مدل ایرلند و همکاران ( 2003 ) در چهار بعد بررسی می شود :
( Irelan et al,2003,p967). در شکل (2-21) ابعاد کارآفرینی استراتژیک نشان داده شده است.

شکل( 2ـ21 ) ابعاد کارآفرینی استراتژیک ( Ireland et al ,2003,pp970-980)

ذهنیت کارآفرینانه – پدیده ای فردی و اجتماعی است که برای کارآفرینان فردی و نیز برای مدیران و کارمندان در شرکت های بزرگ برای تفکر و عمل کارآفرینانه اهمیت دارد .دهنیت کارآفرینانه ، شیوه ای از تفکر درباره کسب و کار است که بر مزایای عدم اطمینان تمرکز دارد.ریسک و ابهام قسمتی از عدم اطمینان سازمانی هستند.بنابراین یک ذهنیت کارآفرینانه می تواند در ایجاد مزیت رقابتی مشارکت کند و همچنین برای خلق ارزش ضروری باشد.
فرهنگ کارآفرینانه – فرهنگ کارآفرینانه ، فرهنگی است که درآن ایده های جدید ، خلاقیت و پذیرش مخاطره مورد تقدیر قرار می گیرد و تشویق می شود ، شکست تحمل می شود ، یادگیری ترویج داده می شود ، محصول ، فرآیند و نوآوری های اجرایی مورد پشتیبانی قرار می گیرد و تغییرات مستمر حامل فرصت ها در نظر گرفته می شوند رهبری کارآفرینانه رهبری کارآفرینانه توانایی تاثیر بر دیگران برای مدیریت استراتژیک منابع به منظور تاکید بر هر دو رفتار مزیت جویانه و فرصت جویانه می باشد.
استراتژی مبتنی بر منابع – از این مفهوم برای توضیح پایداری کارایی بنگاه و تفاوت آن در بنگاه های مختلف استفاده می شود .بر طبق این تئوری برای ایجاد مزیت رقابتی می بایست منابع شما کمیاب ، ارزشمند ، غیرقابل تقلید بوده و به سختی قابل جانشین شدن باشد.این ها منابعی هستند که به آن ها منابع استراتژیک گفته می شود.حق اختراع ها، برندها و فرهنگ سازمانی منحصر به فرد مثال هایی از اینگونه منابع هستند.در واقع موضوع اصلی استراتژی مبتنی بر منبع به این نکته اشاره دارد که بررسی ویژگی های منابع در بنگاه ها می تواند منجر به حاصل شدن مزایای رقابتی پایدار برای آن ها شود.
خلاقیت و نوآوری – خلاقیت نگرشی است به کار که منجر به ایجاد ایده ها ، فرآیندها و راه حل هایی بدیع و مفید می گردد ، که یک فرآیند پیوسته است نه یک عمل تنها. مهارت های خلاقیت شامل مدیریت ماتریس های ناسازگار اطلاعات و همچنین به تعویق انداختن قضاوت در زمانی که پیچیدگی بالاست و یا یادآوری دقیق و بازشناسی مدل فرصت ها می باشد.حداقل دو نوع از نوآوری وجود دارد که شرکت ها می توانند آن ها را به کار برند (1) نوآوری پایدار که عامل ایجاد تغییرات تدریجی در بازارها هستند و (2) نوآوری های تخریب کننده که با فناوری های جدید عامل ایجاد انقلاب در بازار می شود.

مزیت رقابتی – مزیت رقابتی زمانی وجود دارد که سازمان بتواند خدمات مشابه رقبا را با هزینه کمتر تحویل دهد (مزیت هزینه ) یا ارزشی بیش از آنچه محصولات رغیب دارند خلق کند ( مزیت تفاوت ).بارنی (1991) می گوید که منابع کمیاب و با ارزش می توانند مزیت رقابتی باشند و اگر این منابع تجدید ناپذیر و غیر قابل چایگزینی باشند می توانند باعث حفظ مزیت شوند. بنابراین مزیت رقابتی توانایی اول بودن در رقابت موجود یا آتی است ( خزایی پور و همکاران ، 1391، ص 10 ).

2-3-10) بازاریابی ، کارآفرینی و مزیت رقابتی
بسیاری از کارآفرینان در خلق و ایجاد یک محصول جدید و منحصر به فرد مهارت دارند. اما تعداد زیادی از کارآفرینان ، از تعیین یا ایجاد بازاری که محصول یا خدمت آن ها را تقاضا کند ، غفلت می ورزند. تحقیقات متعدد نشان می دهند که یکی از عوامل عمده شکست کسب و کارهای کوچک مشکلات مرتبط با بازاریابی و بازارشناسی است.اگر تحلیل بازار به صورت کامل تری انجام شود و کارآفرین از نتایج آن استفاده نماید ، نرخ شکست کسب و کارهای جدید به طور قابل توجهی کاهش خواهد یافت. پیتر دراکر اقتصاددان نامدار قرن بیستم اعتقاد دارد هر موسسه تجاری با توجه به هدفش که خلق یک مشتری است ، دو و تنها دو کارکرد بنیادین دارد : بازاریابی و نوآوری این دو مورد کارکردهای کارآفرینانه سازمان هستند. بازاریابی در واقع ” متمایز کردن ” است.چیزی که یگانه وظیفه یک کسب و کار محسوب می شود. یک کسب و کار برای محصول یا خدمتی بازاریابی می کند ، این مشخصه ای است که یک کسب و کار را از سایر سازمان های انسانی متمایز می کند. هر سازمانی که در آن بازاریابی وجود نداشته باشد یا یک فعالیت ضمنی محسوب شود ، یک کسب و کار نیست. بنابراین از بین دو کارکرد فوق ، بازاریابی را می توان یگانه کارکرد اصلی یک موسسه اقتصادی دانست. اولین فردی که بازاریابی را به عنوان یگانه کارکرد اصلی یک موسسه اقتصادی برشمرد و خلق مشتری را یک وظیفه مدیریت به شمار آورد ، کایروس مک کورمیک بود. او را می توان به واقع پدر مدیریت کسب و کار دانست.
انقلاب اقتصادی آمریکا از ابتدای قرن بیستم را می توان تا حدود زیادی یک انقلاب بازاریابی دانست که منشا آن بازاریابی خلاقانه ، پر تکاپو و پیشگام بود. در ابتدای این قرن نگرش یک مدیر نوعی در آمریکا به بازاریابی این گونه بود ” واحد فروش ، هر آنچه که کارخانه می سازد را خواهد فروخت “. اما امروزه این نگرش به شکل فزاینده ای به این سو می رود : ” وظیفه ما این است که آنچه بازار می خواهد را تولید کنیم”. به واقع بازاریابی آن چنان مهم است که داشتن یک واحد بازاریابی قوی و سپردن بازاریابی به این واحد ، به تنهایی کافی نیست. بازاریابی یک فعالیت بسیار گسترده است و تمام موسسه را دربرمی گیرد.بازاریابی مشاهده کل کسب و کار از دیدگاه نتایج نهایی یا همان دیدگاه مشتری است.بازاریابی و مطالعات آن به مهندس ، طراح و تولید کننده می گویند که مشتری از یک محصول خاص چه می خواهد ، چه قیمتی را حاضر است پرداخت کند ، و این نیاز در چه موقعیت مکانی و زمانی وجود دارد. بنابراین بازاریابی مسایل گوناگونی از قبیل برنامه ریزی و زمان بندی تولید و کنترل موجودی ها و… را تحت تاثیر قرار می دهد.بازاریابی تنها به معنای فروش کالا نیست.هدف از بازاریابی بیشینه کردن فروش است و این ممکن نخواهد شد مگر اینکه مشتری و نیازهای او در ارتباط با محصول ، شناسایی و درک شوند.یکی از تعاریف، کارآفرین را کسی می داند که منابع ارزشمند را از محلی که بازدهی کافی ندارند به محلی که بازدهی مناسب و شایسته آنها را می شود.روشن است که بدون شناسایی بازار شناسایی محل هایی که بازدهی مناسبی دارند، برای انتقال منابع به آنجا امکان پذیر نیست.کارآفرینی را در واقع می توان طیفی از رفتارهای دانست که عموم صاحب نظران وجه تمایز آن را نوآوری ، شناسایی و پیگیری فرصت ها می دانند.دراکر در کتاب نوآوری و کارآفرینی هفت منبع فرصت های نوآوری را برشمرد.وی اعتقاد دارد که یک نوآوری هدفدار و ساخت یافته ، که پایبندی به آن ( تکرار ساخت یافته نوآوری ) وجه تمایز کارآفرین و کارآفرینی از سایر رفتارهاست ، با بررسی و تعمق در مورد فرصت های نوآوری آغاز می گردد.بررسی سه دسته از این منابع ( تغییرات بازار یا صنعت ، ناسازگاری ها و تغییر بینش ) به طور مستقیم با شناسایی بازار در ارتباط است.در واقع کارآفرینانی را که به راه اندازی یک کسب و کار کوچک می پردازند ( توجه داشته باشید که کارآفرینی الزاما به معنای راه اندازی یک کسب و کار نیست ) ، می توان به دو گروه عمده تقسیم کرد : دسته اول گروهی هستند که ایده ای نوآورانه در سر دارند و می خواهند به این رویا ، جامه عمل بپوشانند و دسته دیگر گروهی هستند که با شناسایی یک فرصت به فعالیت و کسب و کار در یک زمینه مشخص روی می آورند.گروه دوم یعنی افرادی که یک فرصت را شناسایی کرده اند ، فرآیند بررسی و شناسایی بازار را حتی پیش تر و قبل از شناسایی فرصت ( شناسایی فرصت ، نتیجه بررسی و تحلیلی بازار است ) انجام داده اند.هر موسسه ای به منظور تامین نیاز مشتریان به وجود می آید و هیچ موسسه ای بدون مشتری نمی تواند وجود داشته باشد. بنابراین نخستین سوالی که در ارتباط با یک ایده مطرح می شود (سوالی که دسته اول کارآفرینان باید به آن پاسخ دهند ) این است که آیا این ایده قابلیت تجاری شدن را دارد یا نه ؟ ادبیات موجود در زمینه کارآفرینی عمدتا بر بی توجهی کارآفرینان نسبت به بررسی بازار و تکیه آنان بر قضاوت های شخصی شان تاکید دارد.دلایل کم توجهی کارآفرینان به بازاریابی ، متنوع هستند. یکی از دلایل عمده این کم توجهی ، عدم آشنایی کارآفرینان با فرآیند تحقیق است ( فیض بخش ، 1381، صص10-9 ). نویسندگانی مانند کوین، اسلوین، دراکر، لامپکین، دس، میلر ، موضوع کارآفرینی سازمانی را یک فرآیند سازمانی که موجب بقا و رشد عملکرد شرکت ها می شود ، می دانند.کارآفرینی یادگیری کلی شرکت را بهبود داده و باعث ایجاد دانشی می شود که منابع مزیت رقابتی شرکت را ساخته و تنظیم مجدد می کند.نتایج تحقیقات نشان می دهد که کارآفرینی سازمانی عملکرد تجاری را به وسیله افزایش پیشگامی ، ریسک پذیری ، ارتقا محصول و فرآیند ، و نوآوری خدمات بهبود می دهد. کوین و اسلوین ( 1991 ) از تاثیر مثبت کارآفرینی بر عملکرد تجاری دفاع می کنند. اگرچه کارآفرینی به عنوان عامل محرک برای خلق ارزش در بازارهای محلی و بین المللی در نظر گرفته شده است ،به نظر می رسد مطالعات تجربی کمی در مورد روابط کارآفرینی و عملکرد وجود داشته باشد (ابراهیم پور و همکاران ، 1390،صص129-128 )

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه ارشد : مسئوليت مدني توقيف كنندگان اموال

2ـ 3-11) ابعاد کارآفرینی سازمانی
نوآوری تبدیل خلاقیت ( ایده نو ) به عمل و یا نتیجه ( سود ) است ( صالحی ، 1387،ص25 ). نوآوری سومین مرحله از فرآیند سه مرحله ای تکامل تکنولوژی است : 1- اختراع ، رویداد فکری ، ایده 2- توسعه ، تبدیل ایده به چیزی که اجرا می شود و 3- نوآوری ، تبدیل چیزی که اجرا می شود که آن هم منجر به ماندن در بازار می شود. به طور عرفی ، هریک از این سه واژه اغلب به جای هر سه مرحله استفاده می شود. یک کارآفرین مبتکری است که هر سه مرحله را با هم انجام می دهد ، اما کارآفرین زمانی موفق است که سومین مرحله را انجام دهد تا عنوان کارآفرین را به دست آورد.نوآوری یک ضرورت محیطی در حوزه کارآفرینی است ، نوآوری ها به توانایی شرکت برای ایجاد محصولات و معرفی موفقیت آمیز آن ها به بازار گفته می شود. نوآوری به عنوان یکی از ابزارهای ضروری رقابتی برای موفقیت و بقای بلند مدت شرکت ها محسوب می شود. آمابیل نوآوری را از دیدگاه سازمانی تعریف کرده و توضیح می دهد که نوآوری به عنوان اجرای موفق ایده های خلاق درون سازمان هاست ( ابراهیم پور و همکاران ،1390،صص126-125 ).

