پایان نامه مدیریت

مقاله درباره ساختار سازمانی

که اکثر افراد سوگیری خوش‎بینانه‎ای دارند و تنها استثناء در این مورد افراد مضطرب و افسرده هستند. تیلور (199) در کتاب خود با عنوان خطاهای ادراکی مثبت به تفصیل این نظریه را شرح داده است. او اظهار کرده است داشتن دید خوش‎بینانه درباره خود یکی از ویژگی‎های افرادی است که از نظر روانی سالم هستند. او میان خوش‎بینی توهمی (خطای ادراکی مثبت و خوش‎بینی هذیانی تفاوت قائل شده است: در خوش‎بینی توهمی فرد پیوند خود را با واقعیت از دست نمی‎دهد در حالی که خوش‎بینی هذیانی هیچ گونه بنیادی در واقعیت ندارد (پترسون، 2000). نیرومندترین نظریه‎ای که در آن خوش‎بینی به عنوان یک جنبه ذاتی از ماهیت انسان در نظر گرفته شده است توسط تایگر مطرح شده است. او در اثر خود «خوش بینی، زیست شناسی امید» استدلال می‎کند که توان اندیشیدن به شیوه خوش‎بینانه یکی از ویژگی‎های نوع است که به طور طبیعی انتخاب شده و طی مسیر تحول بشر تکامل یافته است. تایگر عقیده دارد که خوش‎بینی بقاء انسان را میسر ساخته است. آن دسته از افراد گونه انسان که نسبت به آینده خود واقع‎بین یا بدبین بودند، خطر، بیماری و مرگ را گریزناپذیر می‎دیدند و برای اقدامات لازم جهت ادامه حیات برانگیخته نمی‎شدند. بر عکس همتایان خوش‎بینشان برای تلاش در جهت ادامه حیات برانگیخته می‎شدند زیرا فکر می‎کردند که کارها به نفع آنها ادامه خواهد یافت و از آنجایی که اغلب همین اتفاق رخ می‎دادافراد خوش‎بین زنده مانده و نسلشان افزایش می‎یافت (کارور، 2005).
بخش دوم: رهبری و مدیریت و سبک های رهبری و مدیریت
2 -4- معنای لغوی
رهبری از لحاظ لغوی یعنی رهیابی، رهگشایی و راهنمایی انسان‎ها (متشکل در گروه‎ها، قشرها یا جوامع بشری به طور کلی) و پیشگامی به سوی اهداف خاص که در عمل از طریق نفوذ در دیگران و تغییر رفتار آنها در جهت مورد نظر امکان‎پذیر است.
2-4-1- تعریف اصطلاح رهبری در مدیریت
راهنمایی و فرماندهی زیردستان در جهت بهتر فهمیدن هدف‎های سازمانی و برانگیختن آنان به کار و فعالیت است به عبارت دیگر تلاش مدیر برای ایجاد انگیزه و رغبت در زیردستان به منظور کسب اهداف سازمانی است (سید جوادین 1382، 431).
2-4-2- جلوه‎های رهبری
به طور کلی می‎توان ظهور رهبری را در یک جامعه بشرح زیر مجسم ساخت
الف- رهبری مذهبی: رهبری مذهبی که بر مبنای نگرش دینی، جهان‎بینی مذهبی و نظام ارزشی اعتقادی رفتار افراد را هدایت می‎کند.
ب- رهبری سیاسی: رهبری سیاسی دومین نوع رهبری جامعه را تشکیل می‎دهد و به عنوان وسیله‎ای برای رهبری ایدئولوژی و خط مشی کل جامعه را در جهت جهان‎بینی و نظام ارزش خاص شخص می‎نماید.
ج- رهبری علمی و فلسفی: که متاثر از نگاه به جهان هستی و پدیده‎های خلقت و در قلمرو نخبه پروری به حاکمیت نخبه‎های علمی وب به ویژه فلسفی قائل است.
د- رهبری سازمانی: که در قلمرو سازمان، مجری سیاست‎ها و خطی‎مشی‎های رهبران اجتماعی و سیاسی بوده و رفتار افراد را در جهت تحقق اهداف سازمانی هدایت می‎نماید (سید جوادین، 1383، ص 310)
2-4-3- رهبری چیست؟
رهبری عبارت است از عمل تاثیرگذاری بر افراد به طوری که از روی میل و علاقه برای هدف‎های گروهی تلاش کنند (کریتزوکی نی کی 2001، 551).
و یا رهبری عبارت است از توانایی ایجاد حالتی در کارکنان که با اعتماد به نفس و علاقه‎مندی انجام وظیفه نمایند. رهبری توانایی استفاده موثر از شایستگی‎های استراتژیک به منظورنفوذ بر دیگران جهت کسب اهداف سازمانی (ویس 2000، 194).
رهبری عبارت است از تاثیرگذاری بر افراد تا تحقق هدف مشترکی را امکان پذیرسازند. رهبری یک فرآیند نفوذ غیر جبری برای هدایت فعالیت‎های اعضای گروه به سوی هدف می‎باشد (سید جوادین، 1382، 311).
رهبری عبارت است از:
توانایی تاثیرگذاری بر یک گروه برای رسیدن به اهداف. سرچشمه این تاثیر می‎تواند رسمی باشد مانند آنچه که در پست‎های مدیریتی در یک سازمان اتفاق می‎افتد به علت پست مدیریت در سازمان که با درجه‎ای از اختیارات رسمی تعریف شده همراه است. فرد ممکن است فرض کند که نقش رهبر نتیجهی پست او در سازمان است. ولی همه رهبران مدیر نیستند هم چنان که همه مدیران رهبر نیستند زیرا یک مدیر در یک سازمان که با قوانین و اختیارات مشخص مشغول به کار است لزوما رهبر اثربخشی نیست (رابنیز، ص 260)
در تعریف دیگری با تاکید بر روابط بین افراد، رهبری نفوذ بر مرئوسان از طریق برقراری ارتباط با آنان در تحقق اهداف سازمان بیان گردیده است صاحبنظران رهبری را عبارت از ارتباط بین گروهی از افراد دانسته است که در آن یک نفر می‎کوشد تادیگران را به سمت هدف معینی سوق دهد. تعاریف دیگری نیز با اختلافاتی جزئی مسئله نفوذ و تاثیرگذاری بر مرئوسان را از طریق ارتباطات و انگیزش، رهبری و هدایت دانسته‎‎اند. به عبارت ساده رهبری فرآیندی است که ضمن آن مدیریت سازمان می‎کوشد تا با ایجاد انگیزه و ارتباطی موثر انجام سایر وظایف خود را در تحقق اهداف سازمانی تسهیل کند و کارکنان را از روی میل و علاقه به انجام وظایفشان ترغیب کند. از این رو رهبری در مفهوم سازمان آن به عنوان جزئی مجزا و مستقل از مدیریت طرح نبوده بلکه یکی از وظایف عمده و اصلی آن به شمار می‎آید. هر مدیری علاوه بر وظایفی چون برنامه‎ریزی، سازماندهی و کنترل باید انجام این وظیفه یعنی هدایت افراد سازمان را نیز عهده‎دار گردد. مهمترین نکته در رهبری جهت دادن و نفوذ بر اعضای سازمان است. رهبری مستلزم نفوذ کردن و تاثیرگذاردن بر افراد
است و مدیر در نقش رهبر، کسی است که بتواند بر افراد تحت سرپرستی خود نافذ و موثر باشد و به عبارت دیگر مرئوسان نفوذ و قدرت او را بپذیرند (الوانی، ص 137).
