جنسيت:

اگر چه گهگاه مفهوم جنس[1]  و جنسيت[2]  به صورت مترادف به كار رفته اند؛ ولي اگر جنس را ويژگي هاي بيولوژيك فرد و جنسيت را به نقش هايي كه به وسيله اي اجتماع براي زنان و مردان مطرح مي شود، تعريف مي كنيم. در هر صورت ديدگاه برابري جنسيتي بين اين دو مفهوم تفاوتي قائل نمي شود و ريشه ي تمايزات را شرايط اجتماع و باورهاي جامعه مي داند. يكسان نبودن اين دو مفهوم، شرايط دوران پيش صنعتي و صنعتي را سبب تفاوت ميان جنس و جنسيت و در نهايت پيدايش كليشه هاي جنسيتي مي داند. در توجه به مسائل اجتماعي با تأكيد بر جنسيت، صرفاً به مسائل زنان در جامعه پرداخته نمي شود بلكه بيشتر از آن متوجه ساخت اجتماعي جنسيت و تلقي جامعه ازنقش و مسئوليت و انتظاراتي است كه جامعه از زنان و مردان دارد. دركل با توجه به تعريف كليشه هاي جنسيتي توجه به ساخت اجتماعي جنسيت بر مبنايي يك ساخت اجتماعي است كه مي توان از آن به عنوان كليشه اي مدرن نام برد كه هماهنگ با جامعه ي مدرن طراحي شده است. چنان چه خان شهلا اعزازي در مقاله ي تحليل ساختاري جنسيت؛ كليشه هاي جنسيتي مربوط به مردان را با مفاهيم جامعه ي مدرن همراه مي داند اما اينچنين نظري در مورد كليشه هاي زنانه ندارد.

در تعريف جنسيت[3] مباني تفاوت هاي جنسيتي به نگرش ها، باورها و ارزش هاي جامعه نسبت داده شده به گونه اي كه هنجارهاي اجتماعي عامل ايجاد كننده كليشه هاي جنسيتي مطرح گرديده است. همان طور كه در بالا ذكر شد الگويي كه امروز براي برابري زن و مرد ارائه مي شود، كليشه ي مدرن بر پايه ي هنجارها و باورهاست و حال بهتر است بدانيم در كدام شرايط تاريخي اين هنجارها شكل گرفته اند.

ارش:

ارش در لغت کسری است که صورت آن تفاوت قیمت صحیح و معیب روز تقویم سال مورد معامله است و مخرج آن کسر،قیمت صحیح روز تقویم است[4].

در لغت ارش به معنای دیه جراحت، و دیه جراحتی که میزان آن معین نیست، آمده است. گرچه خلیل در العین می نویسد: «والارش الدیة» . امّا در جای دیگر می گوید: «الارش دیةالجراحة».جوهری نیز در صحاح می نویسد: «الارش دیةالجراحات». از این دو عبارت دانسته می شود که بر دیه نفس ارش اطلاق نمی شود.

البته ظاهراً مراد از جراحت معنای عامی است که شامل جراحت، قطع عضو و یا حتی سلب منافع می شود والاّ اگر جراحت تنها معنای بدوی خود را داشته باشد، در این صورت مصطلح فقها با لغت تفاوت خواهد کرد، زیرا همان طور که خواهیم دید فقها ارش را بر دیه جنایت مادون نفس اطلاق کرده اند اعم از آن که چنین جنایتی به شکل جراحت باشد یا قطع عضو و یا سلب منافع.

چون دیه جراحت ممکن است معیّن شده باشد و ممکن است معین نشده باشد، بنابراین ارش به معنای دیه جراحت است اعم از آن که در شرع میزان آن معیّن شده باشد یا معین نشده باشد. با وجود این، ابن منظور معنای لغوی ارش را چنین آورده است: «الارش من الجراحات ما لیس له قدر معلوم و قیل هو دیةالجراحة». به نظر می رسد این سخن صحیح نیست و حق با خلیل و جوهری و دیگرانی است که ارش را دیه جراحت می دانند اعم از آن که میزان آن در شرع تعیین شده باشد یا نشده باشد.

ارش یا دیه غیر مقدر در اصطلاح حقوقی و فقهی یعنی تفاوت قیمت سالم و معیوب و به موجب قانون دیات نیز دیه ای است بر عضو بدن که شرعاً برای آن عضو، دیه مقدر تعین نشده باشد، که توسط خبره و کارشناس مربوطه تعین می گردد.ماده 367 ق.م.ا. در این خصوص چنین بیان می دارد: هر جنایتی که بر عضو کسی وارد شود و شرعا ًمقدار خاصی به عنوان دیه برای آن مشخص نشده باشد، جانی باید ارش بپردازد.

در لایحه جدید قانون مجازات اسلامی دیه را اینگونه تعریف می کند :

ماده 2-411: ارش عبارت از ديه غير مقدر است كه ميزان آن در شرع تعیین نگردیده و دادگاه موظف است با لحاظ نوع و کیفیت صدمه وارده و تأثير آن در سلامت مجني‌عليه و ميزان خسارت وارده با در نظر گرفتن ديه با جلب نظر کارشناس ميزان آن را تعیین نماید

ارش عیب : در برخی روایات این واژه به معنای مقدار تفاوت قیمت مبیع در دو حالت سالم بودن و معیوب بودن به کار رفته است[5].

در چند روایت این واژه در معنای دیه معیّن شرعی استعمال شده است. در یکی از این روایت ها امام صادق می فرماید: امیرالمؤمنین علی ارش سرخ شدن صورت و کبود شدن و سیاه شدن آن را به ترتیب یک ونیم، سه و شش دینار قرار داده است [6]. در این روایت که فقها به آن عمل کرده اند، واژه ارش به معنای دیه معیّن به کار رفته است.

از همین نمونه است روایاتی که دلالت دارند بر این که همه چیز در «جامعه» هست حتی ارش خدش:

ابوبصیر می گوید: امام صادق فرمود نزد ما جامعه است. عرض کردم جامعه چیست؟ فرمود: کتابی است که هر حلال و حرامی و هر چیزی که مردم به آن نیاز دارند حتی ارش خدشه در آن هست. سپس با دستشان به من زدند و فرمودند: اجازه می دهی؟ عرض کردم فدایت شوم من در اختیار شما هستم هر کار خواستید انجام دهید. پس آن حضرت با دستشان بدن مرا فشردند و فرمودند حتی ارش این نیز در جامعه هست»[7] .

ظاهر این روایت آن است که دیه خدشه، مقدار مشخصی است که در جامعه موجود است. به همین دلیل، صاحب جواهر درباره این حدیث می نویسد: «مقتضاه انّ لکل شیی مقدّرا، الاّ انّه لم یصل الینا»[8].

حکومت :

همان طور که گفته می شود کلمه حکومت نیز برای ارش بکار می رود. حکومت در اصطلاح فقه به معنای اجتهاد و کوشش برای به دست آوردن دیه اعضایی است که در شرع مقدار مشخصی برای آ« تعیین نشده است که این کلمه ، برای خود دیه و ارش به کار رفته است. عده ای کوشیده اند میان حکومت و ارش فرق بگذارند و اینان ،حکومت را مخصوص جایی می دانند که دادگاه ، تعیین خسارت را به نظر کارشناس موکول میکنند و آنگاه بر اساس نظر کار شناسان حکومت می کنند ، بر خلاف ارش که خود دادگاه ، آن را معین می کند.

لازم به ذکر است در لسان فقهای شیعه اصطلاح ارش و در مرحله بعد، حکومت، بیش تر رایج است و اصطلاح حکومت و اجتهاد، در لسان فقهای سنّی رواج دارد.

