عنوان کامل پایان نامه :

نقش و تأثیر اکراه در جرائم مستلزم حد و قصاص

مبحث اول

اكراه در قتل عمد

در مورد قتل اكراه مصداق پيدا نمي كند. براساس حديث رفع از پيامبر(ص)، يكي از اموري كه كيفر آن الغاءِ شده، امري است كه با اكراه و اجبار صورت گرفته باشد و چون اين عبارت در حديث مذكور عام بوده لذا شامل قتل نيز مي شود. يعني اگر قتلي صورت گرفته باشد كه از روي اجبار و اكراه بوده باشد طبق عموم حديث مجازاتي بر او بار نمي شود. البته اين در جايي است كه حديث با دليل عام تخصيص نخورده باشد، اما با اندكي تأمل در روايات ديده مي شود كه دليل عام مورد بحث، تخصيص خورده و از عموميت و اطلاق خارج شده و در نتيجه براساس مخصص قتل اكراهي معاف از مسئوليت شناخته نشده است.[1]

مخصص اول- صحيحه ي زراره كه در آن آمده است: اگر مردي، مردي را به كشتن مرد ديگري امر كند و مأمور او را به قتل رساند، مأمور قصاص مي شود. و كسي كه دستور قتل را صادر كرده است حبس ابد       مي گردد. اين قاعده، قاعده اي امتناني است. يعني به جهت مهر و محبت نسبت به امت اسلامي وضع شده است. اما نه امتنان بر خصوص شخص مكره بلكه امتنان بر نوع امت اسلامي است، چنانكه امتنان، اقتضاءِ دارد كه شخص مكره در معرض قتل واقع نشود و همچنين اقتضا دارد كه ديگري هم در اين معرض قرار نگيرد و لذا قاعده ي اكراه مورد قتل را شامل نمي شود.

مخصص دوم- روايت صحيحه‌ي محمدبن مسلم از امام باقر(ع) كه مي فرمايد: «انما جعلت التقيه ليحقن بها الدماءِ فاذا بلغ الدم فلاتقيه»[2]. بدرستي كه تقيه براي محفوظ ماندن خونها قرار داده شده است. بنابراين وقتي تقيه باعث شود كه خوني ريخته شود تقيه از بين مي رود. تقريب استدلال به اين روايت اين است كه امام (ع) در اين روايت مي فرمايد: تقيه از اين جهت شروع گرديده تا به سبب آن خون مسلمان حفظ شود و هر گاه تقيه موجب پايمال شدن خوني شود تقيه مشروع نخواهد بود.[3] در همين راستا عده‌ ديگري معتقدند كه هر چند تقيه براي حفظ خود و حرمت خون و ديگران است اما به مورد خاصي اختصاص دارد كه امر بين قتل و غيرقتل داير باشد و چون حفظ نفس اهم است انسان ‌مي تواند تقسيم كند. اما موردي كه هر دو طرف قضيه در ملاك مساوي هستند مورد از موارد تزاحم خواهد بود، به موجب قاعده ي تزاحم شخص مكره مي تواند مرتكب قتل گردد زيرا امر دائر است بين ارتكاب قتل غير (فعل حرام) يا ترك حفظ نفس خود (فعل واجب) و چون ترجيحي براي يكي از اين دو نيست، لذا مكره مخير است. او مي تواند اقدام به قتل غير كند و يا خود را به كشتن دهد، در اينصورت چنانچه اقدام به قتل مكره عليه كند، نمي توان او را قصاص نمود، بلكه خون مسلمان نبايد هدر رود و مكره مي بايد ديه بپردازد. با توجه به اين توضيحات، قانون گذار جمهوري اسلامي ايران در ماده‌ي 4 حدود و قصاص سابق تنها اشاره به «وادار كردن كسي به قتل ديگري» نموده و مي گويد:«اكراه مجوز قتل نيست، بنابراين اگر كسي را وادار به قتل كنند نبايد مرتكب شود و اگر مرتكب شد قصاص مي شود و اكراه كننده به حبس ابد محكوم مي گردد.» در صورتي كه در ماده ي 211 قانون مجازات اسلامي به منظور استدلال مخالفين عبارت «يا دستور به قتل ديگري» را اضافه و اكراه در قتل را به نحو زير اصلاح نمود: «اكراه در قتل يا دستور به قتل ديگري، مجوز قتل نيست، بنابراين اگر كسي را وادار به قتل ديگري كنند يا دستور به قتل رساندن ديگري را بدهند، مرتكب قصاص مي شود و اكراه كننده و آمر به حبس ابد محكوم مي گردند.» علاوه بر آن در ماده‌ي 377 قانون مدني جديد مجازات اسلامي نيز مقرر گرديده:«مجازات حبس ابد براي اكراه كننده مشروط به وجود شرايط عمومي قصاص در اكراه كننده و حق اولياء دم و قابل گذشت و مصالحه است. اگر اكراه كننده به هر علت، به حبس ابد محكوم نشود، به مجازات معاون در قتل محكوم مي شود.

گفتار اول: مستندات فقهي در قتل عمد

وقتي صحبت از مباحث فقهي مي شود بايد گفت از منابع و مأخذ مهم متون فقهي آيات و رواياتي است كه از قرآن و احاديث معصومين نقل شده است مي باشد و اشاره به اين نكته ضروري است كه قرآن، سنت، عقل و اجماع منابع معتبر و اصلي از ديدگاه فقها و حقوقدانان مي باشد و برتري اين منابع غيرقابل انكار  مي باشد كه ما در اين مبحث آن را بررسي مي نماييم.

