حافظه و رنگ

 

حافظه چيست؟

استفاده از كلمه حافظه در مكالمات روزمره، اين شبهه را القاء مي كند كه حافظه چيزي شبيه ديگر عضوهاي بدن همچون قلب و چشم است. هنگامي كه فردي مي گويد حافظه ضعيفي دارد يا حافظه اش سبب عقب ماندگي او در زندگي اش شده، مانند اين است كه بگويد قلب ضعيفي دارد و يا اينكه چشمش سبب عقب ماندگي او در زندكي شده است. از جهت ساختار نيز از جنبه ديده شدن، لمس شدن و وزن داشتن هيچ چيز شبيه به حافظه نيست. ما در مغز نمي توانيم جاي مشخصي را براي حافظه تعيين كنيم. حتي مطالعات و پژوهشهاي وسيع انجام شده در خصوص برخي از تغييرات شيميايي داخل مغز كه همراه به يادآوري انجام مي گيرد مانند تغييرات در RNA نتيجه خيلي برجسته يا ثابتي را آشكار نمي سازد. حافظه بايد تجربه همراه است و به دستگاهي اطلاق مي شود كه از ديگر دستگاه هاي جذب، فعاليت و مهارت بيشتري دارد. اين مهارتها ممكن است كاملاً متنوع باشد. بدين لحاظ هيچ استانداردي وجود ندارد كه بوسيله آن بتوانيم در مورد حافظه قوي و ضعيف حكم كنيم.

يان هانتر مي نويسد: كسي كه مي گويد حافظه خوبي دارم شايد مقصودش اين است كه مي تواند يكي از اين كارها را انجام دهد كتابي را بخواند و همة مطالب آن را بازگو كند، يك پاراگراف را بخواند و كلمه به كلمه آن را از حفظ بگويد و دربارة موضوعي خاص توضيحات لازم و كافي را بدهد و برخي از تجربيات دوران كودكي خويش را بازگو كند و … (جعفريان 1375، ص 27)

از ميان مشكلات فراواني كه براي روان شناسي شناختي وجود دارد هيچ كدام به اندازه ماهيت ساختار حافظه مبهم نيست مغز، ناظر و سرپرست زندگي انسان است و اعمال او را كنترل مي كند. مغز مخزن حافظه است و دانش را براي استفاده در آينده ذخيره مي كند در 25 سال گذشته آنچه د مورد حافظه كشف شده به مراتب بيشتر از همه مطالبي است كه در طول تاريخ دربارة آن كشف شده است.(ماهر، 1371، ص 163)

حافظه عضله نيست؟ بعضي از كتابهاي پرورش حافظه گفته اند كه حافظه مانند عضله است، اگر قصد داشته باشيد عضله هايتان قويتر شود، تنها كاري كه بايد انجام دهيد اين است كه آنها را به كار گرفته و تمرين كنيد. همين طور اگر بخواهيد حافظه تان قويتر شود، آنچه بايد انجام دهيد فقط اين است كه با آن كار كنيد. تمرين حافظه در حقيقت برخي از مردم معتقدند كه به كارگيري و تمرين اشاره كليدي پرورش حافظه است. تنها كاري كه بايد انجام دهيد تمرين و به كارگيري چيزهاي مختلف است و بدين ترتيب حافظه تان قويتر و قويتر خواهد شد. در واقع اين باور همان و آيين انضباط ضروري است. آيين انضباط ضروري مي گويد كه ذهن مي تواند از طريق تمرين قويتر شود. ويليام جيمز كه اغلب به عنوان پدر روانشناسي آمريكا از او ياد مي‌كنند، آزمايشي را فراهم آورد تا ببيند كه آيا مي تواند از طريق تمرين، حافظه خود را بهبود بخشيد يا خير. او هشت روز جهت حفظ 158 سطر از آثار ويكتور هوگو صرف كرد و دريافت كه به طور متوسط هر دو سطر به 50 ثانيه زمان نياز دارد. سپس به مدت سي و هشت روز حافظه اش را با آثار ميليون تمرين داد، پس از اين تمرين او 158 سطر ديگر از آثار ويكتور هوگو را با بهره گرفتن از روش قبلي حفظ نمود. او دريافت كه براي حفظ و از بر كردن هر سطر به طور متوسط 57 ثانيه صرف نموده است. يعني كمي آهسته تر از دفعه قبل حفظ كرده است. هيچگونه دليل معتبري مبني بر اينكه تمرين به خودي خود نقش مهمي را در بهبود حافظه ايفا مي كند وجود ندارد. درست است كه تمرين ياد سپاري مي تواند به تقويت حافظه كمك كند، اما آن چيزي كه در طول تمرين انجام مي دهيد مهمتر از مقدار تمرين است. يك پژوهش علمي نشان داد كه سه ساعت تمرين صرف، حافظه را بهبود نبخشيده، سه ساعت تمرين با روشي معين توانسته است حافظه را تقويت كند.(جعفريان، 1375، ص 18)

آيا حافظه يك ملكول شيميايي است؟

پژوهشهاي جديد كه در مورد امكان وجود يك عامل شيميايي يادگيري و نگهداري انجام گرفته، برخي روانشناسان ، عصب شناسان و زيست شناسان و زيست –شيمي دانها را وادار كرده است كه از حافظه به عنوان يك ماده شيميايي، ماده كه مي توان آن را از راه دهان يا تزريق وارد بدن كرد، صحبت كنند. عامل شيميايي مورد سؤال عبارت است از اسيد ريبونوكلئيك RNA يا ماده شيميايي ديگري كه شباهت زياد به آن دارد. RNA عبارت است از يك ملكول بزرگ كه در داخل نرون سلول عصبي با سلولهاي ديگر پيدا مي شود. تصور بر اين است كه وقتي يادگيري به وجود مي آيد، RNA موجود در داخل نرون تغيير مي يابد تا با طرح كلي فعاليت كه تغيير مي كند مطابقت داشته باشد.

