منابع تحقیق درباره ه.ق)، کالیجار، بهاء‌الدوله، یزدگرد

عکبره رفت. معز‌‌الدوله کوشید تا بریدیان را به اطاعت خود درآورد و همه عراق را قلمرو خود کند و با خلیفه به بصره رفت تا آن ولایت را از ابو القاسم بریدى بگیرد. اما وى پیش از رسیدن معزالدوله به هجر نزد قرمطیان گریخته بود.
به این ترتیب بیست و دو سال تمام (۳۳۴ه.ق- ۳۵۶ ه.ق) در بغداد، قدرت با معز‌‌الدوله بود و خلیفه عنوانى بیش نبود.30 در زمان معز‌‌الدوله هیچ احترامى براى خلیفه باقى نماند؛ وى از داشتن وزیر محروم بود. فقط کاتبى داشت که به زمینها و مخارج او رسیدگى مى‏کرد، اما معز‌‌الدوله هرکس را که مى‏خواست به وزارت خود انتخاب مى‏کرد. همچنین معز‌‌الدوله در عزل و نصب قضات و صاحبان مشاغل دیگر اعتنایى به خلیفه نمى‏کرد.31 معز‌‌الدوله در سال۳۳۶ ه.ق بصره را نیز تصرف کرد. عماد الدوله در سال ۳۳۸ هجری قمری از دنیا رفت. وی در مدت زندگانى خود امیر الامراء بود. پس از مرگش، این مقام به رکن الدوله رسید. معز‌‌الدوله بر بغداد و عراق و خلیفه مسلط بود و او مانند نایب از طرف دو برادر محسوب مى‏شد.32 وی در سال ۳۵۶ ه.ق از دنیا رفت. پس از او پسرش عز‌‌الدوله به حکومت رسید. رکن‌الدوله نیز در سال ۳۶۶ ه.ق از دنیا رفت.
قدرتمندترین امیر آل بویه، عضد‌‌‌الدوله فرزند رکن‌الدوله بود. در عهد حکومت او که عبارت از سال های پایانی قرن چهارم هجری بود، تمدن اسلام در اوج شکوفایی بود و علم در تمامی شعب آن، از فقه و کلام و فلسفه گرفته تا تا طب و نجوم و ریاضیات، مدارج ترقی وکمال خود را میپیمود و کتابهای نفیس فراوان از هر رشته به رشته تحریر در می آمد. عضدالدوله که خود در سیاست یکه تاز بود، از دوستداران دانش نیز به شمار میرفت و علما و شعرا را گرامی میداشت و بیشتر اوقات با ایشان در مورد علوم مختلف به مباحثه و مناظره می پرداخت. او نحو را در نزد ابوعلی فارسی و ریاضیات را از ابوالحسن صوفی فرا گرفته بود. تعداد زیادی از علمای آن عصر در دربار عضدالدوله گرد آمده بودند و آنان هر یک کتب و مصنفات زیادی در علوم مختلف برای او به رشته تحریر درآوردند. بعد از آنکه عضد‌‌‌الدوله در ۳۷۲ ه.ق و برادرش مؤید الدوله در ۳۷۳ ه.ق) درگذشتند، حکومت عراق و فارس به فرزندان عضد‌‌‌الدوله و حکومت رى و جبال به فخر الدوله و اعقاب وى اختصاص یافت. سرانجام این سلسله در سال ۴۴۷ه.ق به دست سلجوقیان از بین رفت.
2-3. اسامی امرای آل بویه و زمان امارت هر یک
2-3-1. دیالمه فارس‏
۱- عماد الدوله ابو الحسن على بن بویه (۳۲۰- ۳۳۸ ه.ق)
۲- عضد‌‌‌الدوله ابو شجاع پناه خسرو پسر رکن الدوله (۳۳۸ – ۳۷۲ ه.ق)
۳- شرف‌الدوله ابو الفوارس شیرذیل پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲ – ۳۷۹ ه.ق)
۴- صمصام الدوله ابو کالیجار مرزبان پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۹-۳۸۸ه.ق)
۵- بهاء‌الدوله ابو نصر پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۸۸-۴۰۳ه.ق)
۶- سلطان الدوله ابو شجاع پسر بهاء‌الدوله (۴۰۳-۴۱۲ه.ق)
۷- عماد الدوله ابو کالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله (۴۱۲- ۴۴۰ ه.ق)
۸- ملک الرحیم ابو نصر خسرو فیروز پسر ابو کالیجار مرزبان (۴۴۰-۴۴۷ه.ق)
2-3-2. دیالمه عراق و خوزستان و کرمان‏
۱- معز‌‌الدوله ابو الحسین احمد بن بویه (۳۲۰-۳۵۶ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۲- عز‌‌الدوله بختیار پسر معز‌‌الدوله (۳۵۶-۳۶۷ه.ق) در عراق
۳- عضد‌‌‌الدوله ابو شجاع پسر رکن الدوله (۳۶۷-۳۷۲ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۴- صمصام الدوله ابو کالیجار مرزبان پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲-۳۸۸ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس
۵- شرف‌الدوله ابو الفوارس شیرذیل پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲-۳۷۹ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۶- بهاء‌الدوله ابو نصر پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۹-۴۰۳ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۷- سلطان الدوله ابو شجاع پسر بهاء‌الدوله (۴۰۳-۴۱۲ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس‏
۸- مشرف‌الدوله ابو على پسر بهاء‌الدوله (۴۱۲-۴۱۶ه.ق) فقط در عراق
۹- ابو طاهر جلال‌الدوله پسر مشرف‌الدوله (۴۱۶-۴۳۵ه.ق)
۱۰- ابو کالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله (۴۳۵-۴۴۰ه.ق) در فارس از ۴۱۵ ه.ق و در کرمان از ۴۱۹ ه.ق و در عراق از ۴۳۵ ه.ق به بعد
۱۱- ملک الرحیم پسر ابو کالیجار(۴۴۰- ۴۴۷ه.ق) فقط در عراق.
۱۲- قوام الدوله ابو الفوارس پسر بهاء‌الدوله (۴۰۳-۴۱۹ه.ق)فقط در کرمان.
۱۳- ابو منصور فولادستون پسر ابو کالیجار (۴۴۰-۴۴۸ه.ق) فقط درکرمان. ( از ۴۱۹ ه.ق تا ۴۴۰ ه.ق کرمان ضمیمه فارس بود.)
2-3-3. دیالمه ری و اصفهان و همدان‏
۱- رکن الدوله ابو على حسن بن بویه (۳۲۱-۳۶۶ه.ق) در تمام عراق عجم و کرمانشاه‏.
۲- مؤید الدوله ابو منصور بویه پسر رکن الدوله (۳۶۶-۳۷۳ه.ق) در اصفهان و از ۳۶۹ ه.ق در رى و همدان و گرگان و قسمتى از طبرستان‏.
۳- فخر الدوله ابو الحسن على پسر رکن الدوله (۳۶۶-۳۸۷ه.ق) در رى و همدان و از ۳۷۳ ه.ق مالک ولایات مؤید الدوله‏ نیز بود.
۴- مجد الدوله ابو طالب رستم پسر فخر الدوله (۳۸۷-۴۲۰ه.ق) فقط در رى.
۵- شمس الدوله ابو طاهر پسر دیگر فخر الدوله (۳۸۷- حدود ۴۱۲ ه.ق) فقط در همدان.
۶- سماء الدوله ابو الحسن پسر شمس الدوله (حدود ۴۱۲-۴۱۴ ه.ق) فقط در همدان.

مطلب مشابه :  پایان نامه درموردسلفی، فعالیت، مذهبی، وهابیت

2-4. نسب آل بویه
درباره نسب این خاندان در میان مورخان نظر واحدی وجود ندارد. برخی از تاریخنگارانی که درباره آل بویه تحقیق کردهاند، نسب آنها را به سلاطین ساسانی میرسانند. بعضى دیگر براى ایشان نسب الهى ساخته‏اند. آنگونه که مولف تاریخ فخری ن
وشته است: « نسب‏ آل بویه از بویه بالا رفته به یکایک پادشاهان ایران مى‏رسد تا آنکه به یهود ابن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل علیه السلام و همچنان به آدم ابو البشر متّصل مى‏شود.»33 بعضى دیگر پنداشته‏اند که این خاندان از اواسط الناس بوده و پیش از رسیدن به قدرت اعتبار و سابقه‏ درخشانی نداشتهاند. برخی دیگر نیز آنها را به عربان بنى ضبه منسوب داشته‏اند.34
ابو اسحاق صابى نخستین کسی بود که برای فرزندان بویه نسب ساخت و نسب آنها را به بهرام گور رساند: « نسبش بویه بن فناخسرو بن تمام بن کوهى بن شیرذیل بن شیر کنده بن شیر ذیل بن شیرویه بن شستان شاه بن سیس فیروز بن شیرذیل بن سنباد بن بهرام گور و بعضى از دیلمان گویند که از نسل دیلم بن ضبه‏اند.»35 ابن اثیر صاحب کتاب الکامل نیز نسب آنها را به سلاطین ساسانی میرساند: « آنها فرزندان ابو شجاع بویه بن فنا خسرو (پناه خسرو) بن تمام بن کوهى بن شیروزیل ابن شیر کنده بن شیرزیل بزرگ بن شیران شاه بن شیرویه بن سشتان بن سیس فیروز بن شیرزیل بن سنباد بن بهرام گور پادشاه بن یزدگرد پادشاه ابن هرمز پادشاه ابن شاهپور ذو الأکتاف بودند.نسب آنها را ابو نصر بن ماکولا چنین آورده است. اما ابن مسکویه مى‏گوید: آنها ادعا مى‏کنند از نسل یزدگرد بن شهریار آخرین پادشاه ایران هستند. ولى ما بیشتر به روایت ابن ماکولا اعتماد مى‏کنیم. زیرا او دانشمند و امام و پیشواى ما در این علوم بوده است. این نسب در میان ایرانیان داراى اصل پایدار و انتساب حقیقى و عمیق مى‏باشد. ولى چون پدران آنها مدتى در دیلمان امارت داشتند آنها را دیلمى گفتند. مسلما آنچه در کتب مغرضین یا دشمنان یا کسانى که اطلاع ندارند روایت شده و آن عبارت از این است که پدران سه پادشاه مذکور بویه ماهى گیر بوده دروغ محض و توهین و قصد کاستن از رفعت و مقام آنها مى‏باشد.»36 نویسندهی حبیب السیر نیز درباره نسب آنها اینگونه نظر میدهد: « در نسخ معتبره از کتاب التاج صابى آمده است که نسب‏ بویه‏ به بهرام گور اتصال مى‏یابد و حمد اللّه مستوفى نام آباء و اجداد او را تا بهرام در قلم آورده و ابو على مسکویه در تجارب الامم مرقوم کلک صحت رقم گردانیده که ملوک دیالمه از فرزندان یزدگرد بن شهریارند و پدران ایشان در اوایل ظهور اسلام از سپاه عرب گریخته به گیلان رفتند و در آنجا ساکن شدند و بعضى دیگر از مورخان معتقدند که نسل بویه را به این دلیل از دیالمه شمرده‏اند که مدتى طولانی در دیلم زندگی کرده بودند.»37
اما بعضی از افراد در این مورد تردید کرده اند. ابوریحان بیرونى، منجم بزرگ ایران، که در قرن چهارم هجرى قمری زندگی میکرده است، درباره اصل بویهیان که نسب خود را به بهرام گور مى‏رسانیدند، تردید کرده و یادآور شده است که برخى از اصحاب تاریخ ایشان را از نژاد عرب دانسته‏اند.38 وی قدیمیترین کسی است که در این مورد بحث کرده است. خلاصهی سخن او چنین است: « دشمنان همواره کوشش میکنند تا در انساب دیگران طعنه بزنند و آبروی آنها را لکه دار کنند. همانطور که دوستان و پیروان با علاقه زیاد، زشتیها را زیبا