منابع پایان نامه ارشد درباره قانون مدنی، مسئولیت کیفری، مجازات اسلامی، امام صادق

شوند به بررسی پیرامون هر یک از موارد مزبور می پردازیم:
2-2-2-1- بلوغ
همان طور که در ماده فوق الاشعار اشاره گردیده یکی از شرایط اساسی طرفین معامله « بالغ بودن » است که ابتدا « بلوغ » را از نظر لغوی و اصطلاحی و سپس مفهوم آن را از نظر آیات و روایات و در آخر نظر فقها را در این خصوص بیان می شود: بلوغ در لغت به معنی رسیدن است و بالغ یعنی رسیده و برنا در برابر نابالغ که نارسیده و نابرنا گفته می شود. ( جعفری لنگرودی ، 882:1388 )
بلوغ در اصطلاح به دومین مرحله از مراحل چهارگانه دوران حیات آدمی ( کودکی، بلوغ، پیری، مرگ ) اطلاق مـــی شود در این مرحله تحویل ناگهانی در اندام و قوای جسمی و غــریزه جنسی شخص ظاهر می شوددر حقیقت بلوغ دوران تکامل فیزیولوژیک در حیات آدمی است که به موازات رُشد سریع ظاهری اندام زمینه توانایی و استعداد اعضای تناسلی برای انجام اعمال جنسی فراهم می شود یعنی از نشانه های بلوغ عبارت است از کشیدگی قد، روئیدن موی زهار و زیر بغل، ریش و سبیل و خروج منی در حال خواب و بیداری درپسران و بزرگ شدن پستانها در دختران، تغییر صدا و پیدا شدن حالت حیض در آنها و گرایش اطفال به آمیزش و معاشقه با جنس مخالف و به طور مشترک آمادگی برای توالد و تناسل است. ( ولیدی، 1373 : 163 )
بنابراین بلوغ امری طبیعی بوده و یکی از مراحل حیات آدمی است که پس از پایان دوران کودکی در انسان پدیدار می شود و در حقیقت هر انسانی مرحله بلوغ را پشت سر خواهد گذاشت.
آیات و روایات متعددی برای تشخیص بلوغ وارد شده و فقها نیز به بحث و بررسی پیرامون موضوع پرداخته اند:
2-2-2-1-1- بلوغ در کتاب
لفظ بلوغ در قرآن به معنای پایان دوره کودکی و ظاهر شدن رشد و تکامل جنسی و گرایش کودک به
آمیزش و انجام عمل زناشویی با جنس مخالف آمده است. خداوند در آیه ششم سوره نساء می فرماید : «و ابتلوا الیتیمی حتی اذا بلغوا النکاح فانء اشتم منهم رشد فادفعوا الهیم اموالهم…»
یعنی یتیمان را امتحان و آزمایش کنید تا اگر از نظر جنسی رشد یافته و به مرحله بلوغ رسیده اند اموال آنان را در اختیارشان قرار دهید.
«نکاح » در آیه 6 سوره نساء به معنای رشد و تکامل قوای جنسی است مضاف بر اینکه در آیات دیگری خداوند لفظ «حلم» را ضابطه تشخیص بلوغ قرارداده است. خداوند در آیه 59 سوره نور می فرماید :«و اذا بَلَغَ الاطفل منکم الحلم فلیسننئذنوا کما استئذن الذین من قلبهم…»
یعنی وقتی که کودکان شما توانایی احتلام به معنی جماع در حال خواب را پیدا کرده انداز آن پس باید برای ورود به منازل از شما اجازه بگیرند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل آیه مذکور احلام آورده جمع حلم است و آن عبارت است از آنچه شخص نائم در خواب می بیند پس رسیدن به حلم همان بلوغ است که پایان دوره کودکی و ورود به مرحله بلوغ است. ( همان : 166)

2-2-2-1-2- بلوغ در سنت
در اکثر احادیث و روایات، معیار بلوغ در نزد زن و مرد، پایان دوره کودکی و تکامل غریزه جنسی و رسیدن به حد حلم و احتلام است، در صحیحه هشام از امام صادق (ع) نقل شده است که آن حضرت فرموده است پایان یافتن دوران کودکی با رسیدن کودک به حد احتلام حاصل می شود.