2-5- تعریف مدیریت
تاکنون تعریفی از مدیریت که کورد قبول همگان قرار گرفته باشد ارائه نشده است و صاحب نظران و مولفان علم مدیریت بر اساس اهداف و نگرشهای مختلف آنرا تعریف نموده اند که به بعضی از این تعاریف اشاره می نماییم:
“مدیریت” فعالیتی است منظم در جهت تحقق هدفهای معین که از طریق ایجاد روابط میان منابع موجود انجام دادن کار با مشارکت افراد دیگر و شرکت فعال در تصمیم گیری صورت می گیرد.(علاقه بند 1371، 15)
پال و هرسی و کنت بلانچارد(1372)، مدیریت را کارکردن با افراد و بوسیله افراد وگروه ها برای تحقق هدفهای سازمانی تعریف می کند.(علاقه بند،1371)
فورسته (1362) در این مورد چنین اظهار نظر می کند: فراگرد تبدیل اطلاعات به عمل این فراگرد تغییر و تبدیل را تصمیم گیری می نماییم.( به نقل از علاقه بند 1371، 13)
مدیریت فراگیر بکارگیری موثر و کارآمد منابع مادی و انسانی بر مبنای یک نظام ارزشی پذیرفته شده است که از طریق برنامه‎ریزی، سازماندهی بسیج منابع و امکان هدایت و کنترل عملیات برای دستیابی به اهداف تعیین شده صورت می‎گیرد.
این تعریف پنج نکته اساسی ذیل را که زیربنای مدیریت در حوزه‎های نظریه پردازی و
کاربرد هستند دربردارد.
1- مدیریت یک فراگرد است.
2- مدیریت بر هدایت تشکیلات انسانی دلالت دارد.
3- مدیریت موثر مبتنی بر تصمیم‎گیری مناسب و دستیابی به نتایج مطلوب است.
4- مدیریت کارا، متضمن تخصیص و مصرف مدبرانه منابع است.

5- مدیریت برفعالیت‎های هدفدار، تمرکز دارد (رضائیان، 1387، ص 8).
بنابراین مدیریت پدیده‎ای جهان شمول و فراگیر بوده و هر کسی در هر موقعیتی به نوعی با آن ارتباط خواهد داشت اما هنوز توافقی همگانی بر سر تعریف جامع و مانعی از این مفهوم در میان اندیشمندان و صاحبنظران این رشته به وجود نیامده است و تقریباً به تعداد کسانی که دراین زمینه تحقیق و مطالعه نموده‎اند تعریف مدیریت ارائه شده است. به طورکلی یکی از جامع‎ترین تعاریف که تا کنون ارائه شده تعریف ذکر شده بالا می‎باشد و شاید بتوان بطور خلاصه و مختصر مدیریت را این چنین تعریف نمود: تمام کوشش های علمی و هنری مدیران که شرایط را فراهم می سازد تا افراد بهتر انجام وظیفه نمایند.
2-6- تفاوت رهبر و مدیر:
رهبری و مدیریت دو آفرینش است. به این معنا که رهبری نخستین آفرینش است. رهبری مدیریت نیست، مدیریت دومین آفرینش است. نخست رهبری باید بیاید. مدیریت مسئله‎ای است که در آخر امر مورد توجه قرار می‎گیرد مسائلی نظیر این که چگونه می‎توانیم امر معینی را به بهترین شکل به انجام برسانیم؟ حال آنکه رهبری پیش از سایر امور مورد توجه قرار می‎گیرد. مسائلی نظیر این که چه اموری را می‎خواهم به انجام برسانم؟ در گفتار پیتر دراکر و نیز در گفتار وارن بنیس می‎خوانیم مدیریت یعنی درست انجام دادن کار. رهبری یعنی انجام دادن امور درست. مدیریت یعنی کارآیی در صعود نردبان ترقی، حال آنکه رهبری یعنی تشخیص اینکه آیا نردبان به دیوار درست تکیه دارد یا نه (هفت عادت ص 113). برخی معتقدند مدیران رهبری و رهبران مدیریت می‎کنند. این پرسش مطرح است که آیا این دو فعالیت یکی است؟ صاحب‎نظران (باس 1990، 383) در جواب می‎گویند اگر چه رهبری و مدیریت در هم گره خورده‎اند ولی هر کدام فعالیت‎ها و وظایف منحصر به فرد خود را دارا می‎باشند، مدیران فعالیت‎های برنامه‎ریزی، سازماندهی و کنترل را انجام می‎دهند و رهبران ارتباط متقابل شخصی را هدایت می‎نمایند، رهبران پشتیبانی عاطفی فراهم می‎کنند و تلاش دارند که کارکنان را در جهت کسب هدف مشترک به پیش برانند. رهبران جریان ساز و راهبرد گرایند.
سخن کوتاه این که اگر رهبری نفوذ در دیگران جهت کسب هدف باشد، مدیریت نفوذ در دیگران جهت کسب اهداف سازمانی است. در رهبری اهداف می‎تواند گوناگون باشد ولی در مدیریت اهداف سازمانی اولویت دارد.
بیتیس تفاوت بین رهبری و مدیریت را اینگونه تشریح نموده (بتیس، 1989، 203).
جدول (1-2)
رهبران
مدیران
نوآوری
اداره
توسعه
حفظ وضع موجود
ترغیب
کنترل
آینده نگری در بلندمدت
حال نگری در کوتاه مدت
به دنبال چیستی و چرائی
به دنبال پاسخ چگونه و چه وقت
بنیادی اندیشیدن
آغاز به کار و اجرا
چالش در وضع موجود
پذیرش وضع موجود
انجام کارهای درست (اثربخشی)
انجام درست کارها (کارآیی)

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تفاوت‎های آشکار دیگری بین مدیر و رهبر وجود دارد. برای مثال زالیزنک این اختلافات را در گرایش به سوی اهداف، درک یا مفهوم کار، ارتباط با دیگران و ادراک از خود و… به صورت زیر بیان می‎دارد (موله‎لینر، 1996، 246).
– مدیران سعی بر آن دارند که ویژگی‎های غیر فعال و غیر شخصی را به سوی اهداف میل دهنده و رهبران عقاید شخصی و فعال را با اهداف وفق می‎دهند.
– به منظور موافقت افراد برای حل مشکلات، مدیران نیاز دارند تا به طور مداوم هماهنگی و تعادل را جهت غلبه بر تعارض بین ارزش‎ها انجام دهند اما رهبران با ایجاد انگیزش و اعطاء حق انتخاب به افراد یک دیدگاه ذهنی به وجود می‎آورند که شخصی را تحریک می‎نماید.
– در ارتباط برقرار کردن با سایر افراد مدیران حداقل سطح عاطفی را رعایت می‎نمایند اما رهبران ضمن رعایت کامل اصول عاطفی سعی بر آن دارند تا توجه افراد را در چگونگی حل مسال و رویدادها به دست آوند.
– مدیران خود را نگهبان و تنظیم کننده موضوعات مطرح شده می‎دانند و از این طریق پاداش‎ها را به دست می آورند اما رهبران الزاماً در امتداد اهداف سازمان کار نمی کند آنها بر روی وابستگی اعضا و یا قوانین کار عمل نمود و در جستجوی یافتن فرصت برای تغییر می‎باشند.
– مدیران معمولا بر اساس دیدگاه‎های مدیریتی مانند برنامه‎ریزی، کنترل، سازماندهی و هدایت عمل می‎نمایند اما رهبران بر مبنای عوامل تحریک کننده انگیزش، پاداش و هم‎گرایی با افراد عمل می‎نمایند.
– مدیران عمل می‎کنند و رهبران انتقال می‎دهند.
اختلاف بین رهبری و مدیریت توسط واتسون به صورت هفت اس برگرفته از حروف اول کلمات به زبان انگلیسی زیر طبقه‎بندی شده است.
الف- علایق یا زمینه‎های مدیران
1- استراتژی 2- ساختار 3- سیستم
ب- علایق یا زمینه‎های رهبران
1- سبک 2- فعالیت‎های ستاد 3- مهارت 4- تقسیم اهداف
همچنین در تفاوت رهبری مدیریت آمده است که رابینز رهبری را فراتر از مدیریت می‎داند و در این خصوص معتقد است که همه رهبران در جایگاه مدیر نیستند و همه مدیران هم رهبر نیستند. از دیدگاه وی سازمان به مدیر حقوق رسمی می‎دهد ولی تضمین نمی‎کند که بتواند از وی رهبر اثربخش بسازد. از طرف دیگر رهبرانی وجود دارند که قدرت خود را از سازمان نگرفته بلکه این قدرت را از خارج ساختار رسمی سازمان به دست آورده‎اند. بنابراین ‎توان اعمال نفود آنان بیش از چیزی است که در سایه ساختار رسمی و جایگاه مدیریت به دست می‎آید. برعکس دیدگاه رابنیز (دوبرین، 2004) معتقد است که رهبری یک قسمت از مدیریت است و به معنای کار با کارکنان و گروه‎ها برای تحقق اهداف سازمانی است. از نظر ایشان مدیریت شامل فعالیت‎های برنامه‎ریزی، سازماندهی، کنترل و رهبری است که برنامه‎ریزی، سازماندهی و کنترل جنبه‎های غیر رهبری مدیریت می‎باشد. از دیدگاه وی انگیزش، ارتباطات و حل تعارض مربوط به جنبه‎های رهبری شغل مدیر است (مجیدی، 1389).
2-7- وظایف مدیران
در نخستین سال‎های این قرن یک صنعتگر فرانسوی به نام هنری فایل چنین اظهار داشت که همه مدیران پنج وظیفه یا کار انجام می‎دهند برنامه‎ریزی، سازماندهی، رهبری، هماهنگی و کنترل. امروزه این کارها را به صورت چهار وظیفه برنامه‎ریزی، سازماندهی، رهبری و کنترل بیان می‎کنند. اگر شخص نداند که می‎خواهد به کجا برو هر مسیری را که انتخاب کند به مقصد خواهد رسید. از آنجا که موجودیت سازمان‎ها برای تامین هدف‎ها است پس باید این هدف‎ها را تعیین کرد و راه‎ها یا وسایل تامین آنها را مشخص ساخت. مدیر شخصی است که چنین نقشی را ایفا می‎کند. وظیفه برنامه‎ریزی شامل ارائه تعریفی از هدف‎های سازمان، تعیی یک استرتژی کلی برای رسیدن به این هدف‎ها و ارائه سلسله مراتبی جامع از برنامه‎ها برای یکپارچه نمودن و هماهنگ ساختن فعالیت‎ها می‎شود. همچنین مدیران، مسئول طراحی و تعیین ساختار سازمانی هستند. این وظیفه را سازماندهی می‎نامند که شام وظایف زیر است:
کارهایی که باید انجام شود، تعیین کسانی که باید آنها را انجام دهند، شیوه دسته‎بنی این کارها، هر یک از افراد گزارش خود را به چه کسانی باید بدهند و در نهایت محل تصمیم‎گیری‎ها. سازمان از افراد تشکیل می‎شود و وظیفه مدیر، هدایت و هماهنگ ساختن این افراد است. این وظیفه را رهبری می‎نامند. هنگامی که مدیران زیردستان را برمی‎انگیزند، کارها و فعالیت‎های آنان را رهبری و هدایت می‎کنند و موثرترین کانال‎های ارتباطی را مشخص می‎نمایند یا تضاد بین اعضا را از بین می‎برند در حال انجام دادن این وظیفه (رهبری) هستند. آخرین وظیفه‎‎ای که بر عهده مدیر است کنترل نامیده می‎شود. پس از تعیین هدف‎ها، برنامه‎ها تنظیم می‎شوند. ساختار سازمانی ترسیم و مشخص می‎شود، افراد استخدام می‎گردندبه آنان آموزش داده می‎شود و در نهایت وسایل تشویق و انگیزه آنان فراهم می‎گردد ولی باز هم امکان آن هست که هدف تامین نشود. برای مطمئنشدن از این که امور طبق برنامه انجام شده است، مدیریت سازمان باید عملکردها را زیر نظر داشته باشد. عملکرد واقعی باید با هدف‎هایی که از پیش تعیین شده،

Share article:

Permalink:

Add your widget here