاب عوامل بازدارنده به وقوع می پیوندد اما نتیجه حضور یک عامل بازدارنده منجر به عدم شرکت در فعالیتهای اوقات فراغت می گردد. در این مدل هیچ توجهی به ارجحیت های فرد نشده و اگر کسی در فعالیت اوقات فراغت شرکت نمی کند، یعنی حتماً یک عامل بازدارنده موجب عدم شرکت او شده است ( شکل 2-1).

مطلب مشابه :  رقابتی، رقابت، موقعیتی، بنگاه، رقبای،

شکل 2-1 ارجحیت، عوامل بازدارنده و مشارکت/عدم مشارکت ( کرافورد و گادبی3 1987)
خصوصیات دیگری که در مطالعه عوامل بازدارنده اوقات فراغت در همان سالهای اولیه مطالعه مورد توجه قرار گرفت، روشهای جمع آوری داده های تحقیق برای تجزیه و تحلیل آماری بودکه رابطه بین اوقات فراغت، عوامل بازدارنده و سایر متغیرهایی که به نظر مهم بودند ( مثل عوامل اجتماعی- اقتصادی، خصوصیات فردی، که با نفوذترین آن سن، جنسیت و درآمد بود) نشان می داد. سوگیری حاکم در مطالعات مبتنی بر داده های کمی بود که معمولاً محققین پرسشنامه ای را آماده می کردند که در آن عوامل بازدارنده یا موانع در آن فهرست می شد و پاسخ میزان تأثیری که آن مانع یا عامل در مشارکت او در فعالیتهای اوقات فراغت داشت آن را درجه بندی می کرد. بنابراین با توجه به نقطه نظرات تجربی/ استنباطی و روش شناختی، بیشتر مقالاتی که در مورد موانع شرکت در فعالیتهای تفریحی در اواسط دهه 1980 چاپ شدند، خود با عوامل بازدارنده مواجه بودند (82).

طبقه بندی عوامل بازدارنده
باید توجه داشت که طبقه بندی عوامل بازدارنده می تواند موجب فهم بیشتر این عوامل گردد. بنابراین، به عنوان نمونه در بعضی از تحقیقات، طبقه بندی از افراد ارائه شده است که در آن بعضی از افراد تمایل به شرکت در فعالیتها را دارند ولی بدلیل وجود موانع وعوامل بازدارنده قادر به شرکت نیستند و بعضی اصولاً هیچ علاقه ای به شرکت در این فعالیتها ندارد و نیز طبقه ای دیگر از افراد وجود دارند که بطور مداوم در فعالیتها شرکت دارند اما قادر به افزایش فعالیت مشارکتشان نیستند و افرادی که اصلاً علاقه به شرکت در این فعالیتها ندارند افرادی که از خدمات و سرویسهای اوقات فراغت استفاده می کنند و آنها که از این خدمات بهره نمی برند و افرادی که مشارکتشان متوقف شده در مقابل افرادی که فعالیت دیگری را بر می گزیده اند (79). به هر حال در طبقه بندی عوامل بازدارنده به موارد زیر نیز مواجه شده اند: عوامل بازدارنده داخلی و خارجی (جکسون،1985)، موانع جسمانی در مقابل موانع انگیزشی (هاوارد و کریمپتون،1984)، موانع مطلق در مقابل موانع نسبی (بوتثبی و همکاران،1981)، موانع متوقف کننده درمقابل جلوگیری کننده (جکسون و سیرل،1985) و عوامل بازدارنده موقت در مقابل عوامل بازدارنده دائمی ( ایزوآهولا و منل،1985).
مدلی در مورد عدم استفاده از خدمات عمومی اوقات فراغت
گادبی (1985) مدلی کاربردی و ساده با هدف تفسیر علل عدم استفاده از خدمات عمومی اوقات فراغت ارائه داد. تمرکز این مدل براطلاعاتی بود که سطوح استفاده کنندگان بالقوه را با توجه به اینکه چه نوع خدمات اوقات فراغتی وجود دارد، تعیین می کرد او سه طبقه از افرادی که در فعالیتهای اوقات فراغت شرکت نمی کردند ارائه داد:
– آنهایی که از وجود خدمات اطلاع داشتند.
– آنهایی که در مورد وجود خدمات تردید یا اطلاع کمی داشتند.
آنهایی که از وجود خدمات اصلاً اطلاع نداشتند خود به گروه های زیر تقسیم می شوند:
– آنهایی که اصلاً تمایل به شرکت در فعالیتها را نداشتند.
– آنهایی که برای شرکت در فعالیت واجد شرایط لازم نبودند.
– آنهایی که فعالیت برایشان مناسب نبود.
– آنهایی که تمایل به شرکت در فعالیت را داشتند ولی شرکت نمی کردند.
هر دو طبقه بندی فوق باز تقسیمات دیگری می یافتند. این مدل بیان می کند که علت عدم علاقه افراد به شرکت در فعالیت به دلیل اثر تجارب منفی آنهاست، نظیر تجربه منفی فرد درمواجهه با منابع اوقات فراغت، یا خود فعالیت و یا عوامل اجتماعی مربوط. بالاخره اینکه، علت عدم شرکت افرادی که تمایل به شرکت داشتند احتمالاً مربوط می شود به دلایل مربوط به نحوه عملکرد اسپانسرها، نظیر عدم رضایت بخش بودن ساعات استفاده از امکانات یا عللی مربوط به اسپانسرها نبودند نظیر کمبود وقت (46).
گادبی (1985) با ارائه این مدل سعی کرد رشته ای ازعوامل را که بر مشارکت تأثیر می گذارند، مجزا سازد. او با یک نگرش مدیریتی اینطور نتیجه گرفت که مفیدترین ساختاری برای متقاعد کردن به وجود آورندگان امکانات تفریحی، تهیه و جمع آوری اطلاعات از افرادی است که اصلاً در این فعالیتها شرکت نمی کنند. چون فقدان آگاهی در این مورد به نظر می آید که با نفوذترین مانع و سد در مسیر مشارکت است (46).
عوامل بازدارنده فردی