RNA تغيير يافته البته مسأله به همين جا و به همين سادگي حل نمي شود. مي توان اين حافظه را از مغز يك حيوان خارج كرد و آن را از راه تغذيه يا تزريق در اختياز حيوان ديگري قرار داد. حيوان دوم حافظه اولي را كسب خواهد كرد و بدون آنكه خود اقدام به يادگيري كند، آنچه را كه اولي انجام مي داد او نيز انجام خواهد داد. اين عمل ظاهراً منطقي بنظر مي رسد اما سؤالاتي به دنبال دارد، از جمله اين كه RNA يا ساير مواد شبيه آن چگونه بر راه عصبي تعيين كننده پاسخ اثر مي گذارد؟ براي اينكه يك حيوان بتواند، در مقابل يك محرك معين به شيوة خاصي عمل مي كند، لازم است كه تحريك حسي، با نظمي معين به طرف عضلات اختصاصي روانه شود. براي تثبيت چنين مسيري لازم است كه RNA كه به حيوان دوم داده شده است، با جريان خون تا نرونهاي اختصاصي (نرونهايي كه راههاي انتقال را تشكيل مي دهند) انتقال يابد و تنها آنها را تحت تأثير قرار دهد. تا به حال به روشني معلوم نشده است كه اين كار چگونه مي تواند انجام گيرد. در اصل يادگيري يعني تغيير در راههاي انتقال دستگاه عصبي و حافظه يعني نگهداري اين تغيير. مي توان پذيرفت كه تزريق RNA در دستگاه عصبي مي تواند به تشكيل حافظه كمك كند اما نمي توان RNA را خود حافظه دانست، حافظه اي كه مي توان از يك حيوان برداشت و به ديگري تزريق كرد.(گنجي، 1372، ص 149)

انواع حافظه

حافظه كوتاه مدت 2- حافظه دراز مدت

به نظر مي رسد كه حداقل دو نوع فرايند مختلف در حافظه دخيل هستند. حافظه كوتاه مدت كه اغلب حافظه اوليه خوانده مي شود. حافظه دراز مدت يا حافظه ثانويه تفاوت بين حافظه كوتاه مدت و دراز مدت چيزي بيش از تفاوت مربوط به معناي لغوي به خاطر سپردن براي يك زمان كوتاه و به خاطر سپردن براي مدتي طولاني است. اغلب روانشناسان حافظه كوتاه مدت و دراز مدت را به مثابه دو دستگاه ثبت و ضبط جداگانه مي دانند كه در بعضي جهات با هم تفاوت دارند بعضي از روان شناسان ديگر معتقدند كه اين دو، واقعاً دو دستگاه مجزا و جداگانه نيستند بلكه صرفاً مراحل مختلف كار در يك دستگاه واحدند. ما از وارد شدن در اين بحث نظري پرهيز كرده از آنها صرفاً به عنوان دو فرايند مختلف ياد مي كنيم. برخي از تفاوتهاي فرايند حافظه كوتاه مدت و دراز مدت عبارتند از: 1-تغييراتي كه در مغز به هنگام به خاطر سپاري كوتاه مدت و دراز مدت انجام مي گيرد متفاوت است. 2-حافظه كوتاه مدت فعاليتي است كه به سادگي به وسيله ديگر فعاليتها گسسته مي شود؛ در حالي كه در حافظه دراز مدت گسستگي به آساني ايجاد نمي شود. 3-حافظه كوتاه مدت گنجايش محدود دارد، در حالي كه گنجايش حافظه دراز مدت واقعاً نامحدود است. 4-بازيابي و استخراج از حافظه كوتاه مدت، فرايندي است خودكار و جهشي؛ اما مشكلات بازيابي، در حافظه دراز مدت پديدار مي گردد. 5-بعضي داروها و بيماريها بر روي حافظه كوتاه مدت تأثير مي گذارند بي آنكه تأثيري بر روي حافظه دراز مدت داشته باشند و بر عكس (جعفريان، 1375، ص 31)

 

حافظه كوتاه مدت:

حافظه كوتاه مدت عبارت است از مقدار موضوعاتي كه مي توان در يك زمان درك كرد و يا به تعبير ديگر، مقداري كه فرد مي تواند يكباره توجه هوشيارانه داشته باشد. اين مفهوم شبيه به چيزي است كه قبلاً به آن فراخناي توجه مي گفتند. حافظه كوتاه مدت داراي فراموشي بسيار سريع است؛ اطلاعات انبار شده در حافظه كوتاه مدت در زماني كمتر از 30 ثانيه فراموش مي شوند؛ مگر آنكه الاعات را به مرور ذهني يعني تكرار پشت سر هم اطلاعات، مرور ذهني حداقل دو اثر مثبت را در بر دارد:1-مرور ذهني، اطلاعات را در حافظه كوتاه مدت نگه مي دارد 2-با ايجاد فرصت براي رمزگرداني(كدگذاري) به شما كمك خواهد كرد كه اطلاعات را به حافظه دراز مدت انتقال دهيد. حافظه كوتاه مدت به غير از فراموشي سريع و گسستگي آسان، گنجايش محدودي هم دارد. از نظر جرج. اي. ميلر اين گنجايش براي اغلب مردم حدود هفت ماده است هر چند كه بر اساس پژوهشهاي بعدي مي توان گفت اين گنجايش ممكن است كمتر از اين هم باشد. ميلر حافظه كوتاه مدت را به كيفي تشبيه كرده است كه هفت سكه گنجايش دارد. اگر سكه ها يك ريالي باشند، آنگاه در كيف فقط 7 ريال خواهيم داشت و اگر 5 ريالي باشد، در كيف 35 رسال خواهد بود. ولي اگر 10 ريالي باشد70 ريال در كيف خواهيم داشت. به همين صورت حافظه كوتاه مدت توانايي آن را دارد كه حدود 7 ماده را در خود نگه دارد. ما مي توانيم با قرار دادن تكه هاي مجزاي اطلاعات در دسته ها، ميزان اطلاعات نگهداري شده را افزايش دهيم؛ به عنوان مثال، گنجايش حافظه كوتاه مدت براي ارقام جداگانه 0/8 ماده، براي هجاهاي بي صدا 3/7، براي كلمات معنادار و عيني 8/5 براي جملات شش كلمه اي با فرض اينكه نامها به طور متوسط از چهار حرف تشكيل شده باشد. 8/1 مي باشد ولي ما مي توانيم گنجايش حروف بي صدا را به وسيله تشكيل كلمات معني دار و عيني از 3/7 حروف به 23 حرف و به وسيله جمله سازي به بيش از 40 حرف برسانيم. اصل دسته بندي به اين كلمه اشار دارد كه يادآوري كلمات طولاني اگر به صورت دسته بندي به خاطر سپرده شوند- ضرورتاً سخت از يادآوري كلمات كوتاهتر نيست- هرچند كه كلمات طولاني حروف بيشتري را شامل مي شوند. همچنين بر اساس آزمايشي كه صورت پذيرفته چنانچه تكرار معنادار بودن كلمات يكسان باشد، كلمات شش حرفي دو سيلابي بهتر از كلمات چهار حرفي يك سيلابي يادآوري مي شوند. (جعفريان، 1375، ص 32)

