Uncategorized

نظریه مخالفان تغییرات ژنتیکی در نوع گیاه و حیوان

 

انجام پروژه‏هاي دستکاري­ ژنتيکي در حيوان و گياه، ضمن ايجاد اميدواري، از سويي نگراني‏ گروه­هاي طرفدار حقوق حيوانات و يا ساير مجامع علمي و اجتماعي را نيز برانگيخته است. مسأله توليد گونه‏هاي جديد، تنوع‏ زيستي را متحول مي‏کند و احتمال بروز جهش­هاي برگشت‏ناپذيري را درپي دارد که مي‏تواند بقا و نسل حيوانات و يا گياهان را در معرض خطر قرار دهد. .ضمن اینکه این‏گونه موجودات دستکاری‏ شده، به‏دلیل داشتن ژنهای بیگانه و احیانا سرطانی خود، می‏توانند منشأ ناهنجاریها یا عواقب ناخوشایندی شوند. با این وجود، فواید و آثار مثبت و نویدبخش این‏گونه پروژه‏ها، تا حدود زیادی از نگرانیها کاسته و بر عوارض احتمالی یا آثار سوء ناچیز آن پرده می‏کشد. به اعتقاد بعضی محققان علوم ژنتیک و بیوتکنولوژی، جنبه‏های‏ اخلاقی دستکاری­های ژنتیکی روی گیاهان یا جانوران از شدت‏ وحدت کمتری نسبت به پروژه‏های انسانی برخوردار است. اعتراض‏ جامعه و دیدگاه عمومی در این مورد کمتر است؛ این مسأله چه‏ در مورد تولید عوامل و فاکتورهای درمانی و چه استفاده از اعضاء یا اندامهای حیوانات بمنظور پیوند به انسان، صادق است.[1]

آکادمی پزشکی محیط زیست امریکا اعلام کرده است که نتایج چندین تحقیق و مطالعه نشان می‌دهند که محصولات مهندسی ژنتیک می­توانند اختلالاتی از قبیل نازایی، مشکلات سیستم ایمنی، تغییرات منفی در عملکرد انسولین در بدن، تغییراتی در دستگاه‌هایی که دارای رشد و تولید سریع می‌باشند (مانند دستگاه گوارش) و حتی پیری زودرس سلولی ایجاد نمایند. دایره‌ی رسمی نظارت بر دارو و تغذیه ی حکومت امریکا (FDA)[2] بارها اعلام کرده است که مصرف موادی که با مهندسی ژنتیک تهیه گردیده‌اند می توانند عوارض جانبی پیش بینی نشده و غیرقابل شناسایی با دستگاه‌های تکنولوژیک امروز بشر در بدن انسان و حتی در محیط زیست تولید نمایند. این عوارض شامل انواع آلرژیها، وجود سموم مختلف، بیماریهای جدید و مشکلات تغذیه‌ای باشند. تغییرات ژنتیکی در محیط زیست هم مشکلاتی بوجود می‌آورد از جمله از بین رفتن همیشگی بخشی از ژن و در نتیجه اطلاعات ژنتیکی در آن گیاه، تغییر رفتاری ژن­ها در نتیجه‌ی تغییر اطلاعات آنها بواسطه‌ی وارد نمودن بخشی از اطلاعات ژنتیکی جدید که در ژن باکتری یا ویروس وجود دارد. همه‌ی این مجموعه در بدن انسان می­توانند آلرژی، بیماریهای جدید، اطلاعات ژنتیکی متفاوت ایجادکنند.

باید دانست که مهندسی ژنتیک این  روزها به ایجاد تغییرات در گندم و برنج نیز دست زده و دامنه ی خود را به محصولات دیگر هم گسترش داده و می‌دهد. مسئله این است که محصولات مهندسی ژنتیک می‌تواند با تولید پروتئین جدید بر مبنای تغییرات ژنتیکی جدید افراد را نسبت به محصولات غیر مهندسی ژنتیک نیز حساس نموده و باعث آلرژی زایی انسان به محصولات دیگر گردد. موشهایی که به آنان سیب زمینی محصول مهندسی ژنتیک خورانده شده بود دچار مشکل رشد جسمی گردیده، و هم چنین نه تنها میزان نازایی در آنان افزایش پیدا نموده بلکه میزان مرگ و میر در فرزندان آنان نیز بالاتر رفت. به هر صورت در مورد مشکلات بیماری‌زایی و اختلالاتی که بالقوه می‌توانند در نتیجه مصرف محصولاتی که توسط مهندسی ژنتیک بوجود آمده اند ایجاد گردند. سخن بسیار است. علاوه بر این‌ها یک سئوال کلی‌تر و مهم‌تر وجود دارد و آن اینکه آیا بشر حق و اجازه دارد که بر طبیعت و موجودات طبیعی از هر فرم و گونه بدین شکل تجاوز نموده در وجود و اطلاعات ژنتیکی طبیعی آنان اینگونه دستکاری کند؟![3]

مخالفان نگران آنند كه تغيير ژنتيك موجب برآمدن ابرگياهان هرز و بحران هاي جدي براي محيط زيست زمين شود. به عقیده بسیاری از صاحب نظران مهندسی ژنتیک نه تنها گامی در جهت بهبود وضعیت بشر امروزی نمی باشد بلکه در تضاد کامل با تنوع زیستی می باشد. شواهد زیادی است که نشان می دهد که مهندسی ژنتیک به اکوسیستم خطر تازه ای وارد می کند. زیرا باعث تهدید تنوع زیستی، حیات وحش و کشاورزی پایدار می­شود. منتقدان فن آوری زیستی معتقدند موجودات طراحی شده بوسیله مهندسی ژنتیک که به محیط وارد می­شوند ممکن است تغییرماهیت داده و به موجودی تبدیل شوند که هیچگاه نتوان جلوی آن را گرفت. مهمترین مشکلی که مهندسین ژنتیک و محصولاتش برای محیط زیست از دیدگاه مخالفان ایجاد می­ کند این است که وقتی این محصولات یا موجودات در محیط رها می­شوند دائما در برخورد با اکوسیستم­ها می­باشند.[4] اکوسیستم­هایی که حاصل میلیون ها سال تکامل هستند. بطوری که دانشمندان برآورد کرده اند این موجودات یا محصولات باعث از هم پاشیدگی یک درصد از اکوسیستم در سال می شوند.  مشکل بالقوه دیگر ویروس ها به ماده ژنتیکی میزبان خود تجاوز می کنند و معمولا آن را متلاشی کرده و برای ویروس های جدید آنها را دوباره به هم وصل می­ کنند. وقتی این اتفاق در خارج از آزمایشگاه می افتد ویروس جدیدی که ژن های دستکاری شده تشکیل یافته بوجود می­آید، وقتی این ویروس­ها پراکنده می­شوند چون طبیعی نیستند، در طبیعت هم دشمن ندارند خطرناک اند و ممکن است باعث ایجاد بیماری جدید و مرگ و میر موجودات زنده گردند مسئله­ای که با سلامت زندگی بشر در مغایرت شدید می­باشد.

انجام ندادن آزمایشات کافی مربوط به امنیت غذایی بر روی محصولات ژنتیکی که یکی از حقوق اولیه انسانها تحت عنوان حق دسترسی به غذای سالم می باشد، از دیگر نگرانی های مخالفان این نوع فعالیت­ها می باشند.[5] از طرف دیگر مخالفان تغییرات ژنتیکی تفسیرهای متفاوتی از اسناد بین ­المللی موجود در زمینه تغییرات ژنتیکی نامطلوب می­نمایند به طور نمونه بیان می­دارند که متعاهدین معاهده بین ­المللی تنوع زیستی از  خطرات تغییرات ژنتیکی نامطلوب و دستکاری ژنتیکی آگاه بوده ­اند لذا در مواد گوناگونی به این موضوع اشاره کرده­اند. آنها به  ماده ۸ معاهده بين المللي تنوع زيستي اشاره می­ کنند که متعاهدين را مكلف مي­نمايد تا روش­هايي را ايجاد نمايند كه ريسك خطرات ناشي از كاربرد و رهاسازي مواد غذايي دستكاري شده ژنتيكي به دست آمده از بيوتكنولوژي را كه داراي خطرات احتمالي براي محيط زيست بوده و بر پايداري و حفاظت از تنوع زيستي و سلامت انسان تأثير مي گذارند، مديريت، نظارت و كنترل نمايند.[6]

 

 

مبحث سوم: اصول حقوقي و اخلاقی حاکم بر تغييرات ژنتيکي در چارچوب حقوق بين­الملل بشر

 

گفتار اول: اصول حقوقی حاکم بر تغييرات ژنتيکي در چارچوب حقوق بين­الملل بشر

تغييرات ژنتيکي به طور گسترده­اي با اصول حقوق بشري در تعامل و ارتباط تنگاتنگ است. در همين راستا تاييد چند­باره کرامت انساني و حقوق گوناگون بشر در اسناد بین المللی حقوق بشری،گوياي اين است که جامعه بين­المللي از تأثير دستکاري­ ژنتيکي بر حقوق و آزادي‏هاي بنيادين بشر آگاه است و قصد حمايت از اين حقوق را دارد. با اين موازين به نظر مي­رسد علاوه بر جنبه­هاي اخلاقي و ديني، شاخه سومي به نام حقوق بشر و اصول حقوقی حاکم بر تغییرات ژنتیکی نيز مي بايست مورد توجه قرار گيرد. از منظر اصول حقوق بشري نيز بشر حق دارد كه اولاً علوم را در غايت ممكن آن به پيش ببرد و نمي توان وي را از چنين حقي محروم نمود و ثانياً حق در برخورداري از فناوري به منظور نيل به يك زندگي بهتر كه اين خود از نتايج بارز علم ژنتيك است، البته نمي­توان از پيامدهاي منفي اين دانش نيز غافل بود كه خود عليه حقوق و كرامت بشري است. البته اين خطر منحصر به ژنتيك نيست و هر دانشي اين آسيب هاي بالقوه را با خود به همراه دارد.

در رابطه با تعامل میان اصول حقوق بین­الملل بشر و تغییرات ژنتیکی، اصل حفظ تنوع زیستی از اصول مهم در این موضوع می­باشد. منشور جهاني طبيعت، مصوب 28 اكتبر 1982 میلادی مجمع عمومي ملل متحد، در مقدمه خود بیان می­دارد که بشريت جزئي از طبيعت است و هريك از گونه­هاي زيست، منحصر به فرد بوده و ارزش مراقبت را دارد. بقاي ساختارهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي تمدن و درنهايت حفاظت از صلح به حفاظت از طبيعت و منابع آن بستگي دارد، از اين­رو هرگونه عمل انساني از جمله تغییرات ژنتیکی نامطلوب در نوع گیاه و حیوان كه بر طبيعت اثر بگذارد بايد برپايه اصول اين منشور هدايت شده و مورد قضاوت قرار گيرد. [8]

در مقدمه يادشده، نكته داراي اهميت آن است كه گونه­هاي زيست و از جمله گونه زيست انسان، دارای ارزش مراقبت شناخته شد­ه­است و هرگونه عمل انسان از جمله دستكاري ژنتيكي كه داراي تأثير بر طبيعت -كه بشريت جزئي از آن تلقي شده است- باشد، بايد ارزش ياد شده و اصل حقوقی مطروحه را رعايت نمايد .

همچنين بسياري از آزمايش­هاي انساني روي حيوانات انجام مي­شود، افزون بر پژوهش­هاي آزمايشگاهي، شبیه­سازي و پرورش حيوانات به كمك روش هاي مصنوعي براي بهره­برداري يا توليد بيشتر مواد غذايي و صنعتي، از دستاوردهاي دستكاري ژنتيكي می­باشد. نگرانی­ها در مورد دستكاري بيوتكنولوژيك حيوانات نيز بسيار است. بروز بيماري­هاي كشنده مانند جنون گاوي از پيامدهاي اين گونه دستكاری­ها است كه موجب به هم خوردن تعادل زيستي مي­شود. [9]

اما تأكيد اصول بین ­المللی حقوق بشر در اسناد متعدد بين­المللي بر لزوم حفظ اشكال حيات گونه­هاي طبيعي و مراقبت از آنها و حتي در مواردي طرح مسئله حق بر ميراث مشترك بشريت[10]در مسئله ژنوم انسانی نشان می­دهد كه جامعه بين­المللي در زمينه تغییرات ژنتیکی به احتياط اعتقاد بيشتري دارد.

 

در برخی از اسناد بین المللی حقوق بشری  به رابطه میان اصل عدم تبعیض و اصل برابری جنسیت­ها و مسئله تغییرات ژنتیکی نامطلوب اشاره شده است. به طور نمونه در مواد 2، 5، 6 و 7 بیانیه جهانی حقوق بشر مورخ 10 دسامبر  1948 میلادی و مواد 1 و 5 کنوانسیون حقوق بشر و طب زیستی  اروپا مورخ 4 آوریل 1997 میلادی، اعمال اصول برابری و عدم تبعیض و حق آزادی و شان انسانی و زندگی خصوصی در ارتباط با کشفیات مربوط به ژن­های انسان و به رسمیت شناختن ارزشهای بشری مورد اشاره قرار گرفته است. علاوه بر این ماده 6 اعلامیه ژنوم انسانی و حقوق بشر تصریح می­ کند که هیچ فردی نباید بر اساس ویژگی های ژنتیکی با هدف نقض حقوق بشر و آزادی­های اساسی در معرض تبعیض قرار گیرد. همچنین در ماده 10 همین کنوانسیون و ماده 2 بیانیه ذکر شده، به این نکته اشاره دارد که حفظ شان و هویت انسانی حتی اگر دامنه این حمایت در اسناد و اصول بین ­المللی مشخص نشده باشد هم در مورد هویت انسانی و هم هویت ژنتیکی بشر مصداق دارد. بنابر این در میان اصول بین المللی حقوق بشری اصولی یافت می شود که ارتباط تنگاتنگی با موضوع تغییرات ژنتیکی دارد.

[1]. رضايي ناندلي، منبع پیشین، صص57-54.

[2]. US Food and Drug Administration, (FDA).

[3] . رضایی ناندلی، منبع پیشین، صص 73-70.

[4] . غمامي،  محمد مهدي، حقوق در برابر بحران آفريني غذاهاي ژنتيکي،  مجله روان‌شناسي و علوم تربيتي اصلاح و تربيت، شماره 46، 1384، ص 46.

[5] . رهنما، حسن ، اخلاق زیستی و محصولات تراریخته، مجله اخلاق در علوم و فناوري، شماره هاي 1 و 2 ، 1387، صص14-1.

[6] . رهنما، حسن، نگرشی بر جنبه های اخلاق زیستی در مهندسی ژنتیک، ویژه نامه دوازدهمین کنگره ژنتیک ایران، 1391، صص 3-1.

[7]. (1982).

[8] . پاترسون، منبع پیشین، ص 137.

[9]. راسخ، منبع پیشین، صص278-277.

[10] .Right to Common Heritage of Mankind.

Uncategorized

دستگاه تولید مثل نر در پستانداران

دو جزء مهم دستگاه تولید مثل گنادها[1] و مجرای تولیدمثلی[2] هستند. گنادها (بیضه ها) عملکرد اندوکرینی انجام می دهند، که در محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- گنادی تنظیم می شود. گنادها از سایر غدد اندوکرینی متفاوت هستند به طوری که در آن ها عمکرد اگزوکرین (گامتوژنز) نیز صورت می گیرد. مجرای تولیدمثل از چندین جنبه در نمو، عملکرد و انتقال گامت درگیر می باشد. دستگاه تولید مثل مرد برای گامتوژنز مادام العمر تکامل یافته که این تکامل، همراه با اسپرم در تراکم بالا (منی به مقدار 3 تا 5 میلی لیتر و بیش از 60 میلیون اسپرم در هر میلی لیتر) برای بروز تلقیح داخلی همراه می باشد. در مردان بزرگسال نقش پایه ای هورمون های گنادی شامل: پشتیبانی گامتوژنز(اسپرماتوژنز)، حفظ مجرای تولید مثل، تولید منی و حفظ ویژگی های جنسی ثانویه و لیبیدو[3] در مردان می باشد(Berne et al, 2010).

1-3-1) بیضه

بیضه غده زوجی است که به علت تولید سلول های جنسی، غده سلول زا نامیده می شود(رجحان، 1376) و در خارج از شکم و در فضایی موسوم به اسکروتوم قرار دارند. این جایگاه دمای بیضه را در حدود 2 درجه پایین تر از دمای بدن حفظ میکند که این دما برای نمو مطلوب اسپرم حیاتی است(Berne et al, 2010). در واقع  بیضه ها در مرحله جنینی در پشت پرده صفاق و مجاور دیواره خلفی حفره شکم تکامل می یابند(رجحان، 1376)، سپس به طرف اسکروتوم که در انتهای طناب های اسپرماتیک قرار گرفته، مهاجرت نموده و درون آن آویزان می شوند. شکل و اندازه آن در گونه های مختلف متفاوت می باشد. برای تولید نرمال اسپرم، این غده باید حدود 1 تا  4 درجه سانتیگراد پایین تر نسبت به متوسط درجه حرارت بدن قرار گیرد. تنطیم این دما تا حدی به واسطه تبادل حرارتی از طریق عروق شریانی و وریدی انجام می گیرد که به دور بافت بیضه پیچیده اند (بیگدلی، 1383). عوامل دیگر کنترل دما عبارتند از تبخیر عرق از اسکروتوم و انقباض عضلات کرماستر در طناب اسپرماتیک که سبب کشیده شدن بیضه ها به کانال اینگوینال شده و دمای آنها را افزایش میدهد (.(Junqueira, 2005 وزن هر بیضه در انسان حدود 40 گرم می باشد، قطر قسمت طولی بیضه حدود 5/4 سانتیمتر می باشد. 80% بیضه یک فرد بالغ متشکل از لوله های مولد منی است و 20% باقی مانده مربوط به کپسول و داربست بیضوی است که در داخل آن سلول های لیدیگ پراکنده شده اند (بیگدلی، 1383)

1-3-1-1) ساختمان بیضه و اپی دیدیم

هر لوبول بیضه دارای یک تا سه مجرای اسپرم ساز می باشد. در لابلای این مجاری بافت همبند ظریفی دیده می شود که حاوی عروق و اعصاب و تعدادی سلول بیضوی شکل بنام سلول  لایدیگ[4] است. سلول های لایدیگ، تستوسترون ترشح می کنند. جزء دیگر این عضو  سلول های میوئید دور لوله ای هستند، که در بیضه نابالغ تحت عنوان سلول های پیرامون لوله ای[5] معروفند و با بلوغ جنسی تحت تأثیر هورمون های هیپوفیزی و آندروژن ها خاصیت انقباضی پیدا میکنند (Eurell and Frappier, 2006). دو نوع انقباض در این لوله ها دیده می شود: نوع اول باعث به جلو راندن محتویات لوله می گردد. این نوع انقباض احتمالا در انتقال اسپرم رها شده به شبکه بیضه نقش دارد. نوع دوم: انقباض موضعی است وباعث دور کردن سلول های زایای پیش میوزی از غشاء پایه میگردد و همچنین به رها سازی اسپرم در فرآیند اسپرم ریزی کمک می کند (Lamp and Foster, 1988). جزء سوم این عضو  لوله های منی ساز[6] هستند که اسپرماتوزوئیدها را تولید می کنند. اسپرماتوزوئیدها در داخل مجاری اسپرم ساز تکامل و تمایز می یابند. سلولهای سرتولی یا پشتیبان، سلولهای هرمی شکلی هستند که درون مجاری اسپرم ساز دیده می شوند و دارای سه عمل پشتیبانی، فاگوسیتوز و ترشح می باشند. سر اپی دیدیم دارای 12 تا 20 مجرای کوچک است که ادامه ی مجاری افرنت می باشند. این مجاری به دور خود پیچ خورده و لوبول های مخروطی شکل اپی دیدیم را تشکیل می دهند. هر یک از لوبول های اپی دیدیم 15 تا 20 سانتی متر طول دارد و مجموعه ی آنها به لوله ی منفرد اپی دیدیم که 6 متر طول داشته و در نواحی تنه و دم اپی دیدیم قرار دارد، ختم می شود. اپی تلیوم اپی دیدیم از نوع مطبق کاذب است که در رأس سلولهای منشوری آن تعدادی مژه ی غیر متحرک بنام استرئوسیلیا[7] وجود دارد. طبقه های عضلانی اپی دیدیم در دو لایه داخلی (حلقوی) و خارجی (طولی) قرار گرفته است (حسن زاده، 1391).

1-3-1-2) آپاندیس بیضه و آپاندیس اپی دیدیم

یک زائده ی کوچک و بیضوی شکل از انتهای فوقانی بیضه، درست زیر سر اپی دیدیم، آویزان می شود که به نام آپاندیس بیضه یا کرم بی پایه مورگانی موسوم است. این زائده بقایای انتهای فوقانی مجرای پارامزونفریک می باشد. بر روی سر اپی دیدیم نیز یک زائده ی کوچک دیده می شود که از بقایای مجرای مزونفریک بوده و بنام آپاندیس اپی دیدیم موسوم می باشد(حسن زاده، 1391).

1-3-1-3) غلافهای بیضه

بیضه توسط سه غلاف پوشیده می شود که از خارج به داخل شامل: تونیکا واژینالیس، تونیکا آلبوژینه و تونیکا واسکولوزا می باشد(حسن زاده، 1391).

1-3-1-4) تونیکا واژینالیس

یک  غلاف صفاقی دو لایه است که دارای یک لایه ی احشایی و یک لایه ی جداری می باشد. لایه ی جداری آن به فاسیای اسپرماتیک داخلی که داخلی ترین لایه ی اسکروتوم است، متصل شده و لایه ی احشایی آن به تونیکا آلبوژینه می چسبد. کنار خلفی بیضه و اپی دیدیم توسط تونیکا واژینالیس پوشیده نشده اند. در این محل لایه های جداری و احشایی تونیکا واژینالیس در امتداد یکدیگر قرار می گیرند. لایه ی احشایی این غلاف، وارد فضای بین اپی دیدیم و سطح خارجی بیضه شده و سینوس اپی دیدیم را می سازد. تونیکا واژینالیس، انتهای دیستال پروسسوس واژینالیس[11] است. پروسسوس واژینالیس، یک استطاله ی صفاقی است که در هنگام نزول بیضه در دوران جنینی آن را همراهی می کند و پس از ورود بیضه به کیسه بیضه، مسدود می شود. این استطاله ممکن است کاملاً از بین برود و یا بصورت یک نوار لیفی در ضخامت طناب اسپرماتیک باقی بماند(حسن زاده، 1391).

1-3-1-5) تونیکا آلبوژینا

یک غلاف سفید مایل به آبی است که از جنس بافت همبند متراکم می باشد. این غلاف در طول کنار خلفی بیضه ضخیم تر شده، مدیاستینوم بیضه [13]را بوجود می آورد. عروق و اعصاب بیضه از طریق این ناحیه وارد بیضه می شوند. تعدادی تیغه بنام تیغه های بیضه[14] از مدیاستینوم بیضه وارد بیضه شده وآن را به حدود 250 لبول ناقص تقسیم می کنند. هر لبول بیضه دارای یک تا سه مجرای اسپرم ساز [15]پیچ در پیچ می باشد. مجاری اسپرم ساز به مجاری مستقیمی ختم می شوند که در مدیاستینوم بیضه یک شبکه بنام شبکه ی بیضه[16]  تشکیل داده اند. شبکه ی بیضه با مجاری افرنت ارتباط داشته و از این طریق با سر اپی دیدیم مرتبط می شوند(حسن زاده، 1391).

1-3-1-6) تونیکا واسکولوزا

از جنس بافت همبند سست بوده و حاوی عروق خونی فراوان می باشد. این غلاف سطح داخلی غلاف آلبوژینه را پوشانده و همراه با تیغه های آن وارد بیضه می شود(حسن زاده، 1391).

1-3-1-7) عصب گیری بیضه

اعصاب بیضه و اپی دیدیم همراه با شریان بیضه نزول می کنند. این اعصاب از شبکه های کلیوی و آئورتیک مشتق می شوند. الیاف سمپاتیک آن از دهمین و یازدهمین سگمان نخاع سینه ای می باشند. دردهای بیضه در قسمت تحتانی جدار شکم حس می شوند.

1-3-2) مجرای دفران

مجرایی است به طول 40  تا 50 سانتی متر که از دم اپی دیدیم شروع می شود. این لوله ابتدا در مجاورت کنار خلفی بیضه، در داخل اپی دیدیم صعود می کند. در مجاورت انتهای فوقانی بیضه، مجرای دفران در قسمت خلفی طناب اسپرماتیک قرار گرفته و در ضخامت آن صعود می کند. همراه با طناب اسپرماتیک از کانال اینگوینال عبور کرده و در سوراخ عمقی اینگوینال، طناب را ترک می کند. سپس شریان اپی گاستریک تحتانی را از خارج دور زده و در جلوی شریان ایلیاک خارجی صعود می کند. پس از آن، بطور مایل بطرف عقب و پایین می آید و بعد از تقاطع با عروق ایلیاک خارجی، وارد لگن کوچک می شود. این مجرا در حالیکه نسبت به شریان مسدود شده ی نافی، عروق و عصب ابتراتور و عروق مثانه ای در داخل قرار گرفته، از بین جدار خارجی  لگن و صفاق بطرف عقب می رود. سپس با حالب تقاطع کرده و در سطح خلفی مثانه قرار می گیرد. در سطح خلفی مثانه، در حالی که نسبت به سمینال وزیکول در داخل قرار گرفته نزول می کند و بتدریج در مجاورت مجرای طرف مقابل قرار می گیرد. در قاعده ی پروستات مجرای دفران با مجرای سمینال وزیکول پیوند شده، مجرای انزالی[19] ایجاد می شود. مجرای دفران در خلف مثانه متسع و پیچ دار می شود. این قسمت از مجرای دفران را آمپول می نامند. با توجه به اینکه جدار مجرای دفران ضخیم است و مجرای داخلی آن کوچک می باشد، در هنگام لمس این مجرا به شکل طناب است(حسن زاده، 1391).

1-3-2-1) ساختمان مجرای دفران

مجرای دفران شامل سه طبقه ی مخاطی، عضلانی و همبندی است. مخاط آن دارای چینهای طولی بوده و اپی تلیوم آن از نوع مطبق کاذب است که سلولهای منشوری آن فاقد مژه می باشند. طبقه ی عضلانی ضخیم بوده و از دو لایه طولی داخلی و خارجی تشکیل شد ه است که یک لایه حلقوی در بین آن ها قرار می گیرد.

1-3-2-2) عصب گیری

مجرای دفران از شبکه هیپوگاستریک عصب گیری می کند.

1-3-3) مجاری ابرنت

یک مجرای باریک و بن بست به نام مجرای ابرنت دمی به قسمت دمی اپی دیدیم یا ابتدای مجرای دفران متصل می شود. این مجرا 5 تا 35 سانتی متر طول دارد و فاقد پیچ و خم است.

یک مجرای ابرنت سری نیز بر روی سر اپی دیدیم دیده می شود که با شبکه بیضه ارتباط دارد. مجاری ابرنت از مجاری مزونفریک مشتق می شوند.

1-3-4) پارادیدیم

مجموعه ی کوچکی از مجاری پیچ و خم دار است که در جلوی طناب اسپرماتیک در بالای سر اپی دیدیم قرار دارند. این مجاری بقایای مزونفروس هستند.

1-3-5) طناب اسپرماتیک

طناب اسپرماتیک از سوراخ عمقی کانال اینگوینال تا بیضه امتداد می یابد. این طناب شامل مجرای دفران، شریان مجرای دفران، عروق و اعصاب بیضه می باشد. عناصر فوق توسط سه لایه احاطه شده اند که این سه لایه در اطراف بیضه نیز قرار می گیرند و عبارتند از: فاسیای اسپرماتیک داخلی[23]، فاسیای کرماستریک[24] و فاسیای اسپرماتیک خارجی[25]. در دوران جنینی، هنگامی که بیضه نزول می کند، از داخل کانال اینگوینال عبور کرده، وارد اسکروتوم می شود. در این مرحله عناصری که همراه بیضه هستند (مجرای دفران، عروق مجرای دفران و بیضه و اعصاب بیضه )، لایه هایی از جدار شکم را با خود به طرف اسکروتوم می برند. فاسیای اسپرماتیک داخلی، یک لایه ی نازک و سست است که از فاسیای عرضی شکم[26]  مشتق می شود. فاسیای کرماستریک شامل الیاف عضلانی و مقداری بافت همبند سست است که در امتداد عضله مایل داخل شکم قرار می گیرد. فاسیای اسپرماتیک خارجی یک لایه ی متراکم است که در امتداد نیام عضله ی مایل خارجی شکم می باشد. بنابراین مشخص می شود که در داخل کانال اینگوینال، فاسیای اسپرماتیک خارجی وجود ندارد. طناب اسپرماتیک چپ کمی طویل تر از طناب اسپرماتیک راست می باشد. به همین دلیل بیضه ی چپ پایین تر از بیضه ی راست قرار می گیرد. طناب اسپرماتیک در بین سوراخ سطحی کانال اینگوینال و بیضه از جلوی تندون عضله ی آدوکتورلونگوس عبور می کند. شریان پودندال خارجی سطحی از جلو و شریان پودندال خارجی عمقی از عقب با طناب تقاطع می کنند. عناصری که درون طناب اسپرماتیک قرار دارند، عبارتند از: مجرای دفران، شریان بیضه، شریان مجرای دفران، شریان کرماستریک ( شاخه ای از شریان اپی گاستریک تحتانی)، شبکه ی پیچک مانند و وریدهای بیضه، عروق لنفاوی بیضه، شاخه ی ژنیتال عصب ژنیتوفمورال (L2  ) و اعصاب بیضه. در لابلای عناصر فوق مقداری بافت همبند سست قرار می گیرد .

1-3-6) اسکروتوم یا کیسه بیضه

کیسه ای است که در پایین سمفیزیس پوبیس، در بین سطوح قدامی داخلی رانها قرار دارد. بیضه ها، اپی دیدیمها و قسمت های تحتانی طنابهای اسپرماتیک درون این کیسه قرار می گیرند. اسکروتوم از دو نیمه ی راست و چپ تشکیل شده است که توسط یک سجاف[28]  پوستی به یکدیگر متصل می شوند. این سجاف پوستی در جلو در سطح تحتانی پنیس ودر عقب در خط میانی پرینه تا مقعد امتداد می یابد و بیانگر مبدأ دو طرفه ی اسکروتوم از برجستگیهای لبیواسکروتال است. اسکروتوم در افراد پیر و در هنگام گرما، صاف و آویزان شده ولی در افراد جوان و در هنگام سرما کوتاه و چین خورده است. لایه های کیسه بیضه عبارتند از: پوست، عضله ی دارتوس[29]، فاسیای اسپرماتیک خارجی، فاسیای کرماستیک و فاسیای اسپرماتیک داخلی. پوست اسکروتوم نازک، قابل کشش وتیره رنگ است. این پوست دارای چین های عرضی است که از سجاف میانی به طرف خارج می روند. عضله ی دارتوس یک لایه ی نازک از الیاف عضلانی صاف است که در امتداد لایه ی سطحی فاسیای سطحی شکم قرار می گیرند. عضله ی دارتوس در تشکیل تیغه ی اسکروتال[30]  که دو بیضه را از یکدیگر جدا می کند، شرکت می نماید. اتصال عضله ی دارتوس به پوست بسیار محکم ولی به لایه های زیرین سست است. یک نوار لیفی عضلانی بنام رباط اسکروتال[31]  از عضله ی دارتوس به انتهای تحتانی بیضه متصل می شود که در تنظیم درجه حرارت بیضه نقش دارد. فاسیای اسپرماتیک داخلی که فاسیای اینفاندیبولیفورم  نیز نامیده می شود به سستی به لایه ی جداری تونیکا واژینالیس متصل م

ی گردد(حسن زاده، 1391).

1-3-6-1) عصب گیری

قدامی اسکروتوم از طریق عصب ایلیواینگوینال و شاخه ی ژنیتال عصب ژنیتوفمورال از اولین عصب نخاعی کمری (L1) عصب گیری می کند.   خلفی اسکروتوم از طریق شاخه های اسکروتال خلفی عصب پودندال و شاخه های پرینه آل عصب جلدی رانی خلفی از سومین عصب نخاعی خاجی (S3) عصب گیری می کند. عضله ی دارتوس از الیاف سمپاتیک همراه با شاخه های ژنیتال عصب ژنیتوفمورال عصب گیری می کند(حسن زاده، 1391).

1-3-7) سمینال وزیکولها

هر سمینال وزیکول لوله ی بن بستی است که به دور خود پیچ خورده و حالت لوبولی دارد. طول این عضو هرمی شکل 5 سانتی متر است و قاعده اش متوجه بالا، عقب و خارج می باشد. سطح قدامی سمینال وزیکول با قاعده ی مثانه مجاورت دارد و سطح خلفی آن به واسطه ی فاسیای رکتووزیکال ( فاسیای دنون ویلیه) از رکتوم جدا می شود. رأس این عضو در پایین، بصورت یک لوله ی مستقیم است که به آن آمپول مجرای دفران متصل شده و در تشکیل مجرای انزالی شرکت می کند. هر سمینال وزیکول در داخل با آمپول مجرای دفران، در خارج با وریدهای شبکه ی پروستاتیک که به ورید ایلیاک داخلی تخلیه می شوند ودر پایین با پروستات مجاورت دارد(Snell ,2008).

1-3-7-1) ساختمان سمینال وزیکول

جدار سمینال وزیکول از سه لایه تشکیل می شود: طبقه ی مخاطی، طبقه  عضلانی و طبقه آدوانتیس. مخاط دارای چین های متعدد بوده و اپی تلیوم آن مطبق کاذب یا منشوری ساده است. طبقه ی عضلانی نازکتر از طبقه ی عضلانی مجرای دفران می باشد و از یک لایه طولی خارجی و یک لایه حلقوی داخلی تشکیل شده است. بافت همبند آدوانتیس دارای تعدادی الیاف الاستیک می باشد . 70 درصد مایع منی توسط سمینال وزیکولها ترشح می شود(Snell ,2008).

1-3-7-2) عصب گیری

سمینال وزیکول ها از شبکه های لگنی، عصب گیری می کنند. الیاف سمپاتیک که از اولین گانگلیون کمری خارج می شوند، به عنوان عصب حرکتی عضلات جدار سمینال وزیکولها عمل می کنند و تحریک آنها باعث تخلیه ترشحات این عضو می گردد(Snell ,2008)..

1-3-8) مجرای انزالی

هر مجرای انزالی، لوله ای است به طول 2 سانتیمتر که از اتصال مجرای دفران به مجرای سمینال وزیکول ایجاد می شود. این مجرا از قاعده ی پروستات شروع شده، از بین لوب میانی و لوب های راست و چپ پروستات به طرف پایین و جلو آمده و در روی کولیکولوس سمینالیس باز می شود. دو مجرای انزالی در ضخامت پروستات به یکدیگر نزدیک شده و در طرفین اوتریکول پروستاتی به کولیکولوس سمینالیس می رسند(Snell ,2008).

1-3-8-1) ساختمان

مخاط مجاری انزالی مشابه مجاری دفران است ولی این ساختمان فاقد لایه ی عضلانی می باشد. مجرای انزالی از خارج توسط بافت همبند احاطه می شود که با استرومای پروستات یکی می شود(Snell ,2008)..

1-3-9) پروستات

عضوی مخروطی شکل یا مشابه شاه بلوط است که در زیر گردن مثانه قرار گرفته، قاعده آن در بالا و رأس آن در پایین می باشد. این عضو، پیشابراه پروستاتی را در بر می گیرد. پروستات دارای یک سطح قدامی، یک سطح خلفی و دو سطح تحتانی خارجی می باشد. قطر عرضی قاعده ی این عضو تقریباً 4 سانتی وقطر قدامی خلفی آن تقریباً 2 سانتی متر است. ارتفاع پروستات تقریبا ً3 سانتیمتر  و. وزن این عضو تقریباً 8 گرم می باشد. قاعده پروستات با گردن مثانه مجاورت داشته و پیشابراه از این سطح وارد پروستات می گردد. رأس این عضو در پایین ترین قسمت قرار گرفته و پیشابراه پروستاتی از جلوی آن خارج می شود. سطح قدامی باریک و محدب است و تقریباً 2 سانتی متر عقب تر از سمفیزیس پوبیس قرار می گیرد. پیشابراه از پایین ترین قسمت این سطح، در مجاورت رأس، خارج می شود. سطح خلفی به طور عرضی مسطح و بطور عمودی محدب است و توسط فاسیای رکتووزیکال (فاسیاید نون ویلیه) از رکتوم جدا می شود. مجاری انزالی درست در زیر مثانه وارد این سطح می شوند. سطوح تحتانی خارجی با بخشهای قدامی عضلات لواتورآنی مجاورت دارند(حسن زاده، 1391)..

1-3-9-1) ساختمان پروستات

پروستات از 30 تا 50 غده ی لوله ای حبابی تشکیل شده است و توسط یک کپسول همبندی سرشار از الیاف عضلانی صاف احاطه می شود. آلوئلهای ترشحی و مجاری بسیار نامنظم هستند و اپی تلیوم آنها از نوع منشوری ساده یا مطبق کاذب است. نزدیک به 30 درصد مایع منی توسط پروستات ترشح می شود که این ترشحات به سینوس های پروستات در پیشابراه پروستاتی می ریزند. غالباً در مجرای پروستات اجسام مدور کوچکی از جنس گلیکوپروتئین دیده می شود که به آنها اجسام آمیلاسه می گویند. با افزایش سن بر تعداد اجسام آمیلاسه افزوده می شود(حسن زاده، 1391)..

1-3-9-2) لوب های پروستات

بطور قراردادی پروستات را به 5 لوب تقسیم می کنند که عبارتند از: لوب قدامی، لوب میانی، لوب خلفی و دو لوب خارجی البته بایستی توجه داشت که مرز کاملاً مشخصی بین این لوبها وجود ندارد. لوب قدامی ناحیه ی کوچکی در جلوی پیشابراه است که از نظر ترشحی اهمیت زیادی ندارد. لوب میانی در اطراف پیشابراه پروستاتی قرار داشته و ممکن است در سنین بالای 50 سال دچار هیپرتروفی خوش خیم گردد. بقیه غده مجموعه ای از لوب های خارجی و خلفی می باشد که برای راحتی بیان تحت عنوان لوب های چپ و راست نامگذاری می گردد. اهمیت لوب های چپ و راست از آن جهت است که بیشترین تغییرات سرطانی در این نواحی مشاهده می شود (حسن زاده، 1391).

1-3-9-3) عصب گیری

عصب گیری این عضو از شبکه ی هیپوگاستریک تحتانی می باشد. الیاف سمپاتیک باعث انقباض الیاف عضلانی و تخلیه غده در هنگام انزال می شوند. الیاف پاراسمپاتیک از اعصاب احشایی لگنی می باشند(حسن زاده، 1391).

1-3-10)غدد بولبواورترال

غدد بولبواورترال یا غدد کوپر، یک جفت عضو مدور، کوچک و زرد رنگ هستند که تقریباً یک سانتی متر قطر داشته و در طرفین پیشابراه غشایی قرار می گیرند. این غدد در سنین بالا کوچکتر می شوند. مجرای خروجی هر غده تقریباً 3 سانتی متر طول دارد و در خارج مخاط پیشابراه غشایی بطور مایل بطرف جلو می رود. این مجرا پس از سوراخ کردن فاسیای دیافراگماتیک تحتانی (غشاء پرینه آل ) در کف پیشابراه اسفنجی باز می شود. سوراخ مجرای فوق، 5/2 سانتی متر پایین تر از غشاء پرینه آل قرار می گیرد(حسن زاده، 1391)..

1-3-10-1) ساختمان

غدد بولبواورترال از نوع غدد لوله ای – حبابی با اپی تلیوم مکعبی ساده هستند. در جدار این غدد الیاف عضلانی صاف و مخطط دیده می شود. ترشحات موکوسی غدد بولبواورترال به عنوان نرم کننده ی مجرا عمل می کنند(حسن زاده، 1391)..

1-4) سلول های سری اسپرماتوژنز

سلول های سری اسپرماتوژنز، سلول های متفاوتی از بافت پوششی لوله های منی ساز هستند که در 4 تا 8 لایه در کنار یکدیگر قرار گرفته و فضای بین لایه قاعده ای تا مجرای لوله را اشغال می کنند. این سلول ها به ترتیب در برگیرنده چند نسل سلول های اسپرماتوگونی با عنوان گروه A وB روی غشای پایه وسپس یک نسل اسپرماتوسیت اولیه، یک نسل اسپرماتوسیت ثانویه، یک نسل اسپرماتید ویک نسل اسپرماتوزوئید است(Eurell and Frappier, 2006).

1-5) سلولهای پشتیبان یا سرتولی

سلول های سرتولی، سلولهای هرمی شکل هستند که قاعده آنها به لایه بازال میچسبد، در حالی که انتهای رأسی آنها معمولاً تا مجرای لوله منی ساز امتداد می یابد. این زوائد به عنوان مجراهایی هستند که سلولهای زایا در مراحل مختلف رشد و تکامل دربین آنها قرار داشته و به سمت مجرا حرکت می کنند. بعد از بلوغ اسپرماتوسیت ها، اتصالات محکم جدیدی بین زوائد سلولهای سرتولی در پشت آنها پدید می آید و اتصالات قدیمی جلوی آنها باز می شود و به این ترتیب بدون درهم ریختن جامعیت سد خونی- بیضوی که توسط سیتوپلاسم سلولهای سرتولی ایجاد شده است، اسپرماتوسیتها از بخش قاعده ای به بخش مجرائی عبور میکند. سیتوپلاسم این سلولها به عنوان فیلتر عمل کرده و تنها به مواد خاصی اجازه عبور می دهند(بیگدلی، 1383). این سد در حفظ سلولهای زایای جنس مذکّر در مقابل مواد مضر موجود در خون دارای اهمیت است. در زیر این اتصالات، اسپرماتوگونی ها در یک محوطه قاعده ای قرار می گیرند و در نتیجه به راحتی به مواد درون خون دسترسی می یابند. هنگام اسپرماتوژنز، سلولهای اسپرماتوسیت لپتوتن نهایی و زیگوتن، از این اتصالات گذشته و در محوطه جنب مجرایی قرار می گیرند. از اینجا به بعد، مراحل پیشرفته تر اسپرماتوژنز به کمک سد خونی- بیضوی از دسترس مواد موجود در خون حفظ می شوند. سلول های سرتولی بوسیله اتصالات شکافدار نیز به هم متصل شده اند که خود سبب ایجاد ارتباط یونی و شیمیایی بین سلولها می شود. چنانچه در انسان و حیوانات دیگر شرایط نامطلوبی مانند عفونت، سوء تغذیه و تشعشع اشعه X به سلول های سرتولی آسیب برساند، باعث اختلال سریع در فرایند اسپرماتوژنز می شود و در صورت مرگ سلولهای سرتولی، نا باروری دائمی رخ خواهد داد (Junqueira , 2005).

سلولهای سرتولی با همکاری سد خونی- بیضوی اعمالی همچون؛ پشتیبانی، حفاظت و تغذیه اسپرماتوزوئیدهای درحال تکامل، فاگوسیتوز در حین اسپرمیوژنز را انجام می دهند. سیتوپلاسم باقیمانده اسپرماتیدها به صورت اجسام باقیمانده از آنها جدا گشته و توسط سلولهای سرتولی فاگوسیته و توسط لیزوزوم آنها تجزیه می گردند، علاوه براین چنانچه ذرات خارجی و باکتریها بدینجا رسیده باشند توسط سلولهای سرتولی بیگانه خواری می شوند (جلوگیری از واکنشهای اتوایمن) ترشح سلولهای سرتولی به طور مداوم مایعی به درون لوله های منی ساز ترشّح می کنند که در جهت مجاری تناسلی جریان یافته و برای حمل اسپرم به کار می رود. با کنترل هورمونFSH[36]، یک پروتئین متصل شونده به آندروژن (ABP[37]) ترشح می کند که مسئول تغلیظ تستوسترون در درون لوله های منی ساز می باشد(رجحان، 1376). سلولهای سرتولی قادر به تبدیل تستوسترون به استرادیول هستند. این سلول ها پپتیدی به نام اینهیبین[38] نیز ترشح می کنند که ساخت و آزاد شدن FSH در بخش قدامی غده هیپوفیز را مهار می کند. همچنین تولید هورمون آنتی مولرین، که یک گلیکوپروتئین است و در دوره جنینی، تحلیل مجاری مولر را در جنین مذکر تحریک می کند (Junqueira, 2005).

 

 1-6) اسپرماتوژنز

فرآیند تولید اسپرماتوزوئیدها را اسپرماتوژنز می گویند. اسپرماتوژنز در توبول های سمینیفر به طور معمول از ۱۳ سالگی و در نتیجه تحریک هورمون های گنادوتروپیک هیپوفیز قدامی شروع میشود و تا پایان زندگی ادامه می­یابد (Guyton and Hall, 2006). تولید اسپرم بطور پیوسته در سرتاسر دوره زندگی تولیدمثلی مرد انجام می­شود، تقریبأ ۲۰۰-۱۰۰ میلیون اسپرم روزانه تولید می­شود. برای تولید این مقدار انبوه، نیاز است که اسپرماتوگونی ها با تقسیمات سلولی طی چرخه اسپرماتوژنز خود را تجدید کنند (Junqueira,  2005). چرخه اسپرماتوژنز در همه جانوران الگوی یکسان دارد و از سه مرحله مجزا تشکیل می­شود:

 

 

1-6-1) اسپرماتوسیتوژنز

این فرآیند از یک سلول زایای اولیه (اسپرماتوگونی) که مجاورلایه قاعده ای قرار گرفته است، آغاز می­شود. به هنگام بلوغ جنسی، این سلول­ دستخوش یک سری تقسیم میتوز شده و سلول­هایی که تازه تشکیل شده ­اند، یکی از این دو راه را انتخاب می­ کنند: این سلول­ها ممکن است بعد از یک یا چند تقسیم  میتوزی باز به تقسیم ادامه داده و به صورت سلولهای بنیادی تمایز نیافته به نام اسپرماتوگونی نوع A درآیند و یا در حین چرخه­های پیش رونده میتوزی به اسپرماتوگونی نوع B تمایز حاصل کنند. اسپرماتوگونی نوع B نیز به نوبت به اسپرماتوسیت­های اولیه تبدیل می­شود Junqueira, 2005)).

 1-6-2) میوز

اسپرماتوسیتهای اولیه، کمی پس از تشکیل در اولین تقسیم میوزی وارد پروفاز می­شوند. در این هنگام اسپرماتوسیت دارای ۴۶ کروموزوم وn۴،DNA  می­باشد. سلول در طی پروفاز یک، از چهار مرحله عبور می­ کند- لپتوتن، زیگوتن، پاکیتن و دیپلوتن و وارد مرحله دیاکینز می­شود که در این مرحله کروموزوم­ها از یکدیگر جدا می­شوند. در طی این مراحل از تقسیم میوز، تقاطع ژن­های ۱۶ کروموزومی با یکدیگر صورت می­گیرد. پس از آن سلول وارد مرحله متافاز می­شود و کروموزوم­ها در مرحله آنافاز به سمت قطب­ها حرکت می­ کنند. از آنجائیکه مرحله پروفاز در این تقسیم در حدود ۲۲ روز به طول می­انجامد، بیشتر سلول­هایی که در مقاطع بافت شناسی مشاهده می­شوند، در این مرحله قرار دارند. اسپرماتوسیت های اولیه بزرگترین سلول­های دودمان اسپرماتوژن هستند. از تقسیم اول میوز سلولهای کوچکتری به نام اسپرماتوسیت های ثانویه که تنها دارای ۲۳ کروموزوم (X+۲۲،Y+۲۲) هستند، حاصل می­شوند. این کاهش تعداد کروموزوم از ۴۶ به ۲۳ همراه با کاهش مقدار DNA از n۴  به n۲ در هر سلول می باشد. مشاهده اسپرماتوسیت­های ثانویه در برش­های بافتی مشکل است. چون این سلول­ها دارای عمر کوتاه بوده و مدت زمان بسیار کوتاهی در مرحله اینترفاز باقی مانده (۲ تا ۳ روز) سریعأ وارد دومین مرحله تقسیم میوزی می­گردند. از تقسیم اسپرماتوسیت­های ثانویه، اسپرماتیدها به وجود می­آیند که دارای ۲۳ کروموزوم هستند. چون مرحله S یعنی مرحله سنتز DNA بین تقسیمات اول و دوم میوزی اسپرماتوسیت­ها وجود ندارند، لذا مقدار DNA موجود در اسپرماتیدها به نصف مقدار DNA اسپرماتوسیت­های ثانویه تقلیل یافته و شامل n ۱ کروموزوم می­شود. بنابراین،فرآیند میوز سبب تشکیل سلول­هایی با تعداد کروموزوم­های هاپلوئید (n۱) می­شود. در هنگام لقاح سلولهای جنسی، این تعداد مجددأ به تعداد دیپلوئید طبیعی می­رسد. در واقع فرآیند میوز وجود تعداد ثابتی از کروموزوم­ها را در هرگونه از جانوران تضمین می­ کند(Junqueira, 2005).

 1-6-3) اسپرمیوژنز

اسپرماتیدها سلول­هایی هستند که در نتیجه تقسیم ثانویه اسپرماتوسیت­ها به وجود می­آیند. این سلول­ها را می­توان به کمک اندازه کوچک آنها، هسته دارای کروماتین متراکم و قرارگیری در نزدیکی مجرای لوله ­های منی ساز تشخیص داد. اسپرماتیدها دستخوش یک فرآیند پیچیده تمایز، موسوم به اسپرمیوژنز می­شوند که بطور خلاصه شامل مراحل زیر است: تشکیل آکروزوم، متراکم و طویل شدن هسته، تشکیل تاژک و دفع مقدار زیادی از سیتوپلاسم به صورت اجسام باقیمانده نتیجه نهایی این فرآیند تولید اسپرماتوزوئید بالغ است که به واسطه فرآیندی موسوم به اسپرمیاسیون به درون مجرای لوله­های منی ساز آزاد می­شود. در تقسیم سلولهای اسپرماتوگونیا، عمل سیتوکینزیز غیر کامل است، یعنی سیتوپلاسم آنها از هم جدا نمی­ شود. حاصل تقسیم یک اسپرماتوگونیا، تعداد زیادی اسپرماتوسیت اولیه، ثانویه و اسپرماتید متصل بهم حاصل می باشد که سیتوپلاسم آنها بوسیله پلی بهم متصل بوده و بصورت سین سی تیوم هستند و بعد از تکامل اسپرماتوزونها، اجسام باقیمانده از آنها جدا شده و هر اسپرم منفردا از زنجیره سین سی تیوم جدا می­شود (رجحان، 1376).

 

 1-7) مورفولوژی اسپرم

اسپرم از لحاظ ساختمانی به دو بخش سر و دم تقسیم می­شود. سر اسپرم در بیشتر گونه­ها از جمله پستانداران عمدتأ به شکل پهن و بیضی شکل است و در جوندگان سر اسپرم داسی شکل می باشند (ضمیری، 1385).

1-7-1) سر اسپرم

ساختار سر اسپرم از دو جزء هسته و آکروزوم تشکیل گشته است:

الف- هسته سر اسپرم واجد کروموزوم هاپلوئیدی است که در هنگام لقاح با هسته n کروموزومی تخمک ادغام گشته و موجب تشکیل تخم 2n کروموزومی میگردد. ویژگیهای هسته اسپرم n کروموزومی بودن و داشتن کروماتین بسیار متراکم و یکنواخت می باشد (Eddy et al, 2004). مهمترین عاملی که باعث این فشردگی شدید شده است، جایگزینی پروتئینهای پروتامین به جای پروتئین­های DNA  که هیستونها هستند می­باشد. این تراکم و فشردگی باعث محافظت DNA در برابر صدمات فیزیکی و شیمیایی می­شود (Knobi and Neills, 2006).

ب- آکروزوم: قسمت قدامی هسته توسط آکروزوم پوشیده شده که واجد دو غشاء داخلی و خارجی است، که این دو غشا در انتهای خلفی به همدیگر متصل میشوند. کلاهک آکروزومی مقادیر متنابهی از آنزیم های هیدرولیتیک و پروتئولیتیک دارد. زمانی که پدیده ظرفیت گیری اسپرماتوزوآ در لوله رحمی صورت می پذیرد، این انزیم ها آزاد شده و برای ایجاد نفوذ پذیری در پرده شفاف اووسیت ها، وارد عمل می شوند. ناحیه خلفی آکروزوم جایی است که کلاهک نازک شده و مواد درون آن متراکم تر می شوند. این ناحیه بخش استوایی آکروزوم اطلاق می شود (Eurell and Frappier, 2006). ازجمله آنزیم های هیدرولیتیک آکروزوم آنزیم هیالورونیداز است که اسپرم توسط این آنزیم اتصالات بین سلول های کومولوس را از بین می برد و خود را به تخمک می رساند. آنزیم مهم دیگر آکروزین است که اسپرم توسط آن زوناپلوسیدا را تجزیه می کند(ضمیری، 1385).

1 – Gonads

[2] – Reproductive tract

[3] لیبیدو به رفتارهای جنسی یا عواطف عاشقانه گفته می شود.

[4] Leydig cell

[5] Peritubular Cell

[6] – Seminiferouo tubules

[7] Stereocilia

– testicular and epididymal appandices

5- Tunics of testis

[10] tunica vaginalis

[11] Processus  Vaginalis

[12] Tunica Albuginea

[13] Mediastinum Testis

– Septula Testis

– Seminiferoustubules

 – Rete Testis

[17] Tunica Vasculosa

Ductus Deferens

[19] Ejaculatory Duct

[20] Aberrant Ductules

[21] Paradidymis

[22] Spermatic Cord

[23] Internal Spermatic Fascia

[24] Cremasteric Fascia

[25] External Spermatic Fascia

[26] Transver-Salis Fascia

[27] Scrotum

[28] Raphe

[29] Dartos Muscle

[30] Scrotal Septum

[31] Scrotal Ligament

[32] – Seminal Vesicles

[33] Ejaculatory Ducts

[34]Prostate

Bulbo-Urethral Glands

Follicle-Stimulating Hormone

– Androgen Binding Protein

– Inhibin

Uncategorized

·  توفيق گرايي[1]

از آن جا که هدف اصلي مالکان کسب و کار کارآفرين  موفقيت و دستيابي به ترکيبات جديد است، توفيق گرايي مورد بررسي قرار مي گيرد. مکللند[2] بيان مي کند: افرادي که نياز به توفيق و موفقيت داند، با انجام وظايف غير معمول (غير روتين) و گرفتن مسئوليت، عملکرد بهتري از خود نشان
مي دهند. آنها به دنبال بازخور هستند، خودشان را با ديگران مقايسه مي کنند، براي خود اهداف چالشي تعيين مي کنند و دائماً براي بهبود عملکرد تلاش مي کنند.از نظر مک کله لند کارآفرينان در رابطه با نياز به توفيق طلبي، داراي چند مشخصه هستند که عبارتند از:

– مسئوليت پذيري شخصي و تعيين اهداف و نيل به آنها با تلاش شخصي.

– پذيرش مخاطرات معقول و معتدل به عنوان مهارت در عملکرد.

– آگاهي از نتايج کار و دريافت بازخور از عملکرد.

وظايف روزمره مالک کسب و کار شامل به کار گرفتن چالشها (دستيابي به مشتري جديد)، تعيين اهداف بالا براي خود (آغاز صادرات) و ديگران (نرخ هاي فروش براي کارکنان) است.چالش زا بودن، هدف خاصي است که منجر به بهبود عملکرد مي شود.مالکان با توفيق گرايي بالا رشد گرا بوده ، از اهداف و وظايف چالش برانگيز لذت برده و به احتمال زياد موفق تر هستند (کراوس و همکاران،2005).

موري[3] در تحقيقات خود بيان مي کند که نياز به توفيق گرايي به عنوان يک نياز اساسي است که رفتار را تحت تأثير قرار مي دهد. نتيجه تحقيقات هورنادي و بونکر نشان داد که کارآفرينان توفيق گرايي بيشتري نسبت به افراد عادي دارند. افرادي که نياز به توفيق گرايي بالا دارند، در تنظيم استراتژي هايشان اهداف قابل دسترس را انتخاب مي کنند. آنها ممکن است استراتژيهايي که دربرگيرنده ريسک بالا باشد رد کنند.آن ها ممکن است جذب استراتژي هايي شوند که آن ها را براي تعديل ريسک پذيري و رشد بالقوه بر مبناي رفتار نوآورانه توانمند مي سازد.

انتظار مي رود که افراد با نياز به توفيق گرايي بالا در استراتژيهايشان پيشتاز باشند.آنها بلند پرواز بوده و تا جايي که ممکن است خواهان اعمال کنترل بيشتر بر مجموعه شان هستند.آنها چيزي را به شانس واگذار نمي کنند و موقعيت هايي را که مي توانند در آن پيشتاز باشند مورد تحليل قرار مي دهند.

مک کللند نياز به توفيق را يکي از صفات شخصي نسبتاً ثابت آدمي مي داند که ريشه هاي آن را مي توان در تجربيات دوران کودکي جستجو کرد. او فرضيه هاي زير را در مورد نياز به توفيق در بين افراد بيان مي کند:

  • افراد از لحاظ درجه اي که موفقيت را تجربه اي خوشايند تلقي مي کنند، باهم متفاوتند.
  • افراد واجد نياز به توفيق بيشتر موقعيت هاي زير را ترجيح مي دهند و در آن سخت تر به کار مي پردازند تا آنان که اين نياز در آنها اندک است:

الف) موقعيت هايي که مشتمل بر مخاطره متوسط باشد، زيرا در مواردي که ريسک و مخاطره اندک است احساسات مربوط به توفيق کم است و در مواردي که ريسک زياد باشد، ترس از شکست وجود دارد.

ب) موقعيت هايي که در آنها از نتايج کار مي توان آگاهي لازم را به دست آورد، زيرا اشخاص توفيق طلب علاقه مند هستند که بدانند آيا به موفقيت دست پيدا مي کنند يا نه.

پ) موقعيت هايي که در آن مسئوليت فردي فراهم مي شود، زيرا اين گونه افراد مي خواهند خود کارها را انجام دهند و مطمئن شوند که کسي جز خودشان امتياز موفقيتشان را نگيرد.

چون اين سه موقعيت در نقش کارآفرينان ديده مي شود، بنابراين افرادي که نياز به توفيق طلبي در آنها بالاست به نقش کارآفريني روي مي آورند.

مک کللند در ادامه بيان مي کند اگر فرض شود رشد اقتصادي يک کشور با ايفاي موفقيت آميز نقش کارآفريني افراد آن جامعه رابطه دارد، مي توان نتيجه گرفت که پيشرفت اقتصادي آن جامعه در گرو تعداد افرادي است که به حرفه کارآفريني روي آورده اند. مک کللند در تحقيقات خود نتيجه گيري
مي کند که نياز به توفيق انگيزه اصلي توسعه اقتصادي در کشورها بوده و در تصميم گيري فرد براي کارآفرين شدن تأثير دارد.

محققين همچنين دريافته اند که انگيزه توفيق طلبي با رهبري گروههاي وظيفه مدار کوچک و شرکت هاي کارآفرينانه کوچک ارتباط مستقيم دارد (رتزوبرگ[4]،2003).

مايل[5] و تولوس[6] تأثير نياز به توفيق گرايي را روي گرايش به کارآفريني مورد برسي قرار دادند و استدلال مي کنند که افراد با نياز به توفيق گرايي بالا استراتژي هاي بازار گرايانه شان را با نگرش ها و ساختارهاي پيشرفته و رسمي و فرايند تصميم گيري پيشتاز و تحليلي متناسب مي سازند.

2-4- گرايش به کارآفريني در تعاوني ها

تعاوني ها موتور رشد اقتصادي و ايجاد تغيير در جامعه هستند. يكي از راههاي توسعه صنعتي كه در سالهاي اخير موردتوجه كشورهاي درحال توسعه و حتي توسعه يافته قرارگرفته، روي آوردن به تاسيس تعاوني ها و اتكا به توسعه و گسترش صنايع كوچك و متوسط به عنوان موتور توسعه صنعتي و اقتصادي است.

بسياري از كارآفرينان كار خود را در قالب ايجاد شركت هاي تعاوني كوچك و متوسط شروع
مي نمايند. اين شركت ها سهم به سزايي در توسعه صنايع پيشرفته و ايجاد اشتغال داشته و نسبت به شركت هاي بزرگ از انعطاف پذيري بالايي برخوردارند .

در دهه هاي اخير دو واژه كارآفريني درون سازماني و كارآفريني شركتي نيز در ادبيات كارآفريني به كار مي روند. علت محبوب شدن اين مفاهيم، هماهنگي با تغييرات محيط اجتماعي و اقتصادي بوده است از جمله اهميت نوآوري براي بقا در رقابت نفس گير جهاني، سر برآوردن رقباي كوچك ولي سريع و ايجاد تمايل در نيروهاي كليدي براي ماندن در سازمان به جاي كار فردي و مستقل (دهقانپورفراشاه،1381).

 

2-4-1- تعاوني ها در ايران

در ايران، تعاوني ها علي رغم اينكه از مزايا و امتيازات چشمگيري در توسعه صنعتي و اقتصادي كشور برخوردار است، اما با تنگناهاي زيادي مواجه است كه به شكنندگي و تعطيلي اين شرکتها در سالهاي اخير منجر شده است. يكي از مشكلات عمده و چشمگير تعاوني ها كه قدرت رقابتي آنها را با صنايع بزرگ مشابه به شدت كاهش مي دهد، مشكل پيشرفته نبودن فناوري مورداستفاده آنها در فرايند توليد است.

تعاوني ها در حال حاضر در کشور پراکنده و فاقد انسجام هستند، به همين دليل در دهه هاي اخير هر روز شاهد تعطيلي بسياري از آنها هستيم . دولت به عنوان يکي از رقباي اصلي آنها در حال فعاليت است و با بهره گيري از امکانات خود مانع رشد تعاوني ها مي شود.در بسياري از کشورهاي جهان همه روشهاي توليدات صنعتي متکي بر تحقيقات و بررسي هاي علمي است، لذا فرآيند توليد در حال انتقال به روشهاي دانش محور است بر همين اساس ساختار جديد توليد به طور عمده درتعاوني ها تبلور يافته است به همين دليل در کشورهاي صنعتي روز به روز بر اهميت اين صنايع افزوده مي شود.تعاوني ها در ايران به رغم آن که بيش از 48 درصد از واحدهاي صنعتي و بيش از 20 درصد کارکنان شاغل در بخش صنعت را در خود جاي داده است در ساختار اقتصادي کشور از جايگاه مطلوبي برخوردار نيست و اين نه به دليل کوچکي اندازه آن، بلکه به دليل عدم برخورداري اين صنايع از انواع حمايتهاي مالي، فني و مشورتي از سوي مسئولان ذيربط است.تحقيقات نشان مي دهد تعاوني ها در ايران در بسياري از شاخصهاي مورد مطالعه فاقد مزيت نسبي نسبت به صنايع بزرگ هستند که اين ناشي از معضلات ساختاري صنعت در اقتصاد ايران است، به نحوي که صنايع بزرگ از حمايتهاي مالي، فني و قانوني دولت برخوردارند در حالي که تعاوني ها از بيشتر اين حمايتها محروم اند. به همين دليل براي رفع موانع و مشکلات رشد و گسترش تعاوني ها ، ضرورت اصطلاحات ساختاري در بخش صنعت و اقتصاد ايران به شدت احساس مي شود.

 

2-4-2- عملکرد کسب و کار

عملکرد کسب و کار مفهومي چند جانبه است  و رابطه گرايش به کارآفريني و عملکرد بسته به شاخصهايي که براي ارزيابي عملکرد استفاده مي شود، متفاوت است. عملکرد سازماني به سطح تحقق يافته اي از انواع اهداف کاري که مدير پاسخگو است، اشاره دارد (کاسم[7]،1987). هيچ توافقي روي معيار مناسب عملکرد کسب و کار وجود ندارد (يوسف[8]،2002). ادبيات تجربي تنوع بالايي را بين
شاخص هاي عملکرد گزارش مي دهد. يک تمايز معمول بين معيارهاي مال و غير مالي است. معيارهاي غير مالي شامل اهدافي مانند درجه رضايت و موفقيت جهاني است که توسط مدير يا مالک کسب و کار ايجاد مي شود.معيارهاي مالي شامل ارزيابي فاکتورهايي مانند رشد فروش و سود است. در بيشتر تحقيقات صورت گرفته براي بررسي رابطه بين گرايش به کارآفريني و عملکرد بيشتر بر جنبه هاي مالي عملکرد تأکيد مي شود. معيارهاي مالي ارزيابي در سطح شرکت را منعکس مي کنند، يعني بيشتر بر روي پيامدهاي سازماني تمرکز مي شود. در اين تحقيق نيز بر رابطه بين گرايش به کارآفريني و معيارهاي مالي تأکيد مي شود. از بين فاکتورهاي مالي، نسبتهاي سودآوري به عنوان مشخصه هايي که نشان دهنده قدرت کسب سود سازمان از طريق منابع در اختيار آنها مي باشند، معرفي مي گردند.

2-4-3- عملکرد کسب و کار و ROE

در يک محيط با تغيير سريع و چرخه کوتاه کسب و کار و محصول، سود آينده اي که از عمليات موجود ناشي مي شود نامطمئن هستند و کسب و کارها نياز دارند تا هميشه به دنبال موقعيتهاي جديد باشند. بنابراين شرکت ها از اتخاذ گرايش به کارآفريني منافعي به دست مي آورند. چنين شرکت هايي نوآوري کرده و ريسک هايي را در استراتژيهاي بازار محصولشان مي پذيرند (ميلر و فريسن[9]، 1983).  تلاش براي پيش بيني تقاضا و رقابت جسورانه براي ارائه محصولات يا خدمات جديد اغلب به بهبود عملکرد منجر مي شود. محققان براي توضيح عملکرد با معيار گرايش به کارآفريني تلاش مي کنند. عملکرد شرکت، از ديدگاه سهام داران، در افزايش ارزش پولي و بازده مالي سرمايه گذاري آنان منعکس
مي گردد. مديران بايد مطمئن شوند که بازده مالي ناشي از سود پايدار کسب و کار انتظارات مالکان را برآورده مي سازد. در بازارهاي مالي رقابتي، همواره گزينه هاي مختلفي براي سرمايه گذاري وجود دارد. بنابراين، عملکرد اقتصادي يک شرکت- که در قيمت سهام آن منعکس مي گردد- بايد براي جذب سرمايه گذاري جديد و ترغيب سهام داران کنوني به حفظ مالکيت، مطلوب باشد. از منظر بازار مالي، نسبتهاي بازده سرمايه گذاري و يا بازده سهام مي تواند به عنوان مهمترين معيارهاي عملکرد و سودهي شناسايي شوند.

کسب و کاري که بيشترين سود را کسب نمايد موفق تر خواهد بود چون منابع بيشتري جهت سرمايه گذاري در زمينه فرصتهاي آتي در اختيار دارد؛قادر به پرداخت سود سهام بيشتري به
سرمايه گذاران هست. قيمت سهام آن بالاتر و هزينه بدهي آن پايين تر است. از اينرو سود را مي توان به عنوان يک محدوديت و هم به عنوان يک هدف در نظر گرفت: براي بقا، وجود حداقل سود ضروري است (يک محدوديت)، و سود بيشتر هميشه بهتر است (يک هدف).

قيمت سهام وپرداخت سود سهام هر دو وابسته به توانايي کسب و کار در توليد سود از طريق سرمايه گذاراي هايي است که سهام داران در آن کسب و کار انجام داده اند.زماني که يک سهام دار 100 دلار در يک شرکت سرمايه گذاري مي نمايد مديران آن شرکت از اين 100 دلار به منظور خريد
دارايي هايي استفاده مي کنند که به نفع سهام داران و براي کسب سود بکار گرفته مي شود.به اين ترتيب، ميزان سودي که مديران قادرند از 100 دلار سرمايه ايي که در اختيار آنان قرار داده شده توليد نمايند، يک معيار کليدي است. اگر اين کسب و کار 20 دلار توليد کند، سود حاصل به دو طريق قابل محاسبه است. نخست اينکه کسب و کار مذکور ممکن است يک سود 20 دلاري را گزارش نمايد- يک معيار قطعي موفقيت- راه ديگر اينکه، مديران بازده سرمايه را بر اساس ميزان سرمايه گذاري (100 دلار) اعلام کنند. در اين حالت بازده سرمايه گذاري 100 دلاري، 20 درصد است.

سرمايه گذاران به دقت بر بازده سرمايه خود نظارت مينمايند و مديران ارشد شرکت را مسئول اين بازده مي دانند. اين جهت تعجب آور نيست که مهترين معيار ارزيابي سرمايه گذاران بازده
سرمايه گذاري (يا ROI[10]) است. ROI معيار نسبت توليد سود يک شرکت به عنوان درصدي از ورودي سرمايه مالي آن است. اين معيار يکي از بهترين شاخص هاي عملکرد مالي است. اگر ديدگاه مديران را بپذيريم،  کساني که براي توليد سود مورد اعتماد سهام داران قرار گرفته اند، معيار مناسب دروني براي بازده سرمايه گذاري، بازده حقوق صاحبان سهام (ROE)[11] خواهد بود. بخش حقوق صاحبان سهام در ترازنامه، نشان دهنده مجموع اصل سرمايه سهامداران به علاوه سود انباشته شده اي است که به آنان تعلق مي گيرد (منهاي سود سهام توزيع شده). بنابراين هدف هر مديري استفاده عاقلانه از سرمايه هاي  صاحبان سهام شرکت به نفع آنان است.

بازده حقوق صاحبان سهام (ROE) به صورت زير محاسبه مي گردد:

(2-1) درآمد خالص ROE =
حقوق صاحبان سهام

اگر فرض کنيم که مديران ارشد، خواهان به حداکثر رساندن معيار مذکور باشند (از آن جهت که پاداش عملکرد مديران ارشد به طور مستقيم و غيرمستقيم به اين نسبت وابسته است، فرض محتاطانه اي به نظر مي رسد) بايد از خود بپرسيم که مديران ارشد چگونه مي توانند آن را به گونه اي در سلسله مراتب شرکت انتقال دهند که کارکنان رده هاي پايين تر نيز در جهت افزايش بازده حقوق صاحبان سهم تلاش نمايند. براي دستيابي به پاسخ اين پرسش مي توان ROE را به اجزاي تشکيل دهنده آن تجزيه کرد.دونالدسون براون مدير مالي دوپون در حدود سال 1915 اين کار را انجام داد و بعدها روش خود را به جنرال موتورز ارائه نمود. ROE را مي توان به صورت زير تجزيه نمود:

(2-2) فروش × درآمد خالص = درآمد خالص ROE =
حقوق صاحبان سهام فروش حقوق صاحبان سهام

اولين قسمت (درآمد خالص÷ فروش) معيار نسبي سودهي است و دومين قسمت را مي توان به صورت ذيل تجزيه کرد:

(2-3) دارايی ها × فروش = درآمد خالص ROE =
حقوق صاحبان سهام دارايی ها فروش

 

(2-4) نسبت اهرم مالی× نسبت گردش دارايی× نسبت سوددهی ROE =

 

2-5- مطالعات پيشين

2-5-1- مطالعات داخلي

پايان نامه کارشناسي ارشد توسط ادهمي (1382) تحت عنوان “مطالعه ويژگي هاي کارآفريني مديران ارشد صنايع غذايي اصفهان” انجام شده است. اهداف اين تحقيق عبارتند از:

1- تعيين ويژگي هاي کارآفريني موردنياز مديران ارشد در صنايع غذايي اصفهان.

2- تعيين درجه اهميت هر يک از ويژگي هاي کارآفريني در موفقيت کاري مديران مورد مطالعه.

3- تعيين اولويت هريک از ويژگي هاي کارآفريني براي مديران ارشد مورد مطالعه.

اين پژوهش را مي توان از نوع تحقيقات کاربردي و توسعه اي به حساب آورد. اطلاعات اين نوع تحقيق از طريق پرسشنامه، مصاحبه جمع آوري مي شود. 31 شرکت مورد مطالعه قرار گرفت. در تحليل داده هاي گردآوري شده از روش هاي آمار توصيفي (ميانگين، انحراف معيار،فراواني ها و…) وآمار استنباطي (آزمون کولموگروف- اسميرنوف، ضريب همبستگي و تحليل عاملي و آزمون فريدمن) استفاده شده است.

بر اساس تحليل انجام شده بر روي ويژگي هاي کارآفريني، مقدار ميانگين ويژگي هاي استقلال طلبي، پشتکار، هدف گرايي، تجربه کاري، توفيق طلبي، رقابت، مبارزه جويي، نوآوري، تحصيلات و آموزش، ابتکار و خلاقيت، خانواده و دوستان، رخدادها يا رويدادها، شرايط کودکي، قدرت طلبي، کنترل دروني و مخاطره پذيري از حد متوسط بيشتر مي باشد، بنابراين مي توان نتيجه گرفت که ويژگي هاي مزبور به عنوان مهمترين ويژگي ها و عوامل کارآفريني محسوب مي گردد که به نظر مديران کارآفرين در موفقيت آنها در کسب وکار تاثير بسزايي داشته است.

پژوهش ديگري در ارتباط با کارآفريني توسط مقيمي (1381) با عنوان” کارآفريني در نهادهاي جامعه مدني (پژوهشي در سازمان هاي غير دولتي ايران)”انجام شده است. مقيمي در رساله دکتراي خود هدف اصلي از اين پژوهش را بررسي توانمندي ها و ويژگي هاي کارآفريني سازماني در سازمان هاي غير دولتي ايران بيان مي کند، تا بر اساس آن الگوي جامعي طراحي شود که کليه سازمان هاي غير دولتي در راستاي اهداف برنامه سوم توسعه به بهبود تواناييها و مهارتهاي ساختاري، رفتاري و محيطي خود بپردازند و براي ايفاي مؤثر نقشهاي اجتماعي و فرهنگي در جامعه آمادگي لازم را پيدا کنند.

تحقيقي در مقطع کارشناسي ارشد تحت عنوان “بررسي و شناخت ويژگيهاي مديران و كارآفرينان در صنعت كشور” توسط اصغر بابانيا (1380) انجام شده است که بيان مي کند، در شرايطي كه توسعه سريع اقتصادي واجتماعي يك هدف كلان و آرزوي ديرينه براي تمامي كشورهاي صنعتي و در حال توسعه است تحقق اين هدف منوط به توليد انبوه و صادرات و به تبع آن افزايش درآمد ملي، توسعه عدالت اجتماعي وگسترش اشتغالهاي مولد در كشورها است. دستيابي به هدفهاي فوق نيز در گرو ايجاد و توسعه فعاليتهاي اقتصادي و افزايش بهره وري و خلاقيت در تمامي مراحل انجام آن است در جواب اين سوال كه چه كسي و يا چه كساني مي توانند هدفهاي فوق را محقق سازند تجربه موفق كشورهاي صنعتي و كشورهاي شتاب دار در توسعه اقتصادي نشان دادند كه كليه حل اين معما در دست مديران كارآفرين، خلاق و ريسك پذير در بخشهاي مختلف اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي كشور است. اين تحقيق درصدد بررسي و شناخت ويژگيهاي مديران و كارآفرينان در صنايع كشور مي باشد

پايان نامه کارشناسي ارشد تحت عنوان “بررسي ميزان انگيزه توفيق‌طلبي مديران صنايع استان يزد” توسط حسين رحيمي؛ (1378) انجام شد. در اين پژوهش با طرح اين مساله كه آيا ارتباطي بين ميزان و نوع نيازهاي سطوح مختلف با اثربخشي آنان وجود دارد و براساس نظريه‌هاي نيازهاي سه‌گانه “ديويد مك‌كلدلند” شامل نياز به كسب قدرت ، توفيق‌طلبي و تعلق به بررسي موضوع پرداخته شد. جامعه مورد بررسي را مديران، سطوح مختلف واحدهاي توليدي بزرگ تحت پوشش اداره كل صنايع استان يزد كه از شيوه انتخاب گزينشي به طريق واحدهاي نمونه و موفق طي سالهاي 1370-1375 بر اساس ارزشيابي واحدهاي نمونه آن اداره تشكيل مي‌دهند. ابزار تحقيق پرسشنامه‌اي حاوي 32 سوال در چهار گروه كه ميزان نياز به قدرت ، توفيق‌طلبي، تعلق و اثربخشي را مورد سنجش قرار مي‌دهد. نتيجه اينكه از ميان 9 فرضيه تحقيق حاضر 4 فرضيه تاييد و بقيه رد شدند. يعني در سطح اطمينان 95 درصد مي‌توان ادعا نمود كه بين نياز به كسب قدرت مديران عالي، نياز به توفيق‌طلبي مديران مياني، نيز به كسب قدرت مديران مياني، نياز به تعلق مديران عملياتي با اثربخشي آنان ارتباط معني‌داري وجود دارد، به عبارتي ديگر ميزان انگيزه توفيق‌طلبي مديران سطوح مختلف مديريت با يكديگر متفاوت است. پيشنهاد مي‌شود كه با تحول در نظام انگيزشي بر اساس شناخت برانگيزننده‌هاي هر سطح از مديريت به افزايش اثربخشي مديران در جهت دستيابي به اهداف سازمان كمك نمود.

احمدپور (1377) تحقيقي با عنوان “طراحي و تبيين الگوي پرورش مديران کارآفرين در صنعت” انجام داده است. در اين تحقيق به منظور ارائه الگوي پرورش مديران کارآفرين، مطالعه اي ميداني در خصوص شناسايي ويژگي ها و خصوصيات مديران کارآفرين و موفق صورت گرفته است. در اين بررسي دو الگوي موفقيت سازماني کارآفرين و الگوي پرورش مديران کارآفرين ارائه گرديده است. همچنين بر اساس دو مدل نظري و فرضيات اصلي متغيرهاي گوناگون، ويژگي هاي کارآفرين شامل عوامل شخصيتي، سازماني، جمعيت شناختي و موفقيت شامل سه جنبه نوآوري، رشد، تغيير و فرايند آموزش به تفکيک عوامل مشخص شده است. محقق در اين تحقيق مديران را بر اساس ويژگي هاي فردي، سازماني و موفقيت سازماني نمونه هاي آماري، در دو دسته خيلي کارآفرين و کم کارآفرين قرار داده است.

بر اساس مطالعات انجام شده ،در ايران تحقيقي که مستقيماً مرتبط با “گرايش به کارآفريني” باشد،  مشاهده نشد.

2-5-2- مطالعات خارجي:

ميلر تحقيقي با عنوان «ارتباط کارآفريني در سه نوع از شرکتها» انجام داد.نتايج اين تحقيق نشان داد که در کسب وکارهاي کوچک ابعاد نوآوري، ريسک پذيري و پيشتازي مهم است (ميلر[14]،1983).

لامپکين و دس در مقاله خود تحت عنوان «مشخص کردن سازه کارآفريني  و ارتباط آن با عملکرد» هدف خود از اين مقاله را مشخص کردن سازه کارآفريني و پيشنهاد يک چارچوب اقتضايي براي بررسي ارتباط بين کارآفريني و عملکرد شرکت بيان مي کنند.آنها ابعاد کارآفريني را توضيح داده و موشکافي مي کنند، که اين ابعاد شامل ريسک پذيري، نوآوري، پيشتازي، استقلال و رقابت جسورانه هستند (لامپکين و دس،1996).

دس، لامپکين و کوين در تحقيقي با عنوان «استراتژي کارآفريني و عملکرد شرکت :آزمون مدل اقتضايي» به اين نتيجه رسيدند که رابطه بين گرايش به کارآفريني و عملکرد به تناسب بين گرايش به کارآفريني و فاکتورهايي مانند محيط، ساختار و استراتژي بستگي دارد (دس و همکاران[15]،1997).

ويکلاند در تحقيق خود با عنوان «ثبات رابطه گرايش به کارآفريني و عملکرد» سعي کرده است تا ثبات رابطه بين گرايش به کارآفريني و عملکرد را مورد بررسي قرار دهد و همچنين آيا گرايش به کارآفريني در طي دوره زماني گسترده بر عملکرد تأثيرگذار است؟ محقق در اين از داده هاي
شرکت هاي کوچک سوئدي استفاده کرده است. نتايج نشان داد رابطه مثبتي بين گرايش به کارآفريني و عملکرد وجود دارد و اين رابطه در طي زمان افزايش مي يابد (ويکلود،1999).

ريچارد، بارنت، داير و چادويک در تحقيق خود تحت عنوان  «تنوع فرهنگي در مديريت، عملکرد شرکت و تعديل نقش ابعاد گرايش به کارآفريني» رابطه منحني شکل بين تفاوت جنسي و نژادي در مديريت و عملکرد شرکت فرض کردند. آنها روابط در زمينه گرايش به کارآفريني در سطح شرکت را ارزيابي کردند. تحقيقات تجربي روابط پيچيده اي بين متغيرهاي مورد مطالعه را نشان داد. همچنين نشان دادکه نوآوري به شکل مثبت و ريسک پذيري به شکل منفي الگوهاي رابطه غيرخطي براي ناهمانندي جنسي و نژادي را تعديل مي کنند. در واقع آنها يافتند که نوآوري و ريسک پذيري رابطه متفاوتي با عملکرد شرکت نسبت به رابطه تنوع فرهنگي و عملکرد شرکت داشتند (ريچارد و همکاران،2004).

تحقيقات زيادي در در مورد کارآفريني فردي و کارآفريني شرکتي انجام شده است . اما درباره مفاهيم مرتبط مانند گرايش به کارآفريني در کسب وکارهاي کوچک و همچنين نقش آن در تنظيم استراتژي شرکت تحقيقات زيادي صورت نگرفته است (آلولو و فيول،2005).

در تحقيق ديگري چاو ارتباط بين گرايش به کارآفريني و عملکرد شرکت را در چين مورد بررسي قرار داد. اين تحقيق تأثير مثبت فعاليتهاي کارآفريني را روي عملکرد شرکت نشان مي دهد .اين مطالعه تأثير تعديل کننده متغيرهاي محيطي را روي گرايش به کارآفريني و عملکرد را بررسي مي کند. نتايج اين تحقيق نشان داد که بر اساس مشخصه هاي سازماني گرايش به کارآفريني همبستگي منفي با نوع مالکيت، سن شرکت، اندازه شرکت و محيط دارد (چاو[16]،2006).

هيوجز و مورگان در تحقيق خود تحت عنوان “تمرکز بر رابطه بين گرايش به کارآفريني و عملکرد کسب و کار در مرحله رشد شرکت” انجام دادند. آنها تأثير پيشتازي، ريسک پذيري، نوآوري، استقلال و رقابت جسورانه را روي عملکرد شرکت هاي جوان با تکنولوژي بالا را در مرحله رشد شرکت مورد بررسي قرار دادند و به اين نتيجه رسيدند که فقط نوآوري و پيشتازي تأثير مثبت روي عملکرد دارند در حاليکه ريسک پذيري رابطه منفي دارد. رقابت جسورانه و استقلال هم تأثيري روي عملکرد کسب و کار در مرحله رشد شرکت نداشتند (هيوز و مورگان،2006).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم

روش تحقيق

 

 

 

 

 

 

 

3-1- مقدمه

امروزه پژوهش علمي تاثير چشمگيري بر رشد و گسترش علوم و دانش بشري گذاشته است.هر چند که حصول توافق ميان دانشمندان و پژوهشگران درباره تعريف پژوهش علمي چندان ساده نيست، اما يک تعريف قابل قبول در مورد آن چنين است:

“پژوهش علمي عبارت است از مطالعه نظام دار، کنترل شده، تجربي و انتقادي يک يا چند قضيه فرضي در مورد روابط احتمالي ميان پديده هاي طبيعي” (هومن،1376).

هدف از انتخاب روش پژوهش آن است که پژوهشگر مشخص نمايد که آغاز چه شيوه اي، او را هر چه سريع تر، دقيق تر،آسان تر و ارزان تر به پاسخ مورد نظر مي رساند (هومن،1376).

در اين فصل به بيان روش تحقيق، جامعه آماري، روش نمونه گيري، ابزارجمع آوري داده ها و اطلاعات، روايي و پايايي پرسشنامه و روش تجزيه و تحليل داده ها و آزمون هاي آماري مورد استفاده پرداخته مي شود.

 

 

3-2- روش تحقيق

تحقيق حاضر از لحاظ هدف، کاربردي و از نظر روش، تحقيق، توصيفي پيمايشي از نوع همبستگي است. در تحقيق کاربردي، هدف توسعه دانش کاربردي در يک زمينه خاص است (بازرگان و ديگران،1383). از آنجايي که نتايج اين تحقيق براي ساير بخش هاي تعاوني قابل استفاده مي باشد، تحقيق از نوع کاربردي است.

در تحقيقات توصيفي محقق به دنبال چگونه بودن موضوع است و مي خواهد بداند پديده، متغير يا مطلب چگونه است. يه عبارت ديگر، اين تحقيق وضع موجود را بررسي مي کند و به توصيف منظم و نظام دار وضعيت فعلي مي پردازد،ويژگي ها و صفات آن را مطالعه و عندالزوم ارتباط بين متغيرها را بررسي مي کند. محققان مي کوشند با بهره گرفتن از تحقيقات پيمايشي به تبيين پديده ها پرداخته و صرفاً به توصيف آن بسنده نکنند (بازرگان و همکاران،1383). اين تحقيق از آن جهت که با بهره گرفتن از روش ميداني (پرسشنامه) به تعريف جزء به جزء يک موقعيت و يا يک رشته از شرايط پرداخته است توصيفي-پيمايشي و از آن جهت که رابطه­ي بين دو متغير را بررسي مي کند از نوع همبستگي است.

 

3-3- متغيرها و چارچوب مفهومي پژوهش

3-3-1- متغير پيش بين

متغير پيش بين، متغير محرک[17] درون داد است که به وسيله پژوهشگر اندازه گيري، دستکاري يا انتخاب مي شود تا تاثير ارتباط آن با متغير ديگري معين شود(دلاور،1387). در اين تحقيق کارآفريني فردي و عوامل هشت گانه به عنوان متغير پيش بين در نظر گرفته شده است.

 

3-3-2- متغير ملاک

متغير ملاک، متغير پاسخ،برون داد يا ملاک است.متغير ملاک مشاهده يا اندازه گيري مي شود تا تاثير متغير پيش بين بر آن معلوم و مشخص شود (دلاور،1387). در اين تحقيق بازده حقوق صاحبان سهام به عنوان ملاک سودآوري شرکت ها و متغير ملاک در نظر گرفته شده است.

 

 

3-3-3- چارچوب مفهومي پژوهش

همان طور که در شکل 3-1 نشان داده شده در اين تحقيق نسبت حقوق صاحبان سهام شرکت به عنوان متغير وابسته در نظر گرفته شده است. نسبت حقوق صاحبان سهام شرکت از آخرين گزارشات اداره تعاون بدست آمده است.

 

کارآفريني هيئت مديره
خطرپذيري متعادل
کانون کنترل دروني
توفيق طلبي
سلاست فکري
عملگرايي
تحمل ابهام
روياپردازي
چالش طلبي
ميزان سودآوري شرکت

.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 3-1 چارچوب مفهومي پژوهش

 

3-4- جامعه آماري

با توجه به نقش مهم هيئت مديره در جهت دهي و سياست گذاري سازمان، کارآفريني اين افراد موجب افزايش قدرت ريسک پذيري و و توليد ايده هاي نوين در جهت بهبود خدمات و محصولات و در نهايت سوددهي آنها مي باشد. جامعه آماري شامل هيئت مديره تعاوني هاي فعال سطح شهر اصفهان است که شامل 128 نفر مي باشند. تعداد هئيت مديره در هر شرکت تعاوني به طور متوسط 3 نفر است.

 

3-5- روش و طرح نمونه گيري

نکته حائز اهميت در محاسبات آماري اين تحقيق استفاده از مقياس فاصله اي براي داده هاي بدست آمده از پرسشنامه ها مي باشد.براي انتخاب نمونه در جامعه اي که حجم آن محدود و متناهي است (نمونه گيري بدون جايگذاري انجام مي شود) از رابطه (1-3) استفاده مي شود.

(3-1)

که در آن N حجم جامعه، σ انحراف معيارجامعه، α سطح معناداري نمونه گيري، d دقت برآورد است. حجم جامعه 128 نفر مي باشد، براي بدست آوردن d (به زعم بارتلت و همکاران،2001)، 3/0 را در تعداد مقياس طيف ليکرت استفاده شده در پرسشنامه ضرب مي کنيم که چون در اين پرسشنامه طيف ليکرت 4 تايي بوده، اين عدد 12/0 محاسبه مي شود. براي دستيابي به انحراف معيار جامعه از رابطه
(2-3) بدست مي آيد: (مومني و فعال قيومي،1390)

(3-2)

که براي طيف ليکرت استفاده شده در پرسشنامه، بزرگترين مقدار 4 و کوچک ترين مقدار 1 خواهد بود و انحراف معيار آن برابر با  خواهد بود که پس از جايگذاري در رابطه (1-3)، حجم نمونه 45  محاسبه شد.

 

3-6- ابزار جمع آوري داده ها و اطلاعات

در اين تحقيق، داده هاي ثانويه (داده هايي که قبلا توليد شده و در منابع موجود قابل بررسي است)، از طريق روش کتابخانه اي شامل مطالعه­ي کتب، اسناد و مدارک و مراجعه به سايت هاي مربوط
جمع آوري شده اند. از اين داده ها براي تدوين مباني نظري استفاده شده است. همچنين داده هاي اوليه (داده هايي که قبلاً وجود نداشتند و توسط خود محقق ايجاد مي شوند) با بهره گرفتن از روش پرسشنامه جهت آزمون فرضيات تحقيق به دست آمده است.

در اين تحقيق براي دسترسي به داده هاي مربوط به سودآوري شرکت ها از آخرين گزارشات  منتشره از سوي اداره کل تعاون استان در مورد هر يک از تعاونيها استفاده شده است. از ميان انواع مختلف نسبتهاي سودآوري، نسبت بازده حقوق صاحبان سهام (ROE) نتخاب شده است. داده هاي مربوط به کارآفريني فردي هيئت مديره از طريق پرسشنامه شناسايي کارآفرينان کردنائيج و همکاران (1386) جمع آوري شده است.

اين پرسشنامه از دو قسمت سوالات جمعيت شناسي و سوالات اصلي تشکيل شده است که سوالات اصلي پرسشنامه شامل 95 سوال مي باشد که به سنجش 8 ويژگي عمده کارآفرينان در ميان اعضاي هيئت مديره شرکتهاي تعاوني مي پردازد.در جدول 1-3 سوالات مربوط به هر يک از ويژگي ها  نشان داده شده است.

در اين تحقيق، کارکنان بر اساس يک مقياس چهار درجه اي از نوع ليکرت به سوالات پاسخ گفتند. اين چهار درجه عبارتند از:

1-کاملاً مخالفم  2- نسبتاً مخالفم  3- نسبتاً موافقم  4- کاملاً موافقم

در اين پرسشنامه به سوالهاي 72-82 نمره دهي معکوس داده شده است.به عبارتي پاسخ اين سوالها به صورت زير نمره دهي شده است:

1- کاملا موافقم  2- نسبتاً موافقم  3- نسبتا مخالفم  4- کاملاً مخالفم

 

جدول 3-1- گويه هاي مربوط به ويژگي هاي كارآفريني

ويژگي کارآفريني گويه
ريسک پذيري متعادل 1- 18
کانون کنترل 19-35
نياز به موفقيت 36-50
سلاست فکري 51-63
عملگرايي 64-71
تحمل ابهام 72-82
روياپردازي 83-89
چالش طلبي 90-95

 

3-7- روايي و پايايي پرسشنامه

دو معياري که براي آزمودن برازش اندازه ها به کار مي آيند عبارتند از روايي و اعتبار[20]. روايي تعيين
مي کند ابزار تهيه شده تا چه حد مفهوم خاص مورد نظر را اندازه مي گيرد و اعتبار معين مي کند يک ابزار اندازه گيري تا چه حد ميزان سازگاري مفهوم را اندازه مي گيرد. به بيان ديگر روايي به ما مي گويد که آيا مفهوم واقعي را اندازه مي گيريم و اعتبار با پايداري و سازگاري اندازه گيري سروکار دارد (سکاران،1380).

در اين تحقيق، به علت استاندارد بودن پرسشنامه، روايي آن با توجه به مباني نظري کارآفريني بوسيله کردنائيچ و همکاران (1386) و به روش تحليل عاملي اکتشافي مورد بررسي و تاييد قرار گرفته است. براي بررسي اعتبار و پايايي پرسشنامه از روش آلفاي کرونباخ استفاده شده است. اعتبار کلي پرسشنامه نيز برابر 92/0 است که قبلا توسط طراح پرسشنامه (کردنائيچ و همکاران،1386). محاسبه شده است و نشان از اعتبار بالاي روايي مي باشد.

البته آلفاي کرنباخ محاسبه شده در اين تحقيق و بر اساس پاسخ هاي مديران به سوالات برابر 782/0 تعيين شد که باز هم داراي ميزان معتبري مي باشد.

 

جدول3-2 آلفاي کرنباخ محاسبه شده در پژوهش

تعداد متغيرها آلفاي کرنباخ
8 782/0

 

3-8- روش تجزيه و تحليل داده ها و آزمون هاي آماري مورد استفاده

براي تجزيه و تحليل داده هاي به دست آمده از روش هاي آماري زير استفاده شده است:

 

3-8-1- آمار توصيفي

در اين تحقيق از جدول و نمودار توزيع فراواني افراد مورد مطالعه بر حسب جنسيت، سن، سابقه کار، سطح تحصيلات و ميانگين نمرات کارآفريني افراد به تفکيک ابعاد استفاده شده است.

 

3-8-2- آمار استنباطي

در اين تحقيق براي تجزيه و تحليل رابطه بين ميزان کارآفريني هيئت مديره هاي شرکت هاي تعاوني و ميزان سودآوري شرکتها، ابتدا از آزمون کولموگروف- اسميرنوف[21] و سپس از آزمون هاي ضريب همبستگي پيرسون[22] و رگرسيون خطي[23] استفاده شده است. براي تجزيه و تحليل ساير داده هاي پژوهش آزمون t تک نمونه اي[24]، آزمون لوين[25] و آزمون هاي t دو جامعه مستقل، تحليل واريانس تک عاملي (آنوا[26])،LSD ، کاي- دو[27] مورد استفاده قرار گرفته است.

 

3-8-2-1- آزمون کولموگروف- اسميرنوف (K-S)

اين آزمون جهت بررسي ادعاي مطرح شده در مورد توزيع داده هاي يک متغير کمي کورد استفاده قرار مي گيرد (مومني، 1386). پس از انجام اين آزمون و کسب اطمينان ازنرمال بودن جامعه مورد بررسي از لحاظ ابعاد کارآفريني فردي، مي توان از آزمون ضريب همبستگي پيرسون استفاده کرد.

 

3-8-2-2- آزمون ضريب همبستگي پيرسون

تحليل همبستگي ابزاري آماري براي تعيين نوع و شدت رابطه يک متغير کمي با متغير کمي ديگر است. ضريب همبستگي يکي از معيارهاي مورد استفاده در تعيين همبستگي دو متغير مي باشد. ضريب همبستگي شدت رابطه و همچنين نوع رابطه (مستقيم يا معکوس) را نشان مي دهد. اين ضريب بين 1+ تا 1- است و در صورت عدم وجود رابطه بين دو متغير برابر صفر مي باشد.

ضريب همبستگي پيرسون روشي پارامتري است و براي داده هايي با توزيع نرمال يا تعداد زياد استفاده مي شود. به همين دليل در اين پژوهش براي آزمون فرضيات از اين آزمون استفاده شده است (مومني،1386).

 

 

 

3-8-2-3- آزمون رگرسيون خطي

در آزمون رگرسيون، محقق به دنبال برآورد رابطه اي رياضي و تحليل آن است، به طوري که بتواند به کمک آن کميت يک متغير مجهول را با بهره گرفتن از متغير يا متغيرهايي معلوم، تعيين کند. با فرض آن که رابطه­ي علي و معلولي بين دو متغير کمي وجود دارد و اين رابطه به صورت خطي باشد، معادله رگرسيون به شکل y=a+bx تعريف مي شود (مومني،1386).

در اين پژوهش براي تعميم نتايج آزمون فرضيات به کل جامعه­ي آماري، از اين آزمون استفاده شده است.

 

3-8-2-4- آزمون t تک نمونه­اي

از آزمون t تک نمونه­اي براي تعيين ميانگين هر يک از ابعاد کارآفريني فردي استفاده شد.در آزمون t تک نمونه­ اي اين فرضيه آزمون مي شود که ميانگين نمرات مربوط به هريک از ابعاد کارآفريني در مجموع جامعه مورد بررسي بزرگتر از 5/2 (ميانگين طيف ليکرت) است.

 

3-8-2-5- آزمون برابري واريانس­ها (لوين)

استفاده از اين آزمون پيش شرط انجام آزمون برابري ميانگين دو جامعه مستقل است و آماره آن F است.

 

3-8-2-6- آزمون برابري ميانگين دو جامعه مستقل (t-test)

از اين آزمون جهت تعيين معناداري تفاوت ميان نظرات مديران مرد و زن استفاده شده است.

 

3-8-2-7- آزمون تحليل واريانس تک عاملي (آنوا)

از جهت تعيين معناداري تفاوت ميان نظرات مديران از لحاظ ميزان تحصيلاتشان همچنين از لحاظ سابقه کاريشان و سن آنها استفاده شده است.

 

3-8-2-8- آزمون LSD از چند جامعه مستقل با ميانگين نامساوي

اين آزمون در صورتي انجام مي شودکه آزمون آنوا گوياي عدم برابري ميانگين جوامع باشد.جهت مشخص شدن اين موضوع که نابرابري ميان کدام دو گروه بوده و همچنين مقايسه ميانگين گروه ها، در صورتي که تعداد اعضاي هر گروه نيز نابرابر باشند، از اين آزمون استفاده مي شود (يعسوبي،1389).

3-8-2-9- آزمون کاي- دو

اين آزمون براي بررسي نوع توزيع داده ها در متغيرهاي کيفي يا متغيرهاي کمي دسته بندي شده مورد استفاده قرار مي گيرد (مومني،1386).

در اين پژوهش براي بررسي يکنواختي توزيع داده هاي جمعيت شناسي (سن، جنسيت، سابقه کاري، تحصيلات) مورد استفاده قرار گرفت.

 

3-9- خلاصه

در اين فصل پس از ارائه­ي مقدماتي درباره پژوهش هاي علمي، به توضيحاتي در رابطه با نوع و روش پژوهش حاضر پرداخته شد. سپس متغيرهاي تحقيق، جامعه آماري، روش نمونه گيري و فرمول مورد استفاده بيان شد. در ادامه روش گردآوري اطلاعات مورد بررسي قرار گرفته و بيان گرديد که محقق براي دستيابي به هر کدام از متغيرهاي پژوهش چه اطلاعاتي را ملاک قرار داده است. همچنين توضيح کاملي در رابطه با پرسشنامه استاندارد استفاده شده، ارائه گرديد. در ادامه روايي، پايايي پرسشنامه و روش تجزيه و تحليل اطلاعات نيز مورد بررسي قرار گرفت. در فصل بعدبه تجزيه و تحليل داده ها و آزمون نتايج فرضيه ها پرداخته خواهد شد.

 

 

 

 

فصل چهارم

تجزيه و تحليل داده ها

 

 

 

 

 

 

 

 

4-1- مقدمه

پس از تعيين روايي و پايايي ابزار اندازه گيري که بر اساس يافته هاي کردنائيچ و همکاران (1386) صورت گرفته است و داده هاي جمع آوري شده بايد به اطلاعات قابل فهم تبديل شده و مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند؛ لذا در اين فصل داده هاي گردآوري شده مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و نتايج آنه در جداول و نمودار هاي آماري ارائه شده است.

در تنظيم مطالب اين فصل ابتدا با بهره گرفتن از جداول و نمودارها به تجزيه و تحليل توصيفي
داده ها پرداخته شده سپس با بهره گرفتن از آمار استنباطي، فرضيات تحقيق مورد آزمون قرار گرفته اند. لازم به تذکر است که براي ترسيم جداول و نمودارها از نرم افزار Microsoft Excel 2007 و براي انجام آزمون هاي آماري در دو سطح توصيفي و اسنباطي از نرم افزار SPSS 18 استفاده شده است.

 

 

 

4-2- تجزيه و تحليل توصيفي داده ها

در اين قسمت با بهره گرفتن از جداول و نمودارها به تجزيه و تحليل داده ها پرداخته مي شود.

 

4-2-1- جنسيت

 

جدول (4-1) توزيع فراواني مطلق و نسبي افراد مورد مطالعه بر حسب جنسيت

جنسيت فراواني درصد فراواني درصد فراواني تجمعي
زن 4 5/8 8/5
مرد 43 5/91 100
جمع 47 100  

 

نمودار (4-1) توزيع فراواني مطلق افراد مورد مطالعه بر حسب جنسيت

 

همان طورکه جدول (4-1) و نمودار(4-1) نشان مي دهد، افراد پاسخ دهنده از5/91 درصد مرد و 5/8 درصد زن تشکيل شده است.

 

4-2-2- سطح تحصيلات

 

جدول (4-2) توزيع فراواني مطلق و نسبي افراد مورد مطالعه بر حسب تحصيلات

سطح تحصيلات فراواني درصد فراواني درصد فراواني تجمعي
زير ديپلم 8 17 17
ديپلم 11 4/23 4/40
فوق ديپلم 4 5/8 9/48
ليسانس 15 9/31 9/80
فوق ليسانس و بالاتر 9 1/19 100
جمع 47 100  

 

نمودار (4-2) توزيع فراواني مطلق افراد مورد مطالعه بر حسب سطح تحصيلات

 

با توجه به جدول (4-2) و نمودار (4-2)، افراد پاسخ دهنده از17درصد زير ديپلم، 4/23 درصد ديپلم، 5/8 درصد فوق ديپلم، 9/31 درصد  ليسانس و1/19 درصد فوق ليسانس و بالاتر تشکيل شده است.

4-2-3- سابقه کار

 

جدول (4-3) توزيع فراواني مطلق و نسبي افراد مورد مطالعه بر حسب سابقه کار

سابقه کار فراواني درصد فراواني درصد فراواني تجمعي
کمتر از 5 سال 1 1/2 1/2
بين 5 تا 10 سال 7 9/14 17
بين 10 تا 15 سال 12 5/25 6/42
15 و بالاتر 27 4/57 100
جمع 47 100  

 

نمودار (4-3) توزيع فراواني مطلق افراد مورد مطالعه بر حسب سابقه کار

 

با توجه به جدول(4-3) و نمودار (4-3) مشخص مي شود که افرادي داراي سابقه کار 15 سال و بيشتر مي باشند با دارا بودن 4/57 درصد بيشترين درصد فراواني را دارند.

 

 

4-2-4- سن

جدول (4-4) توزيع فراواني مطلق و نسبي افراد مورد مطالعه بر حسب سن

رده سني فراواني درصد فراواني درصد فراواني تجمعي
بين 25 تا 35 سال 5 6/10 6/10
بين 35 تا 45 سال 13 7/27 3/38
بين 45 تا 55 سال 13 727 66
بالاي 55 سال 16 34 100
جمع 47 100  

 

نمودار (4-4) توزيع فراواني مطلق افراد مورد مطالعه بر حسب سن

 

با توجه به جدول (4-4) و نمودار (4-4) مشخص مي شود که پاسخ دهندگان در رده سني 55 سال و بالاتر بيشترين درصد فراواني را دارند.

 

 

4-2-5- تمايل به راه اندازي کسب و کار جديد

 

جدول (4-5) توزيع فراواني مطلق و نسبي افراد مورد مطالعه بر حسب گرايش جديد به راه اندازي کسب و کار

گرايش جديد به راه اندازي کسب و کار فراواني درصد فراواني درصد فراواني تجمعي
بله 25 2/53 2/53
خير 22 8/46 100
جمع 47 100  

 

نمودار(4-5)توزيع فراواني مطلق افراد مورد مطالعه بر حسب تمايل جديد به راه اندازي کسب و کار

 

بر اساس جدول (4-5) و نمودار(4-5)، 2/53 درصد افراد در حال حاضر نيز تمايل به راه اندازي کسب و کار جديد مي باشند.

 

 

4-2-6- ميانگين نمرات ابعاد کارآفريني فردي

 

جدول (4-6) بررسي توصيفي وضعيت ابعاد کارآفريني فردي در بين هيئت مديره

ابعاد کارآفريني فردي تعداد حداقل حداکثر ميانگين انحراف معيار
ريسک پذيري 47 833/1 889/3 85/2 45/0
کانون کنترل 47 176/2 4 32/3 44/0
نيازبه موفقيت 47 2/2 4 28/3 47/0
سلاست فکري 47 2 692/3 83/2 46/0
عملگرايي 47 375/2 4 35/3 46/0
تحمل ابهام 47 1 727/3 31/2 67/0
روياپردازي 47 143/2 857/3 98/2 46/0
چالش طلبي 47 667/1 4 07/3 60/0

 

نمودار (4-6) ميانگين ابعاد کارآفريني فردي

 

همان طور که جدول 4-6 نشان مي دهد بعد عملگرايي در ميان ساير ابعاد کارآفرينانه داراي بيشترين ميانگين و بعد تحمل ابهام پايين ترين ميانگين را در افراد هيئت مديره شرکتهاي تعاوني داشته است.

4-3- تجزيه و تحليل استنباطي داده ها

4-3-1- آزمون نرمال بودن توزيع جامعه آماري

براي محقق آزمون نرمال بودن جامعه آماري از اهميت خاصي برخوردار است. زيرا آزمون هاي مربوط به فرضيات هر تحقيق با توجه به نرمال بودن يا نبودن جامعه­ي آماري متفاوت است. در اين پژوهش براي بررسي نرمال بودن جامعه آماري از آزمون کولموگروف- اسميرنوف (K-S) استفاده گرديده است که نتايج حاصل از اين آزمو در جدول 4-7 نشان داده شده است.

 

جدول (4-7) بررسي نرمال بودن توزيع جامعه آماري با بهره گرفتن از آزمون کولموگروف-اسميرنوف

فرضيات پژوهش کولموگروف- اسميرنوف Sig (سطح معناداري)
ريسک پذيري 493/0 968/0
کانون کنترل 594/0 872/0
نياز به موفقيت 753/0 622/0
سلاست فکري 684/0 737/0
عملگرايي 836/0 486/0
تحمل ابهام 719/0 680/0
روياپردازي 015/1 255/0
چالش طلبي 703/0 707/0

 

جدول 4-7 نشان مي دهد که مقدار sig براي تمام ابعاد کارآفريني فردي بالاتر از 05/0 است. بنابراين فرض صفر مبني بر نرمال بودن توزيع را براي هر کدام از ابعاد نمي توان رد کرد و با 95/0 اطمينان همگي داراي توزيع نرمال هستند.

 

4-3-2- آزمون فرضيات با بهره گرفتن از ضريب همبستگي پيرسون

4-3-2-1- آزمون فرصيه فرعي اول

H0: بين توفيق طلبي و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود ندارد.

H1: بين توفيق طلبي و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود دارد.

با انجام آزمون ضريب همبستگي پيرسون، در سطح اطمينان95%، مقدار 445/0=r، 002/0=sig لذا فرض صفر را مي توان رد نمود.يعني رابطه­ي معني داري بين ميزان توفيق طلبي هيئت مديره و ميزان سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان وجود دارد.

 

جدول (4-8) ضريب همبستگي پيرسون بين ميزان توفيق طلبي و ميزان سودآوري شرکت

    سودآوري
توفيق طلبي ضريب همبستگي پيرسون 445/0
Sig 002/0
تعداد 47

 

4-3-2-2- آزمون فرضيه فرعي دوم

H0: بين کانون کنترل دروني و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود ندارد.

H1: بين کانون کنترل دروني و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود دارد.

با انجام آزمون ضريب همبستگي پيرسون، در سطح اطمينان 95%، مقدار 334/0=r، 022/0=sig لذا فرض صفر را مي توان رد نمود. يعني رابطه­ي معني داري بين کانون کنترل دروني هيئت مديره و ميزان سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان وجود دارد.

 

جدول (4-9) ضريب همبستگي پيرسون بين کانون کنترل دروني و ميزان سودآوري شرکت

    سودآوري
کانون کنترل ضريب همبستگي پيرسون 334/0
Sig 022/0
تعداد 47

 

4-3-2-3- آزمون فرضيه فرعي سوم

H0: بين خطرپذيري و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود ندارد.

H1: بين خطرپذيري و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود دارد.

با انجام آزمون ضريب همبستگي پيرسون، در سطح اطمينان 95%، مقدار 158/0=r، 289/0=sig لذا فرض صفر را نمي توان رد نمود. يعني رابطه­ي معني داري بين ميزان خطرپذيري هيئت مديره و ميزان سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان وجود ندارد.

 

جدول (4-10) ضريب همبستگي پيرسون بين ميزان خطرپذيري و ميزان سودآوري شرکت

    سودآوري
خطرپذيری ضريب همبستگي پيرسون 158/0
Sig 289/0
تعداد 47

 

4-3-2-4- آزمون فرضيه فرعي چهارم

H0: بين تحمل ابهام و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود ندارد.

H1: بين تحمل ابهام و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود دارد.

با انجام آزمون ضريب همبستگي پيرسون، در سطح اطمينان 95%، مقدار 279/0=r، 058/0=sig لذا فرض صفر  را نمي توان  رد نمود. يعني رابطه­ي معني داري بين ميزان تحمل ابهام هيئت مديره و ميزان سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان وجود ندارد.

 

جدول (4-11) ضريب همبستگي پيرسون بين ميزان تحمل ابهام و ميزان سودآوري شرکت

    سودآوري
تحمل ابهام ضريب همبستگي پيرسون 279/0
Sig 058/0
تعداد 47

 

4-3-2-5- آزمون فرضيه فرعي پنجم

H0: بين سلاست فکري و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود ندارد.

H1: بين سلاست فکري و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود دارد.

با انجام آزمون ضريب همبستگي پيرسون، در سطح اطمينان 95%، مقدار 145/0=r، 33/0=sig لذا فرض صفر را نمي توان رد نمود. يعني رابطه­ي معني داري بين ميزان سلاست فکري هيئت مديره و ميزان سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان وجود ندارد.

جدول (4-12) ضريب همبستگي پيرسون بين ميزان سلاست فکري و ميزان سودآوري شرکت

    سودآوري
سلامت فکری ضريب همبستگي پيرسون 145/0
Sig 33/0
تعداد 47

 

4-3-2-6- آزمون فرضيه فرعي ششم

H0: بين روياپردازي و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود ندارد.

H1: بين روياپردازي و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود دارد.

با انجام آزمون ضريب همبستگي پيرسون، در سطح اطمينان 95% ، مقدار 364/0=r، 012/0=sig لذا فرض صفر را مي توان رد نمود.يعني رابطه معني داري بين ميزان روياپردازي هيئت مديره و ميزان سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان وجود دارد.

 

جدول (4-13) ضريب همبستگي پيرسون بين ميزان روياپردازي و ميزان سودآوري شرکت

    سودآوري
روياپردازی ضريب همبستگي پيرسون 364/0
Sig 012/0
تعداد 47

 

4-3-2-7- آزمون فرضيه فرعي هفتم

H0: بين عمل گرايي و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود ندارد.

H1: بين عمل گرايي و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود دارد.

با انجام آزمون ضريب همبستگي پيرسون، در سطح اطمينان 95%، مقدار 406/0=r، 005/0=sig لذا فرض صفر را مي توان رد نمود. يعني رابطه معني داري بين ميزان عمل گرايي هيئت مديره و ميزان سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان وجود دارد.

 

 

جدول (4-14) ضريب همبستگي پيرسون بين ميزان عمل گرايي و ميزان سودآوري شرکت

    سودآوري
عمل گرايی ضريب همبستگي پيرسون 406/0
Sig 005/0
تعداد 47

 

4-3-2-8- آزمون فرضيه فرعي هشتم

H0: بين چالش طلبي و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود ندارد.

H1: بين چالش طلبي و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود دارد.

با انجام آزمون ضريب همبستگي پيرسون، در سطح اطمينان 95%، مقدار 552/0=r، 000/0=sig لذا فرض صفر را مي توان رد نمود. يعني رابطه معني دار بين ميزان چالش طلبي هيئت مديره و ميزان سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان وجود دارد.

 

جدول (4-15) ضريب همبستگي پيرسون بين ميزان چالش طلبي و ميزان سودآوري شرکت

    سودآوري
چالش طلبی ضريب همبستگي پيرسون 552/0
Sig 000/0
تعداد 47

 

4-3-2-9- آزمون فرضيه اصلي

H1: بين کارآفريني و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود ندارد.

H0: بين کارآفريني و سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان رابطه وجود دارد.

با انجام آزمون ضريب همبستگي پيرسون، در سطح اطمينان 95%، مقدار 534/0=r، 000/0=sig لذا فرض صفر را مي توان رد نمود. يعني رابطه معني داري و مثبتي بين ميزان کارآفريني هيئت مديره و ميزان سودآوري شرکت تعاونيهاي فعال شهر اصفهان وجود دارد.

 

 

 

جدول (4-16) ضريب همبستگي پيرسون بين ميزان کارآفريني و ميزان سودآوري شرکت

    سودآوري
کارآفرينی ضريب همبستگي پيرسون 534/0
Sig 000/0
تعداد 47

 

4-3-3- آزمون فرضيات با بهره گرفتن از رگرسيون خطي ساده

در اين قسمت متغير بازده حقوق صاحبان سهام به عنوان متغير ملاک و متغير کارآفريني فردي به عنوان متغير پيش بين در نظر گرفته شده است.

 

4-3-3-1- مفروضات رگرسيون خطي

در صورتي مي توان از رگرسيون خطي استفاده کرد که شرايط زير محقق شده باشد (مومني و فعال قيومي،1390):

1- توزيع خطاها بايد داراي توزيع نرمال باشد.

بدين منظور بايد مقادير استاندارد خطاها محاسبه شود و نمودارتوزيع داده ها و نمودار نرمال آنها رسم شود و سپس مقايسه اي بين دو نمودار صورت گيرد.بنابراين همين طور که در نمودار 4-6 مشاهده مي شود توزيع خطاها داراي توزيع نرمال است. همچنين مقدار ميانگين ارائه شده و در سمت راست نمودار بسيار کوچک (نزديک به صفر) و انحراف معيار نزديک به يک است.

2- بين خطاهاي مدل همبستگي وجود نداشته باشد. به منظور بررسي اين موضوع و به عبارت ديگر فرضيه استقلال خطاها از يکديگر از آزمون دوربين-واتسون استفاده شده است. پس از مشاهده نتايج مقدار آماره آزمون برابر 742/0 شده که در بازه 5/1 تا 5/2 قرار نمي گيرد . بنابراين فرضيه استقلال بين داده ها رد مي شود و همبستگي بين خطاها وجود دارد.

