پایان نامه های روانشناسی

مقاله رایگان درباره نیازهای اجتماعی

، بهداشت و اقتصاد می تواند زمینه ساز بعضی مشکلات برای فرزندان باشد. برادران و خواهرانی که تعدادشان زیاد است، معمولا ناچارند از امکانات محدودی در خانواده استفاده کنند و این محدودیت هم درباره نیازهای مادی و هم درباره نیازهای روانی و عاطفی وجود دارد. همچنین این وضعیت، رقابت و برخورد بین فرزندان را افزایش می دهد.
ناکامی های اجتماعی فرزندان می تواند منجر به ایجاد اضطراب در وجود فرزندان شود. معمولا والدین خانواده های پر جمعیت به علت فشار اقتصادی زیاد مجبور به داشتن چند شغل می شوند. و به علت مشغله های زیاد برای فرزندان خویش از الگوهای تنبیه کننده و طرد کننده استفاده می کنند در یک بررسی در سال 1371 بر روی 600 پسر دانش اموز نوجوان در شهرهای بابل، محمود آباد و گرگان خصوصیات شخصیتی آنان بر اساس آزمون شخصیتی 90 سوالی «آیزنک» مورد مطالعه قرار گرفت. این آزمون ویژگی های شخصیتی را در سه جنبه‌ می سنجد (احمدی، ارزنیان و حسینی، 1371).
الف- برون گرایی در مقابل درون گرایی
ب- تمایلات روان نژندی (نوروتیک)
ج- تمایلات روان پریشی (سایکوتیک)
نتایج حاصل از پژوهش مذکور عبارتند از:
در پسران خانواده های پرجمعیت تمایلات روان نژندی بیشتر از فرزندان خانواده های کم جمعیت بود.
فرزندان خانواده های کم جمعیت برون گراتر از فرزندان خانواده های پر جمعیت بودند.
تمایلات روان پریشی در فرزندان خانواده های پر جمعیت بیشتر بود.
نتایج کلی به دست آمده حاکی از آن است که زمینه های سلامت و تعادل روانی در بین فرزندان خانواده های کم جمعیت بیشتر است.
یکی از مسائلی که در ایجاد زمینه بزهکاری فرزندان می تواند موثر باشد کثرت اولاد در خانواده است. فرزندان این گونه خانواده ها آمادگی بیشتری برای ترک خانواده و ارتکاب جرم دارند، چرا که اولاً در چنین خانواده هایی امکان کنترل و نظارت کافی بر رفتار فرزندان بسیار کم است و از میزان مراقبت و اهتمام والدین نسبت به تربیت فرزندان تا مقدار زیادی کاسته می شود. ثانیاً هنگامی که فرزندان متعدد در خانواده ها وجود دارند امکان نوازش و ابراز محبت و ارضاء نیازهای عاطفی تک تک آنها به طور کامل میسر نیست. ثانیاً در خانواده های پر جمعیت، پدران و مادران اغلب از وضعیت تحصیلی فرزندان و چگونگی پیشرفت درسی آنان بی اطلاع هستند و حتی گاه از پایه تحصیلی آنان نیز بی خبرند. در چنین حالتی چگونه می توان امید داشت که این نوباوگان به بیراهه کشیده نشوند. کثرت فرزندان از نظر اقتصادی نیز معضلاتی برای خانواده ها ایجاد می کند، زیرا سطح در آمد خانواده نسبتاً ثابت است و به تناسب ازدیاد فرزندان، افزایش نمی یابد، در نتیجه اعضای خانواده از نظر بهداشت، تغذیه و مسکن دچار مشکل می گردند و نیاز آنها در این زمینه کاملا برطرف نمی شود و این امر در فرایند رشد جسمی و روانی فرد نارسائی هایی را به بار می آورد.
سطح تحصیلات والدین
خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی اولین پایه گذار شخصیت و ارزش ها و معیارهای فکری فرد است و نقش مهمی در تعیین سرنوشت، سبک و خط مشی زندگی آینده او دارند. اخلاق، صحت و سلامت روانی فرد تا حدود بسیار زیادی در گرو سلامت خانواده اوست. واکنش کودک نسبت به محیط خود به طبع تحت تاثیر موازین اجتماعی و فرهنگیِ گروهی است که در میان آن بزرگ شده است، از آنجا که خانواده خود یک واحد اجتماعی است و ارزش ها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به کودک منتقل می‌شود. به عنوان یک واسطه از لحاظ تاثیر محیط اجتماعی بر کودک، اهمیت فراوانی دارد. انسان در اثر معاشرت با دیگران و تقلید و پیروی از جمع، خوب و بد جامعه را می‌آزماید. بدیهی است که تجربه‌ها از خانواده آغاز می شود و سپس با، مدرسه و همسالان و گروه های اجتماعی دیگر ادامه می یابد. اصولا سرگرمی و گذراندن اوقات فراغت در بین خانواده های تحصیل کرده بسیار متفاوت می باشد و معمولا فرزندان والدین تحصیل کرده و آگاه به تأسی از والدین خود بیشتر اهل مطالعه و تحقیق و بررسی هستند. این فرزندان در خانواده، الگوهای مثبتی جهت همانند سازی در اختیار دارند.
اگر خانواده نسبت به چگونگی ارضاء نیازها و شکوفایی استعدادها استعداد ها و عواطف فرزند خود، ناآگاه باشد لطمه‌ی بزرگ و خسارت جبران ناپذیری متوجه شخصیت و سلامت روان کودک می‌گردد. مقصود از آگاه بودن، تنها خواندن و نوشتن و سواد مدرسه ای نیست. بلکه سطح فرهنگ خانواده و آگاهی نسبت به مسائل تربیتی است که پایین بودن آن، زمینه ساز ارتکاب جرم و انحراف فرزندان می شود. مطالعات بسیاری نشان داده است که متغیرهایی مثل وضعیت اشتغال والدین، سطح تحصیلات والدین و ساخت خانواده (سالم یا ناسالم بودن) سن مادر در هنگام تولد کودک، عدم حمایت اجتماعی و خانوادگی و وضعیت و موقعیت مکانی خانواده با رفتارهای ضد اجتماعی کودکان و نوجوانان متداعی هستند (رانکین به نقل از عزتی راد، 1991).
براساس تحقیق «بیطرف» نتیجه می گیریم که بیشتر نوجوانان بزهکار مربوط به خانواده هایی هستند که جدایی والدین در آن صورت گرفته است.
روابط خانوادگی در سازگاری نوجوانان با محیط نقش تعیین کننده ای دارد. میزان درآمد ماهیانه خانواده عامل تعیین کننده در سلامت روانی و اخلاقی خانواده محسوب می شود.
بین میزان تحصیلات والدین و بزهکاری نوجوانان هبستگی وجود دارد.
پدر و مادر، اولین کسانی هستند که زیربنای شخصیتی سالم یک نوجوان را می سازند و پایه گذار ارزش ها و معیارهای فکری او هستند. نحوه برخورد والدین با نوجوانان به ویژه گفت و شنود با وی تحت تاثیر سطح فرهنگ والدین است. بدیهی است وضعیت تحصیلی پدر و مادر بر چگونگی این تعامل تاثیر مستقیم دارد. وضعیت تحصیلی والدین بر روی احراز شغل، وضعیت مادی، نحوه برخورد با دیگران بخصوص فرزندان و شیوه فرزند پروری تاثیر می گذارد. براساس پژوهشی که بر روی 60 نفر از دانش آموزان سال اول دبیرستان انجام گرفت نتیجه گرفته شد که بین سطح تحصیلات والدین با سازگاری اجتماعی و عزت نفس دانش آموزان رابطه وجود دارد (جعفری منش، 1382).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مهاجرت:
گسترش صنایع در شهرهای بزرگ و فراوانی کار و امکان به دست آوردن احتمالی نیازمندیهای زندگی موجب شده است که عده ای از روستائیان به شهرهای بزرگ کوچ کنند. شهرهایی که از لحاظ فرهنگ، اخلاق، آداب و رسوم، پایبندی به نظامهای سنتی و مذهب و ایدئولوژی و غیره با اعتقادات روستائیان بسیار متفاوت است. به همین خاطر مهاجران و فرزندانشان در شهرها، گرفتار یک نوع از خود بیگانگی و سرگردانی می شوند و احتمال دارد در جریان این سرگردانی احساس بی هویتی در آنها به وجود آید و در نتیجه به انواع انحرافات کشیده شوند. بیشتر مهاجران مردمانی کم بضاعت هستند که به خاطر به دست آوردن موقعیت کاری و تامین نیازهای مالی، وابستگی به زادگاه خود را نادیده می گیرند و به شهر روی می آورند، ظاهر فریبنده شهر ممکن است تمایلات جدیدی در آنها به وجود آورد که به آسانی از مقررات اجتماعی سرپیچی کنند (شمبیانی، 1378).
افزایش جمعیت و تحرک جمعیت و توسعه شهر نشینی و به عبارت دیگر رشد بیقواره صنعت، بخصوص اگر توزیع درآمد ناشی از صنعت، ناعادلانه باشد، عامل دیگری برای پیدایش مسائل اجتماعی مختلف است. افزایش و کاهش جمعیت در هر نقطه جهان به مسائل فرهنگی و اجتماعی آن جامعه بستگی دارد. افزایش جمعیت در یک منطقه محدود علاوه بر ایجاد مسائل اجتماعی به مهاجرت عده ای از مردم آن منطقه منجر می‌شود و افراد مهاجر وقتی به جامعه جدیدی قدم می گذارند علاوه بر اینکه خود با مسائل و مشکلاتی مواجه می گردند برای آن جامعه نیز مشکلاتی ایجاد می کنند (فرجاد، 1375).
روابط دختر و پسر
با وجود دامنه وسیع تحقیقات انجام شده در زمینه رابطه دختران و پسران متأسفانه، هیچکدام از پژوهش ها توجه شایانی به نقش اینگونه روابط در آسیب زایی اجتماعی نشان نداده اند، لذا در این پژوهش سعی شده است تا عوامل آسیب زایی اجتماعیِ موجود شناسایی و بررسی شود.
نوجوانان به سبب عدم آگاهی از مهارت های اصلاحی و بازدارنده و به علت محدودیت تجربه در موقعیتی هستند که امکان خطر و لغزش و خطا پذیری در آنها بیش از بزرگسالان می باشد و چون نفوذ پذیری از دوستان در این دوره سنی بیش از دوران دیگر است لذا امکان جذب دوست ناباب شدن و ایجاد دوستیهای آلوده برای آنها وجود دارد.
در جوامع شرق چون جوانان نمی توانند دسترسی به جنس مخالف داشته باشند به حالت اضطراب و هیجان می رسند و اگر این حالات هیجانی در مسیر درست خود هدایت شود، به طریق مناسب، در زمان ورود به زندگی زناشویی حل خواهد شد. آزادی در روابط جنسی جوانان در جوامع غرب، مشکلات و مسائل تازه ای را د رآن جوامع به وجود آورده است. میزان بی بند و باری جنسی به حدی افزایش پیدا کرده است که تشکیل سازمان خانواده در حالت نابودی قرار گرفته است. جرایم وانحرافات جنسی روز به روز در حال افزایش است، درصد مبتلایان به بیماری مقاربتی بین جوانان غرب قبل از ازدواج نیز روز به روز افزایش می یابد، بحدی که دولت ها اینگونه مسائل جوانان را یکی از مسائل و مشکلات عمده جامعه خویش اعلام کرده اند. یعنی مشکلی که جلوگیری و کنترل آن با شرایط موجود امکان پذیر نیست. ارتباط بیش از حد به، وازدگی جنسی و تمایل به همجنس بازی افزوده است (فرجاد، 1375).

از آنجا که عوامل پسران تا حدودی فرهنگ پذیر شده است و در مقایسه، دختران از آزادی کمتری برخوردار هستند، لذا مشکلات جنسی دختران بیش از پسران است. بنابراین، باید پذیرفت که نه محدودیت بیش از حد توأم با نمایش فیلم های محرک پذیرفتنی است و نه آزادی و بی بندو باری جنسی بیش از حد، آنطور که در جوامع غرب وجود دارد. هر جامعه باید برای تفریح و گذراندن اوقات بیکاری جوانان برنامه ریزی های اجتماعی و تفریحی داشته باشد تا به طور غیر مستقیم از انحرافات جنسی واجتماعی جلوگیری شود. مشکلات خصوصی جوانان، شکاف و فاصله بین اخلاق و رسوم اخلاقی را تشدید می کند. تمایلات جوانان اغلب موجب بروز مخالفت های بین آنها و والدینشان می شود (همان منبع). به دلیل فاصله ای که بین بلوغ جنسی بهنجار و بلوغ روانی، بین آنها و والدینشان می شود (همان منبع). به دلیل فاصله ای که بین بلوغ جنسی بهنجار، عاطفی و اقتصادی وجود دارد باید به روشی ملایم این آگاهی را به نوجوانان القاء نمود که بناچار باید ارضای غریزه جنسی را به تعویق بیاندازد. نوجوانان پیام های مختلف فرهنگی واجتماعی را دریافت می کند و این پیام ها عمیقاً بر روی افکار و رفتار نوجوان تاثیر می گذارد. از آنجا که به علت فناوری اطلاعات در سال های اخیر فضای فرهنگی کشور ها محدود نیست. لذا بدیهی است، عوامل محرک فرهنگی و آثار فرهنگ متبذل غربی موجب بلوغ زودرس نوجوانان و بیداری زودهنگام غرایز در آنها می شود.
در خانواده هایی که فرهنگ تحقیر زن حاکم است، از ابتدا احساس حقارت در وجود دختران ایجاد می شود. در نتیجه، در سنین نوجوانی و در ارتباط با جنس مخالف دختران به رفتارها و حرکات نامناسب جهت جلب توجه رغبت بیشتری نشان می دهد. ریشه از خودبیگانگی و احساس حقارت و گرایش به ابتذال در بعضی از دختران جوان به طور عمده در خانواده ها، به ویژه در نگرش مادر نسبت به آنان ایجاد می شود. اگر خانواده ها، دختران را با ارزش های وجودی خود و مواهبی که خداوند در درون آنها به ودیعت نهاده است، آشنا سازند و احساس کرامت و ارزشمندی را در درون دختران خویش افزایش دهند، احساس حقارت جای خود را به احساس عزت نفس می دهد و دختران به سطح بالاتری از بینش می رسند تا اینکه در تمام لحظات فکر و اندیشه آنها در پی ارضاء نیازهای غیر همجنس خواهی خود باشد.
از سوی دیگر تربیت پسران در خانواده نیز بسیار حائز اهمیت می باشد. تصحیح نگرش پسران از اوان کودکی و نوجوانی نسبت به جنس مخالف یعنی دختران بسیار مهم است. باید ارزش وجودی زن را به مرد شناسانید تا هم زن، جایگاه خود را پیدا کند و هم مرد در روابط خود با او حافظ ارزش و موقعیت او باشد، حفظ حریم حرمت زن و حمایت از ارزش های او باید سرلوحه تربیت پسران قرار گیرد. زیرا در اثر فقدان برنامه های تربیتی صحیح متاسفانه پسران در ابتدای رشد اجتماعی خود به دختران به عنوان متاع جنسی می نگرند که اگر این دختر از افراد خانواده اش باشد باید نسبت به نگهداری وی احساس اضطراب داشته باشد. زیرا احساس می کنند دختران بردنی و سرقت شدنی هستند و اگر دختری از خانواده دیگر باشد دائم به این فکر است که چگونه می شود او را سرقت کرد و به تصرف درآورد و در هر دوی این حالت هم دختران و پسران به شدت آسیب می بینند و هر دو طرف ماجرا، دچار مشغله فکری کاذب و سردرگمی می شوند. بنابراین تربیت صحیح نوجوانان (پسر و دختر) در زمینه مسائل مربوط به بلوغ و کششهای جنسی، روابط و تعاملات اجتماعی با دیگران به ویژه جنس مخالف بر عهده والدین و نیز اولیاء مدرسه می باشد، آنگاه که فطرت پاک کودکان و نوباوگان پذیرای مفاهیم خداخواهی است، پدران و مادران نباید غفلت نمایند و تا می توانند ذهن فرزندان عزیز خود را از این باب تغذیه نمایند و الگوهای متدین به آنها معرفی کنند تا وقتی که پا به عرصه نوجوانی و بلوغ می گذارند تحت تاثیر کششهای جنسی عزت نفس خود را زیر پا نگذارند و برای اینگونه کشش ها نیز قداست خاصی قائل باشند و آن را لازمه زندگی زناشویی خویش در آینده بدانند.
