پایان نامه بررسی تاثیر اعتقادات دینی در آرامش روانی افراد و نقش آن در متعادل نمودن گرایشات مجرمانه و انحرافات

گفتار دوم: باور

باور(belief) به معنی قبول سخن،پذیرش قول کسی،یقین،اعتقاد به کار رفته است.[1] به طور کلی وقتی صحبت از باور می شود صحبت از یک اعتقاد و یک اعتماد است.اعتقاد راسخ به وجود امری و حقیقت داشتن و اعتماد به نتیجه بخش بودن و اثر گذاری آن است و آن امر چنان برای فرد بدیهی می شود که فرد آن را موجود می داند و هیچ خدشه ای در پذیرش آن به خود راه نمی دهد.

از نظر کرچ و کرچفیلد:«باور سازمانی باثبات از ادراک و شناختی نسبی درباره جنبه خاصی از دنیای یک فرد است.»مثلا اعتقاد به بابانوئل مفاهیم گوناگون  و به هم آمیخته ای مثل:جنبه جسمانی،لباس و نوع پوشش،و کارکردها و اثر گذاری آن را در بر می گیرد.این باور به ایجاد یک مفهوم خاص و یک اعتقاد به لوازم و پیرامون آن نیز نیاز دارد.[2] این باورها هستند که در ما یک نگرش نسبت به موضوعات ایجاد می کنند.مثلا اگر شما باور داشته باشید که کمک کردن به کودکان کار باعث زشت شدن چهره شهر و به دست آوردن ثروتی نامشروع برای عده ای می شود،این باور ایجاد نگرشی منفی در شما می کند.ولی اگر شما باور داشته باشید که پول دادن به آنها باعث کمک به یک عده بدبخت می شود این باور مثبت در شما باعث نگرش مثبت به متکدیان می شود.در این مثال هر چه باور قدرت بیشتری نسبت به کمک به این افراد وجود داشته باشد سهم بیشتری در کمک به افراد نیازمند در باور شما ایجاد می گردد.[3] مراد از باور، تصدیق و تأییدی است که ذهن،در برخورد با یک قضیه پیدا می کند.ذهن انسان ممکن است در برخورد با هر پدیده و رویدادی یکی از این حالات را انتخاب نماید:الف:یا هیچ تغییری در ذهن ایجاد نمی شود و نسبت به آن قضیه بی تفاوت می شود و عکس العملی نسبت به آن نشان نمی دهد که در این صورت تعلیق باور رخ داده است.ب:یا در مقابل آن قضیه مقاومت نشان داده آن را نمی پذیرد و رد می کند.ج:یا آن قضیه را مورد تصدیق وقبول قرار می دهد.منظور از باور نیز همین حالت تصدیق و پذیرش امر توسط ذهن است[4]. اولین فیلسوفی که مفهوم باور را در جایگاه خودش مورد توجه قرار داد دیوید هیوم بود.او برای اولین بار با تمرکز بر «روانشناسی باور» بیان نمود که باور بیشتر شبیه یک «احساس» است تا«فهم».از نظر سوئین برن:«باور چیزی است که برای انسان پدید آید نه کاری که انسان آن را انجام می دهد.»[5] از نظر ویلیام جیمز باور جهان های عدیده ای دارد، مانند جهانی که حواس ما درک می کند،جهان ریاضیات و منطق،جهان الهیات و… بیشتر انسان ها از میان همه جهان های باوری فقط یکی را بیشتر از بقیه واقعی می دانند و آن را انتخاب می کنند. اکثر انسانها نیز جهانی را که از رهگذر حواس آدمی می گذرد باور می کنند.به نظر وی باور وقتی در بیشتر افراد شکل می گیرد که عواطفشان را برانگیزد یا آنان را وادار به عمل کند[6]. داشتن باور می تواند اثرات مثبتی در فرد ایجاد کند و حتی ممکن است بر روی جسم او نیز اثر داشته باشد.مثلاً در پزشکی اگر کسی باور داشته باشد که دارویی بر روی او اثر دارد و حال او را بهتر می کند حتما اینگونه خواهد شد.«در دهه 1950 جامعه پزشکی به عمل جراحی پی برده بود که می گفتند درد روی قفسه سینه مردانی که شریان هایشان مسدود شده را کاهش می دهد.اغلب بیمارانی که این عمل را می کردند به این نتیجه می رسیدند که حالشان بهتر شده و دردشان کاهش یافته است. بعد اقدام به آزمایش کنترل شد. به این شکل که گروهی از بیمارانی را که با ناراحتی مشابهی روبرو بودند به اتاق عمل آوردند،آنها را بیهوش کردند روی قفسه سینه همه را برش دادند،روی نیمی از آنها عمل صورت گرفت،اما نیمه دیگر عمل نشدند.بعد از آنکه این بیماران به هوش آمدند جملگی معتقد بودند که به یک اندازه حالشان بهتر شده است.»[7]

 

مطلب مشابه :  پایان نامه مطالعه تطبیقی محاربه در حقوق کیفری ایران و فقهای شافعی و حنفی

