توانمند سازی در دوران مدیریت علمی در کانون توجه صاحب نظران مدیریت نبوده است . بعداز نهضت روابط انسانی مسائلی مانند رضایت شغلی ، غنی سازی شغل و رهبری دموکراتیک مطرح شد و توانمندسازی کارکنان به عنوان یک هدف مهم و حیاتی سازمان مطرح گردید.

توانمندسازی به عنوان ایده ای مرتبط با عملکرد سازمان ،آشکارترین ریشه هایش را در تشریح نظریه  Y داگلاس مک گریگور (1960) در کتاب « چهرۀ انسانی سازمان » دارد . این نظریه مبتنی بر ایجاد شرایطی برای حرکت افراد به سمت کسب اهداف به جای سرپرستی و هدایت تلاشهایش می باشد.نظریه مک گریگور و سایر عقاید و تجربیات به منظور توانمندسازی کارکنان مفروضات مشترکی دارند که نمایان ترین آنها عبارتند از:

  1. سازمانهای تجارتی و صنعتی فقط بخشی از منابع فکری کارکنان را به کار می گیرند.
  2. کنترل تنها یا بهترین شیوه نیل به اهداف سازمانی نیست و آن شیوه ای غیرممکن برای نیل به عملکرد سازمانی عالی و بهبود مستمر می باشد.افرادو تیم ها هنگامی موثرتر و کارآتر عمل می کنند که فرصت اعمال حداکثر نظارت در کارشان به آنها داده می شود.

3.شایستگی و صلاحیت مختص تعدادی اقراد متخصص نیست بلکه به طور وسیعی در همه سطوح یک

سازمان پخش می شود.

 

 

  1. کارکنان نسبت به اموری که بر آنها نفوذ داشته و از آنها تجاربی کسب کرده اند مالکیت شخصی واحساس

مسئولیت بیشتری دارند. در تئوری مک گریگور مدیران دارای نگرش  Yکارکنان را در تمامی سطوح تصمیم گیری مشارکت می دهند . ارتباطات به سمت بالا را ترغیب نموده و به دقت به نظرات و پیشنهادات کارکنان توجه می کنندو فرصت قبول مسئولیت های بزرگتر به افراد داده می شود . به دلیل تعهد مدیر به خود شکوفایی کارکنان ، مدیر به دنبال فضای شغلی و توسعه شغلی افراد می باشد . در تئوری Y مدیر به تمامی سلسله مراتب نیازهای مازلو[1] از نیازهای فیزیکی تاخودشکوفایی توجه دارد وفرض بر این است که نیازها و منابع انگیزشی همان گونه که برای افراد بالای سلسله مراتب است، برای افراد پایین نیز  وجود دارد . بی تردید تئوریYمک گریگور یک فلسفه توانمند سازی در مدیریت است. در طول بیست سال گذشته صدها شرکت ثابت کرده اند که مشارکت ودرگیری کارکنان در کار و توانمند سازی به طور قطع ایده جدیدی نیست،بلکه توانمند سازی بیشتر از یک احتمال نظری یا تجربی شروع شده است . این پدیده اکنون راهنمایی برای توسعه است که سازمان ها می بایست برای حفظ قدرت ، رقابت وبقای خود آن را بپذیرند .

اصطلاح توانمند سازی از دو دهه 1980 و1990 بسیار رایج شده است.توانمند شدن در رشته های روانشناسی ، جامعه شناسی ودین شناسی ریشه هایی دارد که به دهه گذشته حتی قرنهای گذشته بر می گردد. آدلر[2] در سال 1947 در زمینه روانشناسی مفهوم « انگیزه تسلط » را با تأکید بر تلاشی که افراد برای کسب تسلط در برخورد با جهان خود دارند ، مطرح کرد. چندین دهه قبل ، مفاهیم مشابهی معرفی شده اند. ( وتن وکمرون[3] ، 1986).

 

وایت[4] در سا ل 1959 بیان نمود « انگیزه اثر گذاری » یک انگیزه درونی است که باعث می شود چیزها اتفاق بیفتد . برهم[5] در سال 1966 توانمند سازی را « واکنش روانشناختی » که برای آزادی از محدودیت ها اشاره دارد بیان نمود(وتن و کمرون ،1986).  در هریک از مطالعات ، مفاهیم ریشه ای به مفهوم توانمند شدن یعنی تمایل افراد به تجربه خود کنترلی ، به خود اهمیت دادن ، و برای خود آزادی قائل شدن شباهت دارد.در جامعه شناسی ، مفاهیم توانمند شدن در مورد بیشتر جنبش هایی که در آن مردم برا ی آزادی وکنترل اوضاع واحوال شخصی خویش مبارزه می کردند، اساسی بوده است در الهیات ، مجادلات دربارۀ اختیار وجبر وخودرأیی در مقابل تسلیم ، قضا و قدر در مقابل ایمان ، انسان گرایی در مقابل کثرت گرایی درطول قرنها به صورت داغ  مطرح بوده است. ریشه همه این مباحث ، اشکال تغییر یافته موضوع توانمندی در مقابل ناتوانی و درماندگی است ( وتن و کمرون ،1998 ) .

مطلب مشابه :  پایان نامه بررسی قانون تشكيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب

به طور خلاصه در مدیریت سابقه استفاده از اصطلاح توانمندسازی به دموکراسی صنعتی و دخیل نمودن کارکنان در تصمیم گیری های سازمان تحت عناوین تیم سازی ، مشارکت و مدیریت کیفیت جامع برمی گردد . این اصطلاح در سال 1980 به سرعت موضوع روز گردید و توسط نظریه پردازانی چون کانگر و کاننگو[6] 1988 ،اسپرتیزر 1995 ، کنت بلانچارد ، جان پی کارلوس[7] و راندلف[8] 2000 گسترش یافت  ( حسن پور ، 1387 ).

 

 

 

تعاریف توانمندسازی:

تاریخچه اولین تعریف از اصطلاح توانمندسازی به سال 1788 برمی گردد که در آن توانمندسازی را به عنوان تفویض اختیار[9] در نقش سازمانی خود می دانستند که این اختیار بایستی به فرد اعطا یا در نقش سازمانی او دیده شود . این توانمندسازی به معنی اشتیاق فرد برای مسئولیت واژه ای بود که برای اولین بار به طور رسمی به معنی پاسخگویی تفسیر شد (جمشیدیان و همکاران ،1386 ) .

در دیکشنری وبستر [10]” Empowerment  ” به سه جزء تقسیم شده است که : ” em  ” در اول اسم به معنی قرار دادن در داخل ، عازم کاری شدن ، رفتن در داخل و” power ” به افراد اجازه می دهد که دیگران را قانع کنند تا فعالیت ها و یا موارد بحث را طبق انتظار تغییر دهند و به دارنده قدرت فرصت می دهد تا دیگران را قبل از درگیر شدن به عواقب یا جریان عمل آگاه کرده یا باز دارد و ” ment ” موقعیت یا وضعیت ناشی از یک عمل خاصی مثل شروع کردن ، تکامل دادن ، گسترش دادن و توانمند کردن است (والرستینت[11]،1992،به نقل از سودمندونصری زاده گروی،1386) .

توانمندسازی عبارت است از در اختیارقراردادن منابع مورد نیازدر دسترس کارکنان و نیز به معنی تقویت احساس « مهم بودن » در آنها (کانگر و کاننگو ، 1998،به نقل از سودمند و نصری زاده گروی،1386).

توانمندسازی فرایند توسعه است، که باعث افزایش توان کارکنان برای حل مشکل وارتقای بینش سیاسی و اجتما عی کارکنان شده تا آنان را قادر سازد عوامل محیطی را شناسایی و تحت کنترل خود گیرند ( آقایار، 1382 ).

 

 

الگوها و مدل های توانمندسازی

1- مدل توانمندسازی بیل هارلی[12] :

به اعتقاد هارلی (1997) بسیاری از تعاریف بیان شده درخصوص توانمندسازی فاقد تعریف دقیقی از معنا در کاربرد است. وی معتقد است که توانمندسازی نوعی راهبرد است که بر پایه آن مدیری می تواند تعهد کارکنان را در قبال اعطای مقداری کنترل آنان به دست آورد .همچنین جوهره توانمندسازی ، تغییر درنحوه توزیع واعمال قدرت در درون سازمان است و قدرت نیز از مؤلفه های تعریف عنصر مدیریت است .

هارلی همانند فوی[13] بر اهمیت قدرت توانمندسازی ونقش مدیران در اعطای قدرت تأکید دارد و به مدیران توصیه می کند تا کارکنان را در این قدرت تسهیم کنند.

بیل هارلی در مطالعات خود ، پرسشنامه ای با عنوان « مدیریت روابط کارکنان » تهیه وآن را بین بیست هزار کارمند از گروه های کاری با حداقل بیست نفر توزیع کرد. وی توانمندسازی را نقطه محوری مدیریت وقابل انعطاف می داند و معتقد است از دهه 1990 به بعد مباحث توانمندسازی با نگرش به ، به حداکثر رساندن ظرفیت ها در نیروی انسانی مطرح شد ودر صورت درک کامل از سوی مدیران وکارکنان می تواند به آزاد سازی انرژی هم افزایی وخلاقیت در محیط سازمان منجر شود (هارلی،1995).