همین طور امام صادق (ع) از رسول خدا نقل می کند که آن حضرت در وصّیت خود به امام علی (ع) در مورد بلوغ فرمود(لایتم بعد الاحتلام) یعنی بعد از دوران احتلام، یتیم بودن نیست. محمدبن حسن عاملی دروسائل الشیعه صفحه 431 حدیث 12 از باب 24 می گوید امام صادق (ع) فرموده سن بلوغ برای پسران 13سال و برای دختران 9سال است اما 9 سالگی را در دخترمناط بلوغ ندانسته، بلکه ظاهرشد شدن حیض درنزد دختران علت بلوغ ذکرشده است. ( همان : 166)
فقهای امامیه در آثار خود در بیان معیار بلوغ علاوه بر ذکر علایم و نشانه های کافی از قبیل روییدن موی زیربغل و زهار و خروج منی را در نزد مردها، بزرگ شدن سینه ها و حیض در دختران و همین طور رسیدن به سن معینی در پسران و دختران نشانه بلوغ معرفی کرده اند.
امــا مشاهیر فقهای امامیه، سن بلوغ طبیعی را در پسران 15 سال تمام و در دختران 9 ســـال تمام قمری می دانند.
فقهای اهل سنت در مورد سن بلوغ نزد اناث و ذکور با فقهای امامیه اتفاق نظر ندارند چنانچه ابن عربی درباره سن بلوغ از نظر مذهب مالکیه درتفسیر آیه (…حتی اذا بلغوا النکاح..) می نویسد نشانه بلوغ پیدایش توانایی فرد برمواضعه و هم خوابگی است و این امر در نزد مردان با محتلم شدن ثابت می شود و اگرمحتلم نگردد به وسیلۀ سن مشخص می شود که در زمان 15 سالگی است یا 18 سالگی است.
ابوحنیفه، لقمان بن ثابت و پیروان او دومین نشانه بلوغ را رسیدن به سن 18سالگی نزد پسران و 17 سالگی در نزد دختران می دانند.
امام محمد ادریس شافعی و پیروان مذهب شافعیه ، بلوغ طبیعی را نزد پسران و دختران اتمام سن 15 سالگی می دانند و پیروان مذهب حنابله ، سومین نشانه بلوغ را رسیدن به سن 15 سالگی در نزد مردان و زنان می دانند. (ولیدی ، 1373 : 167 )
2-2-2-1-3- بلوغ از دیدگاه قانون مدنی و قانون مجازات اسلامی
قانونگذار ایران درخصوص «سن بلوغ، از نظریه اکثریت فقهای شیعه تبعیت نموده و وفق تبصره 1 ماده1210
قانون مدنی سن بلوغ را در پسر پانزده سال تمام قمری و در دختر نه سال تمام قمری اعلام نموده است.
و حسب مقررات مواد 147 و 146 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 افراد نابالغ از مسئولیت کیفری مبری بوده و عدم بلوغ از موانع مسئولیت کیفری قلمداد گردیده است.
ماده 164قانون مجازات اسلامی چنین اشعاری داشته: «افراد نابالغ مسئولیت کی
فری ندارند» وحسب ماده 147 قانون فوق الذکر : « سن بلوغ در دختران نه سال تمام قمر و در پسران پانزده سال تمام قمری است.» بنابه مراتب مارالذکراز نظر اینجانب، بلوغ امری طبیعی بوده و رسیدن شخص به سن معینی که در آن عادتا” شخصیت فرد شکل می گیرد و جسما” و روحا” یک انسان کاملی می شود و اولین مرحله کمال انسانیت است و با احراز رشد وی در آن سن می توان گفت که از حجرخارج گردیده و فرد می تواند مستقلا در اموال و حقوق مالی خود تصرف کند و در چنین حالتی معاملات وی منشأ آثارحقوقی می باشد.
2-2-2-2- عقل
یکی دیگر از شرایط اهلیت داشتن عقل است یعنی شخص عاقل بوده و قوای دماغی شخص سالم بوده و شخص ابتلاء به اختلال قوای دماغی نداشته باشد بنابراین چنانچه شخص فاقد عقل بوده و قوه تعقل ( قدرت اندیشیدن ) نداشته باشد و مبتلا به اختلال قوای دماغی باشد مجنون نامیده می شود.

2-2-2-3- رشد
قانونگذار در ماده 1209 قانون مدنی مصوب 1314 مقررداشته : « هرکس که دارای هیجده سال تمام نباشد در حکم غیررشید است مع ذلک در صورتی که بعد از پانزده سال تمام رشد کسی در محکمه ثابت شوداز تحت قیمومَّیت خارج می شود»
بنابراین در زمان اعمال و اجرای مقرره فوق، چنانچه حکم رشد فردی قبل از 18 سال یعنی بعد از 15سالگی از سوی محکمه اثبات می شد. رشید فرض می گردید و از قیومیت خارج می گردید.
بنا بر ماده فوق الاشاره سن بلوغ اعم از زن و مرد به طور یکسان 18سال تمام بود یعنی «هیجده سالگی» اماره رشد بوده و کسی که به این سن می رسید حق ادارۀ اموال خود را داشته است.