الف- كتاب

مقصود از لفظ كتاب مجموعه آيات قرآن مجيد است و در آن آياتي روشن كه دلالت بر حالت اكراه به قتل نمايد، بيان نشده اند. به طور كلي آن چه در مورد قتل آمده است راجع به اهميت حرمت، نفوس، تحريم قتل و انواع آن و نيز كيفرهاي پيش بيني شده است.[4] با اين حال آيات متعددي در مورد اكراه در معاني مختلف آن و از جمله اكراه به معناي اجبار و وادار نمودن بيان شده اند اين آيات است: اولين آيه، آيه 106 سوره مباركه نحل است كه خداوند تعالي مي فرمايد:«هر كس بعد از آن كه ايمان آورده باشد باز كافر شد نه آن كه به زبان از روي اجبار كافر شود و دلش در ايمان ثابت باشد (اشاره به عمار ياسر) ليكن آن كس كه به اختيار با رضا و رغبت و هواي نفس دلش آكنده به ظلمت كفر گشت بر آنها خشم و غضب خداوند و عذاب سخت دوزخ خواهد بود».[5] درشأن نزول آيه بر حسب روايات و كلمات مفسران هنگامي كه پيغمبر اسلام دعوت به توحيد را علني فرمودند، قبيله قريش صحابه پيامبر (ص) را كه حامي و پشتيبان نداشتند (مانند بلال، عمار،ياسر،سميه) مورد هتك و شكنجه قرار دادند و در رجوع به كفر اكراه نمودند. آن جماعت در طريق خود ثبات قدم نمودند تا اين كه پدر و مادر عمار شهيد شدند و خبر به اين صورت كه عمار كفر اختيار نمود به پيامبر(ص) رسيد و حضرت فرمودند: اين طور نيست عمار سر تا قدم آميخته به ايمان است و به عمار فرمود: اگر دوباره گرفتار مشركان شود و آنان خواسته سابق خود را تكرار كردند او نيز گفتار  خود را تكرار كند. بر حسب اين آيه اظهار كلمه كفر و بلكه كلمات ناشايست نسبت به مقدسات ديني در حالت اكراه و تهديد به قتل از جانب مخالفان دين به طور ترخيص (تخيير) جايز است.[6] آيه دوم، آيه 286 از سوره بقره است كه خداوند سبحان فرمود:«لا يُكَلفُ اللهُ نَفْساً اِلّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُوْاخِذْنا مِنْ نَسِينا اَوْ اُخْطَأنا رَبَّنا لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَي الَّذِينَ مَنْ قَبْلِنا رَبَّنا لا تُحَمَّلنا ما لا طاقَهَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لنا وَ ارْحَمْنا أَنتَ مَوْلَنا فَانْصُرنا عَلَي الْقَوْمِ الكافِرِينَ» يعني خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‏اش تكليف نمى‏كند. آنچه (از خوبى‏) به دست آورده به سود او، و آنچه (از بدى‏) به دست آورده به زيان اوست‏. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر (دوش‏) ما مگذار؛ همچنانكه بر (دوش‏) كسانى كه پيش از ما بودند نهادى‏. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن‏؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى‏؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن‏. «چنانچه از مفاد اين آيه مباركه بر مي آيد ،خداوند حرمت يا وجوب امر اكراه و اجبار را اگر چه در نهايت اهميت و لزوم براي شخص مورد اكراه يا محيط اسلامي اش باشد، برداشته است» امر اكراه يا اجبار چيزي است كه با جمع ساير شرايط امكان تحمل و طاقت در برابر آن ممكن نيست . اين تفسيري از روايت عمر بن مروان به نقل از امام صادق در مورد آيه شريفه مذكور است.[7]در تفسير عبارت «اِلا وُسْعها» آمده است: يعني آنچه كه بر آن قدرت و توانايي دارد و مانند قول خداوند تعالي «يُرِيدُ اللهُ بِكُمُ الْيُسْرَ» و در تفسير «مالا طاقه لنابه» آمده است: يعني از بلايا و عقوبت يا آنچه از تكاليف شاقه كه تحمل آن بر ما مشكل است. آيه سوم، آيه مباركه 256 سوره بقره است كه خداوند تعالي فرمود «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِنَ الْغَيِّ » يعني واداشتن و اجبار در دين نيست همانا هدايت از گمراهي آشكار شده است در تفسير «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ» برخي گفته اند: «لاكراه في الحقيقه الزام الغير فعلاً لايري فيهِ خيراً»يعني اكراه در حقيقت واداشتن عمل ديگري به كاري است كه در ان هيچ خيري نمي بيند و در تفسير «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدَ مِنَ الْغَّيَّ» گفته اند مقصود تمييز ايمان از كفر است بواسطه آيات روشن، و ادله دلالت دارند بر اين كه سعادت و كفر سبب شقاوت است و شخص عاقل كه راه هدايت برايش تبيين شد خودش مباردت به ايمان مي كند من غير الجاء واكراه[8] يعني بدون هيچ گونه زور و تهديدي، از مجموع آيات فوق استناد مي شود كه اكراه و اجبار عملي ناخوشايند و تحمل فشاري است كه از محدوده توان و طاقت آدمي خارج است. 

سوالات یا اهداف پایان نامه :

1- آيا اکراه را می توان به عنوان عامل رفع مسئوليت به حساب آورد يا جايگاه اين قاعده در جاي ديگري است؟

  1. آيا هميشه بايد مجازات اکراه شونده را در انجام جرم به اکراه کننده بار نمود يا خير؟
مطلب مشابه :  سری دوازدهم پایان نامه های حقوق

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

متن کامل پایان نامه رشته حقوق - مقطع کارشناسی ارشد

لینک متن کامل پایان نامه رشته حقوق با عنوان : نقش و تأثیر اکراه در جرائم مستلزم حد و قصاص با فرمت ورد