دانلود متن کامل پایان نامه رشته حقوق - مقطع کارشناسی ارشد

عنوان کامل پایان نامه :

 نقش و تأثیر اکراه در جرائم مستلزم حد و قصاص

سنت

مقصود از سنت قول يا فعل يا تقرير معصوم (ع) در امور ديني است و نقل حكايت و سنت را روايت يا حديث و خبر گويند.[1] يك دسته روايات در خصوص مطلق اكراه و اجبار و دسته اي ديگر در مورد اكراه و امر به قتل وارد شده اند، ابتدا به ذكر روايات دسته اول مي پردازيم:

1- روايات راجع به اكراه يا اجبار بطور مطلق: روايت نبوي مشهور به حديث رفع به اين عبارت «رُفَعَ عن اُمَتي تسعه اشياء: الخطاء و النسيان و ما استكرهوا عليه و مالا يعلمون و ما يطيقون و مَا اضطرواَ عليه و الحسد و الطيره و الوسوسه في الخلق مالم ينطقوا بشَفهٍ» يعني از پيروان محمد(ص) (آثار يا مواخذه) نه چيز برداشته شده است: «اشتباه، فراموشي، جهل، عجز، اضطرار، رشك و حسد، فال بدزدن و وسوسه در آفرينش تا هنگامي كه به زبان نياورده باشند.» مرحوم علامه مجلسي حديث رفع را به طريق مختلف آورده و به نقل از كتاب العقايد مي گويد: در مكلف بودن افراد اعتقاد ما اين است كه خداوند تعالي بندگانش را به امري تكليف نمي كند مگر آن چه طاقت دارند. يعني تكليف تا حد توانايي در تفسير قسمت اول آيه 286 سوره بقره مي گويد: منظور از «… الوسعها» توانايي و قدرتي كمتر از بلايا و عقوبتي است كه تحمل آن شاق است.

به عقيده مرحوم مجلسي منظور از «ما اكرهوا عليه» در حديث رفع اين است كه شايد علت شمول حديث رفع بر اكراه به اين خاطر است كه اكراه باعث تحميل زحمتي بزرگ به سبب مورد اكراه بر مكرهين           مي گردد، در  حالي كه خداوند امر را بر اين امت يا گسترش دايره تقيه، توسعه داده است. در روايتي ديگر پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: «ما جعل الله عليكم في الدين حرج يعني خداوند تنگنا و سختي را در دين بر شما قرار نداده است». مقصود از حرج ضيق و تنگنا است.[2]

روايت سوم نيز از پيامبر (ص) است كه فرمودند: «لاغلط علي مسلم في شيء» يعني در چيزي بر مسلمانان سخت گيري مكن.

روايت چهارم از ابوعبدالله(ع): «الناس مامورون و ينهيَون و من كان له عذر عذره الله» يعني مردم امر شدگان و نهي شدگان هستند و هر كس عذري داشته باشد خداوند او را معذور مي دارد.[3]

روايت پنجم از حضرت رضا(ع) است: «مَن زنا بذات محرم ضرب ضربه بالسيف محصناً كان ام غيره فان كانت نابعته ضربت ضربه بالسيف و ان استكرهها فلا شيء عليها» يعني هر كس با محرم ذاتي خود زنا كند يك ضربه شمشير به او زده مي شود چه محصن باشد و چه نباشد و اگر زن مورد اكراه نيز در امر تبعيت كند همين مجازات را دارد و اگر بر اين امر اكراه شده باشد (مجازاتي) بر او نيست.

روايت ششم را مرحوم مجلسي از معصوم (ع) نقل مي كند: «ليس لاحدا اكراهه علي خلاف مراده» يعني نمي توان كسي را بر خلاف مرادش (خواستش) به امري وادار نمود.[4]

روايت هفتم نيز از حضرت رضا(ع) است كه فرمود: «ان الله تبارك و تعالي اسقط عن المومن مالا يعلم و ما لم يتعمد و النسيان و السهو و الغلط و ما استكرهوا عليه و ما اتقي فيه و مالا يطيق، يعني همانا خداوند تبارك و تعالي از مؤمن آن چه را كه نمي داند و آن چه را كه عمد نداشته باشد و فراموشي و سهو و اشتباه و آن چه بر آن اكراه شده و آن چه را در آن تقيه نموده است را ساقط نموده است.»[5]

روايت هشتم از ابوعبدالله(ع): «كل شي امُر الناس به فهم يسعون له و كل شي لايسعون له موضوع عنهم… و سپس فرمودند ليس علي الضعفاء حرج». حضرت فرمودند: هر چيزي كه مردم بر آن امر شده باشند سپس توانايي بر آن دارند و هر چيزي كه توانايي بر آن ندارند از آنان برداشته شده است و سپس فرمودند: بر افراد ناتوان سختي و تنگنا نيست.[6]

روايت نهم: حضرت رضا(ع) در قبول ولايت عهدي خود مي گويد: «خداوند از كراهت من نسبت به آن امر آگاهي داشت و من بين قبول ولايت عهدي و قتل مخيّر شده بودم و قبول ولايت عهدي را بر قتل ترجيح دادم همانند قبول توليت خزائن مصر توسط حضرت يوسف و به اين ترتيب من ضرورت (سختي و فشار وارده ما را) با قبول ولايت عهدي از روي اكراه و اجبار از خود دفع نمودم.»[7]

روايت دهم: «از حضرت عيسي بن مريم(ع) پرسيدند: كيف اصبحت يا روح الله، قال: اصبحت و ربي تبارك و تعالي من فوقي النار امامي و الموت في طلبي لااُملكُ ما ارجو و لااطيقُ دفع يا اكراه فأيَ فقير افقر مني؟ يعني: از حضرت عيسي بن مريم(ع) سوال مي شود يا روح الله چگونه صبح كردي؟ فرموده: صبح نمودم در حالي كه پروردگارم تبارك و تعالي فوق من و ناظرم بود آتش در مقابلم و مرگ به دنبالم، مالك چيزي كه اميدوار به آن باشم نيستم و توانايي دفع آن چه را كه مورد اجبار و اكراه قرار گرفته ام ندارم پس كدام نيازمندي از من فقيرترست؟…»[8]

روايت يازدهم، مرحوم مجلسي در كتاب اعمال السنين و الشهور و الايام مي آورد: «اللهم اني اصبحت لك عبداً لااستطيع دفع ما اكراه. يعني خدايا از روي بندگي شب را به صبح رساندم، توانايي دفع آن چه مورد اكراه و اجبار قرار گرفته ام را ندارم» و بالاخره در حكمت هاي نهج البلاغه (قصار الحكم) آمده است: «قال عليه السلام: ان للقلوب شهوهُ و اقبالاً و ادباراً، فأتوها مِن قَبل شَهوتَها و اقبالها، فَان القلب اذا اُكرِهَ عَميِ. يعني: حضرت امير(ع) فرمودند: براي دلهاي آدميان علاقه و اقبال و گاهي تنفر و ادبار است هنگامي كه            مي خواهيد كاري انجام دهيد از طريق علاقه اشخاص وارد شويد زيرا هنگامي كه كسي را مجبور به كاري كنيد، نابينا مي شود.»[9] همانطور كه گفته شد اين دسته از روايات مطلق اكراه را موجب زوال مواخذه و عقوبت مي داند.

سوالات یا اهداف پایان نامه :

۱. آيا اکراه را می توان به عنوان عامل رفع مسئوليت به حساب آورد يا جايگاه اين قاعده در جاي ديگري است؟

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد در مورد بی تابعیتی، طبق کنوانسیون های بین المللی

2. آيا هميشه بايد مجازات اکراه شونده را در انجام جرم به اکراه کننده بار نمود يا خير؟

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

متن کامل پایان نامه رشته حقوق - مقطع کارشناسی ارشد

لینک متن کامل پایان نامه رشته حقوق با عنوان :  نقش و تأثیر اکراه در جرائم مستلزم حد و قصاص  با فرمت ورد