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه : بررسی مفاهیم در شرکت های تجاری

مدل توانمندسازی هارلی به شرح نمودار 1-2 ، سعی در تأیید وجود رابطه بین توانمندسازی درمحیط های کاری ، استقلال کارکنان در گونه های مختلف و سلسله مراتب سازمان دارد . هارلی معتقد است ارتباط معنا داری ما بین سلسله مراتب سازمانی ، استقلال وتوانمندسازی کارکنان وجود دارد (ابطحی و عابسی ،1386) .

 

 

 

 

گروه های مستقل

حلقه های کیفی

جلسه های منظم مدیر و کارکنان

کمیته های مشورتی

کمیته های مشترک کاری

 

استقلال

کارکنان

توانمندسازی کارکنان
سلسله مراتب سازمانی
نوع کار

چگونگی انجام دادن کار

زمان شروع و پایان کار

سرعت انجام دادن کار

میزان مدیریت و سازماندهی کار

تصمیمات اثرگذار در محیط کار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اندازۀ سازمان ، دولتی یا غیر دولتی بودن ، جنسیت کارکنان ، نوع استخدام ، عضویت در انجمن های کارگری

سازوکارهای توانمندسازی                                                                            شاخصهای استقلال

 

                                                                                         اجزای سلسله مراتب سازمانی

 

 

نمودار2-1: مدل توانمندسازی( بیل هارلی، 1995  به نقل از ابطحی و عابسی ، 1386)

2- الگوی توانمندسازی چهار عاملی ملهم[14] :

طبق پژوهش انجام شده توسط باهیا ملهم ، چهار عامل ارتباط مستقیم و تاثیر بسزایی در توانمندسازی

کارکنان دارند که در محیط رقابتی بایستی به آن توجه خاص کرد تا سازمانها بتوانند پاسخگوی تغییرات سریع با کیفیت بالا باشند، تا علاوه بر رضایت کارکنان ، رضایت مشتریان را فراهم سازند .

بر این اساس ملهم الگوی چهارعاملی خود را به شرح نمودار 2-2 ارائه نمود . که طی آن عوامل مؤثر در توانمند سازی کارکنان عبارتند از :

 

دانش و مهارت
توانمند سازی کارکنان
انگیزه ها
اعتماد
ارتباطات

 

 

 

 

 

 

نمودار 2-2: الگوی توانمند سازی چهار عاملی( ملهم ،2004 به نقل از طالبیان و وفایی، 1388)

  • دانش و مهارت: ارتقاء دانش و مهارت کارکنان رابطه مستقیم با کار آفرینی و اثربخشی کارکنان دارد.
  • اعتماد: رهبران نیازمند اعتماد و انتشار قدرت و پذیرش ایده های جدیدی هستند.
  • ارتباطات: ارتباطات دو جانبه وسیله ای است که دانش کارکنان را در مجاری ارتباطی سازمان برای خدمت به مشتریان گسترش خواهد داد.
  • انگیزه : توجه به نیازها و انگیزه های کارکنان و پرداخت پاداش براساس عملکرد در این مدل مورد نظر است و پاداش های معنوی ( غیر مادی ) نسبت به پاداش های مادی از اهمیت بیشتری برخوردار است (طالبیان و وفایی ، 1388 ).

 

 

3- مدل توانمندسازی خود اثربخشی بندورا[15] :

آلفرد بندورا در مطالعات خود به مفهوم سازی اعتقادات خود اثربخشی و نقش آن در احساسات قدرت شخصی پرداخته است . اصل تحقیق وی در روانشناسی ، معرفی سه ابزار برای توانمندسازی دیگران به شرح زیر است :

استفاده از احساس مثبت و تشویق آنها در فشارها و هیجانات کاری.

داشتن مدل از افراد موقعی که آنها را می شناسد.

تجارب واقعی از تسلط دراجرا موفق کار (تجربه موفق ) ( اسکندری ،1371).

 

[1]– Mazlow

[2] -Adler

[3] -Whetten & Cameron

[4]– White

[5]– Brehm

[6]– Conger & Kanungo

[7] -John p.Carlos

[8]– Randolph

[9]– delegation

[10] – Webster Dictionary

[11] -Wallersteint

[12] -Bill  Harley

[13]– Foy

[14]– Melham

[15]-Bandura