حکم‏کردن و اعلام نظر دادن به عنوان یکی دیگر از معانی حکومت آمده است:
در روایتی از امام ‏صادق‏ در مقام تعلیل این مطلب که چرا امیرالمؤمنین دیه لب بالا را نصف دیه کامل و دیه لب    پایین را دو سوّم دیه کامل قرار داده‏اند، آمده است:
«لانّها تمسک الماء و الطعام مع ‏الاسنان، فلذلک فضلّها فی حکومته؛ چون لب پایین آب و غذا را نگه داشته و از      خارج شدن آن جلوگیری می‏کند، لذا حضرت امیر در حکم کردنشان، دیه آن را بیش‌تر از دیه لب بالا قرار داده‏اند»[9] .
در این روایت واژه «حکومته» در معنای مصدری خودش (حکم کردن) به کار رفته است، گرچه نتیجه حکم کردن، دیه معین است.
در صحیحه عبداللّه‌ بن‌ سنان نیز، واژه «یحکم» به معنای مصدری آن ‏است[10].

در روایت مقطوعه ابان آمده است:
«الجائفة ما وقعت فی الجوف لیس لصاحبها قصاص الا الحکومة، و المنقلة تنقل منها العظام و لیس فیها قصاص الا الحکومة، و  فی المأمومة  ثلث الدیة لیس فیها  قصاص الا الحکومة ». مقطوعه ابی‏حمزه هم ‌مانند مقطوعه  ابان است[11]                                                                    .
این دو روایت مقطوعه‏ بوده و معلوم نیست از معصوم نقل شده‏ باشد. امّا به‌هرحال بر استعمال عرب دلالت دارد. با توجه به این‏که دیه جائفه و مأمومه و منقّله در شرع مشخص شده است، مراد از حکومت در این دو روایت دیه معیّن و یا دست‌کم مطلق دیه می‏باشد.

گفتار دوم: مبانی شرعی دیه و قصاص

مبانی قصاص در آیات و روایات:

مبانی قرآنی قصاص:

در قرآن کریم در چند مورد به مساله قصاص به معنى کشتن قاتل در برابر مقتول و وجود این حق براى اولیاى مقتول تصریح شده است. از جمله مى‏توان به چند آیه مشخص در این خصوص اشاره نمود:
آیه 178 سوره بقره:

آیه 178 سوره بقره که در مدینه نازل شده و با صراحت و روشنى بیشتر حکم قصاص را بیان مى‏کند. در این آیه و آیه بعدى آن هم به تعیین حکم قصاص و فلسفه وجودى آن توجه شده و هم ترتیب تعادل قصاص بیان شده است، آیه 178 مى‏فرماید:
«یا ایهاالذین آمنوا کتب علیکم القصاص فى القتلى الحر باالحر و العبد بالعبد و الانثى بالانثى فمن عفى له من اخیه شى‏ء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان ذالک تخفیف من ربکم و رحمه فمن اعتدى بعد ذلک فله عذاب الیم‏»

«اي كساني كه ايمان آورده‏ايد قصاص راجع به كشتگان بر شما واجب شد آزاد در عوض آزاد و برده در قبال برده وزن در قبال زن…»

امام حسن عسکری (ع) در تفسیر این آیه فرموده اند که:

مساوات در رفتار با قاتل به مثل رفتار و شیوه و برخوردی که او با مقتول داشته است  که چیزی نیست جز به قتل رساندن او[12].

کلام حضرت به روشنی بر بدلیت و تقابل نفس با نفس دلالت دارد. در این قسمت از آیه «الانثی بالانثی»که حضرت باء را به معنای بدلیت و مقابله گرفته اند قابل تعمیم به جمله های پیشین است.

مرحوم امين‏الاسلام 468 ـ 548ق) در تفسير مجمع البيان در شأن نزول اين آيه مي‏گويد: «اين آيه در مورد دو قبيله از قبايل عرب نازل شده است، كه يكي از آنها خود را نسبت به ديگري برتر مي‏دانست و به همين خاطر زنانشان را بدون مهريه به ازدواج در مي‏آورند و سوگند خورده بودند كه: در برابر هر بنده‏اي از ما مردِ آزادي از آنها، و در برابر هر زن از ما، مردي ازايشان و در برابر هر مرد از ما 2 مرد از آنها را به قتل مي‏رسانيم. و ديه جراحات خود را 2 برابر ديه جراحات آنان قرار داده بودند. تا اينكه اسلام آمد و در نفي اين رويه مذموم خداوند اين آيه را نازل فرمود.»

