دانلود پایان نامه درباره اندرزنامه، اخلاق کار، ACT

مردم برآمده از خرد انسان است.558 اندرزنامهها برخی ویژگیهایی را که یک دوست باید نسبت به رفیق خود داشته باشد اینگونه بیان نمودهاند که دوست باید نسبت به دوست خود یگانه و یکدل باشد559 و در پی آسایش او باشد.560 دوستی را میتوان بهترین دوست دانست که فروتن، فریادرستر، بردبار، نرم گفتارتر و در سختی یارتر باشد.561 باید با سه نفر بیشتر دوستی نمود دانا و طبیب و زن نیکخو. رفیق نیک آن است که روان خود را برای دوستی به کار بندد و هرگز دست از دوستی برندارد، خواه زمان فراخی باشد یا تنگی.562 دوست نباید به برخی اعمال دیگر دست زند مانند اینکه هیچ گاه کینه به دل راه ندهد.563 یا اینکه نباید به گونهای عمل نماید که نتوان به او اعتماد نمود.564 در نهایت نیز هدف از دوستی باید موضوعی به نام دین باشد.
U-CAN EN-?z a’oN dACT kU abEr xwAhICN dosT i pad dEN. C? dost i hamE abAg hAN i pad dEN dosT, c? hAN kE pad dEN dosT Edar Ud aNoh harw do abAg.
ایشان این نیز اینگونه داشتند که بیشترین خواهش دوست در دین است؛ زیرا دوست همیشه آن است که دوستی اش در دین باشد و کسی که در دین دوست باشد این جا و آن جا هر دو است565
در اندرزنامهها واژهای به نام دوستی فرشکردی وجود دارد و آن چیزی است به نام کنش فرارون که در آن انسان دوستی روان خود را با کنش نیک خود نشان میدهد.566
نتیجهگیری
اگر بگوییم که اخلاق دغدغ? مشترک میان هم? فیلسوفان است سخن به گزاف نگفتهایم. چه خدا باور باشیم یا به خدا ایمان نداشته باشیم، نمیتوانیم از موضوع مهمی چون اخلاق صرف نظر کنیم. اخلاق در جامعه حضور و ظهور دارد و روشن کننده راه حیات آدمی در میان جمع و بقای جامعه است. کاربرد دیگر اخلاق را میتوان در معنا بخشی به زندگی یافت که به نظر مهمتر از کاربرد اجتماعی آن است. از این رو انسانها هیچگاه نخواستهاند از موضوع مهمی چون اخلاق صرف نظر نمایند و تمدنهای گوناگون سعی در بازتعریفی اخلاقی از خود داشتهاند. تمدن ایران نیز از این قافله عقب نمانده و از دیرباز تا کنون از اخلاق غفلت ننموده است.
هرچند منابع مکتوب اخلاق ایران باستان نسبت به مناطق دیگر همچون یونان کم و ناچیز به نظر میآیند اما باید اذعان نمود که غنای بیش از حد محتوای آنها هر خواننده منصفی را به وجد آورده و او را وادار میسازد تا به این گنجین? عظیم فرهنگ ایران از سر احترام بنگرد. باید اشاره کرد که در ایران و در دوره فارسی میانه، اخلاق رنگ و بویی جدی و دینی به خود میگیرد. با آموزههای مناطق دیگر آمیخته و نظامی محکم را پدید میآورد. اندرزنامهها یکی از مهمترین تجلیگاههای این اخلاق به شمار میآمدهاند. به بیان دیگر اندرزها میراثی عظیم از فرهنگ ایراناند به شمار میروند و اخلاق و اخلاق ورزی وجه بارز آنهاست. استفاده از اندرز، در سنت اخلاقی ایران زمین صبغهای طولانی داشته؛ اما در این نوشتار ما به طور مشخص به سراغ اندرزهایی رفتیم که به زبان پهلوی بودند و متعرض به اندرزهای دیگری که زبانشان فارسی، عربی و غیره بود نشدیم.
بیشک هر فرهنگی سعی دارد تا مدلی بومی را از اخلاق ارائه دهد و این امر زمانی تشدید خواهد گردید که در میان کشاکش فرهنگها بر سر مسئل? اخلاق، پای دین نیز به میان کشیده شود و تلاش گردد که تفسیری دینی – به معنای عام- از اخلاق ارائه شود. از این منظر، اخلاق باید توسط برخی مراجع تأیید و تقویت گردد. حال گاهی این مرجع دین است و گاه عقل و استدلال و البته گاهی هم مسائل فرهنگی و اجتماعی. این نوشتار تلاش دارد تا نظام مقوّم و مبیّن اخلاقنامههای اندرزی را روشن کند. در این راستا مفاهیم اساسی آنها باید بررسی و ربط و نسبت میان آنان روشن گردد.