با اين تفاسير نمي توان از رگرسيون خطي ساده بين دو متغير بازده سهام حقوق صاحبان سهام و کارآفريني استفاده کرد.

نمودار (4-6) مقايسه توزيع فراواني خطاها و نمودار توزيع نرمال در رگرسيون خطي ساده

 

4-3-4- آزمون رگرسيون چندگانه گام به گام

در اين قسمت به بررسي وجود و تعيين رگرسيون چندگانه بين 8 متغير پيش بين (ابعاد کارآفريني فردي) و متغير ملاک بازده حقوق صاحبان سهام پرداخته شده است.

 

4-3-4-1- مفروضات رگرسيون چندگانه

1- توزيع خطاها بايد داراي توزيع نرمال باشد.

بدين منظور بايد مقادير استاندارد خطاها محاسبه شود و نمودار توزيع داده ها و نمودار نرمال آنها رسم شود و سپس مقايسه اي بين دو نمودار صورت گيرد.بنابراين همين طور که در نمودار 4-7 مشاهده مي شود توزيع خطاها داراي توزيع نرمال است. همچنين مقدار ميانگين ارائه شده و در سمت راست نمودار بسيار کوچک (نزديک به صفر) و انحراف معيار نزديک به يک است.

نمودار (4-7) مقايسه توزيع فراواني خطاها و نمودار توزيع نرمال در رگرسيون چندگانه

 

2- بين خطاهاي مدل همبستگي وجود نداشته باشد. به منظور بررسي اين موضوع و به عبارت ديگر فرضيه استقلال خطاها از يکديگر از آزمون دوربين- واتسون استفاده شده است. پس از مشاهده نتايج مقدار آماره آزمون برابر 576/1 شده که در بازه 5/1 تا 5/2 قرار مي گيرد . بنابراين فرضيه استقلال بين داده ها رد نمي شود و همبستگي بين خطاها وجود ندارد.

3- بين متغيرهاي مستقل همبستگي وجود نداشته باشد (داراي هم خطي نباشند).

هم خطي وضعيتي است که نشان مي دهد يک متغير مستقل تابعي خطي از ساير متغيرهاي مستقل است. اگر هم خطي در يک معادله رگرسيون بالا باشد، بدين معني است که بين متغيرهاي مستقل همبستگي بالايي وجود دارد و ممکن است با وجود بالا بودن ضريب تعيين، مدل داراي اعتبار بالايي نباشد. همين طور که مشاهده مي شود جدول 4-17 داراي دو سطر است که سطر اول مربوط به جزء ثابت و سطر دوم مربوط به متغير چالش طلبي است. علت اينکه اين جدول تنها داراي دو سطر است، استفاده از روش گام به گام در رگرسيون چندگانه است. در اين روش متغيرهاي مستقل يکي يکي به معادله رگرسيون اضافه مي شوند و اگر نقش معني داري در رگرسيون نداشته باشند از آن حذف
مي شوند. بنابراين همين طور که بعداً بررسي خواهد شد اين تنها متغير چالش طلبي است که در رگرسيون چندگانه گام به گام نقش معني داري در متغير ملاک بازده حقوق صاحبان سهام خواهد داشت.

 

جدول (4-17) آزمون هم خطي بين متغيرهاي مستقل در رگرسيون چندگانه

  مقدار ويژه شاخص وضعيت
1- جزء ثابت 982/1 1
2- چالش طلبي 018/0 431/10

 

از آنجا که شاخص وضعيت دو مورد کمتر از 15 مي باشد مشکلي براي استفاده از رگرسيون وجود نخواهد بود.

با بررسي شروط بالا و تاييد همگي آنها نوبت به اجراي رگرسيون چندگانه گام به گام بين ابعاد هشت گانه کارآفريني فردي به عنوان متغير پيش بين و متغير بازده حقوق صاحبان سهام به عنوان متغير ملاک مي رسد.

 

4-3-4-2- رگرسيون چندگانه گام به گام

با انجام رگرسيون چندگانه گام به گام، در سطح اطمينان 95%، مشخص شد که تنها بعد چالش طلبي با 000/0=sig و 305/0=r و  رابطه معناداري با بازده حقوق صاحبان سهام دارد. با توجه به جدول4-18 و جايگذاري در معادله رگرسيون، معادله   حاصل مي شود.

 

جدول (4-18) نتايج رگرسيون چندگانه گام به گام براي بعد چالش طلبي

ملاک پيش بين ضرايب انحراف معيار بتا t Sig ضريب همبستگي چندگانه ضريب تعيين ضريب تعيين

تعديل شده

بازده حقوق صاحبان سهام جزء ثابت 947/0 369/0   563/2- 014/0      
چالش طلبي 525/0 118/0 552/0 445/4 000/0 552/0 305/0 29/0

 

4-3-5- ساير يافته ها

4-3-5-1- آزمون t تک نمونه­اي

همچنين از آزمون t براي تعيين ميانگين هريک از ابعاد کارآفريني فردي استفاده شد (جدول 4-19). در آزمون t تک نمونه­اي اين فرضيه آزمون مي شود که آيا کارآفريني فردي در جامعه آماري برابر با 5/2 است يا خير. با توجه به اين که اين آزمون دو طرفه بوده، نتايج حاصل و Sig حاصل، تنها عدم برابري ميانگين اين ابعاد را با عدد 5/2 بيان مي کند. اما در اينجا هدف، آزمون اين مطلب است که آيا کارآفريني فردي در جامعه مورد نظر بالاتر از حد متوسط است يا خير.

بنابراين براي انجام اين آزمون يک طرفه و تشخيص رد يا قبول ادعا مبني بر بالاتر از متوسط بودن ابعاد لازم است T مشاهده شده در سطح اطمينان 95%، يا عدد  مقايسه شود.

با توجه به جدول 4-20، نتايج نشان مي دهد که در سطح اطمينان 95%، ميانگين ابعاد خطرپذيري، کانون کنترل، توفيق طلبي،سلاست فکري، عمل گرايي، روياپردازي، چالش طلبي، و در نهايت متغير کارآفريني فردي همگي در ناحيه رد فرض صفر قرار مي گيرند. لذا ميانگيني بالاتر از متوسط دارند، ولي در مورد بعد تحمل ابهام بايستي عنوان کرد که فرض صفر رد نشده است. بنابراين افراد جامعه در اين بعد داراي ميانگيني کمتر از متوسط مي باشند.

[1]- achievement orientation

[2]- McClelland

[3]- Murry

[4]- Ratzuberg

[5]- Mille

[6]- Toulous

[7]- Kassem

[8]- Yusuf

[9]- Miller&Friesen

[10] – Return Of Investment

[11] – Return Of Equity

[12]- Donaldson Brown

[13]- Dupont

[14]- Miller

[15]- Dess et.al

[16]- Chow

[17]- Stimuls

[18]- Validity

[19]- Stability

[20]- Reliability

[21]- Kolmograf-Smirnov

[22]- Pearson Correlation Coeficient

[23]- Linear regression

[24]- One Sample t test

[25]- Levene

[26]- ANOVA

[27]- Chi-Square

Uncategorized

حافظه و رنگ

 

حافظه چيست؟

استفاده از كلمه حافظه در مكالمات روزمره، اين شبهه را القاء مي كند كه حافظه چيزي شبيه ديگر عضوهاي بدن همچون قلب و چشم است. هنگامي كه فردي مي گويد حافظه ضعيفي دارد يا حافظه اش سبب عقب ماندگي او در زندگي اش شده، مانند اين است كه بگويد قلب ضعيفي دارد و يا اينكه چشمش سبب عقب ماندگي او در زندكي شده است. از جهت ساختار نيز از جنبه ديده شدن، لمس شدن و وزن داشتن هيچ چيز شبيه به حافظه نيست. ما در مغز نمي توانيم جاي مشخصي را براي حافظه تعيين كنيم. حتي مطالعات و پژوهشهاي وسيع انجام شده در خصوص برخي از تغييرات شيميايي داخل مغز كه همراه به يادآوري انجام مي گيرد مانند تغييرات در RNA نتيجه خيلي برجسته يا ثابتي را آشكار نمي سازد. حافظه بايد تجربه همراه است و به دستگاهي اطلاق مي شود كه از ديگر دستگاه هاي جذب، فعاليت و مهارت بيشتري دارد. اين مهارتها ممكن است كاملاً متنوع باشد. بدين لحاظ هيچ استانداردي وجود ندارد كه بوسيله آن بتوانيم در مورد حافظه قوي و ضعيف حكم كنيم.

يان هانتر مي نويسد: كسي كه مي گويد حافظه خوبي دارم شايد مقصودش اين است كه مي تواند يكي از اين كارها را انجام دهد كتابي را بخواند و همة مطالب آن را بازگو كند، يك پاراگراف را بخواند و كلمه به كلمه آن را از حفظ بگويد و دربارة موضوعي خاص توضيحات لازم و كافي را بدهد و برخي از تجربيات دوران كودكي خويش را بازگو كند و … (جعفريان 1375، ص 27)

از ميان مشكلات فراواني كه براي روان شناسي شناختي وجود دارد هيچ كدام به اندازه ماهيت ساختار حافظه مبهم نيست مغز، ناظر و سرپرست زندگي انسان است و اعمال او را كنترل مي كند. مغز مخزن حافظه است و دانش را براي استفاده در آينده ذخيره مي كند در 25 سال گذشته آنچه د مورد حافظه كشف شده به مراتب بيشتر از همه مطالبي است كه در طول تاريخ دربارة آن كشف شده است.(ماهر، 1371، ص 163)

حافظه عضله نيست؟ بعضي از كتابهاي پرورش حافظه گفته اند كه حافظه مانند عضله است، اگر قصد داشته باشيد عضله هايتان قويتر شود، تنها كاري كه بايد انجام دهيد اين است كه آنها را به كار گرفته و تمرين كنيد. همين طور اگر بخواهيد حافظه تان قويتر شود، آنچه بايد انجام دهيد فقط اين است كه با آن كار كنيد. تمرين حافظه در حقيقت برخي از مردم معتقدند كه به كارگيري و تمرين اشاره كليدي پرورش حافظه است. تنها كاري كه بايد انجام دهيد تمرين و به كارگيري چيزهاي مختلف است و بدين ترتيب حافظه تان قويتر و قويتر خواهد شد. در واقع اين باور همان و آيين انضباط ضروري است. آيين انضباط ضروري مي گويد كه ذهن مي تواند از طريق تمرين قويتر شود. ويليام جيمز كه اغلب به عنوان پدر روانشناسي آمريكا از او ياد مي‌كنند، آزمايشي را فراهم آورد تا ببيند كه آيا مي تواند از طريق تمرين، حافظه خود را بهبود بخشيد يا خير. او هشت روز جهت حفظ 158 سطر از آثار ويكتور هوگو صرف كرد و دريافت كه به طور متوسط هر دو سطر به 50 ثانيه زمان نياز دارد. سپس به مدت سي و هشت روز حافظه اش را با آثار ميليون تمرين داد، پس از اين تمرين او 158 سطر ديگر از آثار ويكتور هوگو را با بهره گرفتن از روش قبلي حفظ نمود. او دريافت كه براي حفظ و از بر كردن هر سطر به طور متوسط 57 ثانيه صرف نموده است. يعني كمي آهسته تر از دفعه قبل حفظ كرده است. هيچگونه دليل معتبري مبني بر اينكه تمرين به خودي خود نقش مهمي را در بهبود حافظه ايفا مي كند وجود ندارد. درست است كه تمرين ياد سپاري مي تواند به تقويت حافظه كمك كند، اما آن چيزي كه در طول تمرين انجام مي دهيد مهمتر از مقدار تمرين است. يك پژوهش علمي نشان داد كه سه ساعت تمرين صرف، حافظه را بهبود نبخشيده، سه ساعت تمرين با روشي معين توانسته است حافظه را تقويت كند.(جعفريان، 1375، ص 18)

آيا حافظه يك ملكول شيميايي است؟

پژوهشهاي جديد كه در مورد امكان وجود يك عامل شيميايي يادگيري و نگهداري انجام گرفته، برخي روانشناسان ، عصب شناسان و زيست شناسان و زيست –شيمي دانها را وادار كرده است كه از حافظه به عنوان يك ماده شيميايي، ماده كه مي توان آن را از راه دهان يا تزريق وارد بدن كرد، صحبت كنند. عامل شيميايي مورد سؤال عبارت است از اسيد ريبونوكلئيك RNA يا ماده شيميايي ديگري كه شباهت زياد به آن دارد. RNA عبارت است از يك ملكول بزرگ كه در داخل نرون سلول عصبي با سلولهاي ديگر پيدا مي شود. تصور بر اين است كه وقتي يادگيري به وجود مي آيد، RNA موجود در داخل نرون تغيير مي يابد تا با طرح كلي فعاليت كه تغيير مي كند مطابقت داشته باشد.

RNA تغيير يافته البته مسأله به همين جا و به همين سادگي حل نمي شود. مي توان اين حافظه را از مغز يك حيوان خارج كرد و آن را از راه تغذيه يا تزريق در اختياز حيوان ديگري قرار داد. حيوان دوم حافظه اولي را كسب خواهد كرد و بدون آنكه خود اقدام به يادگيري كند، آنچه را كه اولي انجام مي داد او نيز انجام خواهد داد. اين عمل ظاهراً منطقي بنظر مي رسد اما سؤالاتي به دنبال دارد، از جمله اين كه RNA يا ساير مواد شبيه آن چگونه بر راه عصبي تعيين كننده پاسخ اثر مي گذارد؟ براي اينكه يك حيوان بتواند، در مقابل يك محرك معين به شيوة خاصي عمل مي كند، لازم است كه تحريك حسي، با نظمي معين به طرف عضلات اختصاصي روانه شود. براي تثبيت چنين مسيري لازم است كه RNA كه به حيوان دوم داده شده است، با جريان خون تا نرونهاي اختصاصي (نرونهايي كه راههاي انتقال را تشكيل مي دهند) انتقال يابد و تنها آنها را تحت تأثير قرار دهد. تا به حال به روشني معلوم نشده است كه اين كار چگونه مي تواند انجام گيرد. در اصل يادگيري يعني تغيير در راههاي انتقال دستگاه عصبي و حافظه يعني نگهداري اين تغيير. مي توان پذيرفت كه تزريق RNA در دستگاه عصبي مي تواند به تشكيل حافظه كمك كند اما نمي توان RNA را خود حافظه دانست، حافظه اي كه مي توان از يك حيوان برداشت و به ديگري تزريق كرد.(گنجي، 1372، ص 149)

انواع حافظه

حافظه كوتاه مدت 2- حافظه دراز مدت

به نظر مي رسد كه حداقل دو نوع فرايند مختلف در حافظه دخيل هستند. حافظه كوتاه مدت كه اغلب حافظه اوليه خوانده مي شود. حافظه دراز مدت يا حافظه ثانويه تفاوت بين حافظه كوتاه مدت و دراز مدت چيزي بيش از تفاوت مربوط به معناي لغوي به خاطر سپردن براي يك زمان كوتاه و به خاطر سپردن براي مدتي طولاني است. اغلب روانشناسان حافظه كوتاه مدت و دراز مدت را به مثابه دو دستگاه ثبت و ضبط جداگانه مي دانند كه در بعضي جهات با هم تفاوت دارند بعضي از روان شناسان ديگر معتقدند كه اين دو، واقعاً دو دستگاه مجزا و جداگانه نيستند بلكه صرفاً مراحل مختلف كار در يك دستگاه واحدند. ما از وارد شدن در اين بحث نظري پرهيز كرده از آنها صرفاً به عنوان دو فرايند مختلف ياد مي كنيم. برخي از تفاوتهاي فرايند حافظه كوتاه مدت و دراز مدت عبارتند از: 1-تغييراتي كه در مغز به هنگام به خاطر سپاري كوتاه مدت و دراز مدت انجام مي گيرد متفاوت است. 2-حافظه كوتاه مدت فعاليتي است كه به سادگي به وسيله ديگر فعاليتها گسسته مي شود؛ در حالي كه در حافظه دراز مدت گسستگي به آساني ايجاد نمي شود. 3-حافظه كوتاه مدت گنجايش محدود دارد، در حالي كه گنجايش حافظه دراز مدت واقعاً نامحدود است. 4-بازيابي و استخراج از حافظه كوتاه مدت، فرايندي است خودكار و جهشي؛ اما مشكلات بازيابي، در حافظه دراز مدت پديدار مي گردد. 5-بعضي داروها و بيماريها بر روي حافظه كوتاه مدت تأثير مي گذارند بي آنكه تأثيري بر روي حافظه دراز مدت داشته باشند و بر عكس (جعفريان، 1375، ص 31)

 

حافظه كوتاه مدت:

حافظه كوتاه مدت عبارت است از مقدار موضوعاتي كه مي توان در يك زمان درك كرد و يا به تعبير ديگر، مقداري كه فرد مي تواند يكباره توجه هوشيارانه داشته باشد. اين مفهوم شبيه به چيزي است كه قبلاً به آن فراخناي توجه مي گفتند. حافظه كوتاه مدت داراي فراموشي بسيار سريع است؛ اطلاعات انبار شده در حافظه كوتاه مدت در زماني كمتر از 30 ثانيه فراموش مي شوند؛ مگر آنكه الاعات را به مرور ذهني يعني تكرار پشت سر هم اطلاعات، مرور ذهني حداقل دو اثر مثبت را در بر دارد:1-مرور ذهني، اطلاعات را در حافظه كوتاه مدت نگه مي دارد 2-با ايجاد فرصت براي رمزگرداني(كدگذاري) به شما كمك خواهد كرد كه اطلاعات را به حافظه دراز مدت انتقال دهيد. حافظه كوتاه مدت به غير از فراموشي سريع و گسستگي آسان، گنجايش محدودي هم دارد. از نظر جرج. اي. ميلر اين گنجايش براي اغلب مردم حدود هفت ماده است هر چند كه بر اساس پژوهشهاي بعدي مي توان گفت اين گنجايش ممكن است كمتر از اين هم باشد. ميلر حافظه كوتاه مدت را به كيفي تشبيه كرده است كه هفت سكه گنجايش دارد. اگر سكه ها يك ريالي باشند، آنگاه در كيف فقط 7 ريال خواهيم داشت و اگر 5 ريالي باشد، در كيف 35 رسال خواهد بود. ولي اگر 10 ريالي باشد70 ريال در كيف خواهيم داشت. به همين صورت حافظه كوتاه مدت توانايي آن را دارد كه حدود 7 ماده را در خود نگه دارد. ما مي توانيم با قرار دادن تكه هاي مجزاي اطلاعات در دسته ها، ميزان اطلاعات نگهداري شده را افزايش دهيم؛ به عنوان مثال، گنجايش حافظه كوتاه مدت براي ارقام جداگانه 0/8 ماده، براي هجاهاي بي صدا 3/7، براي كلمات معنادار و عيني 8/5 براي جملات شش كلمه اي با فرض اينكه نامها به طور متوسط از چهار حرف تشكيل شده باشد. 8/1 مي باشد ولي ما مي توانيم گنجايش حروف بي صدا را به وسيله تشكيل كلمات معني دار و عيني از 3/7 حروف به 23 حرف و به وسيله جمله سازي به بيش از 40 حرف برسانيم. اصل دسته بندي به اين كلمه اشار دارد كه يادآوري كلمات طولاني اگر به صورت دسته بندي به خاطر سپرده شوند- ضرورتاً سخت از يادآوري كلمات كوتاهتر نيست- هرچند كه كلمات طولاني حروف بيشتري را شامل مي شوند. همچنين بر اساس آزمايشي كه صورت پذيرفته چنانچه تكرار معنادار بودن كلمات يكسان باشد، كلمات شش حرفي دو سيلابي بهتر از كلمات چهار حرفي يك سيلابي يادآوري مي شوند. (جعفريان، 1375، ص 32)

تصور كنيد كه مي خواهيد از فهرست يك كتاب، مطلب خاصي را پيدا كنيد. و به آن رجوع كنيد شما در فهرست كتاب با پيدا كردن عنوان مطلب مورد نظر شمارة صفحه آن را حفظ مي كنيد، سپس با رجوع به صفحه مورد نظر، مطلب مربوط را مورد مطالعه قرار مي دهيد. در اكثر موارد مشاهده مي شود كه وقتي كتابي را مطالعه مي كنيد، بعد از لحظاتي شمارة صفحه آن را كه با رجوع به فهرست كتاب حفظ كرده بوديد فراموش مي كنيد. در يك چنين مورد يا مواردي به خوبي روشن است كه عددي مانند شمارة صفحه تنها مدت زمان بسيار كوتاهي در ذهن شما باقي مانده است و در اصطلاح مي‌گويند كه شما، شماره صفحه را در حافظه كوتاه مدت خود نگهداري كرده ايد. ملاك حافظه كوتاه مدت، بر خلاف نام آن تنها زمان نيست يعني زمان مشخصي براي حافظه وجود ندارد كه پايين تر از آن را كوتاه و بلندتر از آن را بلند بگويند . بلكه ملاك حافظه كوتاه مدت نگهداري يك مطلب است، تا زماني كه توجه ما از آن مطلب به مطلب ديگر معطوف نگشته است. در مثال بالا تا وقتي كه شماره صفحه را در ذهن داريم و بدنبال آن در كتاب مي گرديم، اين شماره در حافظه كوتاه مدت باقي است ولي به محض اين كه مطلب كتاب را يافته و شروع به مطالعه آن كرديم توجه ما از شمارة صفحه به مطلب مندرج در كتاب جلب مي شود، در چنين شرايطي، آن شماره را فراموش مي كنيم به اين ترتيب مي توان حافظه كوتاه مدت را اينگونه تعريف نمود: حافظه كوتاه مدت عبارت است از نگهداري اطلاعاتي كه وارد دستگاه ذهني انسان شده، تا مدت زماني كه توجه ما از آن مطلب به مطلب ديگري معطوف نگشته است.(بشارتي فر، 1378، ص 55)

 

حافظه دراز مدت:

حافظه دراز مدت به حافظه اي گفته مي شود كه اطلاعات كسب شده در آن به مدت زيادي نگهداري مي شود. وقتي مطلبي وارد حافظه كوتاه مدت شده اگر به درستي شناسايي شود و در جاي مناسب خود در حافظة بلند مدت قرار گيرد، آن مطلب تا مدت زيادي، حفظ خواهد شد. به اين عمل يعني شناسايي صحيح شيء و جاگذاري آن در جاي مناسب «كدگذاري» (coding) گفته مي شود. عمل كدگذاري هر قدر دقيق تر و صحيح تر انجام پذيرد و هر قدر مجموعه ادراكي انسان از نظم بهتر برخوردار باشد، مطلب حفظ شده مدت زمان بيشتري در حافظه نگهداري خواهد شد. آنچه مسلم است، اين است كه مطالبي كه وارد حافظه دراز مدت مي شود در بسياري از موارد از حافظه كوتاه مدت انسان عبور مي كند. حال سؤال اينجاست كه چرا بعضي از مطالب از حافظه كوتاه مدت به حافظه دراز مدت مي رسند و بعضي نمي رسند يعني فراموش مي شوند؟ در پاسخ به اين سؤال بايد گفت كه از ميان مطالب موجود در حافظه كوتاه مدت، آنهايي وارد حافظه بلند مدت مي شوند كه يا مورد تكرار و تمرين واقع شوند و يا اين كه براي شخص ارزش مهمي داشته باشند. تكرار و تمرين در بسياري از موارد از راه هاي كدگذاري مطالب است. يعني انسان با تكرار مطالب موجود در حافظه كوتاه مدت، محل مناسب آن ها را در حافظه بلند مدت جستجو كرده، آن مطالب را در جاي مناسب خود قرار مي دهد. برخي از مطالب نيز به دليل داشتن ارزش زياد، بدون تكرار و تمرين كدگذاري شده، در حافظه بلند مدت نگهداري مي شوند. مثلاً وقتي انسان خبر ارزشمندي را به يكباره مي شنود هرگز احتياج به تكرار اين خبر براي جايگزين شدن آن در حافظه بلند مدت ندارد. بلكه صرف شنيدن خبر خود عامل جاي گرفتن آن در حافظه بلند مدت است نمودار زير نحوه ورود اطلاعات به حافظه كوتاه مدت و سپس حافظه بلند مدت و نحوه فراموشي را در حافظه كوتاه مدت نشان مي دهد.(بشارتي فر، 1378، ص 57)

 

 

 

بيشتر مردم هنگامي كه از حافظه صحبت مي كنند منظورشان همان حافظه دراز مدت است. شواهد نشان مي دهد كه معمولاً بيش از آن ميزان كه تصور مي كنيم، اطلاعات در حافظه مان اندوزش مي شود و مطالب به خاطر سپرده شده ثبات و پايداري بيشتري در مغزمان دارند. حافظه دراز مدت نسبتاً پايدار بوده و واقعاً گنجايش نامحدود دارد. وقتي كه مي كوشيد حادثة مشخصي را به خاطر بياوريد، گاهي متوجه مي شويد بيشتر از آنچه فكر مي كرديد مي توانيد درباره آن صحبت كنيد. به هنگام تلاش براي «يادآوري مكرر» مردم مي توانند بي آنكه مطالب دوباره به آنان ارائه شود مواردي بيش از آنچه نخستين بار، بازگو كرده اند، بيان كنند، بازگو كردن مطلب فراموش شده همچون تجربيات دوران كودكي تحت تأثير داروهاي خاص و هيپنوتيزم، گنجايش فراوان و ثبات بي نظير حافظه دراز مدت را آشكار ساخته است. برخي از شواهد بسيار مهم و ارزشمند در اثبات گنجايش و پايداري حافظه به وسيله تحريك الكتريكي مغز به دست آمده است، هنگامي كه بيماران را براي عمل جراحي آماده مي كنند، ممكن است جراح به وسيله يك الكترو قسمتي از مغز را تحريك كند در اين زمان بيمار هشيار است و مي تواند تجربيات و احساسات خود را به هنگام تحريك الكتريكي قسمتهاي مختلف مغز گزارش نمايد. در اين حالت، بيماران حادثه را كه قبل از اتفاق افتاده، به طور خيلي زنده و كامل با تمامي احساسات تجربه شده در زمان وقوع بيان مي كنند. اين يادآوريها بسيار روشنتر و واضحتر از يادآوري هاي معمولي است، گويي الكترود تحريك كننده مغز، تكمة دستگاه ويديو يا پخش صوتي را كه تمامي جزئيات مربوط به حادثه روي آن ثبت شده باشد روشن مي كند. بيشتر حافظه را به يك فايل تشبيه كرديم، حال مي توانيم اين تمثيل را كامل كنيم. حافظه كوتاه مدت مانند پوشه اي است بر روي يك ميز اداري و حافظه دراز مدت مانند فايلي بزرگ در آن اداره، پوشه گنجايش كمي دارد و فقط مقدار مختصري برگه را مي تواند در خود جاي دهد، پس بايد خالي شود تا جايي براي بقية مدارك و نامه ها وجود داشته باشد. تعدادي از برگه هاي كه در آن هست بيرون ريخته مي شود و تعدادي هم در فايل گذارده مي‌شود. اما هيچ مدركي داخل فايل گذاشته نمي شود مگر آنكه قبلاً در داخل پوشه رفته باشد. همانند مثال فوق، اطلاعات براي رسيدن به حافظه دراز مدت، از حافظه كوتاه مدت رد مي شوند. در واقع، حافظه مدت معتبري است براي اندوزش اطلاعات مانند دهانة بطري. اگرچه حافظه كوتاه مدت گنجايش محدودي دارد، براي آنكه اطلاعات قابليت انتقال به حافظه دراز مدت را پيدا كند، ابتدا بايد در حافظه كوتاه مدت به گونه اي رمزگرداني شوند. اين رمزگرداني، زمان لازم دارد و همين امر سبب مي شود مقدار اطلاعاتي كه بتوانند به حافظه دراز مدت انتقال يابند محدود شود. استخراج اطلاعات از حافظه كوتاه مدت چندان سخت نيست؛ همه موارد به يكباره بيرون مي جهد. مشكل به هنگام استخراج اطلاعات از حافظه كوتاه مدت رخ مي نماياند. چنان كه قبلاً ديديم، اگر اطلاعات به شكلي منظم اندوزش نشوند، پيدا كردن آنها با مشكلاتي همراه خواهد بود. اصول روشهاي مطرح شده در قسمتهاي بعدي، راههاي را جهت رمزگرداني و دسته بندي اطلاعات به گونه اي كه بتوانند به طور مؤثر از حافظه كوتاه مدت انتقال يابند ارائه مي نمايد. پژوهش بر روي مغزهاي آسيب ديده نشان مي دهد كه تغييرات نروني مغز در حافظه كوتاه مدت و دراز مدت متفاوت هستند. بيماري حافظه كوتاه مدتش آسيب ديده بود، در حالي كه حافظه دراز مدتش طبيعي بود و نگهداري حوادث روزمره آسيب نديده بود، اين نشان مي داد كه توانايي يادگيري اش در حافظه دراز مدت عادي بوده است. به هر حال او نمي توانست رشته اعدادي را كه بيش از دو رقم داشتند، تكرار كند.

بيمار ديگر اگرچه حافظه كوتاه مدت و حافظه دراز مدت مربوط به قبل از بيماري اش طبيعي بودند، ديگر نمي توانست مطلب جديدي را براي مدتي طولاني به خاطر بسپارد. او مجله هايي را بارها و بارها خواند و بر روي معماهاي يكسان كار كرد بي آنكه تشخيص دهد آنها را قبلاً ديده است. مادام كه اطلاعات در حافظه كوتاه مدت نگهداري مي شود كارش عادي بود. اما هنگامي كه توجه او معطوف به جاي ديگر مي شد، محتواي حافظه كوتاه مدت را از دست رفته فراموش مي شد به نظر مي رسيد كه رشته اتصال بين حافظه كوتاه مدت و دراز مدت بريده شده است و نمي تواند اطلاعات را از حافظه كوتاه مدت به حافظه دراز مدت انتقال دهد.(جعفريان، 1375ص35)

 

اندازه گيري حافظه

براي اندازه گيري ميزان به خاطر سپاري يك فرد، سه راه عمده وجود دارد:
1-مي‌توانيم از او بخواهيم هر آنچه را به ياد دارد برايمان بازگو كند(يادآوري)
2-مي توانيم از او بخواهيم جواب صحيح را از ميان ديگر جوابها تشخيص داده نشان دهد(بازشناسي) 3-مي توانيم ببينيم با چه ميزان رواني و آساني مي تواند مطالب را براي بار دوم بياموزد(بازآموزي)

يادآوري: بيشتر مردم هنگامي كه از حافظه صحبت مي كنند، منظورشان يادآوري است يادآوري به جستجو در حافظه براي دستيابي به اطلاعات و پروراندن آنها نياز دارد. يادآوري كاري است كه به هنگام امتحانات و ارزشيابي در مدرسه از شما مي خواهند آن را انجام دهيد. سؤالاتي همچون پايتخت تركيه چه نام دارد؟ … يادآوري را مي‌طلبند. هنگامي كه مردم مي گويند نمي توانند بعضي از چيزها را به خاطر بياوردند منظورشان اين است كه نمي توانند آن را يادآوري كنند. چه بسا فردي كه در يادآوري موضوعي ناتوان است به وسيلة سرنخ و اشاراتي قادر به يادآور آن شود. اين نوع يادآوري، يادآوري ياري شده نام دارد. مثلاً گفتن حرف اول كلمات يادگيري شده، يادآوري، آزمايش شوندگان را تا حد زيادي بهبود مي بخشد. روانشناسان از چند روش ديگر نيز جهت مطالعه و بررسي ياداوري استفاده مي كنند. در روش يادآوري آزاد فهرستي از كلمات را، يكي پس از ديگري به فرد ارائه مي كنند؛ او بايد آن كلمات را ياد بگيرد و با ترتيب و نظمي كه خودش مي خواهد بازگو كند، به خاطر آوردن نام نمونه اي از اين نوع يادآوري است. در روش يادگيري زنجيره اي ليستي از كلمات را يكي پس از ديگري به فرد ارائه مي كنند و او بايد آن كلمات را به همان ترتيبي كه براي او خوانده شده بازگو نمايد. تفاوت بين اين نوع يادگيري و يادگيري آزاد است كه در اين يادگيري نظم و ترتيب مطالب مهم است و در واقع هر كدام از كلمات در آن زنجيره به عنوان سرنخي براي بازگويي كلمه بعدي نقل مي گردد. يادگيري حروف الفبا و حفظ شعر مثالهاي از يادگيري رنجيره اي است. روش سوم مطالعه و بررسي يادآوري، روش جفتهاي متداعي نام دارد در اين روش جفتهايي از كلمات نشان داده مي شود و فرد بايد آنها را با هم پيوند دهد (تداعي كند) و پس از آن هنگامي كه كلمه نخست ارائه مي شود بايد كلمه دوم را بگويد، يادگيري پايتخت كشورها و يادگيري زبان خارجي به وسيله كارت ها مثالهايي از اين نوع يادگيري هستند(جعفريان، 1375،ص38)

بازشناسي:ممكن است فردي با وجود سرنخ باز هم نتواند موضوعي را يادآوري كند، اما به وسيله روش بازشناسي كه جهت اندازه گيري حافظه به كار مي رود رگه هايي از يادآوري در او ديده مي شود . هنگامي كه موضوعي را بازشناسي مي كنيم در واقع متوجه مي شويم كه آن موضوع برايمان آشناست و قبلاً با آن برخورد داشته ايم (بازشناسي از نظر لغوي يعني دوباره شناختن) در يادآوري سؤال اين است كه جواب چيست؟ اما در بازشناسي سؤال اين است كه آيا جواب اين است؟ پرسشهاي كه در مدارس تحت عنوان پرسشهاي چند گزينه اي انجام مي شود نمونه اي از كار بازشناسي است. سؤال زير نمونه اي از پرسش چند گزينه اي است. كدام يك از شهرهاي زير پايتخت پاكستان است؟ الف)كراچي ب)اسلام آباد ج) كابل د)دهلي نو بازشناسي معمولاً ساده تر از يادآوري است. دليلش هم اين است كه ما ديگر مجبور نيستيم به دنبال اطلاعات بگرديم. جواب درست در گزينه ها آورده شده و تنها كاري كه ما بايد انجام دهيم اين است كه آن را از ميان ديگر پاسخهاي داده شده تشخيص دهيم و علامت بزنيم. بيشتر مردم قيافة ديگران را بهتر از نامهايشان به خاطر مي آورند آيا تا به حال شنيده ايد كه كسي بگويد. اسمتان را مي دانم اما قيافه تان را به خاطر نمي آورم؟ يكي از دلايل اين امر آن است كه به خاطر آوردن چهره بازشناسي است اما به خاطر آوردن نام افراد يادآوري است.(جعفريان، 1375، ص 40)

بازآموزي: ممكن است فردي در يادآوري، يادآوري با سرنخ و حتي در بازشناسي مطلبي ناتوان باشد، اما به وسيله سومين روش اندازه گيري حافظه كه بازآموزي است نشانه هايي از يادسپاري را از خود نشان دهد. مدت زماني طول مي كشد چيزي را براي بار اول ياد بگيريد اندازه گيري كنيد، پس از آن مدت زماني را نيز طول مي كشد آن چيز را دوباره ياد بگيريد بسنجيد. اگر آن موضوع را در دفعه دوم سريعتر ياد گرفته باشيد نشانه اي خواهد بود بر اينكه هنوز چيزي از آن موضوع در حافظه تان باقي مانده است. بازآموزي را مي توان به كمك تجربه اي كه براي همگان آشناست روشن ساخت، فرض كنيد فردي زبان بيگانه اي را چندين سال قبل يادگرفته، فراموش كرده است و هم اكنون مي خواهد آن را دوباره ياد بگيرد. او ممكن نيست كه بتواند آن را يادآوري كند. احتمال دارد مقدار كمي از آن را بازشناسي كند. اما هنگامي كه شروع به يادگيري آن مي كند، در مي يابد كه مطلب فراموش شده، راحت تر به ذهنش باز مي گردند همچنين ممكن است شما رودها و كوههاي مهم اروپا و يا هر چيز ديگر را كه در مدرسه خوانده ايد به خاطر نياوريد، اما احتمالاً اين

مطالب را سريعتر از فردي كه تا به حال آنها را نديده بازآموزي خواهد كرد. در اينجا لازم است دربارة روشي كه غالباً براي مطالعه و سنجش آن به كار مي رود توضيحي دهيم. يكي از مشكلات در مطالعه و تحقيق در خصوص حافظه اين است كه سطح آشنايي مردم نسبت به كلمات را ديده است براي رهايي از اين مشكل، بيشتر پژهشهاي يادگيري توسط هجاهاي بي معني كه براي همة افراد شركت كننده در تحقيق ناآشناست انجام گيرد. مثل (CEJ, JUL, ZIB).(جعفريان، 1375، ص 41)

 

حافظه سازنده:

فرض كنيد ما پاراگراف زير را براي يك آزمودني مي خوانيم:«چوگان بر روي ميز بيس بال ظاهر شد. هركس كه آنجا بود يك صداي بلند و ناگهاني شنيده. در يك لحظه توپ از روي نرده پرواز كرد.» بعداً اگر ما از آزمودني بخواهيم كه اين پاراگراف را به خاطر آورد ممكن است چيزي شبيه به عبارت زير بشنويم:پرتاب كنندة توپ، توپ را انداخت. چوگان زن به شدت به آن ضربه زد آن ضربه هومران بود.» چند ناهمخواني بين آنچه كه در اول شنيده ايد و آنچه كه به ياد آورده شد، وجود دارد. جالب ترين آنها تمركز بر روي كلمات «توپ پرتاب كن»، «چوگان زن»، «هومران» است هيچ يك از اين كلمات در اصل پاراگراف ارائه نشده بودند. هر يك از آنها از بافت جمله استنتاج شده بودند. يعني فرد آزمودني قياس كرد كه پاراگراف مربوط به بيس بال است و بعد چندين استنتاج بر اساس دانش خود از بازي انجام داد بنابراين او از جمله توپ از روي ديوار پريده استنتاج كرد كه چوگان زن يك ضربه هومران زد. آنچه كه در اين مثال مي بينيم، جنبه سازنده حافظه است. افراد از دانش خود براي شاخ و برگ دادن، بسط دادن و از طرف ديگر براي فراتر رفتن از اطلاعات داده شده استفاده مي كنند، همانطور كه اطلاعات را در حافظه ارائه مي كنند. يك نتيجه احتمالي اين است كه يادآوري لفظي در مورد محركها پيچيده و معنادار اغلب كاملاً ضعيف است، اما معني يا مطلب عمده يك عبارت بندرت فراموش مي شود.(يارتلت 1932)(دهقاني هشتجين، 1374، ص 76)

 

عوامل مؤثر بر يادگيري و تقويت حافظه:

1-سن انسان نقش بسيار مهمي در يادگيري دارد، نوع يادگيري هرچه باشد، معمولاً بزرگسالان جوان خيلي بهتر و سريعتر از كودكان خردسال و بزرگسال سالمند ياد مي گيرند.

2-هوش:به طور كلي، سرعت يادگيري با هوش فرد رابطه مثبت دارد. همين واقعيت اجازه داده است كه از فعاليت هاي يادگيري براي اندازه گيري هوش استفاده كنند، يعني مواردي را به افراد ياد بدهند و كسي را كه زودتر از بقيه آموخت باهوشتر از كساني بدانند كه ديرتر مي آموزند. اين طلب را نيز نبايد فراموش كرد كه مي توان با تمرين بيشتر كمبود سرعت يادگيري را ميزان كرد، به عنوان مثال اگر دوست شما باهوش تر از شماست و در نتيجه يك درس را با دو بار خواندن ياد مي گيرد، شما احتمالاً با پنج بار خواندن مي توانيد همان مطلب را مثل او ياد بگيريد. در ضمن لازم است بدانيد دانش آموزي كه تا كلاس چهارم آمده است منطقاً كمبود هوشي ندارد.

3-انگيزه:انگيزه عاملي است كه انسان را به فعاليت وادار مي كند. اگر انگيزة فرد براي يادگيري در سطح متوسط باشد، ميزان يادگيري او بيش تر مي شود، اگر انگيزه در سطح خيلي بالا يا خيلي پايين باشد، سرعت يادگيري كم مي شود. انگيزه اي كه در سطح بالا باشد رفتار انسان را مختل مي كند و اين اختلال به صورت يك عامل بازدارنده براي يادگيري در مي آيد. اضطراب و نگراني نيز سرعت يادگيري را كاهش مي دهد و در انگيزه خيلي پايين هم فرد رغبت يادگيري ندارد.

4-تجربه اوليه:حتماً شنيده ايد كه دوستي، دوستي مي آورد… منظور اين است كه تجربه هاي قبلي روي رفتارهاي بعدي اثر مي گذارد، يعني انسان راه هاي را پيش مي‌گيرد كه قبلاً تجربه كرده است. در مورد يادگيري نيز وضع به همين منوال است. وجود تجربة اوليه در يك فعاليت يادگيري آن را راحت تر مي كند. علت اين كه افراد بي سواد نمي توانند به آساني با سواد شوند ايت است كه تجربه يادگيري خواندن و نوشتن را ندارند، بنابراين، براي يادگيري بهتر بايد بيشتر ياد گرفت، يعني هميشه بايد به خاطر داشت كه يادگيري ، يادگيري مي آورد.

5-تمركز داشتن:توجه و دقت داشتن به يك مسئله، يادگيري آن را آسان تر مي كند. اگر مي خواهيد خوب ياد بگيريد و در نتيجه كمتر فراموش كنيد، مطالب را وقتي بخوانيد كه تمركز حواس داريد. هرگز چيزي را توأم با خواب رفتن و چرت زدن نخوانيد. چند كار را نيز با هم انجام ندهيد تا تمركز شما پراكنده شود.

6-تصور ذهني داشتن: سعي كنيد از آنچه مي خوانيد تصور ذهني براي خود بسازيد. مثلاً مجسم كنيد كه ثورنداك با گربه ها، ولف با سگها، اسكينر با كبوترها چگونه آزمايش مي كرد، حتي سعي كنيد قفس آزمايشگاه ياولف و جعبه اسكينر را روي كاغذ نقاشي كنيد. همين طور اين كار را در مورد يادگيري ساير دروس و يا مطالب ديگر نيز تعميم دهيد.

7-ارتباط دادن بين آموخته ها: اگر بين مطالب آموخته شده ارتباط برقرار كنيد. بر اساس اصول سه گانه تداعي (مجاورت، مشابهت، تضاد) مطالب را بهتر ياد خواهيد گرفت و ديرتر فراموش خواهيد كرد، مثلاً در اين قسمت اثر انگيزة روي يادگيري را مي‌خوانيد تعريف انگيزه و مطالب مربوط به آن را نيز بخوانيد و به اين فكر كنيد كه چرا انگيزه يادگيري را بالا مي برد. (بشارتي فر، 1378، ص 58)

 

تداعي انديشه ها:

تا امروز مي دانيم افلاطون اولين كسي بود كه در مورد ماهيت حافظه فكر كرد. افلاطون دانشمند نبود بلكه فيلسوف صوفي منشي بود كه عقيده داشت تمام دانش ها ناشي از به ياد آوردن است. ما اين انديشه و طرز فكر را بي اساس و غير مفيد مي دانيم. اما افلاطون به طرز تفكر ديگري نيز دست يافت كه بر اساس تجربيات و مشاهدات ذهني خود او بود، اين طرز فكر هنوز هم معتبر و بسيار قابل استفاده است. او مي گفت:انديشه ها به وسيله پيوندهايي به يكديگر متصل يا مربوط مي باشند. در گفتگوي افلاطون و سقراط كه به نام «فائدو» مشهور است، سقراط مي گويد با آن كه بين چنگ و انسان تفاوت زيادي وجود دارد، ممكن است شخصي كه فقط چنگ را مي بيند، در مخيلة خود مردي را مجسم كند كه چنگي در دست دارد و آن را مي‌نوازد.

و كسي كه سيماس را مي بيند ممكن است دوست او «سبس» را به خاطر بياورد، و نمونه هايي از اين قبيل بيشمار است. هنگامي كه چيزي را درك مي كنيم در رابطه با اين ادراك مي توانيم چيزي ديگزي شبيه يا مغاير آن پيش خود بينديشيم كه فراموش شده است». ارسطو نيز چهارگونه از اين ارتباطها را تشخيص داد:

1-وابستگي فاصله اي (شست و انگشتان) 2-وابستگي دنيوي (جنگ جهاني دوم و بمب اتمي) 3-شباهت (اسب و گاو) 4-تضاد (سياه و سفيد) چيزهاي ديگري را مي توان نام برد مانند، علت و معلول (آتش و گرما)، جزء و كل(بيني و صورت)، خاص و عام(زنبور و حشره)، وابستگي عدد(پنج و شش). سنت اگوستين مي گويد: انديشه ها، تنها در اثر تجربه ما يكديگر ارتباط پيدا مي كنند(كه افلاطون نيز به آن اشاره كرده بود) وي نظريات چهرگانه ارسطو در مورد ارتباط را به همزيستي يعني به انديشه هاي كه در يك زمان در ذهن با يكديگر فعال بوده اند جمع بندي كرد. و اين نظريه، از ديد روانشناسان امروزي كه وابستگي تجربي را عامل اوليه تداعي مي دانند هنوز هم معتبر است. پاولف، كاشف چيزي است كه امروز آن را شرطي شدن مي ناميم نشان داد كه چگونه تداعي از راه تجربه مي تواند چيزهاي نامتشابه را به يكديگر مربوط كند. وي در آزمايش مشهور خود، هرگاه كه مي خواست به سگ گرسنه غذا بدهد زنگي را به صدا در مي آورد؛ و تقريباً بعد از بيست بار كه اين تجربه را تكرار كرد، با شنيدن صداي زنگ وجود ندارد و اين وابستگي تجربي نمونه اي از تداعي است از تجربيات مربوط به شرطي شدن «پاولف» دانشكدة روانشناسي رفتاري استنتاج و بهره برداري مي‌كند. با آن كه روانشناسان و فلاسفه از تداعي انديشه ها تعبيرهاي مختلفي دارند، ولي هنوز هم اين عنوان سنگ مهم زير بنايي روانشناسي تلقي شده و در تست هاي روانشناسي، روانكاوي (همخواني آزاد)، كشف دروغ و پاره اي از نظمهاي حافظه اي اعتبار خود را حفظ كرده است. آيا مي توان از ارزش عملي آگاهي از تداعي انديشه ها چيزي استنتاج كنيم؟ ويليام جيمز مي گويد هر قدر مطلبي با مطلب ديگر در ذهن ارتباط داشته باشد حافظه ما آن را بهتر ضبط مي كند. گويي هر يك از اعضاي رابطه كه به صورت قلابي در مي آيد كه مطلبي به آن آويخته است. قلابي كه مي توان با آن مطلبي را كه زير آب رفته بيرون كشيد اينها همه با هم تشكيل شبكه به هم پيوسته اي را مي دهند كه درون تمام تارو پود تفكر ما بافته شده اند به اين ترتيب راز يك حافظه خوب رازي است كه متشكل از ارتباط مضاعف و معكوس با مطلبي كه مي خواهيم در حافظه خود ضبط كنيم.(زرين كلك، 1376، ص 39)

 

دربارة فرايند به خاطر سپردن:

براي استفاده از حافظه خود، شناخت چند اصل اساسي عمل مغز و ساختار آن بي فايده نيست. بنابراين، به طور مختصر از لحاظ نظري آن را بررسي مي كنيم. مدت ها تصور مي كردند كه حافظه قابل مقايسه برگه دان بزرگي كه در آن اطلاعات، فبيرها، داده ها (معلومات) و غيره را جاي مي دهند، بر اساس اين تصور، در بعضي از بيماريهاي دماغي كه عده اي از خاطره ها از بين مي روند، مثل اين است كه عده اي از فيش ها خراب شده باشند. همچنين مي گفتند كه خاطره هايي كه اغلب با گذشت زمان ضعيف مي شوند؛ مانند عمل مركب است بر روي برگه ها كه به تدريج كمرنگ و سرانجام به كلي نامرئي مي شود. ولي امروز مي دانيم كه خاطره ها به صورت حك شده در حافظه، عملاً مادام العمر باقي مي مانند و خراب نمي شود. آنچه عيب حافظه براي ما محسوب مي شود، ناتواني دوباره يافتن برگه ها و خواندن آن ها است. يعني برگه ها هستند، ولي ما نمي توانيم آن ها را بخوانيم. آنچه گفته شده چيزي جزء تشبيه نيست، زيرا حتي امروز هم كاملاً نمي دانند كه چگونه خاطره ها عملاً تشكيل مي‌شوند و باقي مي مانند. فرض مي كنيد كه پيوستگيهايي ميان چندين ميليارد يافته عصبي مغز ما برقرار مي شود، ولي اين چيزي جزء يك بيان عملي تقريباً دقيق تر از تشبيهي كه ما به برگه ها كرديم، نيست. آنچه مي دانيم اين است كه براي تحقيق خاطره، بررسي جريان عمل مغز ضروري است.

نمي دانيم كه خاطره ها در چه محلي قرار دارند، ولي مي دانيم كه مغز است كه آن را رده بندي و دوباره پيدا مي كند. آنچه برگسون به وسيله جمله معروف خود توضيح مي دهد، چنين است: به كار انداختن حافظه كار مغز است، اما آن را نگاه نمي دارد، اگر در قلمرو روانشناسي نظري وارد شده ايم، تنها براي اين است كه به شما در درك انديشه زير، كمك كرده باشيم.

اگر مغز حافظه را به كار مي اندازد. نتيجه اش اين است كه حافظه تابعي است از مغز و مانند همه اعمال مغزي مي تواند پرورش يافته و نمو پيدا كند. مغز «ظرف» حافظه نيست و چنانكه برگسون مي گويد، از ظرف هاي خوب و ظرفهاي بد يافت نمي شود. پس طريقه تمرين و پرورش حافظه است كه از فردي به فرد ديگر تغيير مي كند. مغز هم مانند همه اندام هاي ديگر بدن ما عمل مي كند و براي درست عمل كردن لازم است كه بهداشت آن، تأمين شود. همچنين اگر نمي خواهيم حافظه ما زنگ بزند بايد آن را فعال نگاه داريم.(دكتر قريب، 1372، ص 20)

 

حافظه و فراگيري:

حافظه پايه و اساس فراگيري است. به عبارت ديگر فراگيري متكي به حافظه است. وجه تمايز بين فرا گرفتن و بياد آوردن تا حدودي اختياري است. در واقع خط و مرز مشخصي بين آنها وجود ندارد. شايد بتوان گفت وجه تمايز آنها اين است كه حافظه همان فراگيري است. منتها با اثري مداوم، اما تشابه و يكساني آنها بيش از اختلاف بين آنها براي ما اهميت دارد. براي كساني كه مي خواهند حافظه خود را تقويت كنند، قوانين مربوط به فراگيري مؤثر راهنمايي مفيد محسوب مي شوند اين قوانين طي سالها تجربه كامل شده و به اينجا رسيده اند(زرين كلك، 1376، ص 33)

 

حافظه ، ذهن، هوش:

گاهي مردم مي پرسند:«آيا حافظه بخشي از ذهن است؟ نه حافظه بخشي از ذهن نيست (در مقايسه اي موتور اتومبيل كه يكي بخشي از ديگري است) ذهن چيزي قابل لمس نيست كه داراي بخش هايي هم باشد. به يادآوري، يكي از وظايف ذهن است، مانند درك كردن و استدلال كردن. ذهن علاوه بر به ياد آوردن، كارهاي ديگري هم انجام مي دهد. (اين موضوع، كه آيا يك خاطره معين. در بخشي از مغز جا گرفته است و يا اين كه بخشي از مغز در ارتباط است، مسأله ديگري است كه بعداً به آن اشاره خواهيم كرد. حافظه و هوش به صورت تركيبي يكپارچه اند، زيرا تمام هوش و حافظه متكي بوده و بيشتر به صورت «توانايي در فراگيري» تعريف شده است. تست هاي هوشي كه به طور گسترده اي مورد استفاده قرار مي گيرند. مانند تست هاي «استفورد-بينه» و تست هاي «كسلر-بل وو» شامل تست هايي هستند كه منحصراً تست حافظه مي باشند و تست حافظه الزاماً در كليه انواع تستها به كار برده مي شود. قاعدتاً هرچه شخص باهوش تر باشد، حافظه بهتري هم دارد، ليكن چون هوش پيش از حافظه است وابستگي آنها به يكديگر زياد نيست. اشخاصي كه نقص ذهني آنها جزئي است، داراي «حافظه اي عادتي» بسيار قوي هستند، به طوري كه مي توانند بدون اينكه كمترين فشاري به خود وارد كنند و كوچكترين دركي از مطلب داشته باشند. مسايل و مطالب بسياري به ياد بياورند.(زرين كلك، 1376، ص 35)

از آغاز سده كنوني، در پرورش و رشد شكفتگي حافظه زياد غفلت ورزيده اند. بعضي از مربيان به بهانه ارزش نهادن به هوش ساده، حافظه را از نظر رو داشته و توجهي كه در خور آن است به آن نكرده اند و رشد حافظه را مخالف رشد هوش دانستند. در نتيجه اين طرز فكر، نسل كنوني، به حق دانستن حافظه اي غير كافي رنج مي برد. حافظه و هوش نه تنها مخالف هم نيستند بلكه به عكس، حافظه به طور گسترده اي در رشد هوش سهيم است. هوش براي تخيل و براي استدلال يا بر قضاوت كردن به حافظه نيازمند است تا هرچه را كه احتياج دارد از آن استخراج كند. و هرچه بيشتر اين حافظه بتواند عناصري را براي هوش و عقل فراهم سازد، تخيل ما بارور تر و خلاق تر و استدلال ما منطقي تر و قضاوت ما درست تر خواهد بود. از طرف ديگر اين امري شناخته شده است كه مردمان بزرگ، تقريباً هميشه حافظه اي قوي داشته اند. چنانكه حافظه ناپلئون جنبة افسانه اي پيدا كرده است . اما، بي آنكه به دنبال افراد استثنايي باشيم، مي توانيم ملاحظه كرد كه در زندگي عادي، حافظه خوب يكي از عوامل قطعي پيشرفت است. يك حافظه خوب، از همان آغاز دوره مدرسه اي، ورق برنده اصلي را تشكيل مي دهد. زيرا در فرا گرفتن فيزيك، شيمي، تاريخ، جغرافيا، علوم طبيعي، ادبيات يا زبان هاي خارجي، حافظه نقش اساسي دارد. براي توفيق در امتحانات بايد مطلب زيادي را به خاطر سپرد غالباً داوطلبان بسيار باهوشي را مي بينيم كه بر اثر حافظه اي بد، در امتحانات موفق نشده اند، در حالي كه افراد ديگري، (با داشتن هوش متوسط)، به ياري حافظه خوب موفقيت درخشاني به دست آورده اند. اين موضوع در زندگي حرفه اي نيز صدق مي كند. پزشك و وكيل دادگستري و صاحبان ساير مشاغل، پيوسته بايد متن ها، تاريخ ها، و رقم ها را به خاطر بسپارند. كساني كه مي توانند فوراً مطلب ثبت شده در حافظه خود را دوباره بازيابند، الزاماً از تفوق و برتري بزرگي سود مي برند. براي آنان موفقيت بسيار آنان و پيشرفت بسيار سريع است. همچنين براي رسيدن به پست هاي جالب توجه در مؤسسات خصوصي يا در اداره، داشتن حافظه خوب ضروري است.(در كارهاي روزانه و براي موفقيت گذراندن امتحانات و مسابقات حرفه اي و شغلي).

پس در نوشتن تساوي زير هيچ مبالغه اي نشده است: حافظه موفقيت ، هيچ پيش داوري به اندازه آن كه حافظه يك موهبت است رواج ندارد. ميليونها نفر فكر مي كنند كه حافظه اي خوب يا بد دارند، و اگر جزء اشخاص نامستعد باشند كاري نمي شود كرد. آزمايش هاي عملي بسيار، كاملاً خلاف آن را ثابت مي كند، حافظه يك موهبت نيست و هر كسي بخواهد مي تواند حافظه اي بيشتر از حد طبيعي داشته باشد مانند ساير استعدادهاي بدن انسان، مغز مي تواند پرورش يابد و حافظه پيشرفت و تكامل حاصل كند. تنها مسئله ورزيدگي و تمرين است و اين تمرين آسان و در دسترس همگان است. شما كه اين سطور را مي خوانيد، هر اعتقادي دربارة حافظه كنوني خود داشته باشيد، مي توانيد به آساني امكانات حافظه خود را 2، 5، 10 و شايد هم 100 برابر كنيد. اين گفته اغراق آميز نيست، بلكه مبتني بر هزاران مورد زنده است و به زودي خواهيد دانست كه چگونه شما هم مي توانيد حافظه اي شگفت انگيز داشته باشيد.

روانشناسان بسيار با صلاحيتي به شما مي گويند: همه داراي حافظه اند، اما معدودي اشخاص طرز به كار بردن آن را مي دانند.» چرا اكثراً نمي دانند؟ خيلي ساده است براي اينكه به هيچ وجه، طرز به كار بردن اين ابزار شگفت انگيز را كه حافظه است نياموخته‌اند. شما سالهايي از زندگي خود را در مدرسه، براي مطالعه بسياري از مواد گذرانده ايد، ولي آيا به خاطر داريد كه در طي اين سالها كه مطالب زيادي را مي‌بايست به خاطر بسپاريد، به شما آموخته باشند كه چگونه حافظه خود را به كار بگيريد؟ پيش از آن كه كتابي را مورد مطالعه قرار دهيد، به شما خواندن را ياد داده اند، ولي پيش از آن كه هزاران مفهوم را بخاطر بسپاريد، هركز به شما طرز به كار بردن منطقي حافظه را ياد نداده اند. عده بسيار در همه دوران زندگي از اين خلاء رنج مي برند و مي گويند كه ما حافظه نداريم . با اين حال، زحمت زيادي ندارد كه آنها نيز بتوانند از حافظه اي مطمئن و دقيق و حتي در نظر بسياري از اشخاص شگفت انگيز، برخوردار باشند.(دكتر قريب، 1372، ص 5)

 

 

 

 

Uncategorized

 مفهوم حقوق دریاها

امروزه جامعه بین المللی، مجموعه به هم پیوسته ای است که منافع و مصالح مشترک اعضای آن، اعم از دولتها، افراد، سازمانهای بین المللی و حتی شرکتهای چند ملیتی به هم تنیده شده اند که جدایی آنها از یکدیگر تقریبآغیر ممکن است. در جامعه بین المللی مانند جوامع داخلی، ارزشها و ضد ارزشهایی وجود دارند ارزشهایی چون احترام به کرامت انسانی، الزام به ایفای تعهد یا وفای به عهد، حسن نیت، احترام به حاکمیت خصوصی و ضد ارزشهایی چون قتل و کشتار، شکنجه ومانند اینها(تقی زاده ، 1391، 13).

قلمرو جغرافیایی جامعه بین المللی شامل مناطق خشکی، آبی و هوایی کره خاکی است که اعضای آن جامعه در آن قلمرو با یکدیگر مناسبات متقابل، اعم از دوستانه یا خصمانه بر قرار می کنند. شکل گیری، توسعه و تحول قواعد حقوقی بین المللی نتیجه کم و کیف مناسبات متقابل اعضای جامعه بین المللی است. مناطق آبی جامعه بین المللی بسیار گسترده است که شامل آبهای داخلی، دریای سرزمینی، منطقه مجاور یا نظارت، منطقه انحصاری و اقتصادی و دریای آزاد، تنگه ها و کانال های بین المللی و حتی دریاچه های محاط توسط دو یا چند کشور است.

مناسبات مناطق آبی گسترده تر از سایر مناطق است این گستردگی، مخصوصاً در روابط تجاری – بازرگانی بیش از سایر زمینه ها متجلی است. امروزه بیش از نود درصد حمل ونقل بین المللی جهان را انواع کشتیها و نفتکش ها به خود اختصاص داده است. مسائل مختلفی باعث ایجاد حقوق دریاها شده اند از جمله مساله ایمنی و امنیت دریانوردی فعالیتهای اقتصادی دولتها در دریاهارا می توان قلمداد کرد. دریاها و اقیانوسها، همواره خطوط مواصلاتی تمدنها و ضامن برقراری و توسعه روابط بین المللی از طریق تسهیل کشتیرانی و حمل ونقل کالاها و مسافرین بوده است (تقی زاده ، 1391، 21).

تهدیدهای تازه محیطی هم چون تغییرات آب و هوا و ذخایر رو به فروپاشی ماهیان، نیازمند توجه حقوقی است. واقعیت این است که دنیا نیاز به حقوق بین المللی دریاها خواهد داشت مرزهای دریایی هنوز نیازمند تحدید حقوقی خواهند بود. مدیریت و حفاظت ذخایر آسیب پذیر ماهیان، تنظیم مقررات در زمینه کشتی ها، نفتکشها و مقابله با آلودگی های زیست محیطی و غیره نیازمند حقوق دریاها می باشد(سون و همکاران1390، 369).

حقوق دریاها همواره یکی از موارد اختلاف دولتها بوده است. هر منطقه از دریا بیان کننده وضعیت حقوقی مخصوصی است که آن را از مناطق دیگر دریا متمایز می کند. امروزه، علاوه بر جرایم مذکور درکنوانسیون حقوق دریاها، شاهد بروز جرایم جدیدی هستیم که نه تنها امنیت دریانوردی، بلکه علم و امنیت جهانی را نیز به خطر می اندازد. جرایمی از قبیل اعمال تروریستی را می توان جرایم جدیدی تلقی کرد(موسوی و جدیدی، 14، 1390). حیات جامعه بین المللی بستگی زیادی به ارتباطات دریایی دارد و از حیث گسترش روابط بین المللی حائز اهمیت است. زیرا تا مدت زمان طولانی، کشتیرانی تقریباً تنها ومهمترین وسیله ارتباط میان کشورهای مجاور دریاها بود. دریاها فقط راه ارتباطی نیستند بلکه منافع دیگری نیز در بردارند که مهمترین

آنها، استخراج و بهره برداری از منابع حیوانی و معدنی آنهاست. تاریخ اکتشاف دریاها نشان می دهد که دریاها از دیر باز و زمان بسیار دور منبع خیر و برکت بوده است (مختاری1352، 79).

با توجه به بیداری و آگاهی کشورها از رشد اقتصادی و تکنولوژی و استراتژیک اهمیت منابع اقیانوس های جهان، توسط سازمانهای بین المللی، دولتها خواهان حاکمیت دائمی بر منابع طبیعی بودند. واژه اقیانوسها و دریاها گاهی به جای یکدیگر به کار برده می شوند اما دریا بخشی از اقیانوس است که از آبهای شور تشکیل شده است که به خشکی ها نزدیک است. در حال حاضر، 71درصد سطح زمین را اقیانوس و دریاها اشغال کرده و مقدار آبی که در این پهنه وسیع جمع شده کمی بیش از 1350میلیون کیلومتر مکعب است(موسی زاده، 1387، 233).

گفتار اول: تعریف حقوق دریاها

حقوق دریاها یا حقوق بین الملل دریاها یکی از شعبات نوین حقوق بین الملل و مجموعه مقرراتی است که کشورها باید آنها را در روابط بین المللی خود در مناطق مختلف دریایی رعایت کنند. حقوق دریاها چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ لازم الاجرااست، اما ممکن است استثنائاً برخی از قواعد آن در زمان جنگ به حالت تعلیق در آید و یا قواعد خاصی در خصوص زمان جنگ مجرا گردد (ضیائی بیگدلی، 1386، 308).

حقوق دریاها رامی توان چنین تعریف کرد: مجموعه ای از اصول و قواعد حاکم بر روابط میان کشورها در محیط دریاها و اقیانوسها اطلاق می شود و شاخه ای از حقوق بین الملل عمومی به شمار می آید. حقوق دریاها رشته ای از علم حقوق است و مانند هر علمی تاریخ مخصوص به خود را دارد. تاریخ هر علم نمایشگر علل پیدایی، جهت و نحوه تحول و پیشرفت آن علم و شناسانده ژرف ارزشها و محتوای موثر آن است(ذاکر، 1367، 117). طبق تعاریف دیگری از حقوق دریاها: قواعدی را که دولتها در روابط بین المللی خود راجع به امور دریایی بایستی رعایت کنند می نامند. این تعریف شامل موضوعاتی مانند بیمه دریایی، حمل ونقل کالا از طریق دریاها و توصیف کالاهای دریایی نمی شود (چرچیل و لو، 1390، 1). اغلب قواعد ونظامات حقوق دریاها در گذشته مبتنی بر عرف و ناشی از رویه دولتها بوده است به همین دلیل در گذشته تعریف واحد و مستحکمی از حقوق دریاها به وجود نیامده بود.

بالا رفتن میزان احتیاجات عمومی و کمبود مواد غذایی باعث ایجاد توجه به حقوق دریاها شد. کنفرانس های صلح لاهه در سالهای 1899، 1907، کنفرانس لندن 1909، کنفرانسهای بارسلون و ژنو در سالهای 1921 و 1923 باعث اهمیت دادن به تعریف حقوق دریاها و منابع آن شد و سرآغاز تحولی در فلسفه شکل گیری کنوانسیون حقوق دریاها شد.

 

گفتار دوم: تفاوت حقوق دریاها با حقوق دریایی

حقوق دریاها[1]را نباید با حقوق دریایی[2] یکی دانست زیرا حقوق دریایی به عنوان یکی از شاخه های حقوق خصوصی داخلی (به ویژه حقوق بازرگانی)، مجموعه قوانین و مقرراتی است که بر روابط اشخاص وکشورها در دریا و موضوعات مربوط به دریا ناظر و حاکم است از جمله موضوعات مطروحه در حقوق دریایی، می توان به حمل و نقل دریایی، بیمه دریایی، وضعیت حقوقی کشتیها و ایمنی دریا نام برد(ضیائی بیگدلی، 1387، 308).

اما حقوق دریاها، حقوق بین الملل عمومی است به عبارت دیگر قواعدی است که دولتها در روابط بین المللی خود راجع به امور دریایی بایستی رعایت کنند. در واقع حقوق دریاها با ایجاد قانون بین المللی باعث ایجاد نظم و امنیت مابین کشورها می شود اما حقوق دریایی حاصل قدرت کشورها در وضع قوانین مابین محدوده جغرافیایی خودشان بر اساس امنیت و نظم داخلی خود کشورها می باشد که به اعمال حاکمیت می پردازند. با گسترش فعالیتهای دریایی، دولتها نظم وترتیب بیشتری به حقوق دریایی می دهند و با اعمال حاکمیت خود و ایجاد استحکامات دریایی طیف صلاحیت خود را بر منطقه دریایی خود گسترده تر کرده اند.

کشتی های دولتهای خارجی در ورود به آبهای داخلی کشورهای دیگر باید حقوق دریایی دول ساحلی را تا حدی که مخالف حقوق دریاها و کنوانسیون حقوق دریاها نباشد رعایت کنند. برای مثال قواعد ایمنی دریانوردی که از سوی دولت ساحلی ایجاد می شود برای گسترش امنیت دریانوردی می باشد و مخالف قواعد بین المللی نمی باشد و کشورها ملزم به رعایت آن هستند.

 

 مبحث دوم: تاریخچه و چگونگی شکل گیری کنوانسیون حقوق دریاها 1982

سابقه تاریخی حقوق دریاها که قدمت آن به دوران باستان، در سال 509 قبل از میلاد مسیح که بین روم و کارتاژ که در آن کشورهای متعاهد توافق کرده اند تا یک مرزبندی دوستانه در مناطق دریای مدیترانه انجام دهند به وجود آمده است. اولین تلاش برای تدوین قواعد حقوق بین الملل دریاها به همت جامعه ملل انجام شد.بعد از آن بود که سازمان ملل با همت و تلاش فراوان سعی در ایجاد کنوانسون کرد که بالاخره در سال 1982موفق به شکل گیری آن شد.

گفتار اول: تاریخچه شکل گیری کنوانسیون حقوق دریاها از ابتدا تا کنفرانسهای 1958 ژنو

رومیان نگران سرزمین تحت سلطه شان بوده اند اما کارتاژها به دنبال حفظ سلطه بر دریاها بوده اند. با طلوع قرون وسطی، طبقه بندی گسترده ای از معاهدات حقوق دریاها شکل گرفت. برای مثال می توان به مهمترین آنها اشاره کرد: موافقتنامه جنوا و بارسلونا در سال1146، جنوا و مارسی در سال 1211، ونیز و بریندیسی[3] در سال 1199.

تا سال 1958 معاهدات دیگری نیز صورت گرفت که یکی از مهمترین آنها کنوانسیون انگلیس و فرانسه در سال 1862، وسعت 10 مایل برای دریای سرزمینی، در سال 1853 معاهده انگلیس و چین برای نه مایل دریایی بود. باید توجه کرد که معاهدات بین المللی در طول قرن هفدهم و هجدهم به شکل هنجارهای کنونی منعقد شده است. هم چنین معاهدات چند جانبه زیادی از جمله معاهده چند جانبه اجتناب از تلافی جویانه در دریا میان فرانسه، انگلستان، اسکاتلند، پرتغال و امپراطوری آراگون و ناواری انجام شد.

حقوق دریاها هم چون بسیاری از رشته های حقوق بین الملل اکنون ابعاد گسترده ای پیدا کرده است. حقوق دریاها تا چندی پیش، مانند بسیاری از رشته های حقوق بین الملل مدرن، محصول تمدن و اندیشه غرب مسیحی و به خصوص اروپابود[4] و به طور کلی غیر اروپایی ها و به خصوص دول آسیایی و آفریقایی دخالت اندکی در شکل گرفتن آن داشتند. علت این امر تا حدود زیادی ناشی از آن است که در طول سه قرن گذشته، که قواعدی به عنوان حقوق بین الملل امروزی توسط دول اروپایی از طریق توافق یا روش های علمی قوام یافت و به سراسر جهان تسری یافت و دول آفریفایی و آسیایی در اثر فشارهای استعماری شخصیت بین المللی خود را از دست داده بودند(چرچیل و لو ، 12، 1390).

صرف نظر از آثار معدودی از دانشمندان و محققین اسپانیولی، از قبیل فرانسیسکو ویتوریاو فرانسیسکو سوارز اولین کتاب حقوق بین الملل و در عین حال حقوق دریاها توسط حقوقدان هلندی، هوگوگروسیوس[5] نوشته شد و درسال 1609 بدون ذکر نام وی تحت عنوان دریای آزاد انتشار یافت. این کتاب اولین بیان نظریه آزادی دریاها محسوب می شود و ریشه قوانین جدید دریاها در این زمینه است. این اثر زیبا بخش از کتاب بعدی گروسیوس تحت عنوان حقوق جنگ وصلح (1625) می باشد. در واقع آثارگروسیوس باعث شد که او را پدر علم حقوق بنامند(چرچیل و لو ، 1390، 12و13).

تنها بعد از پایان جنگ جهانی دوم بود که اروپا تسلط خود را به تدریج ازدست داد و دول آسیایی و آفریقایی توانستند به صورت اعضای کامل جامعه بین المللی در آیند. صرف نظر از این که تحول بزرگ در جغرافیای حقوق بین المللی تحول علمی و فنی گسترده ای در سطح جهان باعث شد که رابطه بشر با دریا دستخوش تغیر اساسی شود. دریا دیگر پهنه بی کران از آبهای وسیع نبود که استفاده های محدود و مشخصی داشته باشد دانش امروز گویای اسرار ثروتهای عظیم و منابع فراوان غذایی و معدنی در دریاهااست که دسترسی به آنها مقدور است. حقوق سنتی دریاها بیشتر حاصل روزگاری است که استفاده از دریاها محدود بود و هدف قواعد آن حفاظت از منافع قدرتهای دریایی محسوب می شد. در واقع می توان گفت که حقوق دریاها در عصر حاضر، بیشتر از تمامی دوران تاریخ دریانوردی بشر پیشرفت داشته است(چرچیل و لو، 1390، 14).

برخی دولتها تلاشهایی صورت دادند تا مناطق وسیعی از دریاها را تملک کنند. برای مثال قرنها پیش رم و بعدها ونیز مدعی تسلط بر مدیترانه و بریتانیای کبیر بر دریای شمال شدند و در قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم، پرتغال و اسپانیا مدعی کنترل دریاهایی شدند که آمریکا، آفریقا و جنوب آسیا را به هم متصل می کرده، چیزی نگذشت که به دلیل افزایش سریع استفاده از اقیانوسها و بهره برداری از منابع آن، کافی نبودن معاهدات جدید معلوم گردید(سون و همکاران، 1390، 1و2)

الکساندر ششم جهان را بین دو کشور اسپانیا و پرتغال تقسیم کرد. غرب آزوی و جزایر کیپ ورد را به اسپانیا و شرق آن را به پرتغال داد و با یک معاهده دو جانبه 1494 دو قدرت دریایی به وجود آمد. اروپای مسیحیت در جریان فعالیت دریانوردی خود در گشایش (کشف) اقیانوس اطلس، از نقطه نظر حقوقی نیز به طور یک جانبه اقدام حقوقی با اهمیتی معمول داشت و آن صدور فرمان پاپ مورخ 1453 بود: ما به موجب دستخط های خود آلفونس شاه (پادشاه پرتغال) حق کامل و مطلق اعطاء کرده ایم که تمام ممالکی را که در حیطه تصرف دشمنان مسیح می باشند اشغال کند و مفتوح و فرمانبردار سازد و مالک و فرمانروای جزایر و بنادر و دریاهایی شناخته شوند که سارازانها (کفار) می باشد. [6]

پرتغال توانست نخستین امپراطوری ماورای بحاررا در نیمکره شرقی به وجود آورد. پس از پیروزی هلند بر اسپانیا، حقوق دانان سرزمین هلند به ویژه گروسیوس اصل آزادی دریاها را مطرح کرد. گروسیوس ضمن طرفداری از اصل دریای آزاد، را دایر بر منع آزادی کشتیرانی مخالف اصول اعلام کرده است. استدلال گروسیوس این بود که دریا به حکم طبیعت از قید حاکمیت دولت معینی آزاد است و چون دولتها نمی توانند آن را در نتیجه اشغال تحت تصرف خود در آورند بنابراین حق ندارند ادعای حق حاکمیت و مالکیت انحصاری نسبت به آن داشته باشند.

بینکر شوک هلندی نیز ضمن دفاع از آزادی دریاها، در اثر معروف خود رساله مالکیت دریایی قائل به دو منطقه دریایی شده است یکی منطقه دریایی ساحلی و دیگری منطقه دریای آزاد می باشد. با وقوع انقلاب صنعتی در صنایع کشتی سازی، آهن جانشین چوب گردید و اینگونه کشتی ها مجهز به سلاح آتشین شد در نتیجه در دریاها نیز عملیات تازه ای رخ داد به گونه ای که از اواخر قرن نوزدهم برای نخستین بار کاربرد تمام عیار علم را در دریانوردی و جنگ باز می یابیم و برای نخستین بار مردم توانستند با اطمینان، زمان رسیدن به مقصد را در سفر دریایی پیش بینی کنند هم چنین پیش از انقلاب صنعتی، حداکثر بار کشتی ها از دو هزار تن فراتر نمی رفت اما پس از انقلاب صنعتی 50 هزار تن برای کشتی های اقیانوس پیماامری عادی شد.

اولین تلاش برای تدوین قواعد حقوق بین الملل دریاها به همت جامعه ملل انجام شد که در سال 1924، جامعه ملل کمیته ای از کارشناسان را مامور تهیه فهرستی از موضوعاتی آماده تدوین کرد. دریای سرزمینی، دزدی دریایی، بهره برداری از منابع دریایی و وضعیت حقوقی کشتیهای تجاری متعلق به دولتها در بین مسائل مزبور بوده اند. متاسفانه، کنفرانسی که در سال 1930 در لاهه برگزار شد موفق به اتخاذ کنوانسیون درباره دریای سرزمینی نشد.

برخی تاریخچه تدوین قواعد حقوق دریاها را کنفرانس لاهه 1930می دانند که وظیفه تدوین حقوق دریاها رادرسال 1925 بر عهده داشت که در ژنو برگزار شد و موضوع وضعیت دریای سرزمینی را در دستور کار خود داشت. حدود 47 کشور در این کنفرانس شرکت کردند. مهمترین مساله ای که سایر مسائل را تحت شعاع خود قرار داد و نهایتاً نیزموجبات شکست کنفرانس لاهه را فراهم کرده همان تعیین عرض دریای سرزمینی بود. وقتی که در سال 1945جامعه ملل جای خود را به سازمان ملل متحد داد فکر ایجاد و هیاتی برای تدوین حقوق بین الملل مناسب به نظر می رسید این هیات همان کمیسیون حقوق بین الملل است که 34 حقوقدان برجسته عضو آن می باشند. تاسال 1956، کمیسیون حقوق بین الملل به درخواست مجمع عمومی سازمان ملل، به تهیه گزارش درباره کلیه جنبه های حقوق دریاها که در آن عصر اهمیت داشت، همت گماشت (چرچیل و لو، 1390، 25).

گفتار دوم: تاریخچه شکل گیری کنوانسیون حقوق دریاها از کنفرانسهای ژنو 1958 تاسال 1982

یکی از عواملی که در طول قرن بیستم باعث ایجاد رویه متعددی برای تدوین حقوق دریاها شد نفت بود. با اکتشاف منابع مهم از جمله نفت و استفاده شدید از دریاها دیگر نمی توان به قوانین عرفی حقوق دریاها بسنده کرد. در سال 1945 هری ترومن رئیس جمهور ایالت متحده آمریکا اعلام کرد آمریکا حق اکتشاف و بهره برداری از فلات قاره را تا سه مایل عرفی دارد[7].

 

1- اولین کنفرانس حقوق دریاها

اولین کنفرانس حقوق دریاها به همت سازمان ملل متحد انجام شد که در سال 1958 در ژنو سوئیس برگزار شد. کمیسیون حقوق بین الملل، اقدامات اولیه کنفرانس را تشکیل داد. در واقع کمیسیون حقوق بین الملل اساس کار اولین کنفرانس ملل متحد در زمینه حقوق دریاها بود که از 24 فوریه تا 28 آوریل 1958 با شرکت 86 کشور برگزار شد و این تعداد تقریباً دو برابر شرکت کنندگان کنفرانس 1930لاهه بود.

کنفرانس مزبور موفق شد چهار کنوانسیون را به تصویب برساند :

عهدنامه مربوط به دریای آزاد[8]

عهدنامه مربوط به دریای سرزمینی و منطقه نظارت[9]

عهد نامه مربوط به صید ماهی و حفاظت از منابع جاندار دریایی[10]

عهدنامه مربوط به فلات قاره[11]

افزون بر چهار کنوانسیون مزبور، یک پروتکل اختیاری صلاحیت اجباری دیوان نیز در مورد روش حل و فصل اختلافات ناشی از عهدنامه ها، جهت امضای کشورهای شرکت کننده در کنفرانس تهیه گردید. عهدنامه چهارگانه ژنو به رغم اینکه با استقبال عام کشورهای جهان روبرو نشد اما این کنوانسیونها، قوانین پذیرفته شده عمومی حقوق دریاها راجع به مناطق دریایی را تشکیل می دهد(ضیائی بیگدلی، 1387، 311).

عواملی که باعث شکست کنوانسیونهای چهار گانه ژنو شد:

  • عدم حل وفصل اختلافات بین المللی
  • عدم تعیین عرض دریای سرزمینی
  • مقررات خاصی برای نظام حقوقی بستر دریاها پیش بینی نمی کرد.
  • عدم استقبال عام کشورهای جهان و تحت سلطه بودن آنها
  • بیشتر کشورها در روند مذاکرات شرکت فعالی نداشتند
  • به چالش کشیدن کنوانسیون توسط کشورهای آمریکای لاتین و استقلال بسیاری از کشورها

با وجود شکست کنفرانسهای ژنو 1958، از لحاظ فنی و علمی موفقیتی بزرگ برای ملتها بود و نفوذ خود را در بسیاری از قوانین ملی کشورها رخنه کرد. در واقع توسعه روز افزون قدرت نظامی کشور ها همچنین پیشرفت علوم، فنون و تحقق تکنولوژی های موجود در جهت بهره برداری از دریاها منجر به تلاش مستمر و پیگیر پنجاه ساله ای توسط ملل متحد گردید که انعقاد کنوانسیونهای مختلف حقوق دریاها را به همراه داشت[12].

2-دومین کنفرانس حقوق دریاها

دومین کنفرانس حقوق دریاها نیز به مانند کنفرانس اول به همت سازمان ملل انجام شد که درسال 1960میلادی در شهر ژنوسوئیس برگزار شد کنفرانس مزبور فقط به خاطر یک رأی نتوانست درباره تعیین عرض شش مایل برای دریای سرزمینی و شش مایل برای محدوده ماهیگیری به توافق برسد و کنفرانس را با شکست مواجه کرد. یکی از عواملی که باعث شکست این کنفرانس شد این بود که دول آسیایی و آفریقایی در آن حضور نداشتند و نظر دول آمریکای لاتین نیز مورد توجه قرار نگرفت (چرچیل و لو15، 1390).

3-سومین کنفرانس حقوق دریاها

در طول قرن بیستم، مسائل جدیدی ظهور پیدا کردند که باعث پیشرفتهای تکنولوژی و منجر به تغییر منافع استراتژیک وافزایش تقاضا و دسترسی به منابع دریا بود. گسترش سریع جامعه بین المللی، تغییر در تعادل سیاسی قدرت شد. [13] افزایش بهره برداری، مسائل زیست محیطی و به عنوان عاملی برای ایجاد کنفرانس لاهه 1930بعد از سال1967میلادی نهضت جدیدی در بین کشورهای در حال توسعه ظهور کرد و با استقلال یافتن تعداد روز افزونی از کشورهای تحت استعمار دوره تازه ای در قبال مسائل مربوط به حقوق دریاها به وجود آمد.

کنفرانس سوم سازمان ملل متحد برای حقوق دریاها اوج جلوه گری این حرکت به شمار می آورد و محصول آن کنوانسیون 1982 حقوق دریاها است، اهمیت ویژه ای برای دول جهان سوم به عنوان قدمی در راه ایجاد نظام نوین اقتصادی و حقوقی بین المللی دارد. سومین کنفرانس حقوق دریاها نیز به مانند کنفرانسهای اول و دوم با تلاش مستمر سازمان ملل متحد صورت گرفت. امروزه به طور روز افزونی، حقوق دریاها بیشتر به گونه ای موضوعی گسترش پیدا می کند تا منطقه ای، برای مثال در کنفرانس سال 1958 سازمان ملل متحد برای حقوق دریاها اصولاً بر روی چارچوب قواعدها که بر حقوق و تکالیف دولتها در دریای سرزمینی فلات قاره و دریای آزاد متمرکز بود.

پیمانهای متعددی که قبل از کنفرانس سوم سازمان ملل تشکیل شده بود نقش زیادی در تدوین حقوق دریاها ایجاد کرد از جمله مهم ترین آنها:

-کنوانسیونهای چهارگانه ژنو 1958

-کنوانسیون 1973درباره جلوگیری از آلودگی ناشی از کشتی ها

  • عهدنامه بارسلون مورخ 20 آوریل 1921 درباره آزادی عبور از دریاها
  • عهدنامه و اساسنامه ژنو مورخ 9 دسامبر 1923 در زمینه نظام بین المللی بنادر که در اجرای ماده 376 معاهده ورسای منعقد گردیده بود.
  • عهدنامه بروکسل 1952 در مورد متحد کردن برخی از قواعد مربوط به صلاحیت کیفری
  • معاهده 1954 لندن در زمینه جلوگیری از آلودگی دریا ناشی از مواد نفتی
  • معاهده منع آزمایشهای هسته ای در دریاها مورخ 1963
  • معاهده 1969در زمینه مسئولیت مدنی بین المللی کشور صاحب پرچم کشتی مختلف، در صورت آلودگی دریا بر اثرمواد نفتی که در نتیجه حادثه دریایی روی می دهد
  • معاهده اسلو 1973 در مورد جلوگیری از آلودگی دریاها بر اثر غرق کشتیها و نفتکشها(ضیایی بیگدلی ، 310، 1387).

همچنین پیمانهای بسیاری در خصوص دسترسی به بنادر، حقوق ماهیگیری، تحدید حدود مرزهای دریایی به صورت دو جانبه وجود دارد.

برای تدوین قواعد حقوق بین الملل عرفی دریاها تلاشهای زیادی انجام شده است اکثر این تلاشها به خصوص در طول چند دهه پیش از تاسیس سازمان ملل متحد، توسط محافل علمی غیر دولتی انجام گرفته است از جمله آنها سه انجمن در این زمینه زحمات قابل ملاحظه ای کشیده اند.

1-انجمن حقوق بین الملل:[14] این انجمن از زمان تاسیس در سال 1873 چندین گزارش و قطعنامه را تهیه کرده و مباحثات طولانی و مفصلی درباره موضوعاتی چون دریای سرزمینی، آلودگی دریایی، بستر دریاها و منابع آن، آبراه های بین المللی، بهره برداری از معادن اعماق دریاها، دزدی دریایی و صلاحیتهای دولت صاحب بندر مطرح کرده است.

2-موسسه حقوق بین الملل:[15] این موسسه از اعتبار بیشتری برخوردار است که در سال 1873 تاسیس شد. موسسه حقوق بین الملل در مورد مسائلی چون آبراههای بین المللی به دریای آزاد، نظام کشتیهای تجاری، کابلهای زیر دریایی، منابع دریاها، دریای سرزمینی، آبهای داخلی و آلودگی دریاها قطعنامه هایی صادر کرده است.

3-مدرسه هاروارد:[16] این موسسه نیز نقش فعالی در زمینه بین المللی داشته است وجود دانشمندان بنام و ارائه نظریات کارشناسانه نقش پر رنگی در مسائل حقوقی دریاها به وجود آورده است از جمله آن گزارشهای جالبی درباره دزدی دریایی و دریای سرزمینی تهیه کرده است(چرچیل و لو، 23، 1390).

ریشه کنفرانس سوم حقوق دریاها در واقع کمیته ویژه بستر دریاها بود که درسال 1967 توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد برای بررسی مساله بستر اعماق دریاها در ماورای محدوده صلاحیت ملی بر فلات قاره و متعاقب پیشنهاد دکتر آروید پاردو[17] سفیر مالت در سازمان ملل تشکیل شد. [18]

در اواسط سال 1967 میلادی، اتحاد جماهیرشوروی در مشورت با ایالت متحده آمریکا و دیگر کشورها به عنوان چشم اندازی برای شکل گیری و ایجاد کنفرانس جدید در رابطه با حقوق دریاها تشکیل شد. کمیته مقدماتی برای حقوق دریاها در شش جلسه، در نیویورک و ژنو بین سالهای 1971 و 1973 برگزار شد که در 25 مسائل مربوط به دریاها عملکرد موفقی داشت از سال 1973 تا 1982 به مدت 9 سال کنفرانس سازمان ملل با مذاکرات پیچیده به مسائل شکلی کنوانسیون پرداخت

به درخواست دبیرکل سازمان ملل متحد که به دعوت، در انطباق کامل با قطعنامه مجمع عمومی 2758 XXVI)) در 25 اکتبر1971 اعضای کشورهای سازمان ملل متحد، اعضای سازمانهای تخصصی ملل متحد، آژانس بین المللی انرژی اتمی، کشور های طرف اساسنامه دیوان بین المللی دادگستری برای آماده سازی حقوق دریاها می توانند در کنفرانس حقوق دریاها شرکت کنند. کنفرانس مورخ 1974میلادی جمعاً یازده اجلاس داشت که اولین آنها در شهر نیویورک و آخرین آنها در 8 مارس تا 30 آوریل 1982در همان شهر برگزار شد.

کنفرانس سوم حقوق دریاها، 3 کمیته اصلی داشت کمیته اول به مسائل نظام حقوقی بستر اعماق دریاها، کمیته دوم به نظام دریای سرزمینی، منطقه نظارت، فلات قاره، منطقه انحصاری و اقتصادی، دریای آزاد، مناطق ماهیگیری و حفاظت منابع زنده آبها و نیزبرخی از جنبه های خاص مسائلی چون تنگه ها و کشورهای مجمع الجزایری و کمیته سوم به مسائل حفاظت از محیط زیست دریایی و تحقیقات علمی اختصاصی داشت. کمیسیون بر خلاف کنفرانسهای گذشته، کنفرانس سوم سازمان ملل متحد برای حقوق دریاها، سند مذاکرات یا گزارشی از حقوق بین الملل برای شروع به کار نداشت.

شرکت حدود 150 کشور، هر یک با فکر دفاع از منافع خود و ترویج ایده های مربوط به این منافع، مذاکرات را مشکل می کرد. اما به زودی چند گروه بندی کلی به وجود آمد. مهمترین گروه شامل گروه 77 به عنوان دسته کشورهای در حال توسعه [در واقع 120 کشور عضو آن بودند ] و گروه ها و دول غربی سرمایه دار و گروه کشورهای سوسیالیستی بود(موسی زاده ، 1387، 238و239).

با توجه به مواضع متفاوت کشورها در مورد موضوعات مختلف توافق شد که از روش اجماع[19]استفاده شودمگر زمانی که نوبت به تصویب متن کامل کنوانسیون رسید. مشکلات مربوط به حصول توافق در چند مورد، که مهمترین آنها مربوط به جزئیات نظام حقوقی بستر اعماق دریاها بود، حصول توافق دومی متن نهایی را تا سال 1982 به تعویق انداخت و دراین سال متن مزبور همراه با 4 قطعنامه، توسط 130 رای موافق و 17 رای ممتنع به تصویب رسید. کنوانسیون مزبور تا حدودی سندی حاوی جزئیات فوق العاده دقیق و مفصل مسائلی است به نحوی که در ظاهر بیشتر به یک قرارداد تجاری یا امتیاز نامه شباهت دارد تا یک پیمان بین المللی.

در 10 دسامبر 1982، کنوانسیون سازمان ملل برای حقوق دریاها در جامائیکا برای امضاء توسط دولتها و سازمانهای بین المللی مفتوح شد این کنوانسیون دوازده ماه بعد از تصویب توسط 60 کشور لازم الاجرا شد و به صورت متن جامع از قواعد اساسی حقوق دریاها تلقی خواهد شد.

قطعنامه اول سازمان ملل متحد که همزمان با متن کنوانسیون 1982 اتخاذ شد مقرر می دارد هنگامی که 50 کشور کنوانسیون را امضاء کنند، یک کمیسیون مقدماتی برای مقام بین المللی بستر دریاها و دادگاه بین المللی حقوق دریاها تاسیس می شود. اولین جلسه کمیسیون مقدماتی در مارس 1983 تشکیل گردید. کمیسیون متشکل از نمایندگان دولتهای امضاء کننده کنوانسیون است. این کمیسیون پس از برگزاری اولین مجمع عمومی مقام بین المللی بستر دریاها منحل خواهد شد. تا روز9 دسامبر 1984 میلادی به عنوان خاتمه مهلت امضای کنوانسیون 1982 تعیین شده بود، 159 کشور امضاء کرده اند. آمریکا، انگلستان، جمهوری فدرال آلمان از جمله کشورهایی بودند که از امضای کنوانسیون انصراف ورزیده اند. تا دسامبر 1984چهارده کشور کنوانسیون را تصویب کرده بودند. طبق گزارش دبیرکل سازمان ملل متحد راجع به حقوق دریاها به مجمع عمومی در سال 1987، تانوامبر 1987، 35 دولت کنوانسیون را تصویب کرده اند.

مهمترین سازمانی که بیشترین تأثیر مستقیم را بر حقوق دریاها داشت سازمان بین المللی دریایی[20] است. سازمان بین المللی دریانوردی در سال 1948 منعقد و در سال 1958 به مرحله اجرایی درآمد تا سال 1982 این نهاد به عنوان سازمان بین المللی مشورت دریایی[21] را داشت(چرچیل و لو، 1390، 33).

هدف از تدوین کنوانسیون حقوق دریاها 1982، قانونمند کردن رژِیم حقوقی حاکم بر دریاها، و ایجاد رژیم حقوقی دریای آزاد، فراهم کردن امکان بهره برداری همه دولتها از منابع دریایی بوده است. این عهد نامه مشتمل بر 320 ماده و نه الحاقیه و چندین قطعنامه ضمیمه می باشد حق شرط و هیچ استثنای دیگری را نمی پذیرد، اما کشورهای عضو در صدور اعلامیه تفسیری آزاد هستند، در شانزدهم نوامبر 1993، شصتمین کشور کنوانسیون 1982 را تصویب و زمینه برای اجرای آن فراهم شد که کشور گویان[22] بود. در تصویب کنوانسیون حقوق دریاها، تمام ایده اساسی تقسیم دریاها، به دریای سرزمینی و دریای آزاد بود تا هیچ دولتی در دریای آزاد عرض اندام نکنند. کنوانسیون حقوق دریاها نسبت به کنوانسیون 1958 ژنو حالت گسترده تری دارد.[23]

کنوانسیون حقوق دریاها به قانون اساسی دریاها معروف است و تا فوریه 2009 بیش از 157 کشور به آن پیوسته اند این کنوانسیون جایگزین چهار کنفرانس ژنو 1958 شد که حدود سه چهارم کشورهای جهان به عضویت آن در نیامده بودند (والاس، 1382، 165). برخی مقررات این کنوانسیون را صرفاً بیان مجدد مواد کنوانسیونهای ژنو می دانستند و در واقع قواعد تثبیت شده حقوق بین الملل عرفی را تصویب می کنند.

ماده 300 کنوانسیون حقوق دریاها نوآورانه تصریح می کرد که کشورهای عضو باید اعمال حقوق، صلاحیت و آزادی های شناخته شده در این کنوانسیون را مراعات کنند. ماده 301 توسط هئیت های نمایندگی کاستاریکا، اکوادور، السالوادور، پاکستان، پرو، فیلیپین، پرتغال، سنگال، سومالی، و اروگوئه تصویب شد.

مواد (302,301,300) در طول جلسه نهم کنفرانس سال 1980 توسط کلیه کشورها به اجماع تصویب شد. کنوانسیون حقوق دریاها 1982، نهادهای بین المللی تازه ای بر پا داشت که کاملاً جنبه عملیاتی دارند از جمله این نهادها عبارتند از: دیوان بین المللی حقوق دریاها[24] مقام بین المللی بستر دریاها[25]، کمیسیون حدود فلات قاره[26] و هم چنین سازمانهای بین المللی تخصصی و منطقه ای دیگر که در امور دریاها دخیل هستند (سون و همکاران، 7، 1390).

در سال 1981 دولت ریگان (رئیس جمهور آمریکا)تردیدهایی درباره سازش ها و مساله هایی که دولتهای قبلی ایالت متحده با کشورهای دیگر، به ویژه با کشورهای در حال توسعه، نموده بودند ابراز داشت و در نهایت به نظر رسید که کنوانسیون حقوق دریاها برای این کشورها پذیرفتنی نیست با وجود این ایالت متحده اعلام داشت که عملاً همه مقرارت دیگر کنوانسیون را در شمار حقوق بین الملل عرفی قلمداد می کند و برای کشور آمریکا الزامی است(سون و همکاران، 1390، 5).

دولت ایالت متحده با توجه به امضای کنوانسیون، از تصویب آن خودداری کرد. در سال 1990 دبیر کل سازمان ملل متحد آقای خاویر پرس دکولار، جلسات غیررسمی را در نیویورک تشکیل داد. حدود 30 کشور در حال توسعه و توسعه یافته شروع به مذاکرات چند جانبه برای اصلاح بخش های اعتراضی قسمت یازدهم کنوانسیون حقوق دریاها کردند این توافقنامه در 28 جولای 1994 انجام شد با وجود این هنوز آمریکا این کنوانسیون را تصویب نکرده است. [27]

مجلس آمریکا در سال 2004 رای گیری برای تصویب کنوانسیون را انجام داد و تنها با یک رای مخالف در مقابل 19 رای موافق تصویب نشد. در 15 می سال 2007، رئیس جمهور بوش به طور علنی از مجلس سنا خواست تا ایالت متحده با تصویب کنوانسیون حقوق دریاها به منافع آمریکا خدمت کنند و با الحاق آن منافع ایالات متحده در سلامت محیط زیست اقیانوسهاحمایت کنند که تاکنون نتیجه ای نداشته است. [28] دولت جمهوری اسلامی ایران نیز با وجود آنکه کنوانسیون را امضاء نمود تا کنون آن را تصویب نکرده است.

کنوانسیون حقوق دریاها برای حاکمیت قانون 5 راه اساسی را نشان می دهد:

1 – تصویب جهانی کنوانسیون برای اولین بار به طور رسمی توسط کشورهای جهان برای پیاده سازی و توسعه قوانین دریاها

2- تصویب جهانی کنوانسیون را یک دستاورد برای سازمان ملل که به ترویج و تدوین مذاکره با مشارکت همه کشورها

3 – تصویب جهانی برای رفع موانع قانونی ناوبری و ارتباطات با احترام به حفظ صلح و امنیت بین المللی

4- تصویب جهانی معاهده گسترده ای برای حفاظت از محیط زیست بین المللی

5 – تصویب جهانی به پذیرش داوری بین المللی و یا داوری بسیاری از اختلافات ناشی از تحت قانون کنوانسیون حقوق دریاها که از طریق دیگر حل و فصل شده است. [29]

بخش دوم: قواعد اساسی حاکم بر حقوق دریاها

این بخش به اصلی ترین قسمت فصل اول می پردازد که به توصیف قواعد اساسی حاکم بر حقوق دریاها از جمله میراث مشترک بشریت و محیط زیست دریایی می پردازد. همچنین تاثیرات این قواعد بر کنوانسیون دریاها و اهمیت داشتن این موارد بر حقوق دریاها و بررسی آنها می باشد.

 

مبحث اول: جلوگیری از آلودگی دریاها و حفاظت از محیط زیست دریایی

حفظ محیط زیست یک ضرورت طبیعی و کهن است و مبارزه علیه آلودگی دریاها از قرون گذشته تا حال ادامه داشته است. عواملی مانند مواد شیمیایی صنعتی، توسعه استخراج مواد کانی دریاها، استفاده از نفتکشها و لوله های نفتی و انجام آزمایشهای نفتی، محیط زیست را ناسالم ساخته و باعث اخلال در زندگی بشری و موجودات دریایی شده است. انقلاب صنعتی یکی از عواملی است که باعث آلودگی های عظیم دریایی شده است. وجود کشتی های قاره پیما و تخلیه مواد شیمیایی آنها به دریاها باعث اختلال در محیط زیست دریایی شده است. کشورها تا کنون تلاشهای زیادی برای جلوگیری و حفاظت از دریاها انجام داده اند که نقش سازمانهای بین المللی نیز حائز اهمیت بوده است(ضیائی بیگدلی1387، 359).

آبهای اقیانوسها، یکی از مکانهایی می باشد که انسان از صدها سال پیش تا کنون به عنوان مهمترین راه جهت حمل ونقل و انتقالات شناخته شده است که عدم توجه به آن زنگ خطری برای تهدید محیط دریایی می باشد، آخرین تحقیقات نشان داده که بیشترین سهم آلودگی دریا مربوط به آلودگی ناشی از حمل ونقل نفت و تانکرهای نفتکش می باشد. از صد سال اخیر تلاشهای بسیاری شده که با تصویب کنوانسیونهای مختلف برای حفاظت از محیط دریا گام موثری بردارند (جنادله1387، 55)

گفتار اول: تعریف محیط زیست و آلودگی دریایی

حقوق بین الملل محیط زیست مجموعه قواعد بین المللی است که موضع آن پیشگیری از آلودگی و  حفاظت از محیط زیست است. اگر چه اولین تلاشهای حقوقی در سطح بین المللی برای حفاظت از محیط زیست به اوایل قرن بیستم باز می گردد اما حقوق بین الملل محیط زیست رشته ای جوان است و رشد واقعی آن از دهه 1960 آغاز گردیده است(امیر ارجمند، 1374 ، 329و327).

آلودگی دریایی یعنی داخل کردن مواد یا انرژیِ به طور مستقیم یا غیر مستقیم در محیط زیست دریایی به وسیله انسان، که اثرات زیان بخش برای منابع زنده و خطری برای سلامت انسان باشد و در فعالیتهای دریایی از جمله ماهیگیری ایجاد مانع کند و به کیفیت آب دریا از لحاظ استفاده از آن و کاهش مطبوعیت آن لطمه بزند. [30]

گفتار دوم: پیدایش و تحول حقوق بین الملل محیط زیست

تحولات حقوق بین الملل محیط زیست تکامل یافته حداقل چهار دوره متمایز می باشد:

دوره اول: با معاهدات دو جانبه کشورها از قرن نوزدهم شروع شد و به این نتیجه رسیده اند که با ایجاد سازمانهای بین المللی جدید توسعه پیدا کند.

دوره دوم: با ایجاد سازمان ملل متحد و با کنفرانسهای سازمان ملل به اوج خود رسیده مانند کنفرانس استکهلم در سال1972.

دوره سوم: با کنفرانس سازمان ملل متحد در سال 1992 شروع شد که سازمان ملل سعی کرد یک سیستم برای پاسخ هماهنگ به مسائل زیست محیطی بین المللی که با تصویب کنوانسیونهای جهانی و منطقه ای.

دوره چهارم: با این تفکر ایجاد شد که نگرانی زیست محیطی باید به عنوان یک قانون و سیاست بین الملل در تمام فعالیتهاانجام شو د. [31]

اولین اقدام در زمینه آلودگی آب دریاها در سال 1926 میلادی با تشکیل کنفرانسی به منظور جلوگیری از آلودگی آب دریاها در واشنگتن شروع و طی یک قرارداد بین المللی تهیه شد ولی هیچ گاه به مرحله اجرا در نیامد. در اوایل سال 1935، یک پیش نوین بین المللی مورد توافق جامعه ملل ارائه شد که کاهش آلودگی ناشی از عملیات تمیز کردن تانکر بود تا اینکه در سال 1954 در لندن اولین کنفرانس توسط 31 کشور به امضاء رسید و در تاریخ 16 ژوئیه 1958 اجراشد و در سال 1962، 1969، 1971 اصلاح شد و در سال 12 اکتبر 1978 به اجرا در آمد(امید، 1354، 43).

سازمان ملل متحد سومین سازمان بین المللی بود که برای حفاظت از محیط زیست وارد عمل شد. قطعنامه شماره(111XX)2398مورخ 3 دسامبر 1968 مجمع عمومی این سازمان، تشکیل یک کنفرانس جهانی در خصوص محیط زیست انسان را پیش بینی نمود که از 5 تا 15 ژوئن 1972 در استکهلم تشکیل شد که از 113 دولت، سازمانهای بین المللی وسازمانهای غیر دولتی حضور داشتند(امیر ارجمند، 1374، 333).

یکی از کنوانسیونهای مهم نیز در سال 1974 برای ایمنی زندگی در دریا ایجاد شد. [32] شاید بتوان گفت نخستین عواملی که باعث شد دولتها و سازمانها به فکر جلوگیری و حفظ آلودگی دریایی باشند در مارسی 1976اتفاق افتاد که تانکر نفتکش توری کانیون[33] به ظرفیت 18000 تن که در لیبریا ثبت شده بود نزدیک به صخره های سون استونز در چند مایلی لندزاند به گل نشست و صد هزار تن نفت خام به دریا ریخت(سون و همکاران1390،271).

در معاهده ای که در سال 1969 در 29 نوامبر انجام شد یکی در زمینه مراقبت و نظارت کشورهای ساحلی آبهای آزاد مجاور ساحل خود برای جلوگیری از مخاطرات و کاهش خطرات و در صورت نیاز، مبادرت به عملیات قهر آمیز علیه کشتی هایی که دریا را آلوده می کنند و دیگری در مورد مسئولیت مدنی بین المللی کشور صاحب پرچم کشتی متخلف، در صورت آلودگی دریا بر اثر مواد نفتی که در نتیجه حادثه دریایی روی می دهد. هم چنین معاهدات مهم دیگری نیز منعقد شد که تأثیر زیادی درجامعه بین المللی داشت از جمله آن:

  • معاهده اسلو، مورخ 12 فوریه 1972 در مورد جلوگیری از آلودگی دریاها بر اثر غرق شدن کشتی ها و نفتکشها
  • حفاظت از محیط زیست دریایی طبق ماده 24 عهدنامه دریای آزاد
  • کنوانسیون منطقه ای کویت درباره حمایت از محیط زیست دریایی در برابر آلودگی 24 آوریل 1978
  • کنوانسیون حفاظت از محیط زیست دریای خزر 2003
  • منشور جهانی طبیعت در 28 اکتبر 1982 مصوب مجمع عمومی سازمان ملل متحد. [34]

کنوانسیونی نیز در سال 1983 در 24 مارس به تصویب رسید با این عنوان: کنوانسیون برای حفاظت و توسعه محیط زیست دریای حوزه گسترده تری از کارائیب و نیز پروتکل همکاری مبارزه با نشت نفت در حوزه گسترده تر ازکارائیب[35] است.

سازمان ملل متحد با قطعنامه شماره (111XX)2398 مورخ سه دسامبر 1968 مجمع عمومی سازمان تشکیل یک کنفرانس جهانی را در خصوص محیط زیست انسان پیش بینی نمود که کنفرانس ریو 1992 در ریودو ژانیرو برزیل از سوم تاچهاردهم ژوئن برگزار شد که به محیط زیست و توسعه می پرداخت و به اجلاس زمین نیز مشهور است سازمانهای غیر دولتی بی شماری نیز در کنفرانس شرکت کردند)امیر ارجمند، 1375، 333).

UNEP نیز به عنوان اولین نهاد سازمان ملل متحد به طور انحصاری به حفاظت از محیط زیست اختصاص داده شد. یک موافقتنامه نیز با این عنوان، موافقتنامه برنامه عمل جهانی برای حفاظت از محیطزیست دریایی برای فعالیتهای مستقر درخشکی در سال 1995 که البته سندی غیر الزامی است تصویب شد. [36]

مبحث دوم: میراث مشترک بشریت

مفهوم میراث مشترک بشریت در سال 1967 توسط آقای آروید پاردو نماینده مالت در سازمان ملل متحد ارائه شد و به طور رسمی در بیانیه گنجانده شد. این مفهوم جهان شمول است و درآمد حاصل از این ثروت به اشتراک گذاشته می شود. یکی از این ویژگی های میراث مشترک بشریت، جهان گرایی[38]است.که همه مردم با هم در مالکیت جمعی و انجام کار بدون تبعیض باشند.

گفتار اول:سابقه و پیشینه میراث مشترک بشریت

همزمان با رقابت دول صنعتی برای دستیابی به مواد اولیه مورد نیاز خود به بستر و زیر بستر دریای آزاد کشیده شد. منطقه ای که تحت حاکمیت هیچ دولی نبوده و با توجه به استخراج بیش از حد دولتهای صنعتی به طوری که 80 درصد صید توسط کشورهای صنعتی انجام می شد. بر خلاف کشورهای صنعتی، دول در حال توسعه و فاقد تکنولوژِی پیشرفته امیدوار بودند که با بهره برداری منصفانه از منابع غنی اعماق اقیانوسها و تقسیم عواید ناشی از آن بتوانند بر بخشی از مشکلات اقتصادی خود فائق شوند (شریف، 1378، 140).

متعاقب طرح دولت مالت و تصویب آن توسط مجمع عمومی سازمان ملل، کمیته ای مرکب از 25 عضو برای پیشگیری مساله میراث مشترک بشریت اختصاص داده شد. دولتهای جهان سوم که اکثریت دول عضو را در کمیته به خود اختصاص داده بودند قطعنامه ای را به تصویب مجمع عمومی رساندند که به قطعنامه (مهلت تعلیق عملیات) موسوم است در این قطعنامه مقرر گردید تا زمان تاسیس نظام بین الملل و تشکیلات مقتضی، دولتها و افراد حقیقی یا حقوقی موظف هستند که از دست زدن به هر عملی برای بهره برداری از منابع بستر دریاها و کف اقیانوسها و زیر کف آن خودداری کنند و هیچ گونه ادعایی بر منابع فوق نداشته باشند. [39]

 

 

نظریه آروید پاردو حول پیشنهاد، نظریه تضمین غیر نظامی بودن بستر دریا و حفظ مواد معدنی آن بود. در سال 1970 قطعنامه ای با عنوان اعلامیه اصول حاکم بر بستر دریا و کف اقیانوس و زیر بستر در ماوراء حدود صلاحیت ملی به تصویب مجمع عمومی رسید این قطعنامه بدون رای مخالف به تصویب رسید در این قطعنامه منابع منطقه به عنوان میراث مشترک بشریت هستند. منابع آن تحت هیچ دولت یا فرد حقیقی یا حقوقی نیست این قطعنامه را شاید بتوان گامی اساسی جهت پیدایش عرف بین الملل راجع به میراث مشترک بشریت قلمداد کرد. دولت آمریکا، به کرات ناخشنودی دولت خود را از این طرح ابراز نمود و نهایتاً در برابر رای و نظر اکثریت قریب به اتفاق شرکت کنندگان در کنوانسیون همراه با رژیم حاکم بر فلسطین اشغالی رای منفی داد. دولت ترکیه نیز به خاطر اختلافات اراضی با یونان و دولت ونزوئلا به خاطر مخالفت با ماده 309 در مورد تجدید حدود، به این کنوانسیون رای منفی دادند(شریف، 1378، 154).

اکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان با تصویب اعلامیه اصولی به دول قدرتمند اعلام نمودند که منابع کافی در ماورای حاکمیت ملی تحت دولتها نمی باشد و استمرار کاوش و بهره برداری انحصاری از این ثروت جهانی با روح منشور مغایرت دارد و دول جهان سوم اعلام نمودند که رعایت این قطعنامه برای کلیه کشورهای جهان الزام آور است و عدول از آن با روح اعلامیه منافات دارد در حالی که دولتهای قدرتمند، آن را یک اعلامیه سیاسی تلقی نمودند که بیانگر نقطه نظرات تصویب کنندگان می باشد و رعایت آن الزامی نمی باشد.

دول قدرتمند و صنعتی با پذیرفتن میراث مشترک بشریت به عنوان عرف بین المللی، اعلام داشتند که نحوه بهره برداری از این ثروتها، مساله ای جدا از آن به عنوان عرف الزام آور بین المللی می باشد و این امر در حیطه حقوق قراردادی است و هر کشوری که توانایی تکنیکی لازم را در اختیار دارد می تواند از این ذخایر به نفع خود بهره برداری کند. میراث مشترک بشریت ممکن است به عنوان یک ابزار حفاظت از محیط زیست باشد که هدف آن کمک به محدود کردن حق حاکمیت یک دولت در بهره برداری از منابع باشد. [40]

  1. Law of Sea
  2. Maritime Law

 

[3] . Brindisi

[4] . . J. H. W. Verzijl,Western European Influence on The Foundation of International Law,p. p435. 436

[5] . Hugo Grotius

[6] . R. P. Anand,2006,Law of the sea in Historical Perspective,p. 5

[7] . Scott g. Borgerson, 2007,the National Interest and the Law of the Sea,p. 7

[8] . The Convention on the Territorial Sea and Contiguous Zone

[9] . The Convention on the High Sea

[10] . The Convention on Fishing and Conservation on the Living Resources of the High Seas

[11] . The Convention On the Continental Shelf

. Bernard h. Oxman,1996,The Rule of Law and The United Nations Convention on The Law of the Sea ,p. 361

 

[13] . Malcome d. Evans ,2002,International Law,p. 624

[14] . International Law Associational

[15] . Institude of International Law

[16] . Harward Law School

[17] . Arvid Pardo

[18] ICJ(International Court of Justice)reports 1969 ,p. 43

[19]. Consensus

[20]. IMO-(International Maritime Organization

[21]. IMCO-(Intergovernmental Maritime Consultative Organization)

[22]. Guyana-The Countries In South America

[23]. Malcome d. Evans,2007,International Law,p. 625

[24]. International Tribunal For The Law of the Sea

[25]. International Seabed Authority

[26] .Commission on the Limits of the Continental Shelf

[27]. United States Department of Defense,1996, National Security and the Convention on the Law of the Sea ,p. 6

[28] . Diverse Collection of trade Associations,Citizens Groups and Ocean Policy Schools ,Law of the Sea, Briefing Books,p.

[29]. Bernard h. Oxman,1996,the Rule of Law and the United Nations Convention on the Law of the Sea,p. p354,55

[30]. ماده 3کنوانسیون حقوق دریاها.

[31] . Philipe Sands qc, 2003,Principle of International Environmental Law,pp. 157. 58

[32]. the international convention of 1974 for the safety of life at sea

[33] . torry conyon

[34]. World Charter for Natur

[35]. Convention For the Protection and Development for the Wider Caribbean Region and Protocol Concerning Co-operation in Combating Oil Spills in the Wider Caribbean Region

[36] . Global Program of Action for the Protection of the Marine Environment from Land-Based Activities

[37] . Common Heritage of Mankind

[38]. Universalism

[39]. قطعنامه شماره 2754مجمع عمومی سازمان ملل،16

[40] . Wold Chris,2002,the Status of Sea Turtles Under International Environmental Law and International Wild Life and Policy,p. 20

Uncategorized

اولین تولید کننده ردیاب کدام شرکت است ؟

اولین تولید کننده ردیاب کدام شرکت است ؟

 

 

ردیاب خودرو چیست؟!

ردیاب خودرو یک وسیله کوچک در اندازه ۲ انگشت کنارهم می باشد که سیم کارت میخوره و بر روی ماشین و هر وسیله نقلیه و برقی دیگری جاسازی و نصب می شود.

محل نصب ردیاب:

ردیاب در قسمت های مختلف خودرو از جمله داخل درب ماشین ، داخل سقف ،داخل داشبورد ماشین و یا عقب خودرو و هر جای دیگر ماشین قابل نصب هست و سیم کشی بسیار آسانی دارد و بر وی انواع ماشین های داخلی و خارجی و سبک و سنگین نصب می شود.

امکانات ردیاب:

بوسیله ردیاب ماشین می توانید محل دقیق لحظه ای خودرو و تمامی مسیرهای پیموده شده در شش ماه اخیر را بر روی موبایل و کامپیوتر به صورت دقیق مشاهده کنید و گزارش بگیرید که ماشین در چه تاریخی کجا و با چه سرعتی حرکت داشته و حتی کجا ها چه مدت توقف داشته است.

ردیاب خودرو در صورت اتفاق افتادن هرکدام از وقایع زیر از طریق موبایل با SMS و یا نرم افزار روی گوشی به شما هشدار میدهد.۱-باز شدن درب های خودرو ۲-روشن شدن خودرو ۳-حرکت خودرو ۴-حمل خودرو با یدک کش ۵-حرکت با سرعت بیش از حد مجاز ۶-خارج یا وارد شدن به محدوده خاص ۷-تصادف کردن خودرو  ۸-وارد کردن ضربه و لرزش خودرو ۹- فشردن دکمه اضطراری ردیاب خودرو توسط راننده ۱۰-کم شدن سوخت و بنزین خودروو…

Add your widget here