ریسک پذیری رهبران سازمان های کارآفرین روحیه ای ریسک پذیر دارند و شکست هایی را که در مقاطعی از عملکرد سازمان به وجود می آید می پذیرند. ریسک پذیری به این معنی نیست که مدیر به نظرات همه کارمندان جامعه عمل بپوشاند و به آن منابع مالی و انسانی تخصیص دهد، بلکه بدان معناست که اگر مدیر با تحقیق و بررسی کافی نظری را برای عملی شدن پذیرفت عواقب آن را در صورت شکست در نظر بگیرد ، ریسک را شناسایی کند و از پیش تصمیمات لازم را برای حالتی که طرح با شکست یا موفقیت همراه باشد اتخاذ کند ( فیض بخش ، 1387 ، ص123 ). مطالغات سازمانی بروچووس ( 1980 ) ، شپیرا ( 1995 ) نشان می دهد که ریسک پذیری به عنوان وظیفه جدایی ناپذیر کارآفرینی تلقی می شود که منجر به موفقیت می شود. این ریسک دربرگیرنده ریسک مالی ( شامل تعهد به میزان زیادی از دارایی ها یا وام سنگین ) و ریسک شخصی است که چنین تصمیماتی را دربرمی گیرد.به نظر شلی و گلیسون ( 2004 ) ریسک پذیری ، خلاقیت را در سازمان پرورش می دهد .ریسک پذیری یعنی آرایش شرکت برای پشتیبانی از پروژه های نوآورانه ، حتی وقتی که این فعالیت ها در عدم اطمینان صورت گیرد. به طور کلی ، فعالیت هایی که می تواند توانایی شرکت را با تشخیص و بهره برداری از فرصت های بازار افزایش دهد تا در مقابل رقیبان خودش پیشرو باشد ، ریسک پذیری گفته می شود. سازمان ریسک پذیر احتمالا تمایل به ارتقا داشته و رفتارهایی را نشان می دهد که منجر به فرآیند تقویت و نهایتا محصولات و خدمات جدید با فنون نوآوری می شود. مارچ و شپیرا ( 1987 ) معتقدند ریسک از طریق مهندسی ریسک و مدیریت ریسک قابل اداره کردن و کنترل است. در تایید گفته های مارچ و شپیرا ، دس و لامپکین ( 2005 ) نیز اشاره می کند که مدیران می توانند عوامل ریسک را کاوش و ارزیابی کنند ، به عبارت دیگر برای مدیریت ریسک عدم اطمینان را کاهش دهند و فنون مفیدی را به کار گیرند.بنابراین مدیران در عوض اینکه یک سطح قابل قبولی از ریسک را به طور ساده قبول کنند می توانند ریسک را تعدیل کنند ( ابراهیم پور و همکاران ، 1390، صص127-126 ).

مطلب مشابه :  پایان نامه بررسی جایگاه این عقد در حقوق موضوعه ایران با توجه به قوانین موجود

پیشگامی سومین ویژگی عملکرد کارآفرینی چگونگی پیشگامی در اقدامات در مقایسه با رقبا و در به دست آوردن اطلاعات در مورد فرصت های بازار است.در حالی که فعالیت های نوآورانه بر فاز اجرا تاکید دارد ، بعد پیشگامی بر ادراک فرصت های بازار جهت تحریک نوآوری تاکید می کند. پیش قدم شدن به وسیله پیش بینی و پیگیری فرصت های کسب و کار جدید و همچنین به وسیله پیش بینی بازارهای جدید اغلب پیشگامی نامیده می شود.پیش کامی مربوط به دیدگاه مدرنی است که شرکت ها فعالانه به دنبال پیش بینی فرصت هایی برای توسعه و معرفی محصولات جدید برای به دست آوردن مزایای پیشگامی و شکل دادن به رهبری محیط هستند. به نظر لامپکین و دس ( 2001 ) پیشگامی یعنی رهبری در محیط با استفاده ابتکاری از فرصت های بازار ، یا به نظر