در این برهه از زمان که دانش بشری روز به روز گسترده تر می شود. زنان از یک طرف باید همراه با این موج عظیم حرکت کنند و به حکم ضرورت در تمام عرصه های علمی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی حضور فعال داشته باشند و از طرف دیگر رسالت خطیر اداره‌ی خانواده و تربیت فرزندان را بر عهده دارند. بدیهی است که از همان ابتدای کودکی باید برای این چنین رسالت خطیری آماده شوند و این آمادگی ابتدا از طریق سرمشق گیری از مادر و سپس ایجاد شناخت نسبت به ارزشمندی خود و احساس مسؤولیت نسبت به خود، خانواده و جامعه پدید می آید و از سوی دیگر نیز پسران برای پذیرش نقش زنان از کودکی تربیت می شوند و باید تربیت این دو به شکلی صورت گیرد که هنگام تلاش و عملکرد اجتماعی خود حساسیتی نسبت به جنس مخالف خویش نداشته باشند و مانند دو انسان، صرف نظر از جنسیت، با حفظ حریم خویش مشغول انجام وظیفه گردند. در سایه آموزش صحیح، نوجوانان یاد می گیرند که در ارتباط با جنس مخالف تنها به نیازهای بدنی (جنسی) نیاندیشند زیرا در غیر این صورت عامل تعیین کننده رفتار او با جنس مخالف، صرفاً ارضاء نیازهای جنسی است. اینطور استنباط می شود که این افراد در این سطح تثبیت شده اند. بدیهی است عامل ارضاء نیازهای جنسی به عنوان نیازهای سطح پایین برای افراد مطرح است ولی اینکه این نیازها در کدام اولویت برای فرد قرار بگیرد قابل بررسی است و بستگی به نحوه‌ی تربیت و رشد همه جانبه شخصیت او دارد. فردی که در فرایند رشد شخصیت به این سطح رسیده است بیشتر به نیازهای اجتماعی خویشتن سازی می اندیشد یعنی به درجه ای از رشد و تحول شخصیت رسیده است که که به جنس مخالف به عنوان یک انسان مکمل می نگرد. این فرد درصدد است تا در ارتباط با جنس مخالف، رفتارهای اجتماع پسند و مبتنی بر نیازهای اجتماعی از خود نشان بدهد. متأسفانه نوجوانان در سال های اخیر در اثر نقص در آموزش و کم رنگ شدن توجه به عرف و شرع در درک مفاهیمی چون حیاء، برخورد مبتنی بر احترام، رعایت حدود شرعی و در نظر گرفتن شرایط فرهنگی ناتوان هستند.
مدارس نقش رشدی در آموزش ها ایفا می کنند. در این زمینه شکی نیست که مربیان آگاه نقش بسزایی در آموزش مسائل جنسی به دانش آموزان دارند. بدینصورت که مسأله جنسی را به عنوان امری طبیعی و سالم به آنان تفهیم کنند. آموزش جنسی را می توان بخشی از درس زیست شناسی، مهارت های زندگی، دروس پرورشی، روانشناسی و برنامه ریزی تحصیلی، شغلی قرار داد. برگزاری جشن بلوغ و جشن تکلیف فرصت مناسبی است که درباره مسائل

Share article:

Permalink:

Add your widget here