شرح زیر خلاصه کرد:
1- ارزش افزوده اقتصادی معمولاً براساس ارزش های تاریخی محاسبه می شود بنابراین می تواند تاحدودی گمراه کننده باشد، به عبارتی بدون ارزیابی تصمیمات سرمایه گذاری بلندمدت، تجزیه و تحلیل EVA می تواند نتایج نادرستی ارائه دهد.
2- گاهی اوقات انجام تجزیه و تحلیل ارزش افزوده اقتصادی غیرعملی است، به عنوان یک قاعده کلی، تجزیه و تحلیل EVA برای شرکت هایی که تازه راه اندازی شده اند یا برای شرکت های سرمایه گذاری ، تجزیه و تحلیل ارزش افزوده اقتصادی مناسب نیست.
3- برای تجزیه و تحلیل ارزش افزوده اقتصادی، شناسایی همه منابعی که در یک شرکت مورد استفاده قرار گرفته اند ضروری است، بسیاری از دارایی هایی که در فعالیت های یک شرکت به کار گرفته می شوند دارایی های نامشهود هستند که شناسایی، تعیین ارزش و تعیین هزینه سرمایه برای آن ها بسیار مشکل می باشد.
4- محاسبه ارزش افزوده اقتصادی شامل محاسبه نرخ بازده و نرخ هزینه سرمایه است که مشکل است (ملکیان، 1385، 22).
علاوه بر موارد فوق موارد ذیل نیز به عنوان معایب EVA مطرح گردیده(2009‚Shil).
در اندازه گیری عملکرد کوتاه مدت ناتوان می باشد. تعدادی از شرکت ها معتقدند که EVAدر اندازه گیری عملکرد کوتاه مدت روش مناسب نمی باشد، زیرا تمرکز EVA بر روی سرمایه گذاری بلند مدت می باشد.
بازده واقعی یا EVAواقعی سرمایه گذاری بلند مدت نمی تواندبه عنوان یک هدف تلقی شود ، زیرا بازده های آتی نمی توانند مورد سنجش قرار گیرند بلکه بازده های آتی می توانند فقط بر اساس یک برآورد ذهنی صورت گیرد.
شاید نتوان معیار عملکرد مناسبی برای شرکت های که امروز سرمایه گذاری زیادی انجام داده اند و انتظار جریان نقدی مثبتی در آینده دور را دارند، باشد.
متحمل خطا دوره ای می شود.
نسبت های سنتی نابسامانی شرکت را پیش بینی می کنند. در حالیکه EVA نمی تواند ارزش نهائی را پیش بینی نماید.

2-4-4-4- ضرورت استفاده از ارزش افزوده جهت اعطای پاداش به مدیران
ساختار مؤسسات و شرکت هایی که دارای مالکیت عمومی هستند، ضرورت تفکیک بین مالک و مدیر را ایجاب می کند. در بحث تئوری نمایندگی1، مدیر به عنوان مباشر و مالک به عنوان صاحب کارتلقی گردیده طبق این تئوری هنگامی رابطه بین مدیر و مالک شرکت ایجاد می شود که قسمتی از اختیارات مالک به مدیرتفویض شود تا آن ها بتوانند جهت انجام امور شرکت به نمایــندگی از جانب مالک، تصمیم گیری کنند..
با توجه به وجود تضاد منافع بین مدیران و مالکان، اگرچه صاحبکار از طریق ایجاد سیستم های کنترلی نظیر انتخاب هیات مدیره به عنوان قائم مقام خود و یا انجام حسابرسی توسط یک شخص مستقل، از منافع خود محافظت می کند ولی تحقیقات تجربی انجام شده نشان می دهد که همسو کردن دیدگاه ها و عملکرد مدیران با منافع سهام داران مقرون به صرفه تر از سیستم های کنترلی است. طبق تئوری نمایندگی، مدیردر قبال دریافت منافع و پاداش از سهامداردر جهت کسب اهداف سهامدار که همانا افزایش ثروت است، تلاش می کند. شیوه اعطای پاداش به مدیران تعیین کننده رفتار و عملکرد آنان خواهد بود، این پاداش ممکن است پاداش مادی و یا غیرمادی و یا ترکیبی از این دو باشد. روش های مختلف اعطای پاداش به مدیران به منظور افزایش عملکرد آنان و در نتیجه افزایش ثروت سهام داران به دو دسته سنتی و تعدیل شده طبقه بندی می شود (جهانخانی، 1380 )
روش های سنتی: پرداخت حقوق ثابت، پرداخت حقوق ثابت به علاوه درصدی از سود خالص و یا بازده شرکت، پرداخت حقوق ثابت به علاوه درصدی از مازاد عملکرد نسبت به بودجه و شیوه های تعدیل شده به عنوان روشهائی از پرداخت پاداش به مدیران می باشد . آنچه که در شیوه های ایجاد انگیزه اهمیت دارد، این است که از طریق به وجود آوردن احساس مالکیت در مدیران و پرداخت پاداش طبق فرمول مناسب، انگیزش لازم و کافی را در مدیران به منظور تلاش بیشتر و کسب عملکرد مثبت به وجود آورد اگرچه به وجود آوردن انگیزه در مدیران ازطریق سهیم کردن آنان در مالکیت، شرط لازم است ولی شرط کافی نیست. بنابراین علاوه برسهیم کردن مدیران در مالکیت شرکت باید فرمول مناسبی را برای پرداخت پاداش ارائه داد آنچه که در این فرمول به عنوان یک اصل تلقی می شود این است که مدیران در فرآیندایجاد ارزش شرکت سهیم شوند. از جمله روش های مورد استفاده در این فرآیند پرداخت پاداش براساس ارزش افزوده اقتصادی است. با توجه به جهت گیری ارزش افزوده اقتصادی، مدیران عملیاتی دارای سه عامل انگیزشی مهم هستند که در سایر روش های پاداش نادیده گرفته شده و یاتحریف می شوند، ولی در روش ارزش افزوده اقتصادی مد نظر است. این سه عامل عبارتند از (جهانخانی، 1380 ) :
1- تلاش در جهت بهبود سود عملیاتی بدون نیاز به استفاده از سرمایه بیش تر.
2- در صورتی سرمایه گذاری اضافی انجام می شود که سود اضافی بتواند هزینه سرمایه اضافی را بپوشاند به عبارت دیگرطرح هایی انتخاب می شودکه خالص ارزش فعلی مثبت دارند.
3- در صورتیکه بازده یک دارایی کم تر از هزینه سرمایه رایج در بازار باشد، آن دارایی فروخته می شود.

مطلب مشابه :  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

2-4-4-5- فاکتورهای کلیدی مورد توجه ارزش افزوده اقتصادی
ارزش افزوده اقتصادی به پنج فاکتور کلیدی که باعث خلق ارزش برای سهامداران می گردد توجه دارد:
سودخالص عملیاتی بعد از مالیات و قبل از هزینه های مالی، میانگین موزون هزینه سرمایه، میزان سرمایه گذاری ها و تامین مالی های هزینه بر، نرخ بازده سرمایه گذاری ها و وضعیت رقابتی مطلوب (شرکتی که شرایط مطلوب رقابتی داشته باشد NOPAT بالاتر و درنتیجه EVA بالاتر دارد )

2-4-4-5-1- هزینه سرمایه و نحوه محاسبه آن
هزینه سرمایه در شرکت عبارت است از نرخ بازدهی که بایستی آن شرکت نسبت به سرمایه گذاری خود بدست آورد تا بتواند انتظارات سرمایه گذارانی را که وجوه بلند مدت شرکت را فراهم کرده اند تامین کند. یک مفهوم مرکزی در مدیریت مالی، در پیوند با تصمیمات سرمایه گذاری و تامین مالی، هزینه سرمایه است که به سه دلیل زیر واجد اهمیت است:
برای تجزیه و تحلیل درستی راجع به تصمیمات مخارج سرمایه ای، که مهم ترین تصمیماتی هستند که توسط شرکت اتخاذ می شوند تخمینی از هزینه سرمایه لازم است، هزینه سرمایه عبارت است از نرخ تنزیلی که برای محاسبه ارزش فعلی خالص ((NPV مورد استفاده قرار می گیرد و همچنین عبارت است از معیاری مالی که نرخ بازده داخلی در مقایسه با آن مورد ارزیابی قرار می گیرد. چندین تصمیم گیری مانند اجاره سرمایه ای، تامین مالی بلندمدت و سیاست سرمایه در گردش نیاز به برآوردهایی از هزینه سرمایه دارد.
به منظور بیشینه کردن ارزش شرکت باید هزینه همه داده ها، کمینه شده و شرکت باید در این زمینه قادر به اندازه گیری هزینه سرمایه باشد (افشاری، 1379).
هزینه متوسط سرمایه هر شرکت عبارتست از میانگین ریاضی متوسط هزینه منابع مختلف تامین مالی بلندمدتی که توسط آن شرکت بکار گرفته می شود. فرض کنید که شرکتی از نرخ 16% به عنوان هزینه حقوق صاحبان سهام و نرخ 9% هزینه بدهی استفاده می کند اگر نسبت های حقوق صاحبان سهام و بدهی مورد استفاده به ترتیب 40% و60% باشد هزینه سرمایه شرکت با فرض صفر بودن مالیات برابر خواهد بود با:
(2-8) (هزینه بدهی * نسبت بدهی)+ (هزینه ح.ص.س* نسبت ح.ص.س)= هزینه سرمایه
11.8 % =(9 *0.6) + (16*0.4) = هزینه سرمایه
در کل اگر شرکتی از n منبع مختلف تامین مالی استفاده کند هزینه سرمایه آن برابر است:
(2-9)
Ka متوسط هزینه سرمایه
Pi نسبت i امین منبع تامین مالی
Ki هزینه سرمایه i امین منبع تامین مالی
نحوه محاسبه نرخ هزینه هر یک از منابع تامین مالی در ادامه بحث می گردد
1- هزینه بدهی سرمایه ای(Kd): هزینه بدهی سرمایه ای به صورت نرخ تنزیلی محاسبه می شود که ارزش حاضر بدهی های پرداختی بعد از کسر مالیات و بازپرداخت های اصل بدهی را با خالص وجوه نقد حاصل از صدور بدهی معادل می سازد.
به شکل نمادین اگر بهره بدهی به طور سالانه پرداخت شود هزینه بدهی در معادله زیر است توجه کنید که در معادله فوق پرداخت بهره سالانه بدهی در فاکتور (1-T) ضرب شده است، این ضرب برای انعکاس این حقیقت لازم است که بهره بدهی یک هزینه قابل قبول مالیاتی است در نتیجه هر پرداخت بهره C در اصطلاح قبل از مالیات به معنای پرداخت بعد از مالیات مبلغی معادل C (1-T) خواهد بود این مطلب از این جهت است که مالیات هزینه بهره قابل قبول مالیاتی به مقدارC، معادلCT خواهد شد (افشاری، 379، 65)
ممکن است شرکت بدهی خود را از طریق صدور اوراق قرضه یا با استفاده از تسهیلات بلند مدت موسسات اعتباری تامین کرده باشد. با توجه به منبع تامین مالی بدهی، نرخ هزینه بدهی محاسبه می شود.
الف) اگر شرکت از طریق صدوراوراق قرضه تامین مالی کرده باشد نرخ هزینه بدهی از فرمول زیر به دست می آید:
(2-10)
P مبلغ خالص دریافتی تحقق یافته از صدور اوراق قرضه، C بهره پرداختی سالانه،
F قیمت سررسید اوراق قرضه، T نرخ مالیات n دوره سررسید اوراق قرضه

مطلب مشابه :  ، تمرین، مقاومتی، هورمونی، تستوسترون، هورمون

ب) اگر شرکت از طریق وام تامین مالی کرده باشد نرخ هزینه از رابطه زیر بدست می آید:
(1-T) نرخ بهره وامKd =
منظور از وام، وام های بلندمدت دریافتی از نهادهای مالی است که معمولا اصل وفرع آن قابل بازپرداخت در طول یک دوره 5 تا 10 ساله و به اقساط مساوی سالانه یا شش ماهه بعد از یک دوره یک تا سه ساله اولیه برای اجرای پروژه و آماده سازی آن جهت بهره برداری می باشد.
بهره نسبت به مانده بدهی محاسبه و قابل پرداخت است.
هیچ نوع هزینه صدوری وجود ندارد.
هیچ پاداش قابل پرداختی در هنگامی که اصل وام باز پرداخت شده باشد وجود ندارد.
2- نرخ هزینه سهام ممتاز دائمی (Kp): معمولا به سهام ممتاز نرخ سود ثابتی تعلق می گیرد پرداخت سود سهام هزینه ای است که شرکت بابت سهام ممتاز می پردازد، برای اینکه بتوان این هزینه را بر مبنای نرخ سالانه بیان کرد شرکت خالص پولی را که در زمان فروش سهام دریافت می کند مبنای محاسبه قرار می دهد سهامداران ممتاز نیز انتظار دارند که سود سهام ممتاز را به طور منظم دریافت نمایند. فرمول به شرح مقابل است:
(2-11)
D سود سالانه قابل پرداخت به هر سهم ممتاز
P مبلغ خالص وصول شده به ازای هر سهم ممتاز

3- نرخ هزینه سهام عادی وسود انباشته (Ks): حقوق صاحبان سهام عادی به دو طریق بدست می آید : صدور سهام خارجی و انباشت سودهای حسابداری. قبل از تعیین هزینه سرمایه تحصیل شده به هریک از طرق بالا باید بازده مورد انتظار سهامداران را برآورد کنیم، نرخ بازده مورد انتظار عرضه کنندگان بدهی و سهام ممتاز به طور متعارف می تواند به آسانی بدست آید زیرا منافع مورد انتظار آنها می تواند با اطمینان نزدیک به یقین تعیین شود اما تخمین نرخ بازده مورد انتظار سهامداران عادی کار دشواری است زیرا به آسانی قابل اندازه گیری نیست.

2-4-4-5-2-میانگین موزون هزینه سرمایه ((WACC
برای محاسبه میانگین موزون هزینه سرمایه، هزینه سرمایه هر منبع تامین مالی را در نسبت قابل اعمال به آن منبع ضرب می کنیم فرمول به شرح زیر است:
(2-12)
Wd وزن بدهی Kd نرخ هزینه بدهی
Wp وزن سهام ممتاز Kp نرخ هزینه سهام ممتاز
Ws وزن حقوق صاحبان سهام Ks نرخ هزینه حقوق صاحبان سهام (سهام عادی وسود انباشته)
We وزن سهام عادی جدید Ke نرخ هزینه سهام عادی جدید

می توان نتیجه گرفت که WACC از دو جزء اصلی تشکیل شده است یکی نرخ هزینه منابع و دیگری وزن هریک از منابع. برای به دست آوردن وزن می توان از روش های ارزش دفتری، ارزش بازار و طرح تامین مالی استفاده کرد.
1-نسبت های ارزش دفتری: همان مبالغ مندرج در ترازنامه هستند، در این روش نسبت قابل اعمال هر منبع تامین مالی از طریق تقسیم ارزش دفتری آن منبع به ارزش دفتری کل منابع بدست می آید. مزایای آن عبارتند از:
محاسبه آن آسان است، در طول زمان نوسان کمتری دارد زیرا تحت تاثیر نوسانات بازار قرار نمی گیرد، برای شرکت هایی که در بورس پذیرفته نشده اند یا سهام شانبه طور فعال در بورس معامله نمی شود این روش تنها روش محاسبه میانگین موزون هزینه سرمایه است. همچنین معایب آنرا می توان به شرح زیر برشمرد: ارزش های اقتصادی هریک از منابع ممکن است رابطه ای با ارزش دفتری آن نداشته باشد، نسبت های ارزش دفتری با مفهوم هزینه سرمایه سازگار نیست زیرا هزینه سرمایه به صورت حداقل نرخ بازده لازم برای حفظ ارزش بازار شرکت تعریف می شود.
2-نسبت های ارزش بازار: برطبق این روش نسبت هر منبع تامین مالی برابر است با ارزش بازار آن منبع تقسیم بر ارزش بازار همه منابع مالی بلندمدتی که توسط شرکت به کارگرفته شده است. مزیت آن عبارت است از:
تحت این فرض که ریسک تجاری و ریسک مالی بدون تغییر باقی خواهد ماند هزینه سرمایه محاسبه شده با بهای تمام شده بازار جاری و نسبت های ارزش بازار جاری، معیار معتبرتری از حداقل متوسط نرخ بازده لازم روی سرمایه گذاری های جدید است. معایب آن را می توان به شرح زیر برشمرد:
برای شرکت هایی