گفتار سوم: باور دینی

در تاریخ بشریت هرگز جامعه ای وجود نداشته که اعتقاد به هیچ نوع دینی نداشته باشد.تمامی ابناء بشر باور به وجود امور فراطبیعی و قدسی داشته اند.حتی سرخپوستان استرالیا و آمریکای شمالی و قبایل بدوی آمازون نیز،به نوعی پرستش در میان رفتار آنان دیده می شود.اما در پاسخ اینکه چرا ما باید باور دینی داشته باشیم باید گفت که،دین به ما چیزی می دهدکه از هیچ قدرت دیگری قابل دریافت نیست.دین و باور دینی به افراد این قدرت را می دهد تا در مقابل ناملایمات و سختی های زندگی با آرامش و اطمینان بیشتری برخورد کنند،امید به یک آینده بهتر را برایشان ترسیم می کند،راهکارهای عملی برای زندگی بهتر به آنان می دهد.نقش برجسته دین بر خلاف فلسفه و اخلاق و امور عقلی دیگر و یا مسائل فرهنگی در این است که دین یک ارتباط زنده و واقعی با نیروها و قدرت های مافوق بشری ترسیم می کند و از این طریق رضایت خاطر این افراد را جلب می نماید[8]. بسیاری از آنان امور این دنیا را نیز به دست نیروهایی ورای این دنیای خاکی می دانند.خواه به دین و امور دینی اعتقاد داشته باشیم خواه نداشته باشیم مواردی چون میل به جاودانگی،زندگی بعد از مرگ،فلسفه زندگی،هدف انسان،نیاز های معنوی،سختی ها و ناگواریهای زندگی عدم پاسخ کامل نیازهای بشری با مکاتب مادی و…بسیاران موارد دیگر ضرورت وجود دین و اعتقاد به باورهای دینی را در درون ما الزامی می سازد.[9] باور دینی به معنای استنباط از شواهد کشف شده و شهود در ساختار جهان یا در مسیر تجربیات انسان نیست زیرا همواره تجربیات انسان به لحاظ نظری دچار ابهام هستند،بلکه بر تعبیری غیر آگاهانه از محیط تکیه دارند،بدین نحو که آن معنایی آگاهانه تجربه می شود که دارای زبان دینی است و از رهگذر دین معنا می شود.فرد معتقد با چنین تعبیری تجربی دست به یک انتخاب شناختی می زند.[10]داشتن باورهایی که بتوان به آن اعتماد کرد و آن را تکیه گاه خود ساخت.امور ارزشمندی که به انسان ارزش بدهد و خود را وابسته به آن بداند..مثلا پزشکی می تواند مدعی شود که فلان سلول یا فلان عامل دارای خواص زیادی است.ولی عقیده زمانی می تواند موثر باشد و شخص درباره آن سخن بگوید که خود فرد کنکاش و جستجو کرده و با چون و چرا آن را بدست آورده باشد.مثلا یک فرد مذهبی در مورد یک حدیث یا شنیده خود فکر می کند و با تحقیق و تفحص درباره صحت آن در مقام نفی یا اثبات آن بر می آید و اگر نظرش مثبت باشد به آن اعتقاد پیدا می کند.[11]باور دینی می تواند به هر امر ماورائی و خارج از دنیای مادی اطلاق گردد.اما آن چیزی که اصیل است و مراد ما از باور دینی و خود دین است ادیان ابراهیمی و باورهای توحیدی خصوصاً اسلام است.باورهایی مانند:اعتقاد به خداوند به عنوان عالم و قادر و آفریدگار مطلق،اعتقاد به معاد،اعتقاد به عدل الهی،اعتقاد به نبوت پیامبر و دیگر موارد اعتقاد دینی که شامل این موارد می گردد[12].به اعتقاد سوئین برن در هر باور دینی،دلایلی عقلانی موجود است.زیرا برای هر مومن و باورمندی ضروری است که دین و مسلکی را که انتخاب نموده است صادق و حقیقی بداند.او مانند کانت معتقد است بین عقل و ایمان سازگاری کامل وجود دارد.از نظر او:«اهمیت باور به خدا در صورتی که خدا وجود داشته باشد از باور نداشتن به خدا در صورتی که خدایی نباشد بیشتر است.(به دلیل تکالیف و منافع بیشتر باور اول)»او معتقد است زمینه آگاهی و علم فراتر از مشهودات حسی است و دانش تنها منحصر به امور حسی نیست و معتقد است که خدایی که توسط فلاسفه و برهان های آنان ثابت می شود با خدای مسیحیت متفاوت است.و با نقد نظر جان هیک که معتقد است باورهای مذهبی باورهایی است که با عقل قابل اثبات نیست،به یک نوع آزادی معرفتی معتقد است که در آن انسان ها باید در پژوهش عقلی و بر اساس شواهد به دست آمده و با سعی و تلاش به باور به خدا برسند.[13]

خرید و دانلود متن کامل پایان نامه فوق در این لینک

Author: 92