تحقیق درباره امام صادق، نظام اجتماعی، حمایت اجتماعی، جایگاه اجتماعی

دانلود پایان نامه

علوفه» نباید اهل مسافرت باشد108 با این وجود مسافرتهایی برای او گزارش شدهاست. در روایات به دو سفری اشاره رفته است که قابل تامل میباشد و به علت اهمیت و همچنین بیانگر بودن این گزارش از جایگاه شخصیت اجتماعی، علمی و فکری هشام بن سالم است، از اینرو به آن اشاره میرود:
حج دوره امامت امام صادق علیه السلام
مقارن با حضور امام صادق علیه السلام در مراسم حج شخصی از اهل شام، امام صادق علیه السلام را دعوت به مناظره میکند ایشان مرد شامی را به مناظره با زراره، مومن طاق، طیار، ابان بن تغلب، هشام بن سالم و هشام بن حکم به نمایندگی از خویش فرا میخواند؛ در این مناظره امام بحث در توحید را به هشام بن سالم واگذار میکند تا او به عنوان نماینده امام صادق علیه السلام با مرد شامی مناظره کند. واگذاری موضوعی حساس و دقیق مانند توحید و تمجید و ابراز رضایت امام علیه السلام از هشام بن سالم(فأحسن أن یقع و یطیر) بیانگر توان علمی و اعتماد امام به هشام بن سالم است. 109
سفر مدینه بعد از شهادت امام صادق علیه السلام
آن چه در باب حیات فکری و اجتماعی هشام بن سالم خود نمایی و در شناخت شخصیت و اندیشههای اعتقادی هشام بن سالم به ما کمک می کند سفر او به همراه مومن طاق به عنوان نماینده مردم کوفه بعد شهادت امام صادق علیه السلام به شهر مدینه در پی تحقیق از امام بعد ایشان میباشد. این سفر در چند بُعد از اهمیت والایی برخودار است. 1- نمایندگی فکری شیعیان کوفه توسط هشام بن سالم110 2- وظیفه ای که برعهده داشتند (یافتن جانشین امام) که نقش حیاتی درسرنوشت شیعه داشت. 3- تلاش و ایثاری که هشام بن سالم در انجام وظیفه از خود نشان داد. بدون تردید می توان گفت مهم و تاثیرگذارترین فعالیت فکری هشام بن سالم در طول عمرش این سفر باشد. چرا که جامعه شیعه را از خطر انحراف فطحیگری و تفرق آگاهی بخشید. گزارش این سفر را هشام بن سالم نقل نموده که در ذیل می آید:
من و مومن طاق بعد وفات ابی عبدالله علیه السلام در مدینه بودیم و عبدالله افطح ادعای امامت و جانشینی پدر را داشت و مردم هم در خانه او اجتماع کرده بودند با این تصور که امر امامت بعد پدر برعهده عبدالله افطح می باشد با استدلال به روایتی از امام صادق علیه السلام مبنی بر این که امامت بر عهده فرزند بزرگتر است مگر این که عیبی بر او باشد. ما هم بر خانه عبدالله افطح وارد شدیم از او همان طور که از پدرش سوال می کردیم پرسیدیم اما او از پاسخ وا ماند، و نظری غیر واقعی مطرح کرد ما به او گفتیم که این دیدگاه مرجئه است ولی او نپذیرفت و ما از خانه عبدالله افطح خارج شدیم در حالی که حیران بودیم که سرنوشت امامت به کجا میانجامد. من همراه مومن طاق در یکی از کوچه های مدینه گریان نشسته بودیم و با خود می اندیشیدیم که چه باید کرد بسوی مرجئه، قدریه، زیدیه، معتزله یا خوارج بکدام سو باید رفت و چه مسلکی باید برگزید در همین حال بودیم که متوجه شدم پیرمردی ناشناس به من اشاره می کند، ترسیدیم که از جاسوسان منصور باشد زیرا منصور عباسی جاسوسانی گماشته بود بنگرند شیعیان دور چه کسی اجتماع می کنند تا او را از میان بردارد. در این هنگام به مومن طاق گفتم جان خود را نجات دهد و از من فاصله بگیرد زیرا آن مرد مرا میخواند. من به دنبال مرد ناشناس را ه افتادم و امید رهایی نداشتم و مرگ را در مقابل چشمانم میدیدم تا این که به در خانهای رسیدیم، آن مرد مرا ترک کرد و وارد خانه شد.
سپس خادمی مرا به داخل خانه فرا خواند و من داخل خانه شدم ناگهان ابوالحسن امام کاظم علیه السلام را دیدم و ایشان بی مقدمه فرمودند: نه به سوی مرجئه، نه قدریه و نه زیدیه بلکه به سوی من، به سوی من بیا و من به ایشان گفتم فدایت شوم پدرت از دنیا رفت فرمود: بلی سپس از او پرسیدم چه کسی بعد او امام می باشد؟ فرمود: اگر خدا بخواهد هدایت خواهی شد، بعد گفتم عبدالله افطح گمان می کند او امام می باشد، فرمود: عبدالله می خواهد که خدا عبادت نشود و سپس پرسیدم فدایت شوم پس امام بعدی کیست؟ که دوباره فرمود: اگر خدا بخواهد هدایت می شوی. پرسیدم آیا شما هستید؟ فرمود: من چنین ادعایی ندارم.
با خود گفتم با این شیوه سوال به مقصودم نمی رسم پس شیوه پرسش را عوض کردم و پرسیدم آیا بر شما امامی است؟ امام فرمودند: نه؛ در این هنگام عظمت و ابهتی که از امام صادق علیه السلام بر دل ما وارد می شد، نسبت به ایشان هم حالتی از هیبت بر من رفت که خدا میداند. گفتم از شما همان گونه که از پدرتان میپرسیدم سوال کنم امام اجازه دادند و از ایشان سوالاتی نمودم، امام کاظم علیه السلام را دریایی از علم یافتم. به ایشان گفتم که شیعیانِ شما و پدرتان در گمراهی هستند؛ آیا آنها را از امامت شما آگاه کنم وبه سوی شما بخوانم؟ امام فرمودند: کتمان کن، مگر کسانی که قابل اعتماد و رازدار هستند، اگر این امر بین مردم شایع شود به گوش حکومت میرسد و سرانجامش مرگ خواهد بود.
من از محضر امام خارج شدم مومن طاق را دیدم، از من ماجرا را جویا شد؛ کل قصه را به مومن طاق شرح دادم. بعد ابو بصیر و مفضل را دیدیم، آنها هم بر امام وارد شدند و بر حقانیت امام کاظم علیه السلام قطع پیدا کردند. گروه هایی از مردم را آگاه کردیم و هر که بر امام وارد میشد به امامتش قطع پیدا میکرد مگر طائفهای مانند عمار و اصحابش.
طوری شد که دور عبدالله افطح خالی شد، او علت ماجرا را پرسید که به او گفتند هشام بن سالم مردم را از دور او پراکنده کرده است. به این خاطر عبدالله افطح تعدادِ زیادی را در مدینه بر
ای زدن من گماشت111.
این بود شرح ماجرا از زبان هشام بن سالم که نقش سرنوشت ساز خود را در نجات شیعیان از گمراهی و پیروی از عبدالله افطح را به صورت مفصل بیان کرد.
جایگاه اجتماعی، سیاسی هشام بن سالم
با مرور اجمالی تاریخ اندیشه به وضوح نفوذ نداشتن جریان متکلمان در متن اجتماع و تودههای مردم مشاهده میشود و تاریخ شاهد موضع گیریهای تند وحتی تکفیر نسبت به جریانهای کلامی شدهاست. اما با مرور سیره علمی هشام بن سالم این نکته بسیار خودنمایی میکند که هشام بن سالم یک متکلم با نفوذ اجتماعی بالا است به طوری که حضور برجسته وی در متن توده مردم و همچنین همراهی او در بسیاری از دیدگاههای کلامی را با جریان فقها به وضوح می یابیم.
این فرضیه ای می باشد که با شواهد قابل اثبات است:
الف. اتفاق نویسندگان رجال و فهرست بر ثقه و مورد اطمینان بودن وی، بطوری که دوبار واژه ثقه برای تاکید بر وثاقت هشام بن سالم تکرار شدهاست و هیچ یک از رجالیون سخنی در قدح او ندارند. این اتفاق نظر در مورد هشام بن سالم در مقایسه با دیدگاههایی که در مورد معاصر او هشام بن حکم یا یونس بن عبدالرحمن وارد شده قابل تامل است.
ب. نقل فراوان هشام بن سالم از فقیهان سرشناسی مانند : زراره، ابو بصیر و محمد بن مسلم که حاکی از روابط علمی وفکری هشام بن سالم با جریان فکری فقیهان (که نفوذ اجتماعی و مرجع فقهی مردم بودند) دارد.
ج. همسویی در رویکرد و باورهای کلامی با فقیهانی مانند زراره که یک جریان فکری قوی در کنارجریان فکری هشام بن حکم ایجاد نمودند.112
د. قرار گرفتن هشام بن سالم در راس جمهور شیعه در بعضی از جریان ها، که می توان به ماجرای بعد شهادت امام صادق علیه السلام که او بیرقدار مبارزه با فطحیه بود، اشاره کرد.
ارتباط هشام بن سالم با حکومت
حساس ترین و شاید جنجالی ترین بحث در شخصیت شناسی هشام بن سالم، نسبت و ارتباط او با حکومت و خاندان اموی است. کتابهای رجالی او را از موالی بشر بن مروان اموی دانستهاند این نسبت تعارضی آشکار با تشیع هشام بن سالم و به خصوص این که چطور امکان دارد شخصی در سِلک اموی که نماد دشمنی اهل بیت علیهم السلام را برپیشانی دارد در جرگه شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام و حتی از سران علمای آن قرار گیرد113تحلیلی که در ابتدا به ذهن می رسد شاید این وابستگی مربوط به دوره قبل از تشیع هشام بن سالم است.
