کارکنان، ، فرهنگ، می‌نماید.، تسهیم، گردد.

مختلف یک سازمان به کارگرفت مگر آنکه این واحدها مستقل از هم باشند.از سوی دیگر، تا زمانی که دانش به صورت یک کالای اقتصادی درنیامده بهتر است از استراتژی شخصی سازی درجهت حمایت از آن دانش استفاده کرد. ولی زمانی که دانش به صورت یک کالای اقتصادی درآمد( یعنی سازمان ابداع کننده دانش قصد دارد با فروش دانش خود کسب درآمد کند)بهتر است از استراتژی استفاده مجدد استفاده کرد (همان:6)
2-1-11) مزایای مدیریت دانش:
اندازه گیری مزایای سرمایه های مرتبط با دانش،به یکی از مشکل ترین و چالشی ترین مباحث کسب و کارهای امروزی مبتنی بر دانش تبدیل شده است.کمی کردن دانش،غیر ممکن و اندازه گیری نتایج مستقیم مدیریت دانش چندان ساده نیست.مزایای بکارگیری فعالیتهای مدیریت دانش،از سطح فنی تا سطح استراتژیک ، بر فرهنگ و بهره وری کل سازمان مؤثر خواهد بود که در ذیل به برخی از آنها اشاره خواهد شد:
1- مدیریت دانش با بکارگیری دانش روز به دانش و اطلاعات بشر اعتبار می بخشد.
2- هوش سازمانی را تقویت می کند.
3- سازمان را در جهت انطباق با محیط و شرایط موجود توانمند می سازد.
4- زمینه نوآوری پایدار و خلاقیت بخشی به سازمان را فراهم می نماید.
5- سازمان را به شناخت مسائل روز و پاسخگوئی آن ها با راه حل های جدید قادر می سازد.
6- با استفاده از روش های سیستمی به رفع اشتباهات و اصلاح انحرافات می پردازد.
7- جوّ آزاداندیشی متناسب با سازماندهی و هدایت دانش جدید را خلق می نماید.
8- جنبش نرم افزاری جهانی را گسترش می دهد.
9- درک هدف های آرمانی و بلندمدت را در محیط آزادی افکار تسهیل می نماید.
10- با ایجاد جوّ آزاداندیشی و شکل گیری مدیریت دانش از فساد و تباهی جلوگیری می کند.
11- محیط رشد پردازش اطلاعات و دانش را سرعت می بخشد.
12- مدیریت تغییرات علمی و اجتماعی را میسّر می سازد.
13- سازمان های دولتی، تعاونی و خصوصی را با دانش جدید سازگارتر، پویاتر و متعامل تر بار می آورد (شجاعی،2:1389).
سیوان مزایای مدیریت دانش را این گونه شرح می دهد:
1- بهبود پاسخ رقابتی : توانمند ساختن سازمانها برای پاسخگویی به تغییرات بازار و تسریع زمان ارائه محصولات مدیر به بازار.
2- کاهش هزینه ها و اجتناب از هدر رفتن سرمایه های ذهنی : در اختیار گرفتن دانش ضمنی این اجازه را به سازمان می دهد تا آن دانش را به کار ببرند تا فرآیندها را برای کاربردهای آتی حفظ کرده و هزینه های آموزش مجدد کارکنان و متخصصان را از میان بردارد.
3- برطرف کردن نیاز برای جهانی عمل کردن : عملیات هایی که از نظر جغرافیایی پراکنده اند چالش های خاصی را در زمینه فرهنگی و مدیریت دانش می طلبد.سازمان هایی که دارای فرهنگ اثر بخش در زمینه مدیریت دانش هستند ،می توانند به روحیه “آنها و ما”خاتمه داده،هر آنچه که هست”ما” شود و استفاده کارآمد از منابع پراکنده را حداکثر سازد.
4- اثر بخشی شغل : به کار گیری زیر ساخت مدیریت دانش،محدودیت های سنتی را از بین برده،تسهیم دانش را در میان کارکنان افزایش داده و در نتیجه اثربخشی را ارتقا می دهد.
5- اثر بخشی سازمان : ابزارها،الگوها و بهترین کاربردهای مدیریت دانش که با فرهنگ تسهیم دانش همراه است.یک محیط همکاری را شکل داده و اثر بخشی سازمان را افزایش می دهد.
6- تعیین جهت استراتژیک : استفاده از فرهنگ دانش،خلاقیت و نوآوری را ارتقاء داده و در نتیجه بر جهت استراتژیک تأثیر می گذارد (اورمزدی و دیگران ،2:1386) .
دنهام گری ، هشت مزیت خاص مدیریت دانش را چنین شناسایی می کند:
1. جلوگیری از افت دانش. سازمان را قادر می سازد تا تخصص فنی حیاتی خود را حفظ کرده، افت دانش حیاتی که از بازنشستگی، کوچک سازی، یا اخراج کارکنان و تغییرات ساخت حافظه انسانی ناشی می شود جلوگیری کند.
2. بهبود تصمیم گیری. نوع و کیفیت دانش مورد نیاز را برای تصمیم گیریهای اثربخش شناسایی می کند و دسترسی به آن دانش را تسهیل می بخشد. در نتیجه، تصمیمات سریع تر و بهتری می تواند در سطوح پایین تر سازمانی صورت گیرد.
3. انعطاف پذیری و انطباق پذیری. به کارکنان اجازه می دهد درک بهتری از کار خود به عمل آورده، راه حل های نوآور مطرح کنند، با سرپرستی مستقیم کمتر کار کنند و کمتر نیاز به مداخلات داشته باشند. در نتیجه، کارکنان می توانند در موقعیت های چند وظیفه ای فعال باشند، و سازمان می تواند روحیه کارکنان را بالا ببرد.
4. مزیت رقابتی. سازمان ها را قادر می سازد تا کاملاً مشتریان، دیدگا ه ها و بازار و رقابت را درک کرده، بتوانند شکا ف ها و فرصت های رقابتی را شناسایی کنند.
5. توسعه دارایی. توانایی سازمان را در سرمایه گذاری در حفاظت قانونی برای مالکیت معنوی بهبود می بخشد.
6. افزایش محصول. به سازمان اجازه می دهد که دانش را در خدمت و فراورده ها بکارگیرد. در نتیجه، ارزش درک شده محصول با نسبت مستقیم میزان و کیفیت دانش در محصول افزایش پیدا می کند(محصولات نرم افزاری و سایر محصولات دارای عناصر نرم افزاری از این نمونه اند).
7. مدیریت مشتری. سازمان را قادر می سازد تا توجه کانونی و خدمت به مشتری را افزایش دهد. دانش مشتری باعث سرعت پاسخ به سئوالات، توصیه ها و شکایت های مشتری می شود. این امر همچنین تضمین کننده سازگاری و کیفیت بهتر خدمات به مشتریان می گردد. راه حل مشکلات عادی به سادگی قابل دسترسی است.
8. بکارگیری سرمایه گذاری ها در بخش سرمایه انسانی. از طریق توانایی بخشیدن به سهیم شدن در درس های یادگرفته شده، فرایندهای اسناد، و بررسی و حل استثنائات، و در اختیار گرفتن و انتقال دانش ضمنی، سازمان ها می توانند به بهترین وجهی در استخدام وکارآموزی کارکنان سرمایه گذاری کنند(احمدی و دیگران ،94:1390).
2-1-12) چالش ها و موانع
شکست در مدیریت دانش اغلب از شکاف بین ورودی با خروجی های عملکرد سازمان و شکاف بین ارزش های موجود در بازار ترجیحات مصرف کننده و مدل های تجارت و ساختار صنعت به وجود می آید. توجه به ورودی هایی چون انگیزه،توجه ،تعهد،خلاقیت،نوآوری برای توضیح مناسب خروجی های عملکرد سازمان ضروری است.اما اغلب مدیران در فهم جنبه های عملی مدیریت دانش با چالش های مختلفی رو به رو هستند.این چالش ها از آن جهت به وقوع پیوسته است که مدیران سنتی در گذشته دائما با منابع فیزیکی و ملموس سرو کار داشته اند.مدیران عمدتا بر اساس پیش بینی های بلند مدت و برنامه آینده تولید،به تخصیص منابع می پرداختندو هماهنگی بین فعالیت ها به طور سنتی مطابق با قوانین ،رویه ها و طرح های فرموله شده تسهیل می شد،اما امور مربوط به دانش را نمی توان به طور مجزا و شفاف تقسیم بندی نمود ( بودلایی و دیگران ،271:1387)
در این بخش تلاش می کنیم تابه چالش ها و موانعی که سازمان ها هنگام اجرای برنامه مدیریت دانش باآن مواجه می شوند اشاره نماییم.
2-1-12-1 ) ساختار سازمانی :
ساختار سازمانی بیانگر شیوه و روشی است که بر اساس آن افراد و مشاغل در یک سازمان به نظم درآمده، بگونه ای که امکان انجام امور سازمانی فراهم می گردد. ساختار سازمانی دو هدف عمده را تعقیب می کند: اولا نشان دهد که چه کسانی برای اجرای اثر بخش یک کار گردهم می آیند. ثانیا مبین آنست که در سلسله مراتب سازمانی،چه کسی به کدام سطح بالاتر گزارش می دهد. مطالعات پیشین در زمینه ساختار سازمانی معمولا بر چارچوبی سه بعدی نظیر سلسله مراتب، وظیفه و تمرکز تاکید دارند که بر اساس آن انواع مختلف ساختار سازمانی توصیف می شوند(همان:280)
ساختار سازمانی می تواند مشوق و یا مانع موفقیت مدیریت دانش باشد.برای اینکه سازمان ها بتواننددانش را به طور موثر اداره کنند باید از ساختار مناسبی برخوردار باشند.میزان تمرکز ،رسمیت،نحوه جریان اطلاعات بین واحد ها،وضعیت اسناد و مدارک سازمان و … عوامل ساختاری مهمی هستند که وضعیت آنها بطور مستقیم بر خلق، انتقال، ذخیره سازی و بکارگیری دانش تاثیر گذار است.ساختار مناسب ساختاری است که از انعطاف و پویایی لازم برخوردار باشد،تا ارتباطات به مرزهای تیمی،بخشی و حتی سازمانی محدود نشود و امکان برقراری ارتباط با محیط بیرون از سازمان برای کارکنان به سادگی مقدور باشد و به عبارتی جنبه غیر رسمی ساختار سازمانی نقش مهمی در توسعه تعاملات ایفا نماید.چنین ارتباطی امکا ن دستیابی به دانش گروه های خارج از سازمان را نیز میسر می سازد( همان:77).
در بعضی از سازمانها، مدیریت وقت با توجه به علاقه و تعهدی که نسبت به پیشرفت و توسعه سازمان دارد سیستم جدید و کارآمدی را طراحی و به مورد اجرا می گذارد ولی پس از مدتی علیرغم اثربخشی بسیار خوب آن به دلیل تغییر مدیریت، عملکرد سیستم مذکور به خاطر عدم ایجاد ساختار سازمانی لازم متوقف می گردد. بنابراین جهت اجرای مدیریت دانش در سازمانها همانند سایر وظایف و فعالیت ها، نیاز به یک ساختار و تشکیلات سازمانی مناسب می باشد. نوع ساختار سازمانی مدیریت دانش به ابعاد سازمان، میزان سرمایه گذاری ها، تعداد کارکنان، حجم و تنوع تولیدات و یا خدمات، سطح تکنولوژی و همچنین موقعیت و شرایط خاص هر سازمان بستگی دارد (عطائی،2:1386).
بوروکراسی خشک، سطوح سلسله مراتبی و تخصص گرایی افراطی که مانع جریان اطلاعات در میان مرزها ی سلسله مراتبی و وظیفه ای شده و از انسجام دانش تخصصی و واکنش سریع نسبت به تغییرات محیطی ممانعت بعمل می آورد، از پیامدهای نامطلوب و اثرات ناخواسته ساختارهای رسمی محسوب می شود.در واقع مدیریت دانش خواسته های جدیدی بر بخش های مختلف از جمله ساختار سازمان تحمیل می کند. ساختارهای سلسله مراتبی و غیر منعطف نمی تواند محمل خوبی برای مدیریت دانش باشد( بودلایی و دیگران ،280:1387).
در مطالعات مختلف از ساختار غیر رسمی به عنوان عاملی کلیدی جهت کسب مزایای رقابتی یاد شده است. اندیشمندان مختلف معتقدند که تمرکز و رسمیت پایین می تواند از طریق ارتقاء سطح تعاملات سازمانی و افزایش انگیزش کارکنان و افزایش انعطاف پذیری، اثربخشی سازمانی را ارتقاء دهد. به عبارت دیگر، تمرکز و رسمیت پایین با تناوب بالای تعاملات همراه می شود( همان:79).
