، داده،، تجربیات، تسهیم، ترسیم، ودانش

د تجربه ,زمینه ودانش جدیدی را ایجاد کنند . این افراد تفکر انتقادی دارند وخلاقیت ونبوغ در این قشر درسطح بالایی قرار دارد .شخص مورد نظر در مثال در صورتی که به خرد دست یافته باشد میتواند با ایجاد رابطه بین تجربیات مختلف ,چشم انداز جامع تری پیدا کند وعلاوه بر اقدامات عملی که درراستای دانش خود انجام می دهد,در سایه تفکر خلاقانه راه های مختلفی را به همراه مزایاومعایب انها برای خود ترسیم میکند .تفاوت بین قضاوت فرد دانشمند وخردمند دراین است که شخص دانشمند ممکن است براساس تجربیات محدود تری قضاوت کند ولی خردمند با ایجاد رابطه بین تجربیات مختلف واستفاده از چاشنی خلاقیت درمورد پدیده ها قضاوت میکند براین اساس خرد از مقبولیت جهانی برخوردار است و به حقیقت بسیار نزدیک است (حسن زاده،6:1386) .
در اینجا باید میان سه مفهوم داده، اطلاعات ودانش تمایز قائل شد. در حقیقت تنها از طریق مفاهیم بیرونی یا از دیدگاه کاربر می توان بین داده، اطلاعات و دانش تفاوت قائل شد. معمولا داده به عنوان مواد خام و اطلاعات به عنوان مجموعه ای سازمان یافته از داده و دانش، تحت عنوان “اطلاعات دارای مفهوم” تعبیر می شود. ارتباط میان داده، اطلاعات و دانش، دوطرفه و برگشت پذیر است و تبدیل این سه مفهوم به یکدیگر، به میزان سازماندهی و تفسیر آنها بستگی دارد. با نگرش عمیق تری به این موضوع، می توان دریافت که معمولا دانش پایه، عامل متمایز کننده داده، اطلاعات و دانش است. این مطلب یکی از مجموعه دلایلی است که در محیط متکی بر دانش، برخی موسسات قادرند مزیت های رقابتی و برتری های اقتصادی خود را همچنان حفظ نمایند. به همین دلیل سازمانهای مبتنی بر دانش دارای رویکرد مثبتی در زمینه ابداع و اشاعه دانش و افزایش ارزش افزوده اطلاعات هستند. بنابراین دانش را می توان ترکیب سازمان یافته ای از داده ها دانست که از طریق فرایندها، عملکردها و تجارب، حاصل آمده است. به عبارت دیگر، دانش معنا یا مفهومی است که از تفکر پدید آمده و بدون حضور آن اطلاعات یا داده تلقی می شود; در نتیجه تمایز میان اطلاعات و دانش بستگی تام به دیدگاه کاربران دارد(صدیقی،2:1384).
دانش یکی از عوامل بنیادی است که کاربرد موفق آن، سازمان ها را یاری می رساند تا خدمات یا کالاهای بدیع ارائه نمایند. سازمان های کنونی از منابع عظیم دانش برخوردارند که این منابع بسیاری از گونه های متفاوت فرایندهای سازمانی، نظام های اطلاعات مدیریتی، ارزشها، هنجارها و فرهنگها را دربرمی گیرد. اما در عین حال، در بیشتر زمانها این دانش کاملا ناشناخته باقی می ماند; به عبارتی اغلب وقتها فرهنگ حاکم برفضای سازمانی، خود مانع از آن می شود که افراد در تلاش برای حفظ پایگاه سازمانی و موقعیت شخصی خویش، دانسته های خود را سهم کرده و در اختیار دیگران بگذارند. تغییر خرد نسبت به تغییر دانش،اطلاعات ودانش نیاز به مدت زمان زیادی دارد.به تعبیر دیگر محدودیت زمان ومکان در مورد خرد چندان مصداق ندارد واین تنها وجه مشترک خرد وداده است(حسن زاده،7:1386) .
2-1-3 ) انواع دانش:
ارسطو،انواع دانش را بر حسب مقاصدشان به سه دسته تقسیم کرده است:
1-دانش نظری که غایت آن فهم وتبین چه چیزی پدیده هاست.
2-دانش ساخت،دانستن چگونه ساختن و تولید اشیا و پدیده هاست.
3-دانش کارکردی که مرتبط با نحوه استفاده و کار کردن با پدیده هاست(احمدی و دیگران،21:1390).
از سوی دیگر پولانی دانش را به دو نوع ضمنی و صریح تقسیم بندی می کند:
دانش ضمنی: معمولا در قلمرو دانش شخصی، شناختی وتجربی قرار می گیرد و محصول تجربیات افراد می باشد، به همین علت در جایی ثبت نمی گردد و با گفتگو، بحث، مشورت و … به اشتراک گذاشته می شود.دانش ضمنی از مدل های ذهنی ،باور ها و اعتقادات هر فرد تشکیل می شود که آن چنان در ذهن وی جای گرفته اند که بدیهی تلقی می شوند.
این دانش ریشه در درون افراد دارد و بیان آن در قالب کلمات دشوار است.از دانشی که ریشه در فرهنگ سازمان دارد به عنوان دانش ضمنی یاد می شود.دانش ضمنی کمیاب،غیر قابل جایگزین،غیر قابل تقلید و ارزشمند است و به ندرت مبادله یا به اشتراک گذارده می شود(همان) .
دانش صریح یا کد گذاری شده: به دانشی اطلاق می گردد که جنبه عینی تر،عقلانی تر و فن ی تر دارد. ( داده ها، خط مشی ها، روش ها، نرم افزارها، اسناد و …). دانش صریح به طور معمول قابل ثبت می باشد و به صورت مکتوب به راحتی در دسترسی افراد قرار می گیرد. این نوع دانش در قالب زبان نظام مند و رسمی قابل انتقال است.دانش صریح دانشی است که به وضوح تعریف یا فرموله می شود و از طریق تکنولوژی های اطلاعاتی به اشتراک گذارده می شود(همان:22).
این سلسله مراتب توسط کوئین و همکارانش (1996) در مورد دانش حرفه ای یک سازمان به کار گرفته شده وآن را به ترتیب صعودی اهمیت در چهار سطح کارکردی تعریف کرده اند:
1. دانش درک یا دانستن چه چیزها: این سطح از دانش، برای سازمان ضروری است، لیکن برای موفقیت تجاری کافی نیست.
2. مهارت پیشرفته یا دانستن چگونگی ها: این سطح از دانش برای سازمان ارزش افزوده زیادی به دنبال می آورد.
3. فهم سیستم ها یا دانستن چراها: این دانش به افراد حرفه ای اجازه می دهد تا از سطح اجرای وظایف فراتر روند و به حل مسایل وسیع تر و پیچیده تر بپردازند و ارزشی فوق العاده را برای سازمانها ایجاد کنند.
4. خلاقیت خودانگیخته یا توجه به چراها : شامل انگیزه، اشتیـاق و تطبیـق برای موفقیـت می شود. گروههایی که این خصوصیت را دارند معمولاً نتایج بهتری از گروههای با ســــرمایه فیزیکی بیشتر تولید می کنند. بدون این خصوصیت، دانش حرفه ای سازمان ممکن است دچار رخوت شود و از تغییر و بهبود در جهت تطابق با الزامات محیط پیرامونی باز بماند.کوئین اظهار می دارد که سه سطح اول دانش حرفه ای می تواند در سیستم های سازمان، پایگاههای داده
یا فناوریهای عملیاتی موجود باشد؛ اما سطح چهارم مرتبط با فرهنگ سازمانی است. وی همچنین خاطرنشان می کند که اکثر سازمانها تمرکز آموزشی خود را روی سطح اول می گذارند و کمتر به سطوح بالاتر می پردازند (جعفری و دیگران ،26:1382) .
مک لوپ دانش را به شرح زیر طبقه بندی می کند:
• دانش عملی: این دانش که در کار، تصمیمات و اقدامات افراد مؤثر است، دانش حرفه ای، تجاری، کاری، یا سیاسی نیز نامیده می شود.
• دانش فکری: دانش فکری، کنجکاوی فکری افراد را برطرف می سازد و با درک مسائل موجود و ارزش های فرهنگی به دست می آید.
• دانش سرگرمی و گفتگوی معمولی: این نوع دانش، نقطه مقابل دانش فکری است وکنجکاوی های غیرمطلوب انسانی، مانند تفریحات، شایعات محلی و غیره را برآورده می سازد.
• دانش معنوی: به دانش مذهبی انسان در مورد خدا و شیو ه های سعادت و رستگاری مربوط است.
•دانش ناخواسته: خارج از تمایلات فرد است و معمولاً به شکل تصادفی و بدون هدف به دست می آید (احمدی و دیگران ،29:1390).
اندرسون (1983)نیز دانش را به دو نوع “دانش اظهاری”،(دانش واقعی) که به صورت یک قضیه بیان می شود و “دانش رویه ای”،(دانش روش شناختی ) که درفعالیت هایی مانند چگونگی فراگیری دوچرخه سواری یا نواختن پیانو استفاده می شود،.تقسیم بندی کرده است (همان:28).
بلاکر (1995)نیز انواع دانش را مورد شناسایی قرار داده و انواع آن را شامل موارد زیر می داند:
1-دانش نهان:که خود به سه دسته تقسیم می شود:
الف)دانش فرهنگی:به فرایند دست یابی به ادراکات مشترک اشاره دارد.فرایند هایی نظیر جامعه پذیری وفرهنگ پذیری
ب)دانش ذهنی:دانشی است که به مهارت های مفهومی و توانایی های شناختی وابسته است و یک دانش انتزاعی است که در ذهن فرد نهفته است.
ج)دانش مجسم:دانش است که وابسته به عمل و اقدام فرد است.این نوع از دانش به حضور فیزیکی افراد و معاملات رو در رو متکی است.
2-دانش صریح یا آشکار که در دو طبقه قرار می گیرد:
الف)دانش نظام مند:دانشی است که بتواند به گونه ای نظام مند در روابط تکنولوژی،نقش ها و رویه های رسمی مورد تحلیل قرار بگیرد.هم چنین این نوع دانش اشاره به دانش های جمعی و مشترک بین انسان ها دارد.
ب)دانش منظم:که در قالب علائم و نشانه هاست و می تواند به صورت کتاب و یا اطلاعاتی که به صورت الکترونیکی رد و بدل می شود ،دریافت شود ( بودلایی و دیگران ،18:1387) .
2-1-4 ) تعریف مدیریت دانش:
در مجموع تعریف واحدی از مدیریت دانش بین صاحبنظران وجود ندارد . در زیر به برخی از این تعاریف اشاره می شود .
– هافمن (2005):مدیریت دانش ، فرایند خلق و تسهیم ، انتقال و حفظ دانش به گونه ای است که بتوان آن را به شیوه ای اثربخش در سازمان به کار برد.
کارل ویگ (2002):مدیریت دانش در برگیرنده رفتارهای انسانی ، نگرشها و قابلیتهای انسانی ، فلسفه های کسب و کار ، الگوها ، عملیات ، رویه ها و فناوریهای پیچیده است.
مالهوترا (1997):مدیریت دانش فرآیندی است که به واسطه آن سازمان ها در زمینه یادگیری(درونی کردن دانش)،کدگذاری دانش(بیرونی کردن دانش) و توزیع و انتقال دانش مهارتها یی را کسب می کنند.
استیوهالس (2001):مدیریت دانش فرایندی است که به واسطه آن توانایی تبدیل داده به اطلاعات و اطلاعات به دانش را پیدا کرده و همچنین قادر خواهند بود تا دانش کسب شده را به گونه ای موثر در تصمیم های خود به کار گیرند.
لیبس کیند (1996): مدیریت دانش سیستمی برای اداره ،جمع آوری ،اصلاح و اشاعه دانش در تمام اشکال آن در یک سازمان است.
فراپائولو (2000): به زعم وی مدیریت دانش با به کار گیری و رشد سرمایه های دانش یک نهاد و با در نظر گرفتن اهداف آن نهاد سرو کار دارد.
گمبل (2001): مدیریت دانش یعنی مدیریت سازمان به طرف نوآوری مداوم بر اساس دانش سازمان،یعنی پشتوانه ساختار سازمان،تسهیلات کاربرد تکنولوژی با تاکید بر کار گوهی و انتشار دانش.
مایرتل بیچ (2003): مدیریت دانش کار بسط دانش بینش، درک،چگونه دانستن و به کار بستن تکنولوژی و سنت ها با آمیخته ای از علم مدرن است.
هردر و دیگران (2003): مدیریت دانش مدل کسب و کار چند رشته ای است که با تمام ابعاد دانش سازمانی شامل خلق دانش،کدگذاری،تسهیم و نحوه اثر گذاری آن در ارتقای یادگیری و خلاقیت سروکار دارد.
هاکت (2000): هدف مدیریت دانش مهار و به کار گیری دانش و اطلاعات و ایجاد دسترسی بی کم وکاست آن برای همه کارکنان است،با این هدف که کارشان را بهتر انجام دهند.
داونپورت (1998): مدیریت دانش شامل کلیه فعالیت هایی است که برای در دسترس قرار دادن دانش به نحوی که درست در اختیار افراد مناسب قرار گیرد،صورت می پذیرد.
سوان (1999): مدیریت دانش هرگونه فرایند یا عمل تولید،کسب،تسخیر،ترویج و جامعه پذیری و کاربرد دانش است،در هر جایی که دانش استقرار یابد،یادگیری و عملکرد سازمان را افزایش می دهد.
در مجموع مدیریت دانش،اداره فرآیندهای تشخیص،خلق،کسب،جذب،نگهداری،بازاریابی،نشر،توسعه و سرانجام کاربرد دانش در سازمان است.به عبارت دیگر مدیریت دانش مجموعه اقداماتی است که در فرآیندهای یادگیری سازمانی وبکارگیری آن انجام م گیرد تا سازمان با بهره گیری از دانش،رسالت ها خود را تحقق بخشد.ان تعریف در عین جامعیت ،به سهولت قابل فهم بوده و می تواند مبنای مناسبی برای درک مشترک محققین و دست اندرکاران اجرایی سازمان ها را فراهم کند (الوانی و دیگران ،6:1385) .
2-1-5 ) اصول مدیریت دانش:
داونپورت 10 اصل را به عنوان اصول مدیریت دانش مشخص کرده است:
1- مدیریت دانش مستلزم سرمایه گذاری است.دانش یک دارایی است اما اثر بخشی آن مستلزم سرمایه گذاری در دارایی های دیگر نیز هست.
2- مدیریت اثر بخش دانش،نیازمند پیوند انسان و تکنولوژی است.انسان و رایانه هر کدام توانایی خاص خود را دارند.از آنجا که دانش مبتنی برداده و اطلاعات است، این دو در ارتباط با هم می توانند موثر باشند،لذا سازمان ها برای مدیریت اثر بخش دانش نیازمند اه حل هایی هستند که انسان و دانش را با هم پیوند بزند.
3- مدیریت دانش سیاسی است. همه می دانند که دانش قدرت است و لذا نباید جای تعجب داشته باشد که هر کس دانش را مدیریت کرده یک کار سیاسی انجام داده است.اگر دانش در ارتباط با قدرت،پول و موفقیت است،پس بنابراین در ارتباط با گروه های فشار،توطئه و دسیسه و تعاملات سیاسی نیز می باشد.
4- مدیریت دانش به مدیران دانش گرا نیازمند است.مدیرانی که می توانند دانش های نهفته را دریافت و برای آن ارزش و اعتبار قائل شوند.
5- مزایای مدیریت دانش گرا،سرچشمه گرفته از ترسیم دانش است.ترسیم دانش به ترسیم نقشه های ذهنی افراد منجر می شود.هر کدام از ما بر اساس نقشه های ذهنی خود عمل می کنیم.
6- تسهیم و به کار گیری دانش ذاتی نیست.اگر دانش منبع با قدرتی است وقدرت را به همراه خود دارد،چرا باید آن را تسهیم نمود؟ما ممکن است وارد شدن دیگران به دانش خود را بعنوان یک تهدید به حساب آوریم.مگر آنکه در این زمینه اعتماد لازم ایجاد شده و برانگیخته شده باشیم.
7- مدیریت دانش به معنای بهبود فرآیند های کار دانش است.بهبود کار دانش مستلزم این است که دخالت های از بالا به پایین کمتر شود.کارکنان باید آزادی عمل و استقلال لازم را در کار خود داشته باشند تا بتوانند دانش خود را در راستای حل مسائل و تصمیم گیری ها به کار گیرند.
8- دستیابی به دانش تنها شروع کار است. دستیابی به دانش مهم است اما موفقیت دانش با آن تضمین نمی شود.دانش را باید به کار گرفت و در فرآیندهای

مطلب مشابه :  ، حوضه، زمین‌های، گزارشات، زمینهای، سدهای

Author: 92