نشان میدهند و سخنانی مبنی بر ستایش ممدوحان خود جعل میکنند و نژاد بلندی برای آنها میسازند. درباره آل بویه هم، چنین کاری کردند. اما اگر کسی به راه افراط و تفریط نرود و جانب اعتدال را رعایت کند درمییابد که نخستین کسی که از این قبیله شناخته شد بویه پسر فناخسرو است و در میان این قبیل قبایل حفظ انساب معمول نبود و دلیلی به جاودان ساختن نسب از طرف آنها در دست نیست و قبل از انتقال سلطنت به آل بویه چنین نسبی برای ایشان شنیده نشده است و چون زمان برای جماعتی به درازا کشید کم اتفاق می افتد که به حفظ انساب خود بپردازند. »39
البته باید آگاه باشیم که عوامل و اغراض سیاسى نیز شاید در اینگونه تردیدها و تأکیدهاى ابوریحان بى‏تأثیر نبوده است. زیرا برای او آسان نبود که صحت تبار بزرگ و شریفى را که حامى کریم و بخشنده اش -شمس المعالى قابوس بن وشمگیر زیارى- براى خود مى‏شمرد، انکار کند و نیز شاید قصدش از اهانت به آل بویه، خشنود ساختن قابوس بوده است. ابن خلدون نیز نسب آنها را ساختگی میداند: « ابن ماکولا، نسبشان را به بهرام گور، پسر یزدگرد ساسانى می‏رساند، و ابن مسکویه به یزدگرد بن شهریار، و این نسب‏ مجعول است. از آن رو آن را جعل کردند تا بتوانند بر اقوامى هم که بیرون از بلاد آنان بودند، فرمان برانند.»40
پدرشان بویه‏ پسر فنا خسرو بود. حقیقت این است که این نسب ساختگى است و کسانى آن را مىپذیرند که از چگونگی انساب اطلاعی ندارند. انساب هنگامى دستخوش اختلاف مى‏شوند، یا بعضى از افراد سلسله مجهول مى‏مانند که از ملتى به ملتى و از قومى به قومى منتقل گردد، آن هم در طول اعصار و از میان رفتن نسلها و گذشت زمانهاى دراز، و حال آنکه میان ایشان و یزدگرد بیش از سیصد سال فاصله در پادشاهى نیست و آن از هفت یا هشت نسل تجاوز نمى‏کند و این مدت آنقدر طولانی نیست که باعث مجهول ماندن انساب شود و اگر بگوییم که آنها از نسل پادشاهان ایران بوده‏اند، نمیتوانستند بر دیلم ریاست نمایند. پس شکى نیست که این نسب ‏نامه مجعول است. حقیقت این است که اینان در نسب و اوضاع و احوال از مردم میانه حال دیلم بودند.41
2-5. مذهب آل بویه
در مورد اینکه عقیدهی آنها چه نوع از تشیع بوده اختلافات زیادی وجود دارد. عده‏اى فقط عنوان کرده‏اند که آل بویه شیعه بودند. از جمله این افراد باید ابن اثیر و ابن خلدون را نام برد. زمانی که استیلای معزالدوله بر ب
غداد را بیان میکنند و از خلع مستکفی توسط معزالدوله سخن میگویند: «یکى از بزرگترین علل برکنارى خلفاء این بودکه دیلمیان شیعهی علوی بودند و در تشیع افراط مى‏کردند. اینان از آغاز اسلامشان به این مذهب گرویدند، زیرا به دست اطروش اسلام آورده بودند. از این رو عباسیان را به چیزى نمى‏گرفتند و معتقد بودند که عباسیان خلافت را از مستحقین آن غصب کرده‏اند. بنابراین دلیل دینی و اعتقادى نداشتند که آنها را به اطاعت از عباسیان وادار کند.»42 به همین دلیل علما و بزرگان شیعه در عهد آل بویه محترم شمرده شدند و برخی مناصب به آنان واگذار گردید و از رأی و نظر آنها در بسیاری از امور استفاده گردید. از آن جمله در سال ۳۵۴ ه.ق شریف حسین بن موسی معروف به ابو احمد موسوی پدر سید رضی که نقیب علویان بود، به منصب امیر الحاج که در آن زمان منصب بزرگی بود، منصوب شد.43 با توجه به این قراین میتوان به شیعه بودن آنها پی برد. البته بعضى از نویسندگان نیز بر زیدى‏ بودن

Author: mitra4--javid

دیدگاهتان را بنویسید