نظام اخلاق به مجموعه ای از گزارهای اخلاقی گفته می شود که در راستای عینیت بخشیدن به هدفی واحد به صورت همبسته با یکدیگر ارتباط داشته و به نوعی سعی در شناساندن یکدیگر دارند. حال این تبیینها ممکن است گاهی به صورت مستقیم صورت پذیرد و گاهی نیز غیر مستقیم و در پرتو ایضاح مفهومی یک گزار? اخلاقی دیگر. در مورد اندرزنامهها نیز باید گفت که تبیین معنای نظام اخلاقی ممکن نخواهد بود مگر آن که گزارههای مهم و اساسی موجود در اندرزها بیرون کشیده شده و حیط? معنایی آنها روشن گردد. اندرزنامههای پهلوی بیان میدارد که انسان نه تنها مخلوق اورمزد است بلکه یاور او و نیروهایش، در کارزار گیتی نیز هست. انسان با پرورش روان خود در درج? اول خود را سعادتمند ساخته و سپس ایزدان را یاری مینماید. از این رو میتوان مفهوم روان را مهمترین مفهوم در میان دیگر مفاهیم موجود دید. اندرزنامهها به این بسنده ننموده و وارد جزئیات نیز شدهاند. از منظر اندرزها، روان امری مینوی است که پاسخگوی اعمال ما نیز هست. روان با مفاهیمی چون ویر، بوی، فره، اشه، خرد، خیم، میانهروی، دین و غیره در ارتباط است و آن را باید در بستر همین مفاهیم ترجمه نمود. در اندرزنامهها گیتی دار فنا است و بهدینان باید سعادت روان را که امری مینوی است را نقط? آمال خود قرار دهند. از این رو او همواره باید در خاطر داشته باشد که منشأ پیش آمدهایی که در زندگی برایش اتفاق میافتد در کجاست. تمام پیش آمدهای نیک منشأیی اورمزدی دارند و اتفاقات بد نیز اهریمنی هستند.
در اندرزنامهها بخش مینوی آدمی از روان، جان، فروهر و بوی ترکیب یافته است که البته روان مهمترین این بخش هاست. در این پندها روان سالم باعث خوشبختی است و آدمی برای سعادت روان خود باید همنشینی و همپرسگی با نیکان را مهم بداند. نیکان همانندی از ایزداناند و نشست و برخاست با آنان همانند معاشرت با ایزدان است. ایزدان هم در عرص? جهان کبیر فعالاند و هم توانایی حضور در جهان صغیر را دارند. این همان چیزی است که اندرزنامهها از آن به میزبانی تعبیر نمودهاند و به بهدینان توصیه کردهاند تا سعی نمایند ایزدان را در دورن خود میهمان کرده و دیوان و دروجان را از خود دور سازند. بنابر اندرزها دین یعنی راهبَلد انسان. دین هادی است و چون انسانی از آن بهره جسته و خود را به آن بسپارد، در حقیقت روان خود را نجات داده است. طرفه آنکه چنین نظامی بر آن است تا انسان را هم در درون خود جستجو کند و هم در بیرون.
در این نوشتار نشان داده شد که مفاهیم اخلاقی میتوانند مفسر خوبی برای یکدیگر به شمار آیند. به عنوان نمونه پیرامون جبر در اندرزنامهها روشن گردید که انتساب جبری بودن به برخی کتب اندرزی بشدت خلاف واقعیت است. زیرا اگر انسان مختار نباشد همانند ماشینی تصور خواهد شد که هیچ کس حق توبیخ او را نخواهد داشت. بدون تردید خوب و بد، باید و نباید و وظیفه زمانی معنا خواهد داشت که برای آدمی قائل به اختیار باشیم. حکم به جبری بودن و آن هم تنها به خاطر وجود واژههایی همانند بخت، ناصواب و بسیار دور از واقع است. اشتباه چنین کسانی آن است که پیش از وارد ساختن چنین اتهامی، میبایست گزاره های مربوط به جبر را در حوزه های مربوط خود، به نظاره نشیند. به عنوان نمونه میان جبر کلامی، فلسفی، تاریخی، اخلاقی و روان شناسی تفاوتهای آشکاری وجود دارد که پژوهنده در مقام تحقیق باید نشان دهد که مراد او از جبر کدامیک از حوزه های ذکر شده است.
نظام اخلاقی اندرزنامهها، از سنخ اخلاق دینی یا اخلاق الهی – آنگونه که در ادیان ابراهیمی وجود دارد- نیست. اتفاقاً در این اندرزها، اخلاقی به تصویر کشیده میشود که آدمی به پشتوان? قوای خود سعادتمند میگردد و همه چیز بسته به خود او دارد. اوست که باید خوب و بد را بشناسد. باید را انجام داده و نباید را ترک کند. از این رو اندرزنامهها به سوی آنچیزی که امروزه به اخلاق هنجاری شناخته شده است نظر دارند. اخلاق هنجاری به سه دسته وظیفهگرایان، پیامدگرایان و فضیلتمحوران تقسیم شده است. مایه اختلاف این نظامها آن است که به چه کاری درست و به چه کاری نادرست میگویند. وظیفهگرایان براین باورند که درستی و نادرستی یک عمل به خودِ کار است. راستگویی کار درستی است زیرا راستگویی است. دروغگویی هم نادرست است چون دروغ گویی است. در مقابل نتیجهگرایان می گویند هیچ کاری به خودی خود متصف به خوبی و بدی نمیشود بلکه پیامدها هستند که درست و نادرست را تبیین می کنند. اگر کاری آثار و نتایج خوب به بار آورد یا حداقل آثار و نتایج خوبش بر آثار بدش بچربد آن کار خوب است و اگر آثار مخرب داشته باشد یا خیرش کمتر از ضررش باشد آن کار بد است. فضیلت گرایان نیز بر این باورند که درستی و نادرستی کارها به کننده کار بستگی دارد. ممکن است کاری را یک نفر انجام دهد و خوب باشد اما همان کار را شخص دیگری انجام دهد و آن کار نادرست باشد. زیرا اولی انسانی فاضل است و دومی انسانی رذل. به بیان دیگر وظیفهگرایان به خود کار تکیه دارند؛ نتیجهگرایان به پس از کار و فضیلتگرایان به پیش از کار و ظرفیت وجودی آدمی نظر دارند. نتیجهگرایان به جهان آفاقی و آبجکتیو نظر دارد اما فضیلتگرایان به جهان انفسی و سابجکتیو نظر دارند.
با تطبیق آموزههای اخلاقی اندرزنامهها روشن گردید که اندرزنامهها بستهای است که مُهر فضیلت بر آن خورده است. اخلاق فضیلتی اندرزنامه ها بیان میدارند که فضیلت را تنها باید برای فضیلت انجام داد و نه داعیهای دیگر. به بیان دیگر ملاک فضیلت انگیز? آدمی است نه چیز دیگر. در این نظام خود انسان اهمیت دارد نه عمل او. فضیلتگرایی معتقد است که دانستن خوب بد صلاحیت خوب و بد کردن انسانها را ندارد بلکه باید نقش اساسی را برای کنشگر اخلاقی در نظر گرفت. از این رو در نظام فضیلتمند رشد اخلاقی یکی از مهمترین دغدغههایی است که ین اخلاق به آن نظر دارد. ویژگی دیگر آن است که انسان فضیلتمند به شدت توصیهگر است و نه تنها به خود و آرمانهای خود توجه دارد، بلکه همواره دغدغه رشد دیگران را نیز در سر میپروارند. از سوی دیگر مردمان با یکدیگر برابر نیستند و به لحاظ تواناییها و استعدادها، دارای قوت و ضعف هستند پس هیچگاه نمیتوان حکمی واحد را برای دو نفر ارائه داد. این نظام همانگونه که فضیلت را برای خود فضیلت مهم میداند به همان اندازه نیز از غایات غافل نمی شود و بهدینان را توصیه میکند که مواظب باشند اعمال خود را در راستای سعادت روانشان انجام دهند. ویژگی مهم دیگر نظام اخلاق فضیلتی اندرزنامهها آن است که این نظام در صدد تبیین دین و آموزههای زرتشتی است. آموزههایی چون سعادت در سرای دیگر، توصیه به ایمان و امید، توصیه به انجام عمل دینی.
اما درباره روایی و ناروایی یک عمل، اندرزها بیان میدارند، علاوه بر آن که اعتدال معیاری برای یک فضیلت به شمار میآید، همچنین سراغی از عمل فضیلتمندان میگیرد زیرا آنان این راه را پشت سر گذارده و به تعبیری چشم سوم آنان که همان خرد باشد باز گشته و خوب و بد کارها را در پیش چشم خود میبینند.
وجود مفاهیم و عبارات مشابه با آموزههای یونانیان نشاندهنده پذیرش و تأثیر نظام فلسف? اخلاق یونانی در اندرزهای پهلوی است. اما باید توجه داشت مدل اندرزی این نظام با مدل یونانی آن تفاوتهای بسیاری دارد و صرف وجود مشابهت را نمی توان وامگیری این اندرزها از سنت یونانی دانست. برای نمونه به مسئله اعتدال و میانه روی اشاره شد و مشخص گشت که هر چند ممکن است ایرانیان این مفهوم را از یونانیان به عاریت گرفته باشند اما خود آن را ساخته و پرداخته کرده و معنایی متناسب با نظام ثنوی خود به آن بخشیدهاند.
در نظام اخلاقی اندرزنامهها، مفاهیم موجود به یکدیگر گره خوردهاند، اما در این بین میتوان اصولی بسیار اساسی، همچون اصل دینداری، خردورزی، کوشایی، اختیار، همپرسگی با دانایان و نیکان، میانهروی و غیره را به صورت مکرر در اندرزها به نظاره نشست. این اصول ما را در رسیدن به اخلاق کاربردی موجود نیز یاری خواهند

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ پایان نامهبسته‌بندی، نفوذپذیری، مواد غذایی

Author: admin3

دیدگاهتان را بنویسید