بنـــابــراین در حقوق ایران پیش از سال 1361 هرفردی به سن 18سال تمام می رسید رشید محســوب می گردید و خود به خود از تحت قیومت خارج می گردید و درادارۀ امور خویش استقلال پیدا می کرد لیکـــن مــاده 1210قانون مدنی اصلاحی سال 1361،سن 18سالگی را حذف نموده و چنین مقـــررداشته : « هیچکس را نمی توان بعد از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم رشد محجور نمود مگرآنکه عدم رشد یا جنون اوثابت شده باشد.
تبصره 1 : سن بلوغ در پسرپانزده سال قمری و در دختر نه سال تمام قمری است
تبصره 2 : اموال صغیری را که بالغ شده است درصورتی می توان به او داد که رُشد او ثابت شده باشد.» با توجه به اختلاف نظری که در تفسیرمتن ماده مذکور با تبصره 2 آن وجود داشت هیأت عمومی دیوان عالی کشور در رأی وحدت رویه شماره 300 مورخ 3/10/64 در جهت رفع تعارض و به تبعییت از فقه امامیه در تفسیر ماده چنین اظهار نموده است:«ماده 1210 قانون مدنی اصلاحی 8/10/61 که علی القاعده رسیدن صغار به سن بلوغ را دلیل رشد قرار داده و خلاف آن را محتاج به اثبات دانسته ناظربه دخالت آنان درهر نوع امورمربوط به خود می باشد. مگر در مورد امور مالی که به حکم تبصره 2 ماده مرقوم مستلزم اثبات رشد است.»
با توجه به رأی صادره ، صغیر با رسیدن به سن بلوغ از حجر خارج می شود مگر در امور مالی که استقلال وی در اعمال حقوق مالی منوط به احراز رشد است و صرف رسیدن به سن بلوغ موجب اهلیت و استقلال در امورمالی نیست واهلیَّت اعمال واجرای حقوق خود را در امور مالی فاقد است و اهلیتِ استیفاء ندارد
حسب مقررات فعلی سن 18 سال که قبلا” به عنوان سن رشد محسوب می گردید و با رسیدن آن، شخص رشید فرض می شد و خود به خود از حجر خارج می گردیداز قانون مدنی حذف گردیده است ولیکن در رویه عملی سازمان ها و مؤسسات دولتی و خصوصی و دادگاهها و دفترخانه های اسناد رسمی ،در عمل هنوز سن هیجده سالگی تمام را نشانۀ رشد تلقی می کنند و از شخصی که به سن هیجده سالگی رسیده باشد دلیل دیگری بررشد نمی خواهند ودر توجیه این رویه به ماده واحده قانون راجع به رشد معاملین مصوب 1313 استناد می کنند.( صفایی، 1389 : 117 )
اداره حقوقی قوه قضائیه در نظریه 4231/7 مورخه 18/8/78 چنین اعلام نظر نموده است.
«باتوجه به قانون راجع به رشد متعاملین ،داشتن 18 سال تمام شمسی چه در مردان و چه در زنان اماره قانونی رشد معاملی است و این قسمت از آن قانون نه صریحاً و نه ضمناً نسخ نشده است، بنابراین هرکس به موجب شناسنامه اش 18سال تمام شمسی داشته باشد از نظر معاملی رشید است مگر اینکه خلاف آن در دادگاه ثابت شود و ولایت قهری یا قیم نسبت به او منتفی است و با بودن اماره قانونی مذکور نیازی به صدور حکم رشد نیست اما درمورد کسانی که به سن بلوغ رسیده اند لیکن کمتر از 18سال تمام دارند رشد معاملی آنان برای امکان دخالت در اموال خود بایدد در محکمه اثبات شود.»
2-2-2-4- محجورین
اصولاًهمۀ اشخاص دارای اهلیت تمتع هستند و می توانند دارای حق باشد و لیکن اهلیت استیفاء یعنی توانایی اجرای حق و بهره وری از آن را ممکن است نداشته باشند، اشخاصی که فاقد اهلیت استیفاء بوده و توانایی و شایستگی تصرف و اعمال حقوق خود را ندارند ( محجور )نامیده می شوند. قانون گذاردر ماده 213 قانون مدنی معاملۀ محجورین را نافذ ندانسته و براساس مادۀ1207 قانون مدنی محجورین شامل سه دسته صغار اشخاص غیر رشید و مجانین می باشند.
ماده213قانون مدنی مقرر داشته: «معاملۀ محجورین نافذ نیست»
ماده1207 قانون مدنی مقرداشته : « اشخاص ذیل محجور و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع هستند:
الف- صغار
ب- اشخاص غیر رشید
ج- مجانین.

پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *