بررسی تأثیرگذاری های موالی بر تفسیر قرآن کریم- قسمت ۷

بررسی تأثیرگذاری های موالی بر تفسیر قرآن کریم- قسمت ۷

۴-۱-۳- موالی و حدیث
نهضت شعوبیه نیز از جمله جنبشهایی است که موالی در آن حضور داشتهاند، از یک طرف به جعل حدیث و از جهتی دیگر به تدلیس حدیث منجر شد در اینجا بر خود لازم دانستهایم که به شرح این نهضت بپردازیم.
۴-۱-۳-۱- شعوبیه
دعوت شعوبیه درآغاز کار متکی بر آموزههای اسلام بود و عامل برتری انسانها بر یکدیگر را تنها میزان تقوا میدانستند. آنها ابتدا به طور ملایم رفتار میکردند و طرفداران آنها تنها ایرانیان نبودند، بلکه اقوام و طوایف ناراضی از حکومت عرب نیز این گروه را همراهی میکرد و نهایت این که هر قومی به عنوانی در این نهضت شرکت داشت[۷۴۷].
دعوت شعوبیه سه مرحله داشت: مرحله نخست، مساوات میان عرب و غیر عرب را مطرح کردند که براساس آموزههای اسلامی بود. مرحله دوم دشمنی با جنس عرب بود که با روی کار آمدن عباسیان و نفوذ ایرانیان در سیاست امکان فعالیت برای قائلین به این اندیشه بهتر فراهم شد. اما سومین مرحله عملکرد شعوبیه دشمنی با عرب و هر چه منسوب به عرب بود را شامل میشد. در این مرحله نوک حمله شعوبیه متوجه اسلام هم شد. در این مرحله بود که مسلک شعوبیه تمام شئون اجتماعی و فرهنگی و فکری عرب را در کنار نفوذ سیاسی، تغییر داد.[۷۴۸]
قائدین اصلی این نهضت، ایرانیان بودند که در تمام امور و شعب علوم و فنون و معارف اسلامی دست داشتند.[۷۴۹] عامل اصلی انحراف نهضت شعوبیه در این مرحله، گسترش فشار و تبعیضات امویان بر موالی و ایرانیان بود.
شعوبیه این واقعیت را ثابت کرد که قدرت زبان و ادب عجم از تیزی شمشیر عرب برتر است.[۷۵۰] آنها توانستند بسیاری از فنون و اسالیب زبان عربی در نظم و نثر را به کار بگیرند و با تسلط بر حوزههای شعر عرب، توانستند تا در ساختار الفاظ و قواعد زبان عربی دخل و تصرف و ابتکاراتی داشته باشند و اوزان شعر عرب را به هم بریزند[۷۵۱] در اثر این تماس کلمات بسیاری از زبانهای دیگر وارد زبان عربی شد و قسمت بزرگی از لغات این زبان را تشکیل داد. آنها نقش بزرگی در ادب عرب داشتند و به خاطر همین است که ابن خلدون حاملان علم بلاد اسلامی را عجمها میداند.
جبهه ادبی شعوبیه با سرودن اشعار عربی، فخر به انساب را در شعر خود جای میدادند و احساسات عالی وطن پرستانه خود را بیان نمودند.[۷۵۲] در این جبهه گسترده شاعران و مترجمان به نام و گمنام زیادی فعال بودند که رد پای آنها در آثار ادبی مشهود است. از شاعران شعوبی که به زندقه مشهورند: یکی بَشار بن بُرد از موالی بنی عقیل بود که اصالتاً از مردم طخارستان واقع در غرب رود جیحون بود.[۷۵۳] او از شاعران بزرگ زبان عربی بود که تلاش زیادی در جهت انتقال آداب و سنن ایرانی در جهان عرب کرد. بشار در زمره زنادقه بود و ابن عماد در شذرات الذهب او را جزو چهار زندیق بزرگ جهان اسلام معرفی میکند.[۷۵۴] دیگر شاعر شعوبی ابوالعتاهیه از موالی عنزه بود. او مردی متدین و پارسی ایرانی نژاد بود که در اشعارش به تفکرات غیر دنیوی تکیه داشت ولی به رستاخیز توجهی نداشت.[۷۵۵] و از نظر فکری پیرو فلاسفه بود.[۷۵۶] به خاطر همین طرز فکر متهم به زندقه شده بود. ابوالعتاهیه از نظر عصبیت بسیار به نژاد ایرانی بودن از سوی حزب عرب متهم به زندیق شد و در سال ۲۱۱ه.ق درگذشت.[۷۵۷]
سومین شاعر ایرانی الاصل عرب زبان حسن بن هانی حَکَمی معروف به ابونواس است که در اهواز به دنیا آمد و در کوفه میزیست. او مورد حمایت برامکه بود و وجود آنها را به عنوان نماد ایرانی و حکومت ایرانی ستایش میکرد و در حق آنها میگفت:
سلام علی الدنیا اذا ما فقدتم بنی برمک من رائحین و غاد[۷۵۸]
ابونواس به ضحاک افتخار میکرد و میگفت:« ضحاک که ابلیسپرستی میکرد از ما بود».[۷۵۹] و عاقبت او در سال ۱۹۶ه.ق درگذشت.[۷۶۰]
به جز شعراییاد شده، شعرای شعوبیه مسلک دیگری چون اسماعیل بن یسار متوفی در سال ۱۱۰ه.ق که در تعصب به ایران و دشمنی با عرب بهویژه بنیامیه بسیار شهره بود یا دیک الجن( متوفی ۲۳۵ه.ق) که شیعی مذهب بود و سخت با عرب دشمنی میکرد، همچنین ابان لاحقی شاعر شعوبی دیگر که در انتشار سنن ایرانی سخت کوشا بود و شعرای بسیار دیگر را میتوان نام بُرد.