روابط غیر رسمی جنبه مهمی از ساختار سازمانی را تجسم نموده و درک مولفه های ساختار دهنده را غنا می بخشد. مسیر معمول انتقال ساختاری،سناریویی را ترسیم می کند که در آن ساختار سلسله مراتبی در حال تبدیل شدن به ساختار منعطف و ارگانیک در جهان تجاری پست مدرن است( همان).
وجود رسمیت و تمرکز در اختیارات و تصمیم گیری،میزان ارائه راه حلهای خلاق را به شدت کاهش می دهد. در حالیکه توزیع قدرت در سازمان موجب خودجوشی، تجربه گرایی و آزادی بیان می شود. این ها عواملی هستند که زیربنای خلق و انتقال دانش را تشکیل می دهند. ساختار سازمانی غیر متمرکز محیطی را فراهم می کند که در آن کارکنان به صورت داوطلبانه در فرآیند خلق و تسهیم دانش مشارکت نمایند( همان).
در گزینش افراد شایسته واحد دانش نباید از افرادی که تنها در پی اهداف خاص خود هستند تشکیل شده باشد . در عوض این واحد باید از افرادی تشکیل شود که بتوانند برای انجام وظایف خود تشکیل تیم دهند . افراد یک تیم که به مدت طولانی با یکدیگر کار می کنند ، به نظر می رسد می توانند روابطی را بر مبنای اعتماد ایجاد نمایند (تولایی،4:1385).
شرح شغل های نامناسب ،مشاغل تکراری و روتین،ابهام و تعارض در نقش نیز برای مدیریت دانش نامطلوب خواهند بود. جهت نظام مند نمودن و ساماندهی مدیریت دانش در سازمان ضروری است دستورالعمل ها و بخشنامه های لازم در خصوص همکاری کلیه بخش های سازمان با مدیریت دانش در رابطه با فعالیت های مربوطه تدوین شوند.بدیهی است در صورت عدم انجام این امر مهم نمی توان انتظار توسعه فراگیر و مستمر مدیریت دانش در سازمان را داشت.ضمن اینکه با تدوین وابلاغ دستور العمل ها و ضوابط،وظایف و اختیارات قسمت های مختلف سازمان نسبت به مدیریت دانش تصریح می شود.تنظیم و به کارگیری استانداردهاودستورالعمل های داخلی مدیریت دانش نیز منجر به ایجاد وحدت رویه و انجام بهینه فعالیت های آن خواهد شد (حبیبی،109:1387).
از وجه مشخصه ساختار سازمانی، سازمانهایی که براساس دانش هستند می توان به مکانهای ملاقات، عرصه های مبادله دانش و خلاقیت و نیز ایجاد شبکه در آن سوی مرزها اشاره کرد. سازمانی که براساس چنین ساختارهایی ایجاد می شود توانایی بیشتری در حل چالشهای پیچیده تر که در آینده نزدیک با آن مواجه می شود خواهد داشت (کالست،4:1379 ).
2-1-12-2 ) رهبری :
رهبری نقش اساسی در موفقیت مدیریت دانش دارد.برخی از توانایی های حائز اهمیت رهبری عبارتند از :هدایت فرایند تحول سازمانی، ایجاد فهم اهمیت مدیریت دانش در کارکنان، حفظ روحیه آنها و ایجاد فرهنگی که مشوق خلق و تسهیم دانش باشد.اساسا رهبران شرایط لازم برا ی مدیریت دانش را فراهم می کنند(حسنقلی پورو دیگران،71:1388) .
عدم اعتقاد و حمایت مدیر عالی ازفعالیت ها و برنامه های مدیریت دانش ،نگرش های کوتاه مدت و جزئی نگری و سبک های نا مناسب رهبری نیز مانع اجرای موفقیت آمیز برنامه های مدیریت دانش می شوند. بدیهی است موفقیت در اجرای برنامه ها، تکنیک ها، رویکردهای نوین و یا هر پروژه ای منوط به تعهد و حمایت عملی مدیریت ارشد سازمان می باشد. لذا برای اجرای مدیریت دانش در سازمانها نیاز به تامین بودجه، ساختار و سایر منابع و امکانات می باشد و این مدیریت عالی است که بر اساس اهداف و استراتژی های خود و میزان اولویتی که برای هرکدام قایل است،

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه :بررسی جايگاه حقوقي قرعه و جايگاه آن در فقه اسلامی

Author: 92