تصور كنيد كه مي خواهيد از فهرست يك كتاب، مطلب خاصي را پيدا كنيد. و به آن رجوع كنيد شما در فهرست كتاب با پيدا كردن عنوان مطلب مورد نظر شمارة صفحه آن را حفظ مي كنيد، سپس با رجوع به صفحه مورد نظر، مطلب مربوط را مورد مطالعه قرار مي دهيد. در اكثر موارد مشاهده مي شود كه وقتي كتابي را مطالعه مي كنيد، بعد از لحظاتي شمارة صفحه آن را كه با رجوع به فهرست كتاب حفظ كرده بوديد فراموش مي كنيد. در يك چنين مورد يا مواردي به خوبي روشن است كه عددي مانند شمارة صفحه تنها مدت زمان بسيار كوتاهي در ذهن شما باقي مانده است و در اصطلاح مي‌گويند كه شما، شماره صفحه را در حافظه كوتاه مدت خود نگهداري كرده ايد. ملاك حافظه كوتاه مدت، بر خلاف نام آن تنها زمان نيست يعني زمان مشخصي براي حافظه وجود ندارد كه پايين تر از آن را كوتاه و بلندتر از آن را بلند بگويند . بلكه ملاك حافظه كوتاه مدت نگهداري يك مطلب است، تا زماني كه توجه ما از آن مطلب به مطلب ديگر معطوف نگشته است. در مثال بالا تا وقتي كه شماره صفحه را در ذهن داريم و بدنبال آن در كتاب مي گرديم، اين شماره در حافظه كوتاه مدت باقي است ولي به محض اين كه مطلب كتاب را يافته و شروع به مطالعه آن كرديم توجه ما از شمارة صفحه به مطلب مندرج در كتاب جلب مي شود، در چنين شرايطي، آن شماره را فراموش مي كنيم به اين ترتيب مي توان حافظه كوتاه مدت را اينگونه تعريف نمود: حافظه كوتاه مدت عبارت است از نگهداري اطلاعاتي كه وارد دستگاه ذهني انسان شده، تا مدت زماني كه توجه ما از آن مطلب به مطلب ديگري معطوف نگشته است.(بشارتي فر، 1378، ص 55)

 

حافظه دراز مدت:

حافظه دراز مدت به حافظه اي گفته مي شود كه اطلاعات كسب شده در آن به مدت زيادي نگهداري مي شود. وقتي مطلبي وارد حافظه كوتاه مدت شده اگر به درستي شناسايي شود و در جاي مناسب خود در حافظة بلند مدت قرار گيرد، آن مطلب تا مدت زيادي، حفظ خواهد شد. به اين عمل يعني شناسايي صحيح شيء و جاگذاري آن در جاي مناسب «كدگذاري» (coding) گفته مي شود. عمل كدگذاري هر قدر دقيق تر و صحيح تر انجام پذيرد و هر قدر مجموعه ادراكي انسان از نظم بهتر برخوردار باشد، مطلب حفظ شده مدت زمان بيشتري در حافظه نگهداري خواهد شد. آنچه مسلم است، اين است كه مطالبي كه وارد حافظه دراز مدت مي شود در بسياري از موارد از حافظه كوتاه مدت انسان عبور مي كند. حال سؤال اينجاست كه چرا بعضي از مطالب از حافظه كوتاه مدت به حافظه دراز مدت مي رسند و بعضي نمي رسند يعني فراموش مي شوند؟ در پاسخ به اين سؤال بايد گفت كه از ميان مطالب موجود در حافظه كوتاه مدت، آنهايي وارد حافظه بلند مدت مي شوند كه يا مورد تكرار و تمرين واقع شوند و يا اين كه براي شخص ارزش مهمي داشته باشند. تكرار و تمرين در بسياري از موارد از راه هاي كدگذاري مطالب است. يعني انسان با تكرار مطالب موجود در حافظه كوتاه مدت، محل مناسب آن ها را در حافظه بلند مدت جستجو كرده، آن مطالب را در جاي مناسب خود قرار مي دهد. برخي از مطالب نيز به دليل داشتن ارزش زياد، بدون تكرار و تمرين كدگذاري شده، در حافظه بلند مدت نگهداري مي شوند. مثلاً وقتي انسان خبر ارزشمندي را به يكباره مي شنود هرگز احتياج به تكرار اين خبر براي جايگزين شدن آن در حافظه بلند مدت ندارد. بلكه صرف شنيدن خبر خود عامل جاي گرفتن آن در حافظه بلند مدت است نمودار زير نحوه ورود اطلاعات به حافظه كوتاه مدت و سپس حافظه بلند مدت و نحوه فراموشي را در حافظه كوتاه مدت نشان مي دهد.(بشارتي فر، 1378، ص 57)

 

 

 

بيشتر مردم هنگامي كه از حافظه صحبت مي كنند منظورشان همان حافظه دراز مدت است. شواهد نشان مي دهد كه معمولاً بيش از آن ميزان كه تصور مي كنيم، اطلاعات در حافظه مان اندوزش مي شود و مطالب به خاطر سپرده شده ثبات و پايداري بيشتري در مغزمان دارند. حافظه دراز مدت نسبتاً پايدار بوده و واقعاً گنجايش نامحدود دارد. وقتي كه مي كوشيد حادثة مشخصي را به خاطر بياوريد، گاهي متوجه مي شويد بيشتر از آنچه فكر مي كرديد مي توانيد درباره آن صحبت كنيد. به هنگام تلاش براي «يادآوري مكرر» مردم مي توانند بي آنكه مطالب دوباره به آنان ارائه شود مواردي بيش از آنچه نخستين بار، بازگو كرده اند، بيان كنند، بازگو كردن مطلب فراموش شده همچون تجربيات دوران كودكي تحت تأثير داروهاي خاص و هيپنوتيزم، گنجايش فراوان و ثبات بي نظير حافظه دراز مدت را آشكار ساخته است. برخي از شواهد بسيار مهم و ارزشمند در اثبات گنجايش و پايداري حافظه به وسيله تحريك الكتريكي مغز به دست آمده است، هنگامي كه بيماران را براي عمل جراحي آماده مي كنند، ممكن است جراح به وسيله يك الكترو قسمتي از مغز را تحريك كند در اين زمان بيمار هشيار است و مي تواند تجربيات و احساسات خود را به هنگام تحريك الكتريكي قسمتهاي مختلف مغز گزارش نمايد. در اين حالت، بيماران حادثه را كه قبل از اتفاق افتاده، به طور خيلي زنده و كامل با تمامي احساسات تجربه شده در زمان وقوع بيان مي كنند. اين يادآوريها بسيار روشنتر و واضحتر از يادآوري هاي معمولي است، گويي الكترود تحريك كننده مغز، تكمة دستگاه ويديو يا پخش صوتي را كه تمامي جزئيات مربوط به حادثه روي آن ثبت شده باشد روشن مي كند. بيشتر حافظه را به يك فايل تشبيه كرديم، حال مي توانيم اين تمثيل را كامل كنيم. حافظه كوتاه مدت مانند پوشه اي است بر روي يك ميز اداري و حافظه دراز مدت مانند فايلي بزرگ در آن اداره، پوشه گنجايش كمي دارد و فقط مقدار مختصري برگه را مي تواند در خود جاي دهد، پس بايد خالي شود تا جايي براي بقية مدارك و نامه ها وجود داشته باشد. تعدادي از برگه هاي كه در آن هست بيرون ريخته مي شود و تعدادي هم در فايل گذارده مي‌شود. اما هيچ مدركي داخل فايل گذاشته نمي شود مگر آنكه قبلاً در داخل پوشه رفته باشد. همانند مثال فوق، اطلاعات براي رسيدن به حافظه دراز مدت، از حافظه كوتاه مدت رد مي شوند. در واقع، حافظه مدت معتبري است براي اندوزش اطلاعات مانند دهانة بطري. اگرچه حافظه كوتاه مدت گنجايش محدودي دارد، براي آنكه اطلاعات قابليت انتقال به حافظه دراز مدت را پيدا كند، ابتدا بايد در حافظه كوتاه مدت به گونه اي رمزگرداني شوند. اين رمزگرداني، زمان لازم دارد و همين امر سبب مي شود مقدار اطلاعاتي كه بتوانند به حافظه دراز مدت انتقال يابند محدود شود. استخراج اطلاعات از حافظه كوتاه مدت چندان سخت نيست؛ همه موارد به يكباره بيرون مي جهد. مشكل به هنگام استخراج اطلاعات از حافظه كوتاه مدت رخ مي نماياند. چنان كه قبلاً ديديم، اگر اطلاعات به شكلي منظم اندوزش نشوند، پيدا كردن آنها با مشكلاتي همراه خواهد بود. اصول روشهاي مطرح شده در قسمتهاي بعدي، راههاي را جهت رمزگرداني و دسته بندي اطلاعات به گونه اي كه بتوانند به طور مؤثر از حافظه كوتاه مدت انتقال يابند ارائه مي نمايد. پژوهش بر روي مغزهاي آسيب ديده نشان مي دهد كه تغييرات نروني مغز در حافظه كوتاه مدت و دراز مدت متفاوت هستند. بيماري حافظه كوتاه مدتش آسيب ديده بود، در حالي كه حافظه دراز مدتش طبيعي بود و نگهداري حوادث روزمره آسيب نديده بود، اين نشان مي داد كه توانايي يادگيري اش در حافظه دراز مدت عادي بوده است. به هر حال او نمي توانست رشته اعدادي را كه بيش از دو رقم داشتند، تكرار كند.

بيمار ديگر اگرچه حافظه كوتاه مدت و حافظه دراز مدت مربوط به قبل از بيماري اش طبيعي بودند، ديگر نمي توانست مطلب جديدي را براي مدتي طولاني به خاطر بسپارد. او مجله هايي را بارها و بارها خواند و بر روي معماهاي يكسان كار كرد بي آنكه تشخيص دهد آنها را قبلاً ديده است. مادام كه اطلاعات در حافظه كوتاه مدت نگهداري مي شود كارش عادي بود. اما هنگامي كه توجه او معطوف به جاي ديگر مي شد، محتواي حافظه كوتاه مدت را از دست رفته فراموش مي شد به نظر مي رسيد كه رشته اتصال بين حافظه كوتاه مدت و دراز مدت بريده شده است و نمي تواند اطلاعات را از حافظه كوتاه مدت به حافظه دراز مدت انتقال دهد.(جعفريان، 1375ص35)

 

اندازه گيري حافظه

براي اندازه گيري ميزان به خاطر سپاري يك فرد، سه راه عمده وجود دارد:
1-مي‌توانيم از او بخواهيم هر آنچه را به ياد دارد برايمان بازگو كند(يادآوري)
2-مي توانيم از او بخواهيم جواب صحيح را از ميان ديگر جوابها تشخيص داده نشان دهد(بازشناسي) 3-مي توانيم ببينيم با چه ميزان رواني و آساني مي تواند مطالب را براي بار دوم بياموزد(بازآموزي)

يادآوري: بيشتر مردم هنگامي كه از حافظه صحبت مي كنند، منظورشان يادآوري است يادآوري به جستجو در حافظه براي دستيابي به اطلاعات و پروراندن آنها نياز دارد. يادآوري كاري است كه به هنگام امتحانات و ارزشيابي در مدرسه از شما مي خواهند آن را انجام دهيد. سؤالاتي همچون پايتخت تركيه چه نام دارد؟ … يادآوري را مي‌طلبند. هنگامي كه مردم مي گويند نمي توانند بعضي از چيزها را به خاطر بياوردند منظورشان اين است كه نمي توانند آن را يادآوري كنند. چه بسا فردي كه در يادآوري موضوعي ناتوان است به وسيلة سرنخ و اشاراتي قادر به يادآور آن شود. اين نوع يادآوري، يادآوري ياري شده نام دارد. مثلاً گفتن حرف اول كلمات يادگيري شده، يادآوري، آزمايش شوندگان را تا حد زيادي بهبود مي بخشد. روانشناسان از چند روش ديگر نيز جهت مطالعه و بررسي ياداوري استفاده مي كنند. در روش يادآوري آزاد فهرستي از كلمات را، يكي پس از ديگري به فرد ارائه مي كنند؛ او بايد آن كلمات را ياد بگيرد و با ترتيب و نظمي كه خودش مي خواهد بازگو كند، به خاطر آوردن نام نمونه اي از اين نوع يادآوري است. در روش يادگيري زنجيره اي ليستي از كلمات را يكي پس از ديگري به فرد ارائه مي كنند و او بايد آن كلمات را به همان ترتيبي كه براي او خوانده شده بازگو نمايد. تفاوت بين اين نوع يادگيري و يادگيري آزاد است كه در اين يادگيري نظم و ترتيب مطالب مهم است و در واقع هر كدام از كلمات در آن زنجيره به عنوان سرنخي براي بازگويي كلمه بعدي نقل مي گردد. يادگيري حروف الفبا و حفظ شعر مثالهاي از يادگيري رنجيره اي است. روش سوم مطالعه و بررسي يادآوري، روش جفتهاي متداعي نام دارد در اين روش جفتهايي از كلمات نشان داده مي شود و فرد بايد آنها را با هم پيوند دهد (تداعي كند) و پس از آن هنگامي كه كلمه نخست ارائه مي شود بايد كلمه دوم را بگويد، يادگيري پايتخت كشورها و يادگيري زبان خارجي به وسيله كارت ها مثالهايي از اين نوع يادگيري هستند(جعفريان، 1375،ص38)

بازشناسي:ممكن است فردي با وجود سرنخ باز هم نتواند موضوعي را يادآوري كند، اما به وسيله روش بازشناسي كه جهت اندازه گيري حافظه به كار مي رود رگه هايي از يادآوري در او ديده مي شود . هنگامي كه موضوعي را بازشناسي مي كنيم در واقع متوجه مي شويم كه آن موضوع برايمان آشناست و قبلاً با آن برخورد داشته ايم (بازشناسي از نظر لغوي يعني دوباره شناختن) در يادآوري سؤال اين است كه جواب چيست؟ اما در بازشناسي سؤال اين است كه آيا جواب اين است؟ پرسشهاي كه در مدارس تحت عنوان پرسشهاي چند گزينه اي انجام مي شود نمونه اي از كار بازشناسي است. سؤال زير نمونه اي از پرسش چند گزينه اي است. كدام يك از شهرهاي زير پايتخت پاكستان است؟ الف)كراچي ب)اسلام آباد ج) كابل د)دهلي نو بازشناسي معمولاً ساده تر از يادآوري است. دليلش هم اين است كه ما ديگر مجبور نيستيم به دنبال اطلاعات بگرديم. جواب درست در گزينه ها آورده شده و تنها كاري كه ما بايد انجام دهيم اين است كه آن را از ميان ديگر پاسخهاي داده شده تشخيص دهيم و علامت بزنيم. بيشتر مردم قيافة ديگران را بهتر از نامهايشان به خاطر مي آورند آيا تا به حال شنيده ايد كه كسي بگويد. اسمتان را مي دانم اما قيافه تان را به خاطر نمي آورم؟ يكي از دلايل اين امر آن است كه به خاطر آوردن چهره بازشناسي است اما به خاطر آوردن نام افراد يادآوري است.(جعفريان، 1375، ص 40)

بازآموزي: ممكن است فردي در يادآوري، يادآوري با سرنخ و حتي در بازشناسي مطلبي ناتوان باشد، اما به وسيله سومين روش اندازه گيري حافظه كه بازآموزي است نشانه هايي از يادسپاري را از خود نشان دهد. مدت زماني طول مي كشد چيزي را براي بار اول ياد بگيريد اندازه گيري كنيد، پس از آن مدت زماني را نيز طول مي كشد آن چيز را دوباره ياد بگيريد بسنجيد. اگر آن موضوع را در دفعه دوم سريعتر ياد گرفته باشيد نشانه اي خواهد بود بر اينكه هنوز چيزي از آن موضوع در حافظه تان باقي مانده است. بازآموزي را مي توان به كمك تجربه اي كه براي همگان آشناست روشن ساخت، فرض كنيد فردي زبان بيگانه اي را چندين سال قبل يادگرفته، فراموش كرده است و هم اكنون مي خواهد آن را دوباره ياد بگيرد. او ممكن نيست كه بتواند آن را يادآوري كند. احتمال دارد مقدار كمي از آن را بازشناسي كند. اما هنگامي كه شروع به يادگيري آن مي كند، در مي يابد كه مطلب فراموش شده، راحت تر به ذهنش باز مي گردند همچنين ممكن است شما رودها و كوههاي مهم اروپا و يا هر چيز ديگر را كه در مدرسه خوانده ايد به خاطر نياوريد، اما احتمالاً اين

مطالب را سريعتر از فردي كه تا به حال آنها را نديده بازآموزي خواهد كرد. در اينجا لازم است دربارة روشي كه غالباً براي مطالعه و سنجش آن به كار مي رود توضيحي دهيم. يكي از مشكلات در مطالعه و تحقيق در خصوص حافظه اين است كه سطح آشنايي مردم نسبت به كلمات را ديده است براي رهايي از اين مشكل، بيشتر پژهشهاي يادگيري توسط هجاهاي بي معني كه براي همة افراد شركت كننده در تحقيق ناآشناست انجام گيرد. مثل (CEJ, JUL, ZIB).(جعفريان، 1375، ص 41)

 

حافظه سازنده:

فرض كنيد ما پاراگراف زير را براي يك آزمودني مي خوانيم:«چوگان بر روي ميز بيس بال ظاهر شد. هركس كه آنجا بود يك صداي بلند و ناگهاني شنيده. در يك لحظه توپ از روي نرده پرواز كرد.» بعداً اگر ما از آزمودني بخواهيم كه اين پاراگراف را به خاطر آورد ممكن است چيزي شبيه به عبارت زير بشنويم:پرتاب كنندة توپ، توپ را انداخت. چوگان زن به شدت به آن ضربه زد آن ضربه هومران بود.» چند ناهمخواني بين آنچه كه در اول شنيده ايد و آنچه كه به ياد آورده شد، وجود دارد. جالب ترين آنها تمركز بر روي كلمات «توپ پرتاب كن»، «چوگان زن»، «هومران» است هيچ يك از اين كلمات در اصل پاراگراف ارائه نشده بودند. هر يك از آنها از بافت جمله استنتاج شده بودند. يعني فرد آزمودني قياس كرد كه پاراگراف مربوط به بيس بال است و بعد چندين استنتاج بر اساس دانش خود از بازي انجام داد بنابراين او از جمله توپ از روي ديوار پريده استنتاج كرد كه چوگان زن يك ضربه هومران زد. آنچه كه در اين مثال مي بينيم، جنبه سازنده حافظه است. افراد از دانش خود براي شاخ و برگ دادن، بسط دادن و از طرف ديگر براي فراتر رفتن از اطلاعات داده شده استفاده مي كنند، همانطور كه اطلاعات را در حافظه ارائه مي كنند. يك نتيجه احتمالي اين است كه يادآوري لفظي در مورد محركها پيچيده و معنادار اغلب كاملاً ضعيف است، اما معني يا مطلب عمده يك عبارت بندرت فراموش مي شود.(يارتلت 1932)(دهقاني هشتجين، 1374، ص 76)

 

عوامل مؤثر بر يادگيري و تقويت حافظه:

1-سن انسان نقش بسيار مهمي در يادگيري دارد، نوع يادگيري هرچه باشد، معمولاً بزرگسالان جوان خيلي بهتر و سريعتر از كودكان خردسال و بزرگسال سالمند ياد مي گيرند.

2-هوش:به طور كلي، سرعت يادگيري با هوش فرد رابطه مثبت دارد. همين واقعيت اجازه داده است كه از فعاليت هاي يادگيري براي اندازه گيري هوش استفاده كنند، يعني مواردي را به افراد ياد بدهند و كسي را كه زودتر از بقيه آموخت باهوشتر از كساني بدانند كه ديرتر مي آموزند. اين طلب را نيز نبايد فراموش كرد كه مي توان با تمرين بيشتر كمبود سرعت يادگيري را ميزان كرد، به عنوان مثال اگر دوست شما باهوش تر از شماست و در نتيجه يك درس را با دو بار خواندن ياد مي گيرد، شما احتمالاً با پنج بار خواندن مي توانيد همان مطلب را مثل او ياد بگيريد. در ضمن لازم است بدانيد دانش آموزي كه تا كلاس چهارم آمده است منطقاً كمبود هوشي ندارد.

3-انگيزه:انگيزه عاملي است كه انسان را به فعاليت وادار مي كند. اگر انگيزة فرد براي يادگيري در سطح متوسط باشد، ميزان يادگيري او بيش تر مي شود، اگر انگيزه در سطح خيلي بالا يا خيلي پايين باشد، سرعت يادگيري كم مي شود. انگيزه اي كه در سطح بالا باشد رفتار انسان را مختل مي كند و اين اختلال به صورت يك عامل بازدارنده براي يادگيري در مي آيد. اضطراب و نگراني نيز سرعت يادگيري را كاهش مي دهد و در انگيزه خيلي پايين هم فرد رغبت يادگيري ندارد.

4-تجربه اوليه:حتماً شنيده ايد كه دوستي، دوستي مي آورد… منظور اين است كه تجربه هاي قبلي روي رفتارهاي بعدي اثر مي گذارد، يعني انسان راه هاي را پيش مي‌گيرد كه قبلاً تجربه كرده است. در مورد يادگيري نيز وضع به همين منوال است. وجود تجربة اوليه در يك فعاليت يادگيري آن را راحت تر مي كند. علت اين كه افراد بي سواد نمي توانند به آساني با سواد شوند ايت است كه تجربه يادگيري خواندن و نوشتن را ندارند، بنابراين، براي يادگيري بهتر بايد بيشتر ياد گرفت، يعني هميشه بايد به خاطر داشت كه يادگيري ، يادگيري مي آورد.

5-تمركز داشتن:توجه و دقت داشتن به يك مسئله، يادگيري آن را آسان تر مي كند. اگر مي خواهيد خوب ياد بگيريد و در نتيجه كمتر فراموش كنيد، مطالب را وقتي بخوانيد كه تمركز حواس داريد. هرگز چيزي را توأم با خواب رفتن و چرت زدن نخوانيد. چند كار را نيز با هم انجام ندهيد تا تمركز شما پراكنده شود.

6-تصور ذهني داشتن: سعي كنيد از آنچه مي خوانيد تصور ذهني براي خود بسازيد. مثلاً مجسم كنيد كه ثورنداك با گربه ها، ولف با سگها، اسكينر با كبوترها چگونه آزمايش مي كرد، حتي سعي كنيد قفس آزمايشگاه ياولف و جعبه اسكينر را روي كاغذ نقاشي كنيد. همين طور اين كار را در مورد يادگيري ساير دروس و يا مطالب ديگر نيز تعميم دهيد.

7-ارتباط دادن بين آموخته ها: اگر بين مطالب آموخته شده ارتباط برقرار كنيد. بر اساس اصول سه گانه تداعي (مجاورت، مشابهت، تضاد) مطالب را بهتر ياد خواهيد گرفت و ديرتر فراموش خواهيد كرد، مثلاً در اين قسمت اثر انگيزة روي يادگيري را مي‌خوانيد تعريف انگيزه و مطالب مربوط به آن را نيز بخوانيد و به اين فكر كنيد كه چرا انگيزه يادگيري را بالا مي برد. (بشارتي فر، 1378، ص 58)

 

تداعي انديشه ها:

تا امروز مي دانيم افلاطون اولين كسي بود كه در مورد ماهيت حافظه فكر كرد. افلاطون دانشمند نبود بلكه فيلسوف صوفي منشي بود كه عقيده داشت تمام دانش ها ناشي از به ياد آوردن است. ما اين انديشه و طرز فكر را بي اساس و غير مفيد مي دانيم. اما افلاطون به طرز تفكر ديگري نيز دست يافت كه بر اساس تجربيات و مشاهدات ذهني خود او بود، اين طرز فكر هنوز هم معتبر و بسيار قابل استفاده است. او مي گفت:انديشه ها به وسيله پيوندهايي به يكديگر متصل يا مربوط مي باشند. در گفتگوي افلاطون و سقراط كه به نام «فائدو» مشهور است، سقراط مي گويد با آن كه بين چنگ و انسان تفاوت زيادي وجود دارد، ممكن است شخصي كه فقط چنگ را مي بيند، در مخيلة خود مردي را مجسم كند كه چنگي در دست دارد و آن را مي‌نوازد.

و كسي كه سيماس را مي بيند ممكن است دوست او «سبس» را به خاطر بياورد، و نمونه هايي از اين قبيل بيشمار است. هنگامي كه چيزي را درك مي كنيم در رابطه با اين ادراك مي توانيم چيزي ديگزي شبيه يا مغاير آن پيش خود بينديشيم كه فراموش شده است». ارسطو نيز چهارگونه از اين ارتباطها را تشخيص داد:

1-وابستگي فاصله اي (شست و انگشتان) 2-وابستگي دنيوي (جنگ جهاني دوم و بمب اتمي) 3-شباهت (اسب و گاو) 4-تضاد (سياه و سفيد) چيزهاي ديگري را مي توان نام برد مانند، علت و معلول (آتش و گرما)، جزء و كل(بيني و صورت)، خاص و عام(زنبور و حشره)، وابستگي عدد(پنج و شش). سنت اگوستين مي گويد: انديشه ها، تنها در اثر تجربه ما يكديگر ارتباط پيدا مي كنند(كه افلاطون نيز به آن اشاره كرده بود) وي نظريات چهرگانه ارسطو در مورد ارتباط را به همزيستي يعني به انديشه هاي كه در يك زمان در ذهن با يكديگر فعال بوده اند جمع بندي كرد. و اين نظريه، از ديد روانشناسان امروزي كه وابستگي تجربي را عامل اوليه تداعي مي دانند هنوز هم معتبر است. پاولف، كاشف چيزي است كه امروز آن را شرطي شدن مي ناميم نشان داد كه چگونه تداعي از راه تجربه مي تواند چيزهاي نامتشابه را به يكديگر مربوط كند. وي در آزمايش مشهور خود، هرگاه كه مي خواست به سگ گرسنه غذا بدهد زنگي را به صدا در مي آورد؛ و تقريباً بعد از بيست بار كه اين تجربه را تكرار كرد، با شنيدن صداي زنگ وجود ندارد و اين وابستگي تجربي نمونه اي از تداعي است از تجربيات مربوط به شرطي شدن «پاولف» دانشكدة روانشناسي رفتاري استنتاج و بهره برداري مي‌كند. با آن كه روانشناسان و فلاسفه از تداعي انديشه ها تعبيرهاي مختلفي دارند، ولي هنوز هم اين عنوان سنگ مهم زير بنايي روانشناسي تلقي شده و در تست هاي روانشناسي، روانكاوي (همخواني آزاد)، كشف دروغ و پاره اي از نظمهاي حافظه اي اعتبار خود را حفظ كرده است. آيا مي توان از ارزش عملي آگاهي از تداعي انديشه ها چيزي استنتاج كنيم؟ ويليام جيمز مي گويد هر قدر مطلبي با مطلب ديگر در ذهن ارتباط داشته باشد حافظه ما آن را بهتر ضبط مي كند. گويي هر يك از اعضاي رابطه كه به صورت قلابي در مي آيد كه مطلبي به آن آويخته است. قلابي كه مي توان با آن مطلبي را كه زير آب رفته بيرون كشيد اينها همه با هم تشكيل شبكه به هم پيوسته اي را مي دهند كه درون تمام تارو پود تفكر ما بافته شده اند به اين ترتيب راز يك حافظه خوب رازي است كه متشكل از ارتباط مضاعف و معكوس با مطلبي كه مي خواهيم در حافظه خود ضبط كنيم.(زرين كلك، 1376، ص 39)

 

دربارة فرايند به خاطر سپردن:

براي استفاده از حافظه خود، شناخت چند اصل اساسي عمل مغز و ساختار آن بي فايده نيست. بنابراين، به طور مختصر از لحاظ نظري آن را بررسي مي كنيم. مدت ها تصور مي كردند كه حافظه قابل مقايسه برگه دان بزرگي كه در آن اطلاعات، فبيرها، داده ها (معلومات) و غيره را جاي مي دهند، بر اساس اين تصور، در بعضي از بيماريهاي دماغي كه عده اي از خاطره ها از بين مي روند، مثل اين است كه عده اي از فيش ها خراب شده باشند. همچنين مي گفتند كه خاطره هايي كه اغلب با گذشت زمان ضعيف مي شوند؛ مانند عمل مركب است بر روي برگه ها كه به تدريج كمرنگ و سرانجام به كلي نامرئي مي شود. ولي امروز مي دانيم كه خاطره ها به صورت حك شده در حافظه، عملاً مادام العمر باقي مي مانند و خراب نمي شود. آنچه عيب حافظه براي ما محسوب مي شود، ناتواني دوباره يافتن برگه ها و خواندن آن ها است. يعني برگه ها هستند، ولي ما نمي توانيم آن ها را بخوانيم. آنچه گفته شده چيزي جزء تشبيه نيست، زيرا حتي امروز هم كاملاً نمي دانند كه چگونه خاطره ها عملاً تشكيل مي‌شوند و باقي مي مانند. فرض مي كنيد كه پيوستگيهايي ميان چندين ميليارد يافته عصبي مغز ما برقرار مي شود، ولي اين چيزي جزء يك بيان عملي تقريباً دقيق تر از تشبيهي كه ما به برگه ها كرديم، نيست. آنچه مي دانيم اين است كه براي تحقيق خاطره، بررسي جريان عمل مغز ضروري است.

نمي دانيم كه خاطره ها در چه محلي قرار دارند، ولي مي دانيم كه مغز است كه آن را رده بندي و دوباره پيدا مي كند. آنچه برگسون به وسيله جمله معروف خود توضيح مي دهد، چنين است: به كار انداختن حافظه كار مغز است، اما آن را نگاه نمي دارد، اگر در قلمرو روانشناسي نظري وارد شده ايم، تنها براي اين است كه به شما در درك انديشه زير، كمك كرده باشيم.

اگر مغز حافظه را به كار مي اندازد. نتيجه اش اين است كه حافظه تابعي است از مغز و مانند همه اعمال مغزي مي تواند پرورش يافته و نمو پيدا كند. مغز «ظرف» حافظه نيست و چنانكه برگسون مي گويد، از ظرف هاي خوب و ظرفهاي بد يافت نمي شود. پس طريقه تمرين و پرورش حافظه است كه از فردي به فرد ديگر تغيير مي كند. مغز هم مانند همه اندام هاي ديگر بدن ما عمل مي كند و براي درست عمل كردن لازم است كه بهداشت آن، تأمين شود. همچنين اگر نمي خواهيم حافظه ما زنگ بزند بايد آن را فعال نگاه داريم.(دكتر قريب، 1372، ص 20)

 

حافظه و فراگيري:

حافظه پايه و اساس فراگيري است. به عبارت ديگر فراگيري متكي به حافظه است. وجه تمايز بين فرا گرفتن و بياد آوردن تا حدودي اختياري است. در واقع خط و مرز مشخصي بين آنها وجود ندارد. شايد بتوان گفت وجه تمايز آنها اين است كه حافظه همان فراگيري است. منتها با اثري مداوم، اما تشابه و يكساني آنها بيش از اختلاف بين آنها براي ما اهميت دارد. براي كساني كه مي خواهند حافظه خود را تقويت كنند، قوانين مربوط به فراگيري مؤثر راهنمايي مفيد محسوب مي شوند اين قوانين طي سالها تجربه كامل شده و به اينجا رسيده اند(زرين كلك، 1376، ص 33)

 

حافظه ، ذهن، هوش:

گاهي مردم مي پرسند:«آيا حافظه بخشي از ذهن است؟ نه حافظه بخشي از ذهن نيست (در مقايسه اي موتور اتومبيل كه يكي بخشي از ديگري است) ذهن چيزي قابل لمس نيست كه داراي بخش هايي هم باشد. به يادآوري، يكي از وظايف ذهن است، مانند درك كردن و استدلال كردن. ذهن علاوه بر به ياد آوردن، كارهاي ديگري هم انجام مي دهد. (اين موضوع، كه آيا يك خاطره معين. در بخشي از مغز جا گرفته است و يا اين كه بخشي از مغز در ارتباط است، مسأله ديگري است كه بعداً به آن اشاره خواهيم كرد. حافظه و هوش به صورت تركيبي يكپارچه اند، زيرا تمام هوش و حافظه متكي بوده و بيشتر به صورت «توانايي در فراگيري» تعريف شده است. تست هاي هوشي كه به طور گسترده اي مورد استفاده قرار مي گيرند. مانند تست هاي «استفورد-بينه» و تست هاي «كسلر-بل وو» شامل تست هايي هستند كه منحصراً تست حافظه مي باشند و تست حافظه الزاماً در كليه انواع تستها به كار برده مي شود. قاعدتاً هرچه شخص باهوش تر باشد، حافظه بهتري هم دارد، ليكن چون هوش پيش از حافظه است وابستگي آنها به يكديگر زياد نيست. اشخاصي كه نقص ذهني آنها جزئي است، داراي «حافظه اي عادتي» بسيار قوي هستند، به طوري كه مي توانند بدون اينكه كمترين فشاري به خود وارد كنند و كوچكترين دركي از مطلب داشته باشند. مسايل و مطالب بسياري به ياد بياورند.(زرين كلك، 1376، ص 35)

از آغاز سده كنوني، در پرورش و رشد شكفتگي حافظه زياد غفلت ورزيده اند. بعضي از مربيان به بهانه ارزش نهادن به هوش ساده، حافظه را از نظر رو داشته و توجهي كه در خور آن است به آن نكرده اند و رشد حافظه را مخالف رشد هوش دانستند. در نتيجه اين طرز فكر، نسل كنوني، به حق دانستن حافظه اي غير كافي رنج مي برد. حافظه و هوش نه تنها مخالف هم نيستند بلكه به عكس، حافظه به طور گسترده اي در رشد هوش سهيم است. هوش براي تخيل و براي استدلال يا بر قضاوت كردن به حافظه نيازمند است تا هرچه را كه احتياج دارد از آن استخراج كند. و هرچه بيشتر اين حافظه بتواند عناصري را براي هوش و عقل فراهم سازد، تخيل ما بارور تر و خلاق تر و استدلال ما منطقي تر و قضاوت ما درست تر خواهد بود. از طرف ديگر اين امري شناخته شده است كه مردمان بزرگ، تقريباً هميشه حافظه اي قوي داشته اند. چنانكه حافظه ناپلئون جنبة افسانه اي پيدا كرده است . اما، بي آنكه به دنبال افراد استثنايي باشيم، مي توانيم ملاحظه كرد كه در زندگي عادي، حافظه خوب يكي از عوامل قطعي پيشرفت است. يك حافظه خوب، از همان آغاز دوره مدرسه اي، ورق برنده اصلي را تشكيل مي دهد. زيرا در فرا گرفتن فيزيك، شيمي، تاريخ، جغرافيا، علوم طبيعي، ادبيات يا زبان هاي خارجي، حافظه نقش اساسي دارد. براي توفيق در امتحانات بايد مطلب زيادي را به خاطر سپرد غالباً داوطلبان بسيار باهوشي را مي بينيم كه بر اثر حافظه اي بد، در امتحانات موفق نشده اند، در حالي كه افراد ديگري، (با داشتن هوش متوسط)، به ياري حافظه خوب موفقيت درخشاني به دست آورده اند. اين موضوع در زندگي حرفه اي نيز صدق مي كند. پزشك و وكيل دادگستري و صاحبان ساير مشاغل، پيوسته بايد متن ها، تاريخ ها، و رقم ها را به خاطر بسپارند. كساني كه مي توانند فوراً مطلب ثبت شده در حافظه خود را دوباره بازيابند، الزاماً از تفوق و برتري بزرگي سود مي برند. براي آنان موفقيت بسيار آنان و پيشرفت بسيار سريع است. همچنين براي رسيدن به پست هاي جالب توجه در مؤسسات خصوصي يا در اداره، داشتن حافظه خوب ضروري است.(در كارهاي روزانه و براي موفقيت گذراندن امتحانات و مسابقات حرفه اي و شغلي).

پس در نوشتن تساوي زير هيچ مبالغه اي نشده است: حافظه موفقيت ، هيچ پيش داوري به اندازه آن كه حافظه يك موهبت است رواج ندارد. ميليونها نفر فكر مي كنند كه حافظه اي خوب يا بد دارند، و اگر جزء اشخاص نامستعد باشند كاري نمي شود كرد. آزمايش هاي عملي بسيار، كاملاً خلاف آن را ثابت مي كند، حافظه يك موهبت نيست و هر كسي بخواهد مي تواند حافظه اي بيشتر از حد طبيعي داشته باشد مانند ساير استعدادهاي بدن انسان، مغز مي تواند پرورش يابد و حافظه پيشرفت و تكامل حاصل كند. تنها مسئله ورزيدگي و تمرين است و اين تمرين آسان و در دسترس همگان است. شما كه اين سطور را مي خوانيد، هر اعتقادي دربارة حافظه كنوني خود داشته باشيد، مي توانيد به آساني امكانات حافظه خود را 2، 5، 10 و شايد هم 100 برابر كنيد. اين گفته اغراق آميز نيست، بلكه مبتني بر هزاران مورد زنده است و به زودي خواهيد دانست كه چگونه شما هم مي توانيد حافظه اي شگفت انگيز داشته باشيد.

روانشناسان بسيار با صلاحيتي به شما مي گويند: همه داراي حافظه اند، اما معدودي اشخاص طرز به كار بردن آن را مي دانند.» چرا اكثراً نمي دانند؟ خيلي ساده است براي اينكه به هيچ وجه، طرز به كار بردن اين ابزار شگفت انگيز را كه حافظه است نياموخته‌اند. شما سالهايي از زندگي خود را در مدرسه، براي مطالعه بسياري از مواد گذرانده ايد، ولي آيا به خاطر داريد كه در طي اين سالها كه مطالب زيادي را مي‌بايست به خاطر بسپاريد، به شما آموخته باشند كه چگونه حافظه خود را به كار بگيريد؟ پيش از آن كه كتابي را مورد مطالعه قرار دهيد، به شما خواندن را ياد داده اند، ولي پيش از آن كه هزاران مفهوم را بخاطر بسپاريد، هركز به شما طرز به كار بردن منطقي حافظه را ياد نداده اند. عده بسيار در همه دوران زندگي از اين خلاء رنج مي برند و مي گويند كه ما حافظه نداريم . با اين حال، زحمت زيادي ندارد كه آنها نيز بتوانند از حافظه اي مطمئن و دقيق و حتي در نظر بسياري از اشخاص شگفت انگيز، برخوردار باشند.(دكتر قريب، 1372، ص 5)

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *