تحقیق درباره امام صادق، امام حسین، امام حسین علیه السلام، امام رضا ع

دانلود پایان نامه

مدینه اعلام حضور کردند و سپس در بصره و کوفه صبغه‌ای کلامی به خود گرفتند.
بر پایه گزارش ناشی‌اکبر پس از قتل عثمان سه گروه‌ در اثر جناح‌بندی‌های سیاسی از یکدیگر باز‌شناخته می‌شدند. علویان ـ پیروان و شیعیان علی علیه‌السلام ـ و در مقابلشان عثمانیان252 و گروه سوم که از شرکت در نزاع و جنگ خودداری می‌کردند. گروه اخیر خود دو دسته شدند که از آنان به حلیسیه253 و معتزله یاد شده است.254
حلیسیه معتقد بودند داخل شدن در فتنه و اختلافاتی که بین مسلمین پیش می‌آید حرام است. و در چنین وضعی تکلیف آن است که هم‌چون پلاس‌های نمدی خانه خویش، در خانه مانده و از ورود در فتنه دوری گزینند تا فتنه به انجام رسیده، حاکم تعیین شود.255
این رویکرد در واقع ادامه دادن مسیری بود که پس از سقیفه تا دوره نخست حکومت عثمان رخ داده بود؛ چرا که تا این عصر اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله گروه گروه نشده بودند و در بین ایشان اجماع و جماعت حاکم بود. جریان حلیسیه بعد‌ها با عثمانیه پیوند خورد به نحوی که می‌توان ادامه حیات آنها را در اهل حدیث حجاز و بصره نیز رصد کرد.
اما فرقه معتزله آن عصر، که امروزه از آنان به معتزله سیاسی، معتزله اولیه یا معتزله قدیم یاد می‌شود، معتقد بودند هنگامی که بین مسلمین اختلافی رخ می‌دهد، در واقع یکی از ایشان حق و دیگری بر باطل است، اما حضور در جنگ علیه جبهه باطل زمانی رواست که مصداق حق و باطل روشن باشد و الا باید از جنگ کناره گرفت.256 این رویکرد ریشه جریانی بود که بعدها به معتزله کلامی مشهور شد.
اما به دنبال این گروه‌ها و البته پس از قیام عاشورا، جریان دیگری در میان جامعه اسلامی جلوه کرد که هم‌چون حلیسیه و معتزله از ورود در صحنه کارزار و نزاع‌های سیاسی خودداری می‌کرد و بی‌طرفی سیاسی را در دستور کار خویش قرار می‌داد257 و در اموری هم‌چون اختلاف و جدائی مسلمانان در گرایش‌های مذهبی و ریختن خون یکدیگر و کافر دانستن همدیگر، موضع‌گیری خاصی نداشت و فرجام کار آنان را در امر پاداش و کیفر به خدا واگذار می‌کرد.258
این گروه نسبت به علی علیه‌السلام و عثمان ساکت بوده و اظهار داوری نمی‌کردند. اینان نسبت به ابوبکر و عمر تولی داشته اما در خصوص خلفای پس از آن دو قایل به ارجاء بودندو بر خلاف حلیسیه اظهار تولی نمی‌کردند.
در هر روی اساس فرضیه جریان ارجاء بر این مطلب استوار بود که تمام اختلافات درون جامعه اسلامی به مسأله تولی و تبری از خلفا و حکام بازگشت دارد و برای جلوگیری از پاره پاره شدن جامعه اسلامی، باید داوری‌ها در خصوص حکام پس از خلیفه دوم به تاریخ سپرده شود. تئوری این گروه در واقع دعوت به نحوه‌ای تساهل و تسامح در جامعه اسلامی بود که با زیر سوال بردن اصل داوری در خصوص خلفای گذشته و تاریخی انگاشتن نزاع‌های سابق و طبیعتاً بی‌فایده دانستن آن به نوعی تقریب و وحدت در مقابل حاکم فاسق وقت دعوت می‌کرد.
مدینه در همین دوران از طرفی دیگر، شاهد دو جریان دیگر در جامعه شیعی بود: جریان مدرسه اهل‌بیت علیهم‌السلام و جریان مدرسه محمدحنفیه. مدرسه اهل بیت علیهم‌السلام، در ابتدا با مشخصه تقیه چه در عرصه سیاست و چه در عرصه نظر و تفکر با محوریت امام سجاد علیه‌السلام و پس از ایشان در عهد امامت حضرت باقر علیه‌السلام، پشتیبان جریانی از اصحاب خاص بود که در کوفه زندگی می‌کردند. اما مدرسه حنفیه بیشتر رشدش در دوران ابوهاشم، فرزند محمد حنفیه، بود. ابوهاشم در بسیاری از باورها با مدرسه اهل‌بیت علیهم‌السلام موافق بود، مگر در مسأله امامت و شیوه نقل و انتقال این اصل اعتقادی تشیع. اساساً نقطه افتراق این دو مکتب فکری شیعه در مدینه به همین اصل بازگشت داشت.
ابوهاشم به دلیل ارتباطی که با متفکران اهل سنت همچون واصل‌بن‌عطاء داشت، در محافل آنها شرکت می‌جست و از همین‌رو بر تفکرات مدرسه اهل‌سنت تاثیر و در پاره‌ای از اعتقادات از ایشان تاثیر پذیرفت. این مدرسه دو جریان را در تاریخ اسلام تحت تاثیر قرار داد؛ نخست مدرسه حسن بصری و معتزله سیاسی در بصره و به دنبال آن جریان زیدیه کوفه و دوم جریان کیسانیه در کوفه را. در واقع به غیر از اندیشه غلو، بسیاری از مولفه‌های فکری کیسانیه، با آراء مطرح در مدرسه محمدحنفیه بسیار نزدیک است.
کوفه صحنه بروز رویه کلامی فرق سیاسی مدینه در قرن دوم گردید. فرق معتزله، خوارج و مرجئه که پیشینه‌ای سیاسی را به دوش می‌کشیدند، در عصرهشام بن سالم هر یک به سان فرقه‌ای کلامی به تبیین دینی انگاره‌های سیاسی خویش پرداختند و در واقع به فرقه‌های اعتقادی و کلامی بدل شدند. از سویی دیگر جامعه شیعی آن دوره نیز به دلایل گوناگون شاهد اختلاف‌های گوناگونی بود که ثمره آن فِرَق کیسانیه، زیدیه و پس از آن‌ها اسماعیلیه و غالیان بود. در هر روی فرقه‌هایی که از ایشان نامی به میان آمد، در کوفه در زمان هشام بن سالم یا خود حضور فکری داشتند و یا زمینه ساز بروز برخی گرایش‌ها در درون و برون جامعه شیعی شدند. لذا احتمالا بسیاری از پرسش‌های اعتقادی هشام بن سالم از امام صادق و امام کاظم علیهما السلام ناظر به این جریانات بوده است. از این رو با همین نگاه وارد روایات و دیدگاههای هشام بن سالم در باب امامت می‌شویم.
ویژگی های حجت الهی
گذشت که امامت جایگاه والایی در اندیشه شیعه دارد به معنایی باور خاص در امامت میزان تشخیص شیعه امامی از غیر آن است. از نظر شیعه نقش و جایگاه امام فراتر از ریاست سیاسی
در امور حکومت میباشد و کلیه امور راهبری دنیوی و اخروی مردم در باور امامیه برعهده امام است. از این رو شیعه ویژ‏گیها و مولفه های خاصی را در امام شرط می داند از جمله آن می توان به نصب الهی ، علم خاص، عصمت، ولایت تکوینی و … اشاره رفت.
نص و نصب
باور به منصوب بودن جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله از سوی خداوند «نصب الهی» مهم ترین مولفه شیعه بودن و شاخصه اصلی تمایز شیعه از جماعت اهل سنت که به آن چه در سقیفه رخ داد رضایت دادند میباشد. همانطور که گونه باور داشتن به نصب مایه شکل گیری فرق و گرایشهای مختلف در متن تشیع شد که از این میان آنها به کیسانیه، زیدیه و اسماعیلیه اشاره رفت.
هشام بن سالم را باید از باورمندان سخت کوش در حوزه تبیین آموزه نص دانست، در دورانی که زیدیه تلاش میکردند امامت را از نسل امام حسین علیه السلام خارج کنند به مبارزه با آنها پرداخت و در هنگام وفات امام صادق علیه السلام در حالی که فرصت طلبان دوباره فضا را برای ایجاد اختلاف و انحراف در شیعه مناسب دیدند، هشام بن سالم به نمایندگی از شیعیان کوفه به مدینه رفت و مردمی که به اشتباه به در خانه عبدالله افطح رفته بودند را با مناظره ای که با او کرد آگاه نمود و بعد از تشرف خدمت امام موسی کاظم علیه السلام به روشنگری در مسئله امامت ایشان پرداخت بطوری که مردم از خانه عبدالله افطح پراکنده و امام حقیقی خویش را شناختند در مبارزه با جریان فطحیه و اسماعیلیه اوج تلاش و فعالیت هشام بن سالم می باشد. و در‏ ماجرای شهادت امام کاظم علیه السلام و نص برامام رضا علیه السلام باز حضور هشام بن سالم را میبینیم. او شاگرد خستگی ناپذیر مکتب اهل بیت علیهم السلام در تبین امامت است. از نگاه هشام بن سالم زمین از اولین روز خلقت هیچ گاه خالی از حجت نمانده و اولین انسان حجت خدا در روی زمین بوده است که امر هدایت مردم و تعلیم مردم را نسل در نسل بر عهده داشتند. 259 بر مردم واجب است معرفت حجتهای الهی، تبعیت و محبت به ایشان260بطوری که منکر حق حجتهای الهی بدور از رحمت خدا و اعمالش باطل میباشد.
هشام بن سالم در مسئله امامت یک رویکرد و مشی اعتدالی را به نمایش گذاشته او از سویی با جریان غلات درگیر است و از سویی دیگر کسانی که در مساله امامت تقصیر روا میداشتند، او در روایاتی به بطلان ادعای غلات اشاره دارد 261و از سویی دیگر به نقل کرامات و فضائل اهل بیت علیهم السلام می پردازد. مدرسی در میراث مکتوب او را نویسنده کتابی به نام الحجه با موضوع امامت میداند. همچنین محمد جواد مشکور کتابی با عنوان امامت به وی نسبت میدهد. البته این نسبتها جای بررسی دارد 262ولی در هر صورت نمیتوان دغدغه مند بودن هشام بن سالم را در بحث امامت و نص نادیده گرفت.
نص بر ائمه اثنی عشر
جایگاه نص در انگاره فکری هشام بن سالم بیان شد. در ادامه چند نمونه نصوصی که او برای اثبات امامت ائمه علیهمالسلام نقل نموده اشاره میکنیم. هشام بن سالم در روایتی از امام صادق علیه السلام یک دوره کامل عقائد شیعه را نقل کرده است. در بخش امامت در ابتدا به جایگاه امام به عنوان عِدل پیامبر البته بدون داشتن مقام نبوت تاکید نموده و سپس به شئون مقام امامت مانند لزوم اطاعت و تسلیم امر امام اشاره، و در پایان به نام دوازده امام تصریح دارد:
معرفت امام با اسم و صفات در حال سختی و گشایش واجب است. پایین ترین درجه معرفت امام این است که امام عِدل پیامبر میباشد مگر در مقام نبوت؛ امام وارث پیامبر و طاعتش، اطاعت از خدا و پیامبر است؛ در هر کاری تسلیم امر امام و تمسک به قول ایشان لازم، و بداند امام بعد رسول خدا صلیاللهعلیهواله علی بن ابی طالب و بعد ایشان حسن و سپس حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و من (امام صادق علیهالسلام) و بعد من فرزندم موسی و بعد او علی و بعد علی فرزندش محمد و بعد محمد فرزندش علی و بعد علی حسن و حجۀ فرزند حسن. 263
امامت در فرزندان امام حسین علیه السلام
هشام بن سالم نقل میکند: از امام صادق علیه السلام پرسیدم امام حسن علیه السلام برتر است یا امام حسین علیه السلام؟ امام پاسخ داد: امام حسن علیهالسلام افضل از امام حسین علیهالسلام بود. بار دیگر پرسیدم پس چرا ائمه بعد از امام حسین علیهالسلام از نسل او بودند نه از نسل امام حسن علیهالسلام؟ امام جواب داد: خداوند خواست که شیوه حضرت موسی و هارون علیهماالسلام را در مورد ایشان جاری کند همانطور که حضرت موسی و هارون علیهما السلام در مقام نبوت مشترک بودند همانگونه امام حسن و امام حسین علیهما السلام در مقام امامت مشترک بودند. خداوند نبوت را در نسل حضرت هارون علیه السلام قرار داد و در نسل حضرت موسی علیه السلام قرار نداد هر چند حضرت موسی علیه السلام افضل از حضرت هارون بودند.
در این هنگام پرسیدم آیا امکان دارد دو امام در زمان واحد باشد؟ امام علیه السلام پاسخ داد نه مگر اینکه یکی صامت و ماموم دیگری باشد و آن یکی ناطق و امام بر صاحبش باشد و دو امام ناطق در وقت واحد صحیح نمیباشد.
بعد پرسیدم آیا امامت بعد امام حسن و حسین علیهماالسلام در دو برادر جریان پیدا میکند؟ امام پاسخ داد خیر، امامت در نسل فرزندان امام حسین علیه السلام تا روز قیامت جریان دارد. 264
نص امام صادق علیه السلام
هشام بن سالم از جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه السلام: از امام محمدباقر علیه السلام در مورد قائم سوال شد ایشان با دستشان بر شانه امام صادق علیه السلام زدند و فرمودند به خداوند قسم قائم آل محمد اوست. بعد شهادت ا
مام باقر علیه السلام بر امام صادق علیه السلام داخل شدم و روایت را بر ایشان ذکر کردم و حضرت فرمودند جابر راست گفته است آیا نمیبینید که هر امامی بعد امام قبلی قائم میباشد. 265
شاید این اولین ارتباط هشام بن سالم با امام صادق علیه السلام باشد روایت گویای تشیع هشام بن سالم قبل از امامت امام صادق علیه السلام و اعتقاد او به نص در امامت است.
نص امام رضا علیه السلام
علی بن یقطین نقل میکند نزد امام کاظم علیه السلام بودم و امام رضا علیه السلام در نزد ایشان بودند؛ امام کاظم علیه السلام فرمودند: ای علی این فرزندم « اشاره به امام رضا علیه السلام» سید و سرور فرزندانم است و کنیه خودم را بر او گذاشتم. در این هنگام هشام بن سالم برصورت خود زد و گفت انا لله امام خبر از شهادت خویش داده است. 266
روایت مذکور نیز وفاداری هشام بن سالم را به مکتب امامت نشان میدهد در دورانی که بسیاری از بزرگان دچار تفرق و سرگشتگی شده بودند.
عبارت روایت کمی مغلق است معلوم نیست هشام بن سالم هم در مجلس امام حضور

Author: mitra4--javid

دیدگاهتان را بنویسید