عباراتي نيز به همين معنا از فاضل مقداد در كتاب كنزالعرفان (824ق) و مرحوم مقدس اردبيلي (993ق) در زبدة‏البيان وجود دارد كه از ذكر آنها بدليل مشابهت خودداري مي‏كنيم.

يكي از مباحثي كه در مورد آيه ياد شده مطرح است، اين است كه آيا از مفهوم آيه مي‏توان استفاده كرد كه بنده در برابر آزاد، مرد در برابر زن، و يا زن در برابر مرد كشته نمي‏شود، يا خير؟ پاسخ فقهاي شيعه به اين پرسش، در مجموع بر دو گونه بوده است؛ برخي بدين گونه پاسخ داده‏اند كه چنين مفهومي اصلاً از اين آيه استفاده نمي‏شود. و برخي بدين صورت كه اگرچه در ظاهر، از اين آيه چنين مفهومي استفاده مي‏شود اما ما با توجه به دلايل ديگري چون اجماع فقها از آن دست مي‏كشيم.

حاصل عبارت بالا اين است كه مرحوم مقدس اردبيلي در پاسخ پرسش ياد شده ابتدا چنين ابراز داشتند كه چون هدف از آيه مذبور تنها نفي برتري‏جويي افراد در قصاص بوده است، بنابراين حتي اگر بپذيريم كه اين آيه مفهوم دارد در اينجا اين مفهوم حجيت نداشته و نمي‏توان از آن استفاده كرد كه بنده در برابر آزاد يا زن در برابر مرد قصاص نمي‏شود. اما ايشان در ادامه كلام، پرسش مزبور را به گونه‏اي ديگر پاسخ داده و گفته است: اگر چه از مفهوم اين آيه چنين چيزي استفاده مي‏شود و اين مفهوم هم اعتبار دارد، اما ما جواز قتل بنده در برابر آزاد و يا زن در برابر مرد را، به طريق اُولي از آيه استفاده مي‏كنيم.

فقيه ياد شده در ادامه موضوع قصاص مرد در برابر زن را مورد توجه قرار داده مي‏فرمايد: «اما اينكه مي‏توان مرد را در برابر زن به قتل رساند، فقهاي اماميه، از دليل ديگري كه آن روايات، بلكه اجماع ايشان است. استفاده كرده‏اند. پس مفهوم آيه با اين دليل تخصيص مي‏خورد و اينجا مفهوم حجت است اما چون دليل قوي‏تري داريم از آن صرف نظر مي‏كنيم.»[13]  بنابراين به نظر مقدس اردبيلي اگر چه مفهوم «والأُنثي بالأُنثي» اين است كه مرد در برابر زن كشته نمي‏شود اما به دليل وجود روايات و اجماع فقها از اين مفهوم صرف نظر مي‏كنيم. مشابه اين نظر را در كلمات ابن ادريس هم مي‏بينيم.

آیه 179 سوره بقره:                                                                 
«ولکم فى القصاص حیوه یا اولى الالباب تعلکم تتقون‏»

در تفسیر این آیه آمده است :

و برای شما ای امت محمد (ص)در قصاص حیات است چرا که اگر کسی قصد ارتکاب قتلی را دارد ، بداند که قصاص می شود( کشته می شود) از آن قتل خود داری می کند و این در واقع حیات است هم برای کسی که قصد کشتن دارد هم برای سایر مردم زیرا زمانی که مردم بدانند قصاص واجب است بر اثر ترس از قصاص جرات بر قتل پیدا نمی کنند[14].

شایان ذکر است که این آیه نه تنها دلالت بر این مطلب دارد بلکه مجازات به قصاص قاتل را یک امر عقلایی می داند (با توجه به حکم اولی الاباب که در آیه آمده است )آقای قرائتی در تفسیر نور ، این مفهوم را در یک جمله بیان میکند« حذف عنصر خطرناک یک امر عقلایی است».

 متن فوق تکه ای از این پایان نامه بود

مطلب مشابه :  پایان نامه تشريح ابعاد مختلف تکالیف و اختیارات راهن و مرتهن نسبت به یکدیگر

برای دیدن جزییات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

متن کامل پایان نامه

متن کامل