عدم نقل روایت از امام سجاد و فرزندش امام باقر علیهما السلام در عین معاصرت114 شاید دلیل بر این مدعا باشد، لکن اگر آن چه در باب ولادت هشام بن سالم ذکر شد پذیرفته شود، وی حدود سال 100 به دنیا آمده است و بشر بن مروان که از او به عنوان مولای هشام بن سالم یاد شده در سال 75 هجری از دنیا رفته است پس هشام بن سالم، بشر بن مروان را درک نکردهاست؛ به نظر میرسد آن کسی که از موالی بشر بن مروان بوده پدر یا جد هشام بن سالم میباشد.
آن چه در مورد هشام بن سالم مسلم است این که اوج بروز فکری هشام بن سالم دوره امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام است و حکومت بنی امیه به تدریج متزلزل و سپس در سال 132 هجری فروپاشید. از اینرو فرض وابستگی هشام بن سالم به خاندان بنیامیه، به خصوص شخص بشر بن مروان با شواهد تاریخی همخوانی ندارد چون نظام اجتماعی حاکم طوری بود که یک فرد غیر عرب برای زندگی در میان اعراب باید تحت ولای فرد یا قبیله ای باشد. هشام بن سالم بعد فروپاشی حکومت بنیامیه در سال 132هجری حدود 50 سال در قید حیات بوده و در این مدت طولانی نمیتوانسته بدون ولاء باشد و از سوی دیگر با نابودی حکومت بنیامیه، خاندان بشر بن مروان کشته یا آواره شدند به طوری که دیگر توان حمایت اجتماعی سیاسی را نداشتند. در نتیجه باید گزارش شیخ طوسی مبنی برجعفی بودن هشام بن سالم به صواب نزدیکتر باشد و میتوان احتمال داد که هشام بن سالم ولاء خود از بشر بن مروان را که از پدر به ارث برده بود را تغییر و به قبیله جعفی پیوسته وجعفی بودن هشام بن سالم متاخر از مروانی بودن او است.
بررسی گرایشات فکری و فرقهای منسوب به هشام بن سالم
هشام بن سالم متکلمی توانمند بود و از شخصیتهایی است که امام در مناظرات کلامی بویژه در بحث توحید115به او اعتماد دارد. او با اندیشهورزی که در مکتب اهل بیت علیهم السلام آموخته بود به فعالیت علمی پرداخت و شاگردانی تربیت نمود که ادامه دهنده راه او بودند و بدین صورت یک جریان فکری در شیعه امامیه رقم خورد. فرقه نگاران از جریان فکری هشام بن سالم از عنوان فرقه جوالیقیه و هشامیه یاد کردهاند و آراء و اندیشههایی را به آن منسوب مینمایند. 116
فرقه نگاران با اهداف گونهگون به فرقه سازی پرداختهاند، بیشتر مستمسک ایشان تطبیق تعداد فرقههای کتاب خود با حدیث نبوی مشهور به 73ملت است. البته پر بیراه نیست که علت اصلی در رویکرد فرقه نگاران در تکثیر فرق، تعلقات فکری و داشتن گرایشات فرقهای خاص دانست. ایشان با متشتت جلوه دادن آراء، سستی پایههای اعتقادی فرقه رقیب را نشانه رفتهاند.
نهایت آنچه شواهد میتواند اثبات کند، نسبت جریان فکری خاص، درون مذهب شیعه به هشام بن سالم است و شواهد توان اثبات فرقهای به نام هشامیه یا جوالیقیه که ساخته هشام بن سالم باشد را ندارد، چون هیچگونه تمایزی که خط فکری هشام بن سالم را از مذهب امامیه جدا انگارد در اندیشههای هشام بن سالم مشاهده نشد.
ارتباط جهم بن صفوان و هشام بن سالم
مسئله دیگری که نیاز به بررسی در مورد حیات علمی هشام بن سالم دارد فرضی است که محقق محمد رضا
جعفری117 وهمچنین دکتر محمد خضر نبها118 در مورد هشام بن سالم مطرح کرده اند: ایشان با در نظر گرفتن روایتی که کشی در ذیل نام هشام بن حکم مبنی بر پیروی و شاگردی هشام بن حکم از جهم بن صفوان را قبول نکرده است119 و احتمال داده اند که آن گزارش باید در مورد هشام بن سالم باشد زیرا:
الف. در مناظره مرد شامی که در حضور امام صادق علیه السلام صورت پذیرفت، هشام بن حکم تسلط فوق العادهای داشته که مورد تحسین ویژه امام قرار میگیرد بر خلاف هشام بن سالم که امام به او فرمود: ترید الاثر ولاتعرفه120که از ضعف علمی در تحلیل روایات حکایت دارد و نشان میدهد هشام بن سالم سابقهای چندانی در تشیع و شاگردی اهل بیت علیهم السلام ندارد.
ب‌. سوال زراره در مورد أجرت کار برای سلطان که در روایت، مقصود زراره از سوال مذکور رساندن جواب به هشام بن سالم ذکر شدهاست که شاهدی است بر عدم تشیع هشام بن سالم.
ج‌. ولاء هشام بن سالم که بشر بن مروان امویی

Author: mitra4--javid

دیدگاهتان را بنویسید