شعوبیه از راه تألیف و ترجمه و با تکیه به عملکرد بیت الحکمه، مایه انقلاب بزرگ فکری در قلمرو ممالک اسلامی گردید و مسلمانان را به تحقیق در علوم و آداب و سنن ملل مختلف سرگرم نمود. آثار ترجمه شده توسط شعوبیه برای بیان افتخارات خود و توسط اعراب جهت کسب راه حل جدید برای مقابله با شعوبیه دارای موضوعات متنوعی بود که هر موضوع باعث تأثیرات خاصی در نظام اسلام شد.
ترجمه سیر الملوکهای ایرانی و خداینامهها باعث شد تا تشکیلات سیاسی اسلام متأثر از آداب و رسوم ایران به چیزی شبیه سل
طنت شاهنشاهی تبدیل گردد و تا حد امکان آن را از ارزشهای اسلامی و سنت سیاسی پیامبر(ص) تهی نماید و با ترجمه آثار فکری و فلسفی یونان، ایران و هند، اندیشههای جدیدی وارد جامعه اسلامی شد.[۷۶۱]
ایرانیان فلسفه یونان را با شوق فراوان مطالعه و جذب کردند و با شور عقلی تازه که از این راه یافتند، به نقد توحید اسلامی همت گماردند و با کشیدن اصول منطق و موارد علمی و عقلی به دین، بنیاد استدلال و خردگرایی را در مباحث استدلالی گذاشتند.[۷۶۲] این عمل یعنی ترجمه آثار مختلف و باز شدن مکاتب فکری در جامعه اگر چه باعث شد تا به این دوره، دوره طلایی اسلام بگویند ولی این آزادی دینی و فکری باعث ظهور بدعتهای دینی و ظهور گروههای مختلف در جامعه شد.[۷۶۳]
ابن ندیم مینویسد: گروهی از شعوبیه با نیرنگ به گونهای پنهان باعث بروز حوادث و بحرانهای ناپسند در اسلام شدند.[۷۶۴] البته این بدان معنا نیست که هر ایرانی شعوبی بوده و درصدد تخریب آموزههای اسلام و ایجاد انحراف در اندیشه و جامعه اسلام بوده بلکه به معنای وجود رد پای شعوبیه در زمینههای مختلف اجتماعی و فرهنگی و سیاسی است.
شعوبیه مذهبی مخصوص از قبیل معتزلی، مرجئه و خوارج نبود، بلکه نهضتی در برابر غرور و برتر بینی عرب بود که حرکت آن مصادف با وقتی بود که علوم و نهضت علمی اسلام آغاز شد و غالبا همان علما و رجال شعوبی، در کارهای علمی، ادبی و سیاسی فعال بودند و از این جهت شعوبیه( موالی) در تمام مظاهر علمی و فقه، حدیث، تفسیر و علوم اسلامی اثری باقی گذاردند.[۷۶۵]
یکی از عرصههای علمی که شعوبیه در آن نفوذ داشتند تفسیر آیات قرآن بود. آنها از همان ابتدای شکلگیری میکوشیدند تا با استفاده از آیات قرآن و تفسیر آن، برتری ایرانی را بر عرب ثابت کنند و با ایجاد یک مکتب تفسیری ایرانی، عقاید خود را وارد اندیشه اسلام کنند.
اهتمام ایرانیان به تفسیر که مستقیماً با متن اسلام در تماس بود از هر مورد دیگر بیشتر بود، در میان مفسران اولیه قرآن نام ایرانیان هویداست به طوری که سلیمان بن مهران اعمش ومقاتل بن سلیمان و فراء ایرانی الاصل بودند.[۷۶۶]
ما با نگرش در تفسیر آیاتی که از نظر معنی قوم خاصی را معرفی میکنند میبینیم که در بیشتر موارد به ایرانیان اشاره دارد به طوری که در تفسیر آیه ۵۴ سوره مائده بسیاری از تفاسیر مراد از قوم موعود را ایرانیان میدانندو آنها مینویسند که از پیامبر(ص) درباره قوم یاد شده پرسیدند آن حضرت دست بر شانه سلمان زد و فرمود: اینها، ایرانیان قوم سلمانند و آنگاه فرمود:« لوکان العلم عند الثّریا لذهب الیه الرجال من ابناء فارس حتی یتناولوه** اگر علم در ثریا باشد مردمانی از فارس به آن دست خواهند یافت»[۷۶۷]یا در مورد آیه ۳۸ سوره محمد نیز ثعلبی در الکشف و البیان و رشید الدین میبدی به استناد از سنن ترمذی مراد از قوم ذکر شده را ایرانیان و اعاجم میدانند.[۷۶۸]
همچنین در تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر با استنناد به سنن ترمذی و مسلم، ایمان آوردن ایرانیان را بیان میکنند.[۷۶۹] این تفاسیر اگر چه شاید صحیح باشد ولی چون با نام ایرانی و عجمها همراه است وسیله و ابزاری شده بود در دست شعوبیه برای بیان برتری خود، براساس همین تفاسیر یک جانبه نیز شعوبیه نام خود را از آیه ۱۳ سوره حجرات گرفتهاند و شعوب را مصداق اقوام غیرعرب تفسیر نمودند.
بنابراین میتوان گفت که هم موالی و هم عربها در مقابل یکدیگر به جعل حدیث میپرداختند، یعنی موالی احادیثی به نفع خود و به ضرر عربها جعل میکردند و در مقابل عربها نیز واکنش نشان دادند و احادیثی به نفع خود و به ضرر موالی جعل کردند و برخی از این احادیث جعلی را ذیل آیات قرآن میآوردند و از آنجا که تفسیر در اوایل و عصر قدما نوعاً رویکرد روایی داشته است، در نتیجه جعل حدیث قطعاً به تفسیر روایی قرآن ضربه میزد.
۴-۱-۳-۲-جعل حدیث
زمزمه عقاید شعوبیه از اواخر عهد اموى آغاز و از شروع خلافت بنى‏ عباس‏ علنى‏تر شد و در قرن سوّم هجرى به نهایت شدت خود رسید. فرقه شعوبیه در ادامه نهضت فرهنگى خود از مرز دیندارى و دیانت خارج گردیده و درست مطابق مواضع اعراب با آنها مقابله به مثل مى‏کردند.[۷۷۰]
شعوبیه برای اینکه عربها را بکوبند و موالی را بالا ببرند وارد جعل حدیث شدند، از زبان پیامبر گرامی اسلام به جعل حدیث پرداختند بدین صورت که روایاتی را به نفع موالی، و به ضرر عربها جعل کردند؛ شعوبیه میگفتند: که چون نام« عجم» پیش پیامبر آورده شد فرمود:« لأنهم أوثق منی بکم» یعنی: آنها نزد من از شما مطمئنترند و همینگونه است:« ولدت فی زمن الملک العادل» یعنی در زمان پادشاه عادل به دنیا آمدم(منظورِ پیامبرِ اسلام، ناصر خسرو است) و نیز از این مقوله است افتخار پیامبر به« ابوحنیفه نعمان بن ثابت»[۷۷۱]
یک روایت جعلى این است که پیامبر فرموده است:لا تسبّوا فارسا فما سبّه احد الّا انتقم منه عاجلا او آجل
ا.[۷۷۲]
به ایرانیان ناسزا مگوئید، هیچکس به آنها ناسزا نمى‏گوید مگر اینکه از او انتقام گرفته مى‏شود چه زود چه دیر!
خلاصه نژاد پرستان عرب که به تحقیر ایرانیان مى‏پرداختند و شعوبیه که به تحقیر عرب مبادرت مى‏کردند و هر دو به فضیلت و برترى خویش در این مصاف و مبارزه دست به جعل حدیث و روایت زدند که در هر صورت جعل و وضع حدیث به دست هر کس و هر گروه به ضرر اسلام و به ضعیف شدن بعضى از تفاسیر روائى منجر شد.
شعوبیه برای نفوذ در عقاید اسلام و عرب و تخریب اساس باورهای عرب سعی کردند تا با نفوذ در علوم اسلامی نظیر حدیث، فقه، تفسیر و کلام به هدف برسند. و این علوم در دست افراد غیرعرب قرار گرفت.[۷۷۳]
نخستین سنگر جبهه علمی شعوبیه سنگر اهل رأی و حدیث بود، آنها در آغاز تلاشی کردند تا روایات عربگرای اموی را دستکاری کنند و موفق هم شدند و با احادیثی سعی کردند منزلت جدیدی به موالی بدهند، به طوری که از قول پیامبر(ص) نوشتند:« لا تذِلوا الموالی» موالی را خوار نکنید[۷۷۴] نفوذ موالی در عرصه( اهل رأی) در مقابل( اهل حدیث) که در دست عرب بود، از اواسط قرن اول هجری در کوفه فراهم شد. در این سنگر ردپای یک ایرانی زاده به نام حماد بن سلیمان مشخص است او از مرجئه عراق بود.[۷۷۵] او پیش قراول نفوذ موالی در عرصه اهل رأی بود که با دخالت امویان به نفع اهل حدیث، مغلوبه شد و مکتب محدثان غالب آمد.[۷۷۶] این شکست شعوبیه را به سنگر اهل حدیث کشاند و در راستای حدیث و روایت نوابغی پروراند که بتوانند در برابر حملات عرب مقاومت نماید.
شعوبیه در این عرصه به رد آیات قرآن و اخبار پیامبر و تمسخر آن پرداختند و به منظور تخریب اساس دین اسلام، به جعل هزاران حدیث ضد و نقیض به نفع موالی و یا ضد عرب پرداختند.[۷۷۷] این قبیل احادیث در گفتههای رجال ایرانی چون ابوحنیفه که از موالی و اصالتاً ایرانی بود بسیار دیده میشود.[۷۷۸]
شعوبیه با آثار فقهی خود برجسته ترین فرازهای جبهه علمی خود را تشکیل دادند، آنها براساس فقه سعی کردند تا در برابر تفاخر عرب مقاومت نمایند. آنها از زبان پیامبر(ص) و علی(ع) به بزرگداشت دین زرتشت برآمدند و در جهت رسمیت بخشیدن به آن احادیثی را وارد فقه کردند[۷۷۹].
اما مهمترین تأثیر غیرعرب بر فقه، رأی و قیاس است، قیاس یکی از راههای استنباط احکام است که از نظر شیعه و کتب فقهی شافعی مردود میباشد، ولی در میان فقهای اهل عراق معمول بود زیرا از یک سو احادیث در عراق کم بود و از سوی دیگر این روش رایج مسلمانان غیرعرب و موالی برای اثبات احکام بود.[۷۸۰] این روش در عهد عباسیان رواج ویژهای یافت زیرا با قدرتگیری آنها، ایرانیان مرجع فتوی شده و با عقل و قریحه خود قیاس و استحسانات عقلی را وارد طریقه استخراج احکام کردند. این سبک مورد حمایت عباسیان بود زیرا آنها قصد داشتند با حمایت از علمای ایرانی و سبک آنها، مدینه را از مرجعیت دینی بیندازند.[۷۸۱] طلایه دار استفاده از قیاس ابوحنیفه، نعمان بن ثابت بن زُوطی بود که اصالتاً ایرانی و از اهالی کابل بود[۷۸۲] و نسبت به عرب کراهت داشت.[۷۸۳]
شعوبیه با انتقال آنچه از میراث گذشته داشتند روح جامعه اسلامی را تحت تأثیر قرار دادند و آنچه حاصل شد ظهور مذاهب کلامی و فقهی مختلف بود، بدون اینکه مبتنی بر تقویت اندیشه دینی باشد.
با گسترش فتوحات و اندیشههای اقوام نومسلمان به قلمرو اسلام و بروز مسائل نوین اعتقادی، مجادلات دینی و فرقهای به تدریج به اوج رسید،[۷۸۴] برای مقابله با این مجادلات دینی روشهای جدیدی مطرح گردید که در قالب علم کلام خود را نشان داد.[۷۸۵] این مجادلات فکری، باعث نبرد بزرگ عقاید شد که جعل گسترده حدیث مکمل آن بود، ولی حدیث کمکم اعتبار خود را به واسطه جعل گسترده از دست داد و کلام یعنی توجیه عقلی عقاید مبتنی بر احادیث تنها راه چاره بود. این بود که شعوبیه عقاید خود را در کلام و الهیات جاسازی کردند.
شعوبیه در این عرصه در قالب یک نهضت فکری به دین اسلام چنان انعطافی بخشید که هر قوم و ملتی بتواند با آزادی کامل بنا به عقیده خود، فرقهای یا مذهبی خاص مقتضی وضع خود به وجود آورد و وحدت عقیده اسلامی را متلاشی کند.[۷۸۶]

این مطلب را هم بخوانید :  تحقيق - تأثیر عصاره آویشن شیرازی (Zataria Multiflora) بر عملکرد، جمعیت